پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
«منهای فقر» منهای مصادیق عدالت است

محمدرضا حکیمی در کتاب «منهای فقر»، مهم‌ترین مسئله حکومت اسلامی را ریشه‌کنی فقر می‌داند. محسن غرویان در گفت‌وگوی زیر به نقد این دیدگاه‌ می‌پردازد.


• جناب آقای غرویان در دیدگاه ضدفلسفی و ضدعرفانی محمدرضا حکیمی شاهد نوعی بازپرداخت مفهوم عدالت هستیم که هیچ آبشخور سیاسی و اجتماعی ندارد و تنها مفهومی مجرد و نظری از عدالت عرضه می کند. به نظر شما این گونه پرداخت به عدالت چه نقاط قوت و ضعفی دارد؟

غرویان: به نظر من خود مفهوم عدالت از حیث مفهومی مشکلی را برای ما حل نمی کند. برای این مفهوم تعاریف مختلفی همچون «وضع الشی فی محله» یا «اعطا کل ذی حقه حق» و امثال اینها گفته شده است. این تبیین مفهومی مسئله ای را حل نمی کند و فکر می کنم مورد قبول همه عقلا و انسان ها از هر دین، مذهب و مسلکی است؛ یعنی عدالت را مسلمان، غیرمسلمان، فیلسوف مادی و فیلسوف الهی همه قبول دارند؛ چون ریشه در فطرت و وجدان دارد و ما کسی را پیدا نمی کنیم که بگوید عدالت بد است و ظلم خوب است؛ زیرا این امری بدیهی است. پس آن چیزی که حلال مشکل است تعیین مصادیق عدالت است. مثلا اگر کسی چند فرزند دارد و یکی از آنها شش انگشتی می شود. اگر بتوانیم این مسئله را تبیین کنیم که چنین وضعیتی با عدالت خدا سازگار است یا نه؛ این عدالت است. باید مصادیق عدالت را در نظام خلقت، در نظام سیاسی ـ اجتماعی و در زندگی فردی ـ اجتماعی که مردم با آن درگیری دارند مشخص کنیم.

• دیدگاه آقای حکیمی را در این زمینه چگونه می بینید؟

غرویان: دیدگاه آقای حکیمی در حد همان تبیین مفهومی عمومی عدالت است. اگر خود ایشان حاکم باشند و حاکمیت را در دست داشته باشند اینکه در آن وضعیت چگونه عمل می کنند مهم است. من دیدگاه ایشان را روی عدالت و تأکید او بر عدالت اقتصادی را مثبت می دانم، ولی به نظر می رسد این حرف ها در حد همان بحث های فکری ذهنی است و وقتی بخواهیم عدالت را در صحنه اجتماعی و سیاسی اجرا و پیاده کنیم آن گاه با مشکلات زیادی روبه رو می شویم و تعیین مصداق آن ملاک ثابت و مشخصی ندارد.

• از نظر حضرت عالی، کوشش های آقای حکیمی در مذمت فقر در عرصه اجتماعی تا چه اندازه راه گشای عملی برای نظام سیاسی شده است؟

غرویان: دیدگاه ها و مقالات ایشان خوب است ولی من حس نمی کنم که خصوصا نظرات ایشان تاثیر مشخصی در جامعه گذاشته باشد. به هر حال همه علما و متفکرین ما فقر را مذمت کرده اند و مذمت می کنند. غالبا علما، سیاستمدارن و اسلام شناسان ما قبول دارند که فقر، یک امر منفی است و آثار و پیامدهای اجتماعی زیادی هم دارد. فقر به انحرافات فکری، عقیدتی و حتی هنجاری منجر می شود. به هر حال آقای حکیمی هم زحمات در این قسمت کشیده اند ولی این که نظرات ایشان چقدر در جامعه تأثیرگذار بوده است، چندان این تأثیرگذاری محسوس نیست.

• حکیمی مهم‌ترین کارویژه انقلاب را مبارزه با فقر و تأسیس عدالت می داند. از این منظر او کمی دلسرد و دلزده شده و کتاب هایی که در آن ستایش انقلاب کرده نظیر «تفسیر آفتاب» را تجدید چاپ نکرده است. آیا این نحوه ورود حکیمی به مسئله فقر و عدالت اجتماعی می تواند ما به ازای عملی داشته باشد؟

غرویان: ایشان در نوشته های خود حکومت ایدئال اسلامی را حکومت فعلی نمی دانند. ایشان معترض و منتقد هستند و گلایه هایی دارند و اوضاع را قابل نقد شدید می دانند. حکیمی دچار یأس و دلسردی از انقلاب و اهداف آن شده و این مسئله در آرا او کاملا مشهود است. البته آقای حکیمی همیشه معترض هستند و اعتراض به وضع موجود در آثار او دیده می شود.

• به طور کلی دیدگاه ایشان را چگونه می بینید و فکر می کنید که با این نوع نگاه به مقولات و مفاهیم می توان در عرصه سیاسی جامعه و در عرصه عملی به رویکرد و راهکاری رسید؟

غرویان: من مشکل اصلی را در این می دانم که امثال آقای حکیمی قلم و تفکری دارند اما در عمل به صحنه نیامده اند و این عرصه را تجربه نکرده اند. یک سری از مشکلات تا انسان به صحنه عمل و اجرا نیاید برای او اصلا مطرح نمی شود و صرف تئوری پردازی و نظریه پردازی کار راحتی است. در مقایسه با کسانی مثل امام خمینی، که نظریه پردازی می کردند و در صحنه هم حضور داشتند و تجربه های عملی از اتفاقات گوناگون به دست آوردند. به قول معروف کنار گود نشستن و گفتن این مسئله که لنگش کن از سوی امثال آقای حکیمی کار راحتی است. شهید بهشتی می گفت: به علمایی که نسبت به حکومت اسلام اعتراض دارند پست یا مسئولیتی بدهید تا به عرصه بیایند و آن گاه ساکت می شوند و اعتراض نمی کنند و در عمل می بینند که اداره کشور کار سختی است. بالاخره آقای حکیمی از دور مسائل نظام و مشکلات نظام را می بینند و اگر در متن کارهای اجرایی بودند به گونه دیگری قضاوت می کردند و می نوشتند.

• دیدگاه های ضدفلسفی و ضدعرفانی آقای حکیمی یکی از ویژگی های بارز ایشان است. نکته ای که در این بین وجود دارد پرداختن به مفهوم عدالت از زاویه چنین نگاهی است. تبیین این مفهوم از دیدگاه ضدفلسفه و ضدعرفان آیا تأثیری در چنین تبیینی دارد؟

غرویان: به نظر من عدالت مفهومی است که کسی موافق فلسفه و چه مخالف آن باشد فرقی نمی کند. عدالت یک مفهوم فطری و انسانی است و خیلی برای من محسوس نیست که دیدگاه ضدفلسفی ایشان در تبیین مفهوم عدالت و اندیشه او تأثیرگذار باشد. پس با این تفاسیر جواب سوال شما منفی است.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/97068 (Thu Oct 19 19:56:55 2017)