یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
سلطنت در قلمرو پاپ

امکانات بیت‌المال در اختیار موسیقی پاپ است و به جرأت می‌گویم که دغدغه مسئولین ما هم همین موسیقی است.




علوم در گذشته به اعلی (الهی)، اوسط (ریاضی) و ادنی (طبیعی) تقسیم شده است. برخی موسیقی را جزء علوم اوسط و برخی جزء علوم اعلی تقسیم‌بندی کرده‌اند. وقتی حکمت جزء علوم اعلی قرار می‌گیرد، موسیقی در ذیل آن می‌آید و آن بخش عملی موسیقی پرسش از یک ماهیت می‌کند، اما به زبان تناسبات و اندازه‌هایی که دارد. موسیقی تنها محدد به صورت نیست، بلکه از نسبت‌های خاص اصوات گوناگون تشکیل شده است. در هر فرهنگی این نسبت‌ها به نوعی انتخاب شده‌اند، یعنی اندازه و روابط اجزای موسیقی که همان فواصل نغمات باشد،‌ در فرهنگ‌های مختلف به گونه‌ای طراحی و انتخاب شده است. مثلاً ‌فرض کنید در موسیقی اروپایی آمدند پرده‌ها را به نصف تقسیم کرده‌اند و گام موسیقی آن دوازده و نیم پرده مساوی است. در موسیقی ایرانی، دانشمندان ما براساس لگاریتم محاسبات دیگری از این نسبت‌ها را پیدا و به 17 قسمت تقسیم کرده‌اند. این نسبت‌ها پس از صدها سال مباحث و مجادله بین دانشمندان رخ داده است.

معنای«نفس‌الامر» در موسیقی
از سنین کودکی در مدارس و دانشگاه‌ها به ما گفته‌اند هنر بیان احساس است، اما وقتی آثار حکمای پیشینمان را بیشتر مطالعه می‌کنیم، در می‌یابیم که اصلاً این‌گونه نیست. مولوی می‌گوید: «خاک زن در دیدة حس بین خویش/دیدة حس دشمن عقل است و کیش/ دیدة حس را خدا اعماش خواند/ بت‌پرستش گفت و ضد ماش خواند.» متاسفانه بعضی از استادان حوزه هنر، بدون اطلاع کافی درباره فلسفه و حکمت، در این‌باره نظر می‌دهند که به قول حافظ: «اعتبار سخن عام چه خواهد بودن.» کسانی که در موضوعی مطالعه کافی نداشته‌اند و فعالیت نکرده‌اند، در آن موضوع عام محسوب می‌شوند. بنابراین، نباید حکم صادر کنند. به نظر من موسیقی به هیچ وجه بیان احساس نیست. اگر بیان احساس باشد در اندازه‌ای است که ما تنها بتوانیم لبخند بزنیم، گریه کنیم و یا خشم خود را نشان دهیم، پس هنر یا موسیقی در حد خندیدن، گریه کردن، نشان دادن خشم و ... تنزل پیدا می‌کند.

حکمای ما در مورد «وضعیت حال» نظرات متفاوتی داده‌اند و هر کسی از وضعیت حال استنباطی دارد. برخی می‌گویند حال یعنی احساساتی شدن که در دنیای امروز هم این طور تعبیر می‌شود، اما حکمای پیشین ما حال را این گونه تعبیر نکرده‌اند. رفتن در یک وضعیت احساسی حال نیست و این هیچ اعتباری ندارد. حال، ارتباط مستقیم با علم و ارتباط تنگاتنگ با مقام و وجد دارد. بزرگان و حکمای ما «حال و وجد و علم و مقام» را در کناب هم آورده‌اند. این چهار مقوله با همدیگر ارتباط بسیار تعیین کننده، در آنچه به عنوان حال مطرح می‌شود، دارند. بزرگان ما در مورد وجود می‌گویند: «وجد اظهار حال است»، یعنی اگر در وضعیت حال قرار بگیرد، یک واکنشی از خودمان نشان می‌دهیم و این بستگی دارد به اینکه در چه مرتبه‌ای از علم باشیم تا چه نوع حالی برایمان ایجاد شود. گفته شده حال، مشاهده یا انعکاس وجهی از حقیقت به دل آن شخص است؛ یعنی هر کس وجهی از حقیقت را مشاهده کند، براساس آن مشاهده حالی به او دست می‌دهد و این حال را جایگاه و مقام آن تعیین می‌کند و مقام هم یعنی جایگاه.

جایگاه ما هر چقدر نسبت به امری نزدیکتر باشد، مشاهده ما متفاوت است و نسبت به آن دریافتی حاصل می‌کنیم. وقتی این دریافت به صورت واقعی بروز پیدا می‌کند، وجد پدید می‌آید. وجد تنها شادمانی نیست و می‌تواند به صورت غم و شادی هم باشد. وجد اظهار حال است و هر صورتی می‌تواند به خود بگیرد. جایگاه را هم علم تعیین می‌کند. هر چقدر علم ما نسبت به یک موضوع بیشتر باشد،‌ قرب ما نیز بیشتر است و به موضوع نزدیکتر هستیم. به عنوان مثال، اگر کسی که با ردیف‌ها و دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی آشنایی داشته باشد، هنگامی که موسیقی گوش می‌کند قرب بیشتری دارد و دریافت و حالش با کسی که تنها یک علم کلی از موسیقی می‌داند، فرق می‌کند. اساساً حال در انسان از چه رو پیش می‌آید؟

در واقع، حال برای رساندن انسان به کمال است. یک اثر هنری اگر واجد این شرایط باشد، ‌می‌تواند فرآیند رو به تکامل انسان را به نحوی ایجاد کند که پرسش از ماهیت در وجودش شکل بگیرد.
تعریف حکمت این است که علم به اعیان و ماهیت اشیاء و عمل به اقتضای آن است. ماهیت به اعیان اشیاء برای هر کسی قابل حصول نیست، مگر اینکه از ساحت حواس خارج شود و به ساخت علم حضوری برسد. اتفاقاً بر عکس آنچه در ایران بیان می‌کنند که هنر به نحوی بیان و انتقال احساسات است، این کاملاً نفی می‌شود. همه بزرگان و حکما از شرق و غرب عالم، تمام همشان این بود که وقتی می‌خواهید به ساحت دیگری وارد شوید و حقیقتی برای شما کشف شود، باید حواس را تعطیل کنید. با تعطیل شدن حواس است که می‌توانیم به ساحت دیگری (ساخت دوم و سوم) وارد شویم. حواس ما فقط برای عالم ملک است و انجام اموری است که در این دنیا نیاز داریم و اگر کسی بخواهد مانند بقیه موجودات با حواس خود زندگی کند، شاید به آن مرتبه انسانی که حکمای ما بیان کرده‌اند دست پیدا نکند. تفاوت انسان با موجودات دیگر در همین است که می‌تواند از محدوده حسی خارج شود و به نفس‌الامر اشیاء برسد.

نفس‌الامر موسیقی به دو نوع «یادآوری» و «شفاء» تقسیم شده است، یعنی زمانی که ما موسیقی جدی و عمیق گوش می‌کنیم، به یاد ما بیاورد که جایگاه حقیقی ما جای دیگری است و این یادآوری در منش و زندگی ما اثر مستقیم بگذارد و دیگر اینکه ما را به تعادل یا همان شفاء برساند. همان‌طور که جهان هستی نیز بر پایه عدل و عدالت بنا شده است. اگر ما تاریخ را نسبت انسان با عالم و آدم در نظر بگیریم، می‌بینیم که در ادوار مختلف این نسبت تغییر کرده است و به تناسب تغییری که ایجاد شده، مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تولیدی هم دگرگون شده است. اصل، نسبتی است که انسان با عالم و آدم برقرار می‌کند، ولی اگر کشور خودمان را در نظر بگیریم این تغییر نسبت پس از دوره صفویه بارزتر شد و اثراتش در هنرها و شرایط اجتماعی بیشتر بروز کرد. غرب هم به غروب تفکر و اندیشه دامن زد و نسبت انسان با عالم و ادم را دچار تغییر و تحول کرد. زمانی که نسبت انسان با حقیقت دگرگون می‌شود و حواسش جای آن نسبت را می‌گیرد، یک تاریکی به‌وجود می‌آید. اگر حقیقت را به نور تعبیر کنیم، هر چقدر از آن فاصله بگیریم و به عالم حواس نزدیک شویم، به تاریکی می‎رسیم. همه حکمای ما معتقدند عالم ملک، عالم تاریکی است. کل هستی از موج تشکیل شده و همه اشیاء مراتبی از امواج و ارتعاش را در خود دارند. کل عالم موج و موسیقی است. به قول جامی: «بحری است نه کاهنده، نه افزاینده/ امواج بر آن رونده و آینده/ عالم چو عبارت از همین امواج است/ نبود دو زمان، بلکه دو آن پاینده.» روح ما هر چه به عالم حواس نزدیک شود، غلیظ و فشرده می‌شود و جرمیت بیشتری پیدا می‌کند و هر چه از حواس دور شود و به حقیقت نزدیک شود لطیفتر و سبکتر می‌شود. انسان بر اساس فطرتش میل به حقیقت دارد، اما این فطرت در اثر برخورد با محیطی که در آن قرار دارد، دچار تغییر می‌شود و شاید از مسیر اصلی منحرف شود و دریافتش متناسب با فطرتش نباشد. برای همین، دریافت هر انسانی از هر مقوله‌ای اعم از موسیقی و ... متفاوت می‌شود. ممکن است یکی موسیقی را بیان احساس بداند و دیگری قائل به این باشد که باید حواس را تعطیل کرد تا دردهای تازه‌ای برای کشف بهتر موسیقی و هنر باز شود.

موسیقی: امتداد تاریخ حکما
در طول تاریخ، موسیق‌دان‌های ما حکیم هم بودند و هیچ‌گاه موسیقی‌دان عادی و عامی نداشتیم که صرفاً به موسیقی بپردازد و ساز بزند. از همان اوایل دوره اسلامی «ابومنصور زَلزَل» یا برخی‌ها در کتاب‌های قدیم زُلزُل هم می‌گویند، وی جز، متفکرین و حکمای موسیقی است و در این زمینه کارهای بسیار انجام داده است. نمی‌توان کسانی مانند اسحاق موصلی، ابومنصور زلزل، صفی‌الدین ارموی و فارابی که در مور مباحث نظری موسیقی پژوهش کرده‌اند و دارای کتاب هستند را نادیده گرفت. خیلی از این بزرگان نوازنده هم بودند و در کتاب‌هایشان هم به آن اشاره کرده‌اند. در بسیاری از کتاب‌ها آمده است که فارابی جماعتی را به اجرای یک قطعه به خواب می‌برد، به خنده می‌آورد و یا محزون می‌کرد. بعضی از درباریان به اسحاق موصلی ایراد می‌گرفتند تو که محدث و فقیه هستی، چرا موسیقی کار می‌کند؟ جلد دوم «دره‌التاج» قطب‌الدین شیرازی درباره‌ی موسیقی است و بسیار مفصل هم به آن پرداخته است.

بعد از دوره صفویه، علم از عمل فاصله گرفت و در دوره قاجار هم به شکل غیر قابل قبولی رسید و امرزوه هم که دیگر به کلی منفک شده است. از زمان صفویه، رسالاتی موجود است که نشان می‌دهد اندیشمندان ما با حکمت آشنا بوده‌اند. «رساله بنایی» از جمله این رساله‌هاست که در دیباچه آن به تقسیم‌بندی موسیقی پرداخته و آن جزء علوم حکمت و علم ریاضی دانسته است. کتاب شفای ابن سینا هم که موضوع آن علم ریاضی است، ابن سینا برای اولین بار درباره هارمونی و علم التجمیل سخن به میان آورده که در قرن 13 میلادی به زبان‌های لاتین ترجمه شد. برخی علم التجمیل را علم جمال و زیبایی در اصوات معنی کرده‌اند؛ اینکه چطور اصوات می‌توانند با همدیگر یک هارمونی و هماهنگی زیبایی ایجاد کنند. متاسفانه از دوره قاجاریه و تا همین امروز متفکران و اندیشمندان ما، آن تفکر و حکمت لازم را ندارند و علم از عمل فاصله گرفته است و مباحث علمی با مصالب علمی از هم به دور افتاده‌اند.

در گذشته کسانی که در شاخه‌های مختلف موسیقی فعالیت می‌کردند، خود را تنها در محدوده خودشان متخصص می‌دانستند و وارد حوزه‌های دیگر نمی‌شدند. مثلاً کسی که موسیقی کلاسیک اروپایی کار می‌کرد، دیگر وارد حوزه‌های دیگر موسیقی نمی‌شد و تنها در شاخه خودش فعالیت داشت. بعد از انقلاب همه این مسائل مخدوش شد و مثلاً از کسی که فقط ساز می‌زند، درباره مباحث حکمی و فلسفی هم سوال پرسیده می‌شود و آن فرد هم خود را متخصص تلقی می‌کند. این دلیل نمی‌شود اگر کسی ساز خاصی می‌زند، حکمت و معرفت آن را هم درک کند و از آن خبر داشته باشد.

در کل هستی یک هارمونی وجود دارد و این موضوع را تنها من نمی‌گویم؛ صدها سال پیش دانشمندان ثابت کرده‌اند. موسیقی برای بشر، مقوله بسیار پیچیده‌ای است. در آن زمان که تازه وارد حوزه موسیقی شده بودم، همیشه این سوال را داشتم که چرا اندیشمندانی چون فارابی، قطب‌الدین شیرازی و ابن سینا وقت خود را صرف این موضوع کرده‌اند؟ چرا این همه مطلب نوشته‌اند و تئوری پیشنهاد داده‌اند و بحث و مجادله کرده‌اند؟ اما به قول حافظ «فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست/ هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست.» بعدها که در حوزه موسیقی بیشتر مطالعه کردم، به این باور رسیدم که یکی از پایه‌های درک و شناخت بی‌واسطه آن نفس‌الامر است، یعنی یکی از ابزارهایی است که می‌تواند این قابلیت را در ما ایجاد کند که نفس الامر اشیاء را بشناسیم و آن وقت موسیقی کنار می‌رود و ما را به ساحت دیگر متصل می‌کند.

زمانی که «محمد افغان» در دوره صفویه به ایران حمله کرد، مردم گرفتار قحطی شدند و بسیاری از گرسنگی جان باختند. شرایط اجتماعی به قدری سخت شد که مردم مجبور شدند برای ادامه حیات، تنها به وضع معیشتی خود فکر کنند و در این بین کمتر کسی به موسیقی و حتی علوم دیگر پرداخت. از همین دوره، این فاصله ایجاد شد و بعد از آن هم آشفتگی‌های قاجار به آن دامن زد. از طرفی با ورود نظام‌های فکری غربی به ایران که مدرسه دارالفنون نمونه آن است، فرهنگ ما از بین رفت و از اندیشمندان و حکمای خود فاصله گرفتیم. دانشمندان غربی سال‌ها تلاش کردند تا علوم و عالمان ما را عقب مانده جلوه دهند. در موسیقی هم این اتفاق افتاد و سازهای اروپایی را به ایران آوردند ودر هنرستا‌ن‌ها تدریس کردند. حتی برخی از موسیق‌دان‌های ما نیز موافق این اتفاق بودند و می‌گفتند چون خواندن کتب قدیمی موسیقی سخت است و خط آن مشکل، بهتر است از تئوری اروپائیان استفاده کنیم و حتی تا تغییر زبان فارسی هم پیش رفتند. «علی تقی‌وزیری» کسی بود که پیشنهاد تغییر خط را داد گفت باید از تجربیات عثمانی‌ها استفاده کنیم؛ ین خط دیگر پاسخگوی نیازهای ما نیست و باید آن را تغییر دهیم.

تنزل خواص به سطح عوام
بعد از دارالفنون، تمامی مدرسه‌ها تئوری موسیقی غربی را تدریس کردند، اکنون هم بر همان مسیر پیش می‌رود. بیشتر کتاب‌هایی که در هنرستان‌های ما تدریس می‌شود، براساس تئوری موسیقی غربی است که صرفه اقتصادی بیشتری نیز دارد. سازهای اروپایی از کشورهای مختلف وارد ایران می‌شود و مردم هم به آن علاقه نشان می‌دهند. چندین سال پیش یکی از مسئولین وقت تلویزیون به من گفت پنج میلیارد تومان ساز اروپایی برای تلویزیون وارد کردم. رواج موسیقی و سازهای غربی، سود بسیار کلانی دارد. این درد ماست! من در جلسه‌ای که مسئولین صدا و سیما حضور داشتند و می‌خواستند تصمیم بگیرند چه نوع موسیقی‌ای را بیشتر نشر دهند، پیشنهاد دادم یک نظر سنجی صورت بگیرد که مردم به کدام یک از موسیقی‌ها بیشتر گرایش دارند و به نسبت همین درصدها، از تلویزیون موسیقی پخش شود.

بعد از پیشنهاد طرحم در همان جلسه، به من گفتند طرح شما طرفداری ندارد و ما هم باید تنها آنچه را که اکثر مردم از آن استقبال می‌کنند، پخش کنیم. من هم گفتم اگر هم تاریخ را بررسی کنید، خواص جامعه این دغدغه را داشتند که عوام را از عامی بودن نجات و به سطح خواص ارتقاء دهند. چطور است که امروز خواص ما به دنبال عوام افتاده‌اند؟ هنرمندان ما باید مخاطبانشان را ارتقاء دهند و سطح آن‌ها را بالا ببرند، ‌نه اینکه خودشان تنزل کنند و در سطح عموم قرار بگیرند. البته مسائل اقتصادی در این امر به شدت دخالت دارد.

بنابراین، من ناامید هستم که دیگر بتوان به صورت رسمی برای این وضعیت کاری کرد. متاسفانه افرادی که به عنوان مسئول این حوزه انتخاب می‌شوند، دغدغه‌مند نیستند. شاید بهترین کار این باشد، ‌هنرمندان اصیل ما به دور از هر گونه هیاهو، سعی در شناخت هنرناب به مردم داشته باشند و آن را منتقل کنند. در گذشته قصد داشتم یک دایره‌المعارف موسیقی بنویسم، اما اکنون از این کار منصرف شدم. وقتی کتاب مخاطب ندارد، برای چه کسی می‌خواهید بنویسید؟ بعد به این فکر افتادم مخاطب تربیت کنم و به او آموزش‌های لازم را بدهم. در حال حاضر بیش از 20 سال است که مشغول تدریس هستم و سعی می‌کنم نکاتی را که به فراموشی سپرده شده، از جمله بسیاری از ردیف‌ها را به دانشجویانم آموزش دهم و یادآوری کنم. موسیقی،‌ از تفکر نشأت می‌گیرد. بنابراین اگر به آن اندیشه و تفکری که پیش نیاز موسیقی است، مجهز نباشیم، تنزل می‌کنیم و به دنبال عوام می‌افتیم.
نزدیک 15 سال در دانشگاه تهران موسیقی، ردیف، تاریخ تمدن و چند رشته نظری و عملی را تدریس کردم، اما در آخر به این نتیجه رسیدم که به طور رسمی نمی‌شود موسیق اصیل همراه با تفکر را آموزش داد، زیرا امکانات بیت‌المال در اختیار موسیقی پاپ است و به جرأت می‌گویم که دغدغه مسئولین ما هم همین موسیقی است. متاسفانه در دوره آقای احمدی‌نژاد تمام عزمشان را جزم کردند تا کلاس‌های خصوصی من را تعطیل کنند که موفق هم شدند و من هم بعد از آن به اروپا سفر کردم.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98453 (Sun Nov 19 21:32:48 2017)