چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 3361
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

5990 بازدید

سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی؛ فقیه و مرجع تقلید معاصر شیعه.

ولادت
سیدمحمود مرعشى و همسرش در نجف در خانه‏اى ساده اما در کمال صفا و محبت روزگار مى‏گذرانیدند. آنان در بین‏الطلوعین روز پنجشنبه 20 صفر 1315ه. ق (1276ه. ش)، در موجى از شادى و شعف قرار گرفتند زیرا چشم‏شان به روى نوزادى خجسته روشن شد. درخت امیدشان در باغ آرزو به بار نشست؛ بهار زندگى آن زوج جوان رونقى شکوهمند یافت و آن آشیانه محقر زینتى دیگر به خود گرفت. با ولادت این کودک فرخنده صداى سپاس، حمد و شکر و دعا از خانه سیدمحمود به درگاه خداوند متعال بلند گردید و مادر پس از آن همه رنج و زحمت دوران باردارى و مدت‏ها چشم‏انتظارى با شوقى زایدالوصف خداى خویش را شکر مى‏گفت چرا که کودک خود را با سلامت و سربلندى به دنیا آورده بود. این شادى‏ها و سرورها تمامى رنج‏ها و آلام او را به بوته فراموشى سپرد.
انتخاب نام نیک براى کودک بیانگر شخصیت دینى و فکرى و طرز نگرش و میزان علایق والدین است. هر چه نام آشناتر و پرمحتواتر باشد در شکل‏گیرى ابعاد گوناگون شخصیت طفل تأثیرگذارتر است. بدین خاطر در فرهنگ اسلامى انتخاب نام جهت فرزندان اهمیت وافرى دارد و براى مراسم نامگذارى، آداب ویژه‏اى در نظر گرفته شده است. بر اساس سنت‏هاى خانوادگى در نجف رسم بر این بود که هر مولودى را نزد علما مى‏بردند تا نامى برایش مشخص کنند. این طفل را پس از ولادت، تطهیر و تنظیف، به آستان مقدس علوى دخیل نمودند. در واقع نخستین روزهاى زندگى وى با رایحه عطرآگین و باقداست ضریح امیر مؤمنان (ع) عبیرآگین گشت. سپس کودک را نزد محدث نورى بردند که وى پس از گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام خودشان یعنى «محمدحسین» را برایش تعیین نمودند. اگرچه امروزه ایشان به چنین نامى معروف نمى‏باشند، بعد او را خدمت زاهد زمان و شیخ فقها و مجتهدین میرزا حسین بن‏میرزا خلیل بردند و آن فقیه عارف اسم «آقانجفى» را مرحمت نمود. سپس نوزاد را خدمت عارف معروف سیدمرتضى کشمیرى بردند و آن جمال سالکان و زینت عارفان، کُنیه «ابوالمعالى» را براى آن کودک تعیین نمود. همچنین وى را خدمت آیت‏اللَّه سیداسماعیل صدر بردند که آن سید فقها، لقب «شهاب‏الدین» را برایش مشخص کرد. در خاتمه نوزاد را به محضر شیخ محمد طه نجف بردند و آن عالم عامل ادعیه و اذکار وارده را در باره طفل قرائت نمود.

ایام کودکى‏
از الطاف خداوند متعال در باره این کودک نورسته آن بود که در مدت شیرخوارگى، مادرش در طهارت کامل بود و مواظبتش به حدى رسید که حتى در ایام عادت، زنى سیّد و پاکدامن را مشخص نمود تا فرزند وى را شیر دهد. مادر هیچ گاه بدون وضو به وى شیر نداد و مراقبت نمود که لقمه‏اى از غذاهاى حرام و حتى شبهه‏ناک به او ندهند. نخستین کانون تربیتى براى این کودک، خانه و اولین مربیان و معلمانش پدر و مادرش بودند. شهاب‏الدین در دامان مادرى رئوف و پاکدامن و تحت نظارت پدرى عالم و فرزانه پرورش یافت. روز به روز همراه با رشد بدنى، به شکوفایى فکرى و عاطفى و تربیتى مى‏رسید و با شادى‏ها، بازى‏ها و گریه‏هاى کودکانه والدین را شادمان مى‏ساخت و محل زندگى خویش را پرفروغ‏تر مى‏نمود. پدر آرزو مى‏کرد که فرزندش در راه کمال و معرفت گام بردارد و چنان پرورش یابد که به سوى خوبى‏ها سوق داده شود. آموزش‏هایى که والدین بر اساس آداب شرعى و ارزش‏هاى قرآنى و روایى به وى دادند همچون شیرى که مى‏خورد با جانش عجین گشت. نخستین کلماتى که در خارج از محیط خانه به شهاب‏الدین آموزش دادند جمله «هو الفتاح العلیم» بود که آقا شیخ على رُفَیش نجفى با تیمّن و تبرک به وى آموخت. سپس پدر بزرگوارش او را بار دیگر به روضه مُنوّر و مطهر پیشواى پرهیزگاران حضرت على (ع) برد و در مقابل ضریح مقدس مولاى مؤمنان (ع) خمیرمایه تمامى علوم و معارف بشرى، یعنى الفبا را به او آموخت و در همان حرم او را مفتخر به عمامه و کسوت روحانیت ساخت. از آن پس بانوى پرواپیشه و اهل فضل که جدّه پدرى‏اش بود و بى‏بى‏شمس اشرف بیگم نام داشت تعلیم و تربیت این طفل را عهده‏دار گردید. وى نخست نواده خویش را با قرآن مجید آشنا کرد و تمامى این کتاب مقدس را به او تعلیم داد و سپس کتب فارسى، ادبى، فقهى و اخلاقى را به آن کودک آموخت و ادبیات عرب را تا کتاب مغتى‏اللبیب به وى درس داد. ناگفته نماند این بانوى عالم، فاضل و عابد، صاحب کرامات بود که در تفسیر قرآن مهارت داشت. وى دختر علامه حجت‏الاسلام حاج سیدمحمد معروف به حاج‏آقا، مؤلف کتاب مصباح در دعاست که پسرعموى سیدمحمدطباطبایى (پدر علامه طباطبایى، صاحب المیزان) مى‏باشد. (1)
دکتر سیدمحمود مرعشى در باره نقش این بانو در تربیت پدرش مى‏گوید: بانو شمس اشرف بیگم طباطبایى جدّه ایشان اول بار قرآن را به ابوى مى‏آموزند و در شکل‏گیرى شخصیت ایشان در کودکى خیلى مؤثر بودند. (2)
به موازات این آموزش‏ها، اهل خانه در خصوص برخوردهاى اخلاقى و اجتماعى فرزندشان دقت‏هایى خاص داشتند. آیت‏اللَّه مرعشى نقل کرده است موقعى که چهار سال داشتم یک روز وارد منزل شدم و به مادرم گفتم کسى را در کوچه مشاهده نمودم که پایش مى‏لنگید و این گونه راه مى‏رفت و سپس نحوه قدم برداشتن او را تقلید کردم. مادرم گفت: غیبت کردى و دهانت آلوده شد، بیا آن را آب بکش و بعد مرا لبِ حوض خانه برد و دهانم را شست و تأکید کرد که دیگر این حرف‏ها را نزن و اداى کسى را در نیاور. مرحوم مرعشى نیز در همین سنین، احترام والدین را مراعات مى‏کرد و بارها طى نصایحى به فرزند ارشد خویش یادآور مى‏گردید: من هیچ گاه والدین خود را آزار ندادم. در کودکى وقتى به من گفتند پدرت را از خواب بیدار کن، دلم نمى‏آمد او را صدا کنم. آهسته صورتم را به کف پاى ایشان مى‏ساییدم تا آرام آرام از بستر برخیزد. ایشان همیشه مرا دعا مى‏کرد و مى‏گفت: فرزندم، خداوند تو را عاقبت به خیر کند. (3)

در مسیر تعلیم و تربیت‏
سیدشهاب‏الدین نزد پدر خویش آیت‏اللَّه سیدشمس‏الدین محمود حسینى (متوفى 1338ه. ق) مقدمات غالب علوم متداول را فرا گرفت. پس از دانش‏اندوزى اولیه، پدرش او را به مدارس جدید فرستاد تا علوم ریاضى، هندسه، جغرافیا و دیگر معارف رایج را یاد بگیرد. وى دروس یادشده را در مدت پنج سال و به صورت شایسته و با نمرات بالایى پشت سر نهاد و با احراز مقام اول، موفق به اخذ گواهى‏نامه عالى آن زمان گردید. برخى از علوم جدید را پس از اتمام دوره مزبور نزد اساتید خصوصى ادامه داد. او که بنا بر موقعیت خانوادگى از سنین کودکى به آموختن علوم و فنون گوناگون پرداخته بود به تناسب رشد سنى دایره آموزش خویش را گسترش مى‏داد و روز به روز اشتیاقش به فراگیرى علوم مختلف افزون مى‏گردید و با بهره‏ورى از آموزش‏هاى سابق خویش، تشنه‏تر از گذشته همچون عاشقى شیفته، سر در پى استاد، پیر و مرشد نهاد و هنگامى که مراد خویش را یافت خاضعانه و متواضعانه سر بر آستان وى سایید و بر خاک قدمش بوسه زد. به این ترتیب از هر شاخسارى گلى و از هر بوستانى میوه‏اى برگرفت و از هر چشمه‏اى جرعه‏ها نوشید و نهال جان و فکر خود را بارور و شکوفا ساخت و قد برافراشت و از اقران خویش بر گذشت و مدارج کمال را یکى پس از دیگرى پیمود. (4)
همزمان با این آموزش‏ها، پدر، وى را براى حضور فعال در عرصه‏هاى اجتماعى و فرهنگى مهیا مى‏کرد. سیدشهاب‏الدین پس از خروج از مدرسه جدید به طبابت روى آورد و برخى از آثار طبّى حکماى سلف را نزد پدر بزرگوارش تحصیل نمود و کتبى را از محضر میرزا محمدعلى معروف به مؤیّدالاطبا آموخت. سپس وارد علوم معنوى گردید تا آنکه در سن شانزده سالگى به تفسیر، تمایل پیدا نمود. در سنین بالاتر به فراگیرى مقدمات، سطح، دوره خارج فقه و اصول و نیز علوم حدیث و مانند آن اهتمام ورزید تا آنکه به دریافت اجازه روایت از برخى مشاهیر برجسته حوزه نجف و دیگر شخصیت‏هاى جهان اسلام نائل گردید و خود به تدریس، تألیف، خدمات علمى و فرهنگى و مانند آن روى آورد و با رسیدن به قله فقاهت و اجتهاد، پرتوافشانى ایشان جلوه‏اى فراگیر و بابرکت یافت. (5)
در واقع مجاهدت‏هاى خستگى‏ناپذیر و مستمر آیت‏اللَّه مرعشى در سن بیست و هفت سالگى به ثمر نشست و او را که در راه تحصیل علوم گوناگون یک لحظه دریغ نکرده بود در این مدت کوتاه در زمره علما و فقها در آورد و از وى مجتهدى پرتلاش ساخت و از نظر دانش و فضل در مرتبه‏اى قرار داد که اَقران بر او غبطه مى‏خوردند. او خود چنین گفته است: هیچ گاه در سنین جوانى به دنبال تمایلات نفسانى نرفتم. همیشه در پى تحصیل علم بودم، به صورتى که شبانه‏روز بیش از چند ساعت نمى‏خوابیدم و هر کجا نشانى از استادى یا عالمى و یا جلسه درسى که مفید تشخیص مى‏دادم، مى‏یافتم لحظه‏اى در رفتن به نزد آن استاد، عالم و جلسه درس درنگ نمى‏کردم.
گرچه از شخصیتى چون او، این ویژگى دور از انتظار نبود زیرا در خاندانى نشو و نما یافت که همه اهل علم و فضیلت بودند و از سوى دیگر زادگاهش شهرى چون نجف است که باب علم و معرفت، رسول اکرم (ص) در آن آرمیده است و نیز در حوزه‏اى قدم نهاد که یکى از پربارترین ادوار خود را آغاز کرده بود اما کسانى هم بودند که در همین نجف و حوزه آن و نیز در میان خاندان‏هاى برجسته سر برآوردند و با تمام کوشش‏هایى که در جهت تربیت آنان صورت گرفت به جایى نرسیدند. بنابراین صِرف محیط و اجتماع و وابستگى به بیت دانش و اندیشه، ضامن پیشرفت و ترقى و پیروزى نمى‏باشد بلکه استعداد و ظرفیت فردى نیز لازم است و آیت‏اللَّه مرعشى این خصوصیت را داشت. استعداد سرشار، حافظه‏اى کم‏نظیر، شوق یادگیرى، اشتیاق به بحث، مطالعه و کتاب، لذت جمع‏آورى محصول تلاش‏هاى فکرى و علمى فرزانگان، اُنس وافر با اهل فضل، از امتیازات این مجتهد ژرف‏اندیش بود که به همراه پژوهش مستمر و تحقیق مداوم و کوشش خستگى‏ناپذیر در راه رسیدن به مقاصد عالى، او را در موقعیت برجسته‏اى از نظر علمى قرار داد و جامع معقول و منقول گردید. (6)
آیت‏اللَّه مرعشى نجفى در 21 محرم‏الحرام سال 1342، از نجف اشرف به ایران مهاجرت نمود و در ششم صفر همین سال وارد کرمانشاه گردید و از آنجا به همدان، زنجان و تبریز رفت و با ارحام خویش ملاقات نمود و در این سفر از محضر دانشوران این خطّه بهره‏هاى فراوان برد. ارادت خالصانه و محبت شدید به خاندان عترت و شوق زیارت امام هشتم موجب گردید که به مشهد مقدس برود و سر بر آستان مقدس امام رضا (ع) بساید و آتش اشتیاقى که سال‏ها در اعماق وجودش شعله کشیده و سر برداشته بود با بوسیدن ضریح آن فروغ هشتم امامت بیشتر در جانش شرر افکند. در 21 جمادى‏الثانى سال 1342ه. ق، به تهران رفت و پس از توقفى چند ماهه در این شهر و استفاده از حوزه درسى عده‏اى از مشاهیر این دیار و زیارت حضرت عبدالعظیم حسنى در هفتم شعبان سال 1343ه. ق وارد شهر مقدس قم گشت و به درخواست آیت‏اللَّه حائرى در این آشیانه اهل‏بیت رحل اقامت اختیار کرد و به تدریس و تربیت کثیرى از شاگردان اهتمام ورزید و در شمار علماى برجسته قم مطرح گردید و با رحلت آیات سه‏گانه، مرحوم حجت، صدر و خوانسارى، به عنوان یکى از مراجع شناخته شد و نخستین رساله‏هاى عملیه ایشان در سال‏هاى 1366ه. ق تا 1373ه. ق، انتشار یافت و از همان زمان عده‏اى در ایران از آن فقیه والامقام تقلید مى‏کردند. با رحلت آیت‏اللَّه بروجردى معظم‏له به عنوان یکى از مراجع طراز اول مطرح گردید و بسیارى از شیعیان در ایران، هند، پاکستان، افغانستان و برخى کشورهاى عربى ایشان را مرجع تقلید خود تلقى مى‏کردند. (7)

تشکیل خانواده‏
آیت‏اللَّه مرعشى نخست با یکى از دخترعموهاى خود به نام گوهرتاج ملقّب به فخرالسادات فرزند سیدابراهیم مرعشى در هشتم جمادى‏الاول سال 1345ه. ق ازدواج کرد و حاصل این پیمان، دخترى بیش نبود که بعدها به همسرى حاج سیدخلیل میرى تهرانى (از تجّار) در آمد اما به دلایلى این زندگى مشترک دوام نداشت و میان آن دو، جدایى افتاد. همسر دوم ایشان دختر مرحوم آیت‏اللَّه حاج سیدعباس فقیه مبرقعى رضوى قمى (متوفى 1335ه. ق) از علماى بزرگ مى‏باشد. آیت‏اللَّه مرعشى در زندگى خود با مشکل تأمین معاش روبه‏رو بوده است. در یک مورد خود ایشان تصریح نموده است: هنگامى که در مدرسه قوام زندگى مى‏کردم چند شبانه‏روز به دلیل به دست نیاوردن غذا رنگ چهره‏ام به زردى گراییده و گرسنگى ناتوانم ساخت اما شیوه‏اى پیش گرفتم که حتى افراد هم‏حجره نتوانند به فقر و کم‏بضاعتى من پى ببرند.
بعدها که به مرجعیت هم رسید در زندگى فردى براى فراهم ساختن وسایل زندگى و مخارج خانواده با دشوارى‏هایى مواجه بود و اگر هم مبلغى به دست مى‏آورد براى خرید کتاب مصرف مى‏کرد. مهمانان اگر چه از معاریف هم بودند در خانه ایشان با آب‏گوشت پذیرایى مى‏شدند. ایشان در یکى از وصایاى خویش نوشته‏اند: من بعد از خودم چیزى از زر و زیور دنیا بر جاى ننهاده‏ام و هر چه به دستم رسید حق نذورات مخصوص خودم را براى رفع نیاز مردم و به ویژه اهل علم صرف مى‏کردم و چیزى از مال دنیا حتى به مقدار پوست خرمایى براى ورثه نگذاشتم. با اینکه اگر در صدد ارث گذاشتن مال و منال بودم با موقعیتى که در جامعه داشتم مى‏توانستم.
ایشان از نظر روابط خانوادگى و رفتار با همسر و فرزندان بسیار ممتاز بود. همسرش نقل کرده است: مدت شصت سال با آیت‏اللَّه مرعشى زندگى کردم و در این مدت هیچ گاه نسبت به من با تحکّم سخن نگفت و رفتارى تند و خشونت‏آمیز با من نداشت و با عصبانیت صحبت و رفتار نکرد. تا آن زمان که خود قادر به حرکت نمودن و انجام کارى بود، اجازه نمى‏داد دیگر اعضاى خانواده برایش کارى انجام دهند حتى هنگامى که تشنه مى‏گردید خود بلند مى‏شد و به آشپزخانه مى‏رفت و آب مى‏آشامید و این تقاضا را با من در میان نمى‏گذاشت. غیر از اینکه همسرى خوب، مهربان و دوست‏داشتنى بود همچون مونسى صمیمى با من همکارى دلسوزانه داشت و در کارهاى منزل یارى‏ام مى‏نمود. بسیارى از اوقات در امور آشپزخانه از قبیل طبخ غذا، پاک کردن سبزى، تمیز کردن ظروف و وسایل و نیز شستن میوه‏ها به من کمک مى‏کرد.
فرزند ارشدشان نقل نموده‏اند، شبى با همسرم به منزل آقا رفتیم. موقع صرف شام بر سر سفره از همسرم خواستم کمى آب به من بدهد، ناگهان ابوى به شدت متغیر گردید و خطاب به من گفت: اگر تشنه هستى خودت برخیز و آب بیاور و بنوش زیرا زن در خانه کنیز تو نیست که بخواهى این گونه به او امر و نهى کنى، او همچون تو، حق و حقوقى دارد که باید مراعات نمایى. (8)

رفتار با فرزندان‏
آیت‏اللَّه مرعشى نسبت به فرزندان مهربان و خوشرفتار بود و از شیوه‏هاى تربیتى آن مرجع پارسا این بود که هر شب با نقل داستانى، ذکر خاطرات خودشان و یا شرح گوشه‏هایى از زندگى بزرگان و در نهایت هم، گفتن یک روایتى، هم فرزندان را براى خوابیدن مهیا مى‏نمودند و هم نکاتى آموزنده و رشددهنده را به آنان منتقل مى‏نمودند. بعد خود برمى‏خاستند و به مطالعه، نگارش و مانند آن مشغول مى‏گردیدند. این شیوه آموزنده و شایسته در مورد نوادگان نیز صورت مى‏گرفت. دکتر سیدمحمود مرعشى مى‏گوید: همین تربیت‏هاى سازنده ابوى موجب گردیده که دخترانم ارزش‏هاى دینى را کاملاً پاس دارند و حتى در جوامع غربى سالم زندگى کنند.
یادآور مى‏شود دکتر مرعشى متولد 1320ه. ش است و در سن 20 سالگى ازدواج نموده است و سه دختر دارد که تمامى آنها تحصیلات عالى دارند. یکى از دختران ایشان در دانشگاه لندن، جامعه‏شناسى خوانده و مدت‏هاست مقامات عربستان سعودى از وى مى‏خواهند براى تدریس به آن کشور برود. چون استادى در این سطح علمى در بین خانم‏ها ندارند. پروفسور «العطاس» از کشور مالزى هم از ایشان خواسته بود که براى تدریس به آنجا برود، وى به آنجا رفت و مقاله‏هاى عطاس را براى سخنرانى به زبان انگلیسى تهیه مى‏نمود. یکى دیگر از دختران دکتر سیدمحمود مرعشى مهندس سخت‏افزار کامپیوتر است و جوان‏ترین استاد در کالج سواز (Soaz) مدرسه مطالعاتى آفریقایى و خاورمیانه در لندن است، همان جایى که بسیارى از مشاهیر جهان از آن برخاسته‏اند. (9)
آیت‏اللَّه مرعشى اگر چه براى تربیت فرزندان، سرمایه‏هاى معنوى و معرفتى فراوانى در اختیار داشت اما براى تأمین معاش و تدارک امکانات رفاهى با مشکلاتى مواجه بود به نحوى که ناگزیر مى‏گردید به خاندان عترت متوسل گردد. خودش خاطرنشان نموده است: در روزگارى که جوان‏تر بودم، مى‏خواستم دخترم را شوهر دهم ولى تمکّنى نداشتم تا برایش جهیزیه تهیه کنم. با ناراحتى به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) رفتم و در حالى که سرشک از چشمانم بر گونه‏هایم جارى بود، خطاب به آن بانو عرض کردم: چرا به امور زندگى من بى‏اعتنا هستید و اهمیتى به این موضوع نمى‏دهید؟ چگونه با این تنگناهاى اقتصادى دخترم را به خانه شوهر بفرستم؟ سپس با دلى شکسته به خانه بازگشتم. در آن هنگام مکاشفه‏اى به من دست داد. در همان مکاشفه صداى درب منزل را شنیدم، رفتم در را گشودم. دیدم شخصى ایستاده است، وقتى مرا دید، گفت بانو شما را احضار نموده است. با شتاب به حرم رفتم و چون وارد صحن مطهر شدم، مشاهده نمودم چند زن مشغول نظافت ایوان طلا هستند. دلیلش را پرسیدم گفتند هم‏اکنون دختر موسى بن‏جعفر (ع) مى‏آید. پس از اندکى حضرت فاطمه معصومه (س) آمدند در حالى که بسیار لاغر و رنگ‏پریده بودند مانند مادرم حضرت فاطمه زهرا (س)، زیرا سه بار او را در خواب دیده بودم. به نزد عمه‏ام رفتم، آنگاه ایشان به من فرمودند: اى شهاب، کى ما به فکر تو نبوده‏ایم. تو از زمانى که به قم آمدى مورد عنایت ما بودى. در این حال به خود آمدم و چون دانستم به ساحت آن بانو اسائه ادب کرده‏ام، براى عذرخواهى به حرم شریف رفتم. پس از آن در کارم گشایش صورت گرفت و حاجتم برآورده شد. (10)
اضافه مى‏شود علاوه بر دکتر سیدمحمود مرعشى، آیت‏اللَّه سیدشهاب‏الدین مرعشى سه فرزند پسر و چهار فرزند دختر به شرح ذیل دارد: سیدمحمدکاظم مرعشى (متولد سال 1322ه. ش)، شاغل در وزارت نفت. حجت‏الاسلام و المسلمین حاج سیدمحمدجواد مرعشى ملقب به نجم‏الدین (متولد 1326ه. ش)، عالم و فاضل و صاحب آثار و تألیفات که هم‏اکنون در قم به تدریس و تألیف مشغول است. حجت‏الاسلام و المسلمین حاج سیدامیرحسین مرعشى نجفى که سال‏ها از محضر پدر خویش و دیگر استادان حوزه استفاده نموده است و هم‏اکنون در قم سکونت دارد. همسر آیت‏اللَّه عباسعلى عمید زنجانى، رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از مشاهیر تهران؛ همسر حاج على‏آقا فاضل لنکرانى (برادر بزرگ آیت‏اللَّه لنکرانى)؛ همسر مرحوم حاج سیدعباس موسوى حرمى از خاندان‏هاى مشهور قم و همسر مرحوم حاج سیدخلیل میرى تهرانى. (11)

فرازهایى از فروتنى و قناعت‏
آیت‏اللَّه مرعشى در برخوردهاى اجتماعى و رفتار با مردم بسیار فروتن بود. خودش مى‏گوید در بسیارى از خانه‏هاى قم رفت و آمد داشتم چنان که در مجالس گوناگون شادى و سوگ آنان شرکت مى‏نمودم. وقتى فرزند آنان به دنیا مى‏آمد در مجلس جشن ختنه‏سوران، عقد و عروسى و یا موقع مراجعت از زیارت مشاهد مشرفه و یا سفر حج به دیدن‏شان مى‏رفتم. همچنین ایشان موقع بیمارى به عیادت افراد مى‏رفت و در روابط خود با مردم چنان به آنان نزدیک مى‏گردید که احساس بیگانگى و غریبى نکنند. این یکرنگى و صمیمیت در حدى بود که مردم اسرارى را که با همسران و والدین خویش در میان نمى‏نهادند براى آیت‏اللَّه مرعشى بازمى‏گفتند؛ به همین دلیل بارها مى‏گفت: من صندوقچه اسرار مردم هستم.
خوشرفتارى ایشان نسبت به مردم و رفع مشکلات و نیازمندى‏هاى آنان که مخفیانه صورت مى‏گرفت موجب محبوبیت ایشان نزد امت متدین گردید و با اینکه بسیارى از خانواده‏ها و مستمندان که از کمک این فقیه پارسا برخوردار بودند، او را نمى‏شناختند. دکتر مرعشى مى‏گوید: زمانى که من نوجوان بودم یک روز پدرم فرمودند محمودآقا، امروز مى‏خواهم تو را به جایى ببرم. بعد مرا به منزل آقاى کَنى بردند. ایشان انسان باتمکّنى بود و این اواخر در قم اقامت گزید. وقتى به آنجا رفتیم دیدم سفره‏اى گشوده‏اند و عده‏اى نابیناى فقیر و افرادى بى‏بضاعت را مى‏خواهند اطعام کنند. بعد از بیرون، غذا آوردند و پدرم لباسش را سبک کرد و به پذیرایى از حاضران مشغول گردید. آنها هم نمى‏دانستند که میزبان و خدمتکار چه کسانى هستند و این رازى بود بین من، پدرم و آقاى کَنى. این موضوع بیانگر آن است که بزرگان ما تا چه حد کوشش داشتند که کارهاى نوع‏دوستانه و یارى به فقیران مخفى باشد تا کرامت انسانى بندگان خداوند محفوظ بماند.
هنگامى که افراد به دیدن ایشان مى‏آمدند اصرار داشتند دست‏شان را ببوسند و چون وى از این کار ناراحت مى‏شد و اجازه چنین کارى را نمى‏داد برخى افراد چنان دست او را براى بوسیدن مى‏کشیدند که چندین بار مچ دست‏شان از جا در رفته و به شدت درد مى‏کرد. هر چه دوستان مى‏کوشیدند برایشان محافظ بگذارند به هیچ عنوان نپذیرفت. درِ اندرونى را بعد از نماز صبح باز مى‏کرد تا هر کس مى‏خواهد داخل بیاید. حتى اجازه نمى‏داد وسیله‏اى ویژه براى ایاب و ذهاب در اختیارش قرار دهند. هر روز یک راننده تاکسى درِ خانه‏اش مى‏آمد، آقا را با خودش مى‏برد و برمى‏گردانید. کرایه را هم خودش پرداخت مى‏کرد. فرمانده سپاه قم، دو محافظ پنهانى براى ایشان در نظر گرفته بود که سوار بر موتور همراه آن تاکسى حرکت کنند، شخصى این موضوع را به گوش آیت‏اللَّه مرعشى رسانیده بود. فرمانده سپاه را احضار کرد و خطاب به وى گفت: تو با این کار روح توکل را از من مى‏گیرى. مگر در ساختمان نخست‏وزیرى محافظ نبود و آن انفجار شدید روى داد وقتى مشیت الهى در کار باشد هیچ کس نمى‏تواند مانع آن گردد. اینها را بردار و الّا نفرینت مى‏کنم!
در آن روزهایى که رژیم بعثى عراق قم را بمباران مى‏کرد حتى سوار تاکسى هم نمى‏شد و پیاده به حرم مى‏رفت و این در حالى بود که در آن شرایط جنگى عده‏اى به روستاهاى اطراف مى‏رفتند و چون از آیت‏اللَّه مرعشى پرسیدند شما چرا از این وضع نمى‏گریزید، جواب مى‏داد مردمانى کم‏بضاعت وقتى مشاهده کنند من در این شهر مانده‏ام، احساس آرامش مى‏کنند و واقعاً هم این شیوه به اهالى قم که قادر نبودند به جاهاى دیگر بروند یک نوع قوت قلب مى‏داد.
روزى پیرمردى به نزد ایشان آمد و پس از احوال‏پرسى گفت من کارگر حمام هستم، ماجرایى به خاطر دارم که مى‏خواهم بازگو کنم و آن این است که در آن ایام شما جوان بودید و روزى با کودکان خود به حمام آمدید و چند کودک را دیدید که چون اوضاع آنان را جویا شدید، عرض کردم این کودکان یتیم هستند. شما بلافاصله به فرزندان خود فرمودید دقت کنید در حضور آنان به من «بابا» نگویید و بعد مبلغى پول دادید تا براى آنان وسایل مدرسه از قبیل دفتر و قلم و... تهیه کنم.
در جلسات درس و یا محافل دوست و نیز در نشست‏هاى عمومى شوخ‏طبع بود و عقیده داشت باید در زندگى با مردم خوش‏دل و بشّاش بود. از همان ایام جوانى به تجربه و دانش افراد کهنسال ارج مى‏نهاد و هر گاه پیرمرد غریبى را مى‏دید به حجره خود یا منزل مى‏برد و ضمن پذیرایى از وى، از تجربه‏ها و خاطراتش استفاده مى‏کرد. با پى بردن به گرفتارى‏ها و آلام مردم محزون مى‏گشت و از خوشى‏هاى آنان شادمان مى‏شد.
در استفاده از امکانات زندگى به کمترین و ساده‏ترین آنها اکتفا مى‏کرد. لباسش سر تا پا ایرانى بود. دکمه لباس ایشان از جنس قیطان بود و کفش‏هایشان را استاد حسین کدخدا تهیه مى‏نمود.
در دفاع از ارزش‏هاى دینى غیرت شگفتى داشت و در این راه از هیچ عاملى واهمه نداشت. یک روز جلو آب انبار عرب، که هنوز هم هست یکى از افسران شهربانى رضاخانى آمده بود تا چادر زنى را از سرش بکشد، آن زن از شدت هراس گریخته و روى پله‏هاى آب انبار افتاده بود. آیت‏اللَّه مرعشى که شاهد این قضیه بود بسیار ناراحت گردید و جلو آمد و سیلى محکمى به گوش آن افسر زد. وقتى به مدرسه آمد و به طلبه‏ها گفت: چنین کرده‏ام، آنها گفتند حسابت پاک است. به مأمور رضاخان جسارت کرده‏اى! و امکان دارد رضاخان به قم بیاید و تو را مثل آیت‏اللَّه بافقى مورد ضرب و شتم قرار دهد. آیت‏اللَّه مرعشى در جواب‏شان گفت: از این بابت نگرانى ندارم چون کارم دفاع از دیانت و حرمت بانوان بود. آن افسر شبِ بعد موقع نظارت بر بازار قم از سوراخ سقف بازار سقوط نمود و به هلاکت رسید. (12)

پرواز به سوى ملکوت‏
سرانجام این فرزانه عالى‏قدر جهان اسلام پس از عمرى تدریس و تربیت هزاران شاگرد و تلاش در راه احیاى میراث فرهنگ اسلامى، تألیف آثارى سودمند و تأسیس آثار خیریه فراوان و ماندگار و اقامه جماعت در حرم و صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه در تاریخ هشتم شهریور 1369 مطابق هفتم صفر 1411ه. ق، دار فانى را وداع گفت و به سراى جاوید شتافت. پیکر پاکش پس از انجام مراسم شرعى و با حضور صدها هزار تن از اقشار گوناگون مردم و با تشییعى باشکوه، بر حسب وصیت ایشان در محل کتابخانه خودش به خاک سپرده شد. این نوشتار را با ذکر فرازى از وصیت او، خاتمه مى‏دهیم:
«... الهى به مادرِ دلشکسته‏ام، به مادرِ پهلو شکسته‏ام و به عمه بازو شکسته‏ام، نظر لطفى بفرما تا ما را از جمله محبّان خاندان عصمت و طهارت قرار دهى و دست ما را از ذیل عنایات آن بزرگواران کوتاه نفرمایى.» (13)

پی نوشتها:
1) شهاب شریعت، ص‏114 و 113؛ گنجینه شهاب، ج‏1، ص‏199.
2) مجله کیهان فرهنگى، شماره 204، مهر 1382، ص‏8.
3) همان، ص‏8 و 20.
4) شهاب شریعت، ص‏133 و 143.
5) گنجینه شهاب، دفتر نخست، ص‏200 - 199.
6) شهاب شریعت، ص‏177 - 175.
7) همان، ص‏191 و 207 و نیز کیهان فرهنگى، شماره 204، ص‏8.
8) گنجینه شهاب، ج‏1، ص‏189 و نیز بر ستیغ نور، ص‏97.
9) کیهان فرهنگى، همان، ص‏13 - 12.
10) مقاله دست به دامان اقیانوس، میرمحمود موسوى، مندرج در گنجینه شهاب، ج‏1، ص‏246.
11) همان، ص‏177؛ بر ستیغ نور، ص‏108 - 107.
12) مصاحبه با دکتر سیدمحمود مرعشى، کیهان فرهنگى، مهر 1382، شهاب شریعت، ص‏307 - 305.
13) وصیت‏نامه الهى اخلاقى آیت‏اللَّه مرعشى.

● منبع: گلى‏زواره، ‏غلامرضا . «جویبار عطوفت از قلّه معرفت: نگاهى به زندگى آیت‏اللَّه مرعشى نجفى با تأکید بر دوران کودکى و نوجوانى، روابط خانوادگى اخلاقى»‏ . پیام زن، شماره 150 (شهریور 1383).




موضوعات

مناطق

مطالب

تعداد: 2

تاریخ انتشار
عنوان
بازدید
نظر
تصاویر