دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
هیچ وقت تملق کسی را نگفته‌ام

با ممیزی اشعاری موافقم که به سود مردم نباشد؛ اما نه اینکه شعر زبان حال مردم باشد و به خاطر سلایق سیاسی ممیزی شود.




مهرنامه (علی شریعتی): آقای سبزواری، شما شاعری هستند با اشعار انتقادی قبل از انقلاب؛ این اشعار تحت تأثیر شخصیت امام بود یا انگیزه دیگری برای سرودنش داشتند؟
سبزواری: من درد مردم را می‌دانستم. تاکید داشتم که شاعر باید ابعاد مختلف داشته باشد. مجموعه شعر «سرود درد» من را ببینید. آن دوران کمتر شاعری جرأت داشت این طور صریح به ظلم روا داشته نسبت به مردم اعتراض کند. اشعارم خطاب مستقیم به حاکمان دارد و زبان شعرها به صورتی است که تا 200 سال دیگر هر حاکم ظالمی بر مردم ظلمی روا دارد، می‌تواند مصداقش قرار بگیرد کسی جرأت نداشت چنین اشعار انتقادی به صراحت بسراید و اغلب در لفافه و غیر مستقیم نسبت به حاکمیت اعتراض می‌کردند. تک‌تک شعرهای سرود درد مخاطبش حاکم ظالم است: «حاکم تشنه خون است». هر بار که تهرام می‌آمدم و در محافلی شرکت می‌کردم تک‌تک این اشعار با استقبال بسیار افراد مواجه می‌شد چون در آن زمان معمولاً کسی به صراحت از این دست‌ اشعار نمی‌خواند. حتی چند شعر نو سرودم که به مراتب کوبنده‌تر از اشعار نوی انتقادی سایر شاعران نوپرداز بود.

 شما شاعری مذهبی بودید. شاعر به همین دلیل به سرعت از شاعران جوان دیگران دوران فاصله گرفتند و به سمت طیف فکری شریعتی و آیت‌الله طالقانی رفتند.
سبزواری: تضاد فکری‌ای که علی (شریعتی) داشت تضادی نبود که بنیان‌کن باشد. علی راهی را جلوی پای خود گذاشته بود و به آن اعتقاد داشت که بیشتر متوجه غرب بود. راهی که غربی‌ها پیش گرفته بودند و به جایی رسیده بودند. من می‌گفتم ما غرب را بگذاریم کنار و خودمان اینجا کاری بکنیم که به اندازه غرب رشد کنیم. علی رفیق من بود و بارها و بارها با هم می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم. علی پسر بسیر خوبی بود اما راه علی راه امام خمینی نبود. البته من علی را می‌ستایم. در آن زمان بسیار چشم دل مردم را باز کرد. قدم پیش گذاشت و در همین راه هم جان داد. من هیچوقت نمی‌گویم علی (شریعتی) مرده. چون دشمن داشت. شهیدش کردند. کار علی در انقلاب بسیار مفید بود گاهی اختلاف نظری داشتیم که از نظر من چیز مهمی نبود. آقای طالقانی نیز یکی از علمای بزرگ و انقلابی مملکت ما بودند. گاهی به خدمت ایشان می‌رفتم و اشعاری داشتم و در حضورشان می‌خواندم و مورد تشویق قرار می‌گرفتم. البته با شروع حرکت امام سعی کردم اشعارم نیز همسو با حرکت امام را حل باشد.

 این اشعار ریشه در علاقه شما به شخص امام به عنوان یک کاریزما داشت یا فراتر از یک لیدر انقلابی، جنبه اعتراضی و انتقادی داشت؟
سبزواری: من اگر از هر کس بدی می‌دیدم آن را در شعرم منعکس می‌کردم. خدا رحمت کند امام را، اگر امروز مملکت ما آرامشی دارد، از سر حرکت ایشان بود و افرادی که امام را یاری کردند و این کشور را از دست انگلیس و امریکا نجات دادند. آن زمان این کشور نفت ما را می‌بردند و به مردم ما سیلی می‌زدند. نتیجه این عمل همان قیام امام خمینی بود. من با خود عهد کردم که اگر کاری می‌خواهم بکنم، آن همان کاری باشد که امام انجام می‌دهد. او در لباس وعظ و روحانیت و من با زبان شعر.

 برخی معتقدند که چون شما به روحانیون و بعدها به حاکمیت نزدیک بودند اشعارتان سروده شد و از تلویزیون پخش و باعث معروفیت بیشتر شما شد ولی اشعار انقلابی و حماسی افرادی که با نگاه حاکمیت زاویه داشتند مغضوب واقع شد. نظر خودتان در این رابطه چیست؟
سبزواری: من همیشه با این رویه مخالف بودم و معتقد بودم که باید به همه افکار اجازه ظهور داده شود، من موافق حذف دیگران نبوده‌ام. ابتهاج و مشیری دوستان من بودند. این را هم بگویم هیچ‌وقت صداوسیما سراغ من نیامد. این من بودم که سرود ساختم و سراغ‌شان رفتم. حتی گاهی صداوسیما از اشعار بنده سوء استفاده کرده است. برخی از اشعار من کاملاً اعتراضی است و صداوسیما از آنها استفاده نمی‌کند چون می‌داند که باعث تهییج مردم می‌شود. صدا و سیما یک زمانی از اشعار من استفاده درست می‌کرد. من از پیش از انقلاب با مردم بودم. اشعارم در «سرود درد» این مسئله را تأیید می‌کند. شعری گفتم خطاب به سرباز با این مضمون که بر روی هموطنت اسلحه نکش. کدام شاعر در زمان انقلاب چنین شعری را به این صراحت سرود؟ خوب این اشعار را امروز پخش نمی‌کنند و این یعنی سوء استفاده به هر حال من همان سبزواری هستم که اغلب شعارهایی که مردم در انقلاب سر می‌دادند را در یک شورای مخفی به همراه برخی دوستان طراحی می‌کردیم.

 و چرا دستگیر نشدید؟
سبزواری: من از ساواک هم سیلی‌های بسیار خوردم، خطراتی هم برایم پیش آمد. قبل از انقلاب بازداشت و محاکمه شدم و از اداره فرهنگ آن زمان اخرا ج و برای همیشه از استخدام در دوایر دولتی محروم شدم.

 و شما در آن دوران آغاز به کار، متأثر از چه سبکی بودید؟
سبزواری: به طور کلی شعر من متأثر از شعر پدر و پدربزرگم است که شاعرهای ساده‌ای بودند. پدربزرگم معدنکاری بود که درباره معادن شعر می‌گفت سفر می‌کرد و دیده‌هایش را به صورت شعر، مکتوب می‌کرد: «معدناتی که کشف شد به جهان/ قم و کاشان و یزد تا کرمان». معلم دیگرم پدر نابینایم بود که طبع شاعری داشت. اما بدون شک بیشترین تأثیر را از سروده‌ها و اشعار مرحوم تجلی سبزواری، غزل‌سرا و شاعر بزرگ خراسانی پذیرفتم که متاسفانه تعداد اندکی از اشعارش به چاپ رسیده و بسیاری از سروده‌های ناب آن مرحوم نزد پسر بزرگوارش آقای محمد تجلی که در حال حاضر در خارج از کشور به سر می‌برند، موجود است که انشاالله همت به چاپ آن کنند.

 آقای سبزواری شما از شاعران دوره اول شعر معاصر و هم دوره نیما و شعر نیمایی هستید. چرا اسمتان را آن زمان نمی‌شنویم و این نیما و شعر نیمایی است که به عنوان یک سبک‌قوی مطرح است. از طرفی شما همیشه خود را منتقد سبک نیمایی می‌دانید.
سبزواری: شعر نیما با شیوه شعر فارسی فاصله داشت. شعر من از جنس شعر فارسی است. من شعر حافظ و سعدی و فردوسی و... را شعر فارسی می‌دانم. چون اگر هنر بود آنها هنر بود. اینکه تنها صفحه را سیاه کند و نثر گونه بنویسد، کار شاعر نیست. من معتقدم که شعر امروز باید مردم را بیدار و هوشیار کند و شاعر به گونه‌ای با مردم روبرو بشود که دردهایشان و گرفتارها و نیازهایشان را منعکس کند. آنها را نفی نمی‌کنم. هر طوری خواستند کارشان را کردند. الان هم نیستند که بیایند و با هم روبرو شویم. اما همیشه گفتم شعر باید آهنگین باشد. این کار سهل و ساده‌ای نیست و هر کسی از عهده‌اش بر نمی‌آید. اینکه برخی رفتند به سمت شعر بدون وزن و اسمش را گذاشتند شعر نو، کاری بود که در اروپا و انگلستان ارزش داشت نه در کشور فارسی زبانی که مردمش شعر با قافیه دوست دارند. این میراثی بود که باید به آیندگان داد. در مورد شعر سفید و سیاه هم واقعاً معتقدم که باید قضاوت را به خود مردم سپرد. مردم بگویند که فردوسی را بیشتر می‌پسندند یا امثال شعر نیمایی را؟ شعر فردوسی باقی مانده و می‌ماند یا اشعار بدون وزن نیمایی؟ من سبک نیما را به نیم جو نمی‌خرم و هر چه هست، برای خودش هست. نیما هم من را نیم جو نمی‌خرد. البته شخص نیما را دوست دارم و هر گاه فرصت کنم بر مزارش رفته و فاتحه‌ای هم می‌خوانم.

 هیچ وقت با هم رودررو نشدید که این نظرات را به هم بگویید؟ شما و نیما و سهراب؟
سبزواری: هیج وقت، سهراب را یکی دو بار دیدم و صحبت‌هایی کردم اما نیما را هیچ وقت ندیدم.

 خب آن‌ها نیروهای جوان تابوشکن بودند و شما به سیاق سنتی‌ها. شهامت تغییر در اشعار نیمایی بود و مخاطبان زیادی هم به دست آوردند.
سبزواری: خیر، اصلاً این حرف را قبول ندارم؛ آن‌ها اگر توانمند بودند که نمی‌رفتند سراغ نثر؛ آن‌ها توانایی گفتن شعر را نداشتند. وگرنه آنچه نوشتند با نثر چه فرقی دارد؟ «منت را خدای عزوجل که...» ببینید همین نثر چقدر بهتر از اشعار نیمایی‌ست؟ ادعا هم نکرده که شعر هستند. شعر باید شاد باشد و بتواند مردم را به وجود بیاورد و کفی بزنند؛ اما مردم با شعر نو چه کار کنند؟ حرف‌هایی است که یک فرد بر سر منبر هم می‌تواند بگوید. من این شعر و شاعری را قبول ندارم.

 گفتید سوء استفاده از اشعارتان؛ چرا برخورد نمی‌کنید؟ مثال این روزها سرود «امریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو» در حالی علیه دولت حاضر مورد استفاده قرار می‌گیرد که رهبری مذاکره کنندگان هسته‌ای را فرزندان انقلاب، نامیدند. نظر خودتان به عنوان صاحب اثر چیست؟
سبزواری: آن سروده برای موفقیت خاصی تهیه شد. اکنون من تابع سیاست‌های دولت هستم، صداوسیما هم باید تابع و کمک دولت باشد. رهبر ما آن بالا نشسته و برایش احترام قائلم. این احترام نه فقط برای شخص خودشان بلکه برای این است که این مملکت را اداره می‌کنند. اما نکنیم آن کاری که خدای ناکرده دشمن بتواند از آن استفاده کند. البته هیچ وقت هم قبول نمی‌کنم امریکا به ما سیلی بزند.

 هشت سال گذشته برای اهالی فرهنگ و هنر سخت گذشت. کتاب‌هایی که پشت مجوز ماندند و شعرایی که به دلیل اشعار اعتراضی، با برخی برخوردها مواجه شدند. گاه‌گاهی صدای اعتراض از برخی هنرمندان می‌شنیدیم. ولی از شما اعتراضی نشنیدیم. دلیل این امر چه بود؟ روایت شما از این هشت سال چیست؟
سبزواری: صدردصد روزگار بسیار سختی بود. بر خود من کاملاً این دوران اثر منفی گذاشت. افرادی را سر کار گذاشتند که با فرهنگ و هنر بیگانه بودند. اسم نمی‌برم اما ببخشید اگر این قدر صریح می‌گویم و خواهش می‌کنم منتشر کنید، برخی‌شان فهم نداشتند که تشخیص دهند. من این هشت سال را در ذهنم از تاریخ ایران حذف می‌کنم. کارهایی که در این دوره انجام شد همان‌هایی بود که دشمن می‌خواست. هیچ کار مفیدی برای فرهنگ و ادب نکردند. آینده هم به آن‌ها سیلی خواهد زد. تاریخ نشان می‌دهد که روند این هشت سال بر روی آینده نیز تأثیر منفی خواهد گذاشت. رفتار اینها طوری بود که انگار برای کسی دیگر خدمت می‌کردند نه برای مملکت ما!

 شیوه بیان شاعر درباره مسائل اجتماعی چگونه باید باشد؟
سبزواری: عزیز من، سن من سنی نیست که اعتراض کنم. من قبول‌شان نداشتم و می‌دانستم که اگر حرفی بزنم، فایده‌ای ندارد. چون آنقدر فهم ندارند که تشخیص بدهند. با یک نادان کسی درگیر نمی‌شود که حیثیت خودش را به باد دهد. البته در محافل خصوصی با هر شخص و مقامی حرف دلم را زده‌ام و طوری رفتار کرده‌ام که شائبه جدایی از مردم و انقلابشان بر هیچکس متصور نگردد.

 از ابتدای گفتگو هم بارها تاکید کردید که زبان درد مردم هستید.
سبزواری: برای نادانی‌هایی که اینها کردند ما زیان زیادی دادم. یک دانه نان الان 800 تومان است! برای مردم سنگین است... (سکوت و بغض!) من الان برای این مردم در دلم گریه می‌کنم؛ حالا می‌خواهید باور کنید می‌خواهید نکنید. چون می‌دانم که چقدر سخت می‌گذرانند. کاری که امریکا می‌خواست بکند، این‌ها خودشان کردند. امریکا بهتر از این چی می‌خواست که مردم به نان و آب محتاج شوند؟ بینشان اختلاف بیندازد. در مملکت ما طی این هشت سال کارهای نابخردانه‌ای انجام شده و از اینکه مردم جلوی این را گرفتند، خوشحالم. امیدوارم این آدم عاقلی که آمده (دولت جدید) آن زشتی‌ها و سیاسی‌ها و شکست‌ها را جبران کند.

 سانسور کتاب و ممیزی قبل چاپ بسیار زیاد بود. می‌خواهیم بدانیم این طور که شاعران جوان در این هشت سال تحمل کردند شما در دوره کارتان طعم سانسور را چشیده‌اید؟
سبزواری: این روایت شما را دورادور تأیید می‌کنم. ممیزی و سختگیری را کار ناصوابی می‌دانم ولی اگر از کسی که حاکم است جانبداری نکنیم مملکت آشوب می‌شود.

 با شعر یک شاعر مملکت بهم می‌ریزد؟
سبزواری: اگر شاعر مملکت عقل اجتماعی نداشته باشد که با این شعری که می‌گوید مملکت را می‌توان به هم بریزد، خودش هم گرفتار می‌شود.

 شما شاعر مردمی هستید؛ خودتان می‌گویید زبان مردم بودید. حالا اگر همان شعرهایتان را درخواست چاپ می‌دادید و دچار ممیزی می‌شد چه احساسی داشتید؟ موافق بودید؟
سبزواری: منظورم این بود که با ممیزی اشعاری موافقم که به سود مردم نباشد؛ اما نه اینکه شعر زبان حال مردم باشد و به خاطر سلایق سیاسی ممیزی شود. هیچ وقت این را نمی‌پسندم. وظیفه رسانه‌ها آگاه کردن مردم است تا از حقوق خود مطلع شوند این حق شاعر است که در مورد گرانی شعر بگوید. در مورد دردهای مردم شعر بگوید. نباید سانسور شود. اصلاً چرا سانسور شود؟ مگر می‌توان حقیقت را پوشاند و مخفی نگه داشت؟ آن هم با سانسور؟

 شما خودتان شعر سیاسی می‌گفتید و چند مجموعه اشعارتان کاملاً سیاسی‌ست. این تعریف‌تان در مورد شعر سیاسی هم صدق می‌کند؟
سبزواری: اگر شاعر یا نویسنده‌ ایده‌ای داشته باشد که راه رسم درست به مردم نشان بدهد باید اجازه چاپ بدهند. در مورد مسائل سیاسی هم اگر از شعر یک شاعر مردم استقبال کنند و راهی برای بهتر شدن فرهنگ و اخلاق و آزادی‌های انسانی مردم باشد من مخالفم که این شاعر سیلی بخورد. ولی اگر شاعر نتواند راه راست را به مردم نشان دهد و به بیراهه رهنمون شود، من با او مخالفم.

 یعنی تشخیصش با مردم است؟
سبزواری: دقیقاً ببینید، همه مردم عقل و هوش و سواد کافی ندارد، افرادی که فهم دارند اگر سکوت کنند کنند مخالفم. من هیچوقت از این دولت گذشته تعریف نکردم. هر کاری کردند که من را بکشند آنجا، من نرفتم. علت نرفتنم هم این بود که می‌دانستم اگر حرفی بزنم او انجام نمی‌دهد. گاهی پیش آمد که با اصرار آقایان و توصیه دوستان، در برخی از مراسم شرکت می‌کردم اما قبل از رفتن حتماً مطمئن می‌شدم که آیا از مسئولین دولت مانند رییس دولت با رییس دفترش کسی آنجا هست یا نه! اگر آنها بودند من نمی‌رفتم. آثار من هست. شما بخوانید در هیچکدام از کتاب‌هایم چاپلوسی و تملق نمی‌بینید و من نزدیک این‌ها نرفتم. بارها پیش آمد که مرا به گونه‌ای می‌خواستند بکشانند آنجا و من نرفتم. چون اگر می‌رفتم شاعر غیر مردمی حساب می‌شدم. وقتی می‌دیدم درها را بسته‌اند روی مردم و فشار روی مردم است من خودم را کنار کشیدم.
کار دیگری نمی‌توانستم بکنم ولی در دلم آتش می‌گیرم. البته در چند مورد با بی‌اخلاقی به ما گفتند که کسی از مسئولین حضور ندارد ولی وقتی رفتم دیدم آقایان آمدند و با من عکس گرفتند. گلایه از این دست زیاد است اما... گاه شده بعضی چیزها را که می‌بینم باید به سرم بزنم. وقتی می‌بینم این بی‌فرهنگی‌ها می‌شود چرا خودم را دخیل کنم؟ کسی هم نبود که ادعایی کند، حرکتی کند. من تنها چکار می‌خواستم بکنم؟ از من ساخته بود؟ یک آدمی که نزدیک نود سال از عمرش می‌گذرد.

 همانطور که شما در دوره پهلوی اشعاری می‌گفتید که ممکن بود کسانی که در قدرت‌اند و تفنگ دستشان است خوششان نیاید حالا هم شاعران جوانی هستند که شعر اعتراضی می‌گویند. توصیه شما برای این شاعران جوان چیست؟
سبزواری: من عقیده دارم که شاعران جوان اول باید راهشان را بشناسند. به گونه‌ای راه و چاه را به مردم بشناسانند که خطری متوجه خودشان نشود و زیانی هم به مردم نرسد. مردم ما امروزه نیازمند این هستند که یک نفر پیدا بشود که با دل پاک قدم بردارد و این ممکلت را اصلاح کند. ما یک دورانی را قبلاً گذراندیم که غالباً در این دوره به مردم توهین می‌کردند و بعد هم عده‌ای ندانسته حمایت می‌کردند. آنانکه ندانسته از این جماعت حمایت می‌کردند را باید به‌گونه‌ای سرعقل آورد. این کار تنها من نیست. مطبوعات ما چه‌ کار کردند در این چند سال؟ وظیفه آنها بیشتر از من بود. آن که هر روز صبح می‌خواست دست مردم برود و مردم بفهمند که در مملکت چه می‌گذرد. در ضمن من بدبین بودم به این دولت قبل. منتها کاری از من ساخته نبود. به نظر سران سیاسی باید متوجه باشند و به یاد بیاورند که آن دولت، دولت خوبی نبود و عده‌ای حرکت کردند و در انتخابات اخیر (سال 1392) نتیجه گرفتند. انشاالله که ادامه داشته باشد. به جایی برسیم که حق مردم است. بحمدالله مسئولین فعلی کشور گوش شنوایی دارند و من در چندین جلسه عمومی که خدمت آنان بوده‌ام شاهد حمایت‌های آنان از قشر شاعران جوان بوده‌ام و به عینه دیده‌ام که از اشعار و صحبت‌های اعتراضی آنان نرنجیده و حتی مشوق آنها نیز بوده‌اند. انشاالله با اقدامات مجدانه وزیر و مسئولین محترم وزارت ارشاد اسلامی مسئله ممیز و سانسور کتاب نیز به نحو شایسته‌ای حل و فصل خواهد شد تا دیگر هیچ حرف و حدیثی در دل هیچ هم‌وطنی ناگفته نماند.

 نظر شما درباره حوادث سیاسی و اجتماعی این چند ساله چیست؟
سبزواری: مصلحت باید به سود مردم باشد. مصلحت چیزی است که خدا خوشش می‌آید و مردم بهره‌مند می‌شوند. به نظر من دولت باید متوجه بشود و تلاش کند که کارهایی که در آن دولت انجام شد را ورق بزند و بر خلاف آن عمل کند. این به سود مردم است. یک مملکت وقتی سرمایه‌های خود را از دست داد و افرادی که صاحب عقل بودند را کنارشان زد، باید به فوریت جبران شود و راه را به گونه‌ای برویم که هم زیان به مردم نرسد و هم به نفع بیگانگان نباشد.

 آقای سبزواری شما در جلسات شعر رهبری شرکت می‌کردید و حتی درخواست کرده بودید که مقدمه کتابتان را آیت‌الله خامنه‌ای بنویسند. سابقه این علاقه و رابطه چه بوده است؟
سبزواری: آشنایی و دوستی من با رهبری به سال‌ها قبل از انقلاب بر می‌گردد. این دوستی را شاید خیلی‌ها درک نکنند اما کاملاً عاطفی و صادقانه است. نوشتن مقدمه بر کتاب سرود درد توسط رهبر گرامی انقلاب نیز لطفی است که ایشان به بنده روا داشتند. من مادامی که خیر دیده‌ام قدم پیش گذاشتم. تا چند سال پیش خودم برای ملاقات با ایشان پیش قدم می‌شدم ولی مدتی با خواست خودم به این جلسات نرفتم و کنار کشیدم و تقریباً جز موارد معدودی که به دلیلی حضور پیدا کردم، خانه‌نشین شده‌ام. ضمناً چند روز پیش سومین جشنواره شعر انقلاب بود که در این جشنوراه حتی نام من برده نشد. البته من خوشحالم از این موضوع ولی جالب اینجاست که این جشنواره‌ای را که حوزه هنری برگزار کرده بود از مرحوم فروغ فرخزاد و مرحوم شاملو و... در این دوره صحبت شد و اسمی از سبزواری نیامد و این مصداق بارز نان به نرخ روز خوری است.
باز تاکید می‌کنم که خوشحالم که اسمی از من نیامد. ولی سؤال اینجاست که سبزواری دیگر شاعر انقلاب نیست؟ همچنین شعر «خمینی ‌ای امام» را من قبل از انقلاب گفته بودم که متاسفانه پریروز روزنامه جام جم و اخبار ساعت 8 شب در لیست آثار یک آقای شاعر (آقای محمد ابراویز) اعلام شده بود. که به این وسیله اعتراض خودم را اعلام می‌کنم. من به اینطور کارها اصلاً مخالفم و امیدوارم این دولتی که آمده آن سیاهی‌ها و تباهی‌ها را در نظر داشته باشد و راه درست را ادامه دهد. ما باید مملکت خودمان را حفاظت و یاری کنیم و از آنهایی که خیری ازشان صادر می‌شود بخواهیم پا پیش بگذارند و این کاری است که مردم باید انجام دهند. اگر دولت نمی‌فهمد، به‌گونه‌ای با زبان خوش به دولت بگویند راه درست کدام است. دولت باید با رفع محدودیت از عقلا و دلسوزان مملکت که در آن موقع مبارزه کردند اصلاح امور را آغاز کند.

 برای خاتمه گفتگو اگر سخنی مانده است...
سبزواری: بنده شعر «برخیزید برخیزید برخیزید/ برخیزید ای شهیدان راه خدا / ای کرده بهره احیای حق جان فدا/ کز قطره قطره خون پاک شما / می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها» این را برای همان عزیزان می‌خوانم. مردم مملکت ما سالیان دراز است که دارند فشار را تحمل می‌کنند. روحیه ندارند. و از من تنها هم ساخته نیست. باید جامعه بیدار بشود. صد مرد مثل من هم اگر باشد ولی اگر جامعه بیدار نشود بی‌فایده است. معلمین سر کلاس، استادان دانشگاه افرادی که در دانشگاها هستند باید چشم‌های خود را باز کنند و ببینند دنیا در چه مرحله‌ای دارد سیر می‌کند. باید فهم مردم را بالا برد. این کار کار کسانی است که قلم دستشان است. روزنامه منتشر می‌کنند. باید نترسند از اینکه حق بنویسند. من بیمارم و توانایی قلم به دست گرفتن ندارم ولی هیچوقت نرفتم زیر چتر این‌ها. ولی الان احساس می‌کنم که مردم بیدار شدند.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98567 (Mon Dec 18 08:46:15 2017)