یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
«اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند...» قسمت پنجم

من وقتی سخنرانی حضرت آقا را در نماز جمعه بعد از فتنه در دفتر کارم در دبی گوش می‌دادم، در لحظه لحظه آن لطف خداوند و عنایت حضرت ولی‌عصر عج‌الله تعالی فرجه الشریف را نسبت به این مرد بزرگ و الهی حس می‌کردم.


این مطلب، بخش پنجم از مطلب «اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند.....» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.

ادامه‌ی گفت‌وگوی ماهنامه فرهنگ عمومی با مهدی نصیری

فرهنگ عمومی: در سال 65 یا 66 نسبت به این گروه در مؤسسه کیهان هیچگونه واکنشی وجود نداشته؟ مثلاً زمانی که وزارت ارشاد وقت به سلمان رشدی جایزه دادند و از این دست فعالیت‌ در کیهان فرهنگی صورت می‌گرفت، هیچگونه واکنشی نسبت به آنها وجود نداشت؟ ریشه اختلافات سال 66 در کیهان چه بود؟

مهدی نصیری: آنچه که به بنده برمی‌گردد این است که فکر می‌کنم آنها یک جریان منسجم و تشکیلاتی مرتبط با هم بودند و بنده در میان آنها غریبه حساب می‌شدم و یک سالی که من در آنجا دبیر سرویس مقالات بودم، تلاش‌هایی کردند که من را جذب کنند ولی این اتفاق به لطف الهی رخ نداد و من مشی خودم را حفظ کردم.

 آقای اصغری برای چه شما را جزء آنها قرار داد و شما را وارد کیهان کرد؟ مشکلش با آنها چه بود؟

مهدی نصیری: آقای اصغری حتماً در جاهایی با آنها اختلافات فکری و سیاسی داشت و ایشان در کل انسان متدینی بود وکلاً از این نوع جریانات فاصله داشت. بخشی هم تعارضات مدیریتی بود. به آقای اصغری خیلی میدان نمی‌دادند و در جاهایی که آقای اصغری می‌خواست اعمال مدیریت کند، نمی‌توانست. این جریانی که آن زمان در کیهان بود با جریان سید‌مهدی هاشمی و سیدهادی هاشمی پیوند داشت. بنده یادم هست که وقتی اعضای شورا رفته بودند سیدهادی هاشمی با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهد مرا ببیند چون وقتی آن طیف سابق رفتند اینها سرپل‌هایشان را در کیهان از دست داده بودند و می‌خواستند با این کار، بنده را جذب کنند که نتوانستند. بنده یادم هست در سال 67 به دفتر آقای منتظری در قم رفتم، سیدهادی هم آنجا بود کمی خوش و بش کردیم و می‌خواستند ببینند که نظر بنده راجع به ملحق شدن به آنها چیست که نظر مساعدی ندیدند. بعدها پس از رفتن آنها، زمانی که موضوع و جریان آقای منتظری پیش آمد، کیهان هم با تمام قوت از موضع حضرت امام(ره) دفاع کرد و در مقابل آقای منتظری موضع گرفت.

 حالا موافقید که سال 67 را مرور کنید. زمانی که سردبیر شدید؟ از تابستان که آن جماعت رفتند و شما تنها شدید؟ در این شرایط روند و اوضاع به چه شکل پیش رفت؟

مهدی نصیری: من یکی دو سه ماهی به تنهایی و در وضعیت عجیب و غریب و خاصی که اگر خواسته باشم بگویم تفصیلش خیلی زیاد می‌شود، آرام آرام شروع به آوردن نیرو کردم. حاج آقای معلی را در سال 68 به سردبیری اضافه کردم، قبل از آن یکسالی تنها بودم. سپس دوستمان آقای رئوف‌منش آمد، بعد آقای کسائیان آمد که مجموعاً در سردبیری با هم کار می‌کردیم.

 اگر اجازه دهید در اینجا به دو مسئله بپردازیم. یکی مسئله مقالات میرشکاک در مورد شاملو بود که ظاهراً آقای اصغری و خانم شرکت نسبت به آن اشکال و ایراد داشتند و مسائلی را مطرح کردند و دیگر مطالبی که با امضای «ش ـ راشد» در مورد سروش منتشر شده بود، مسئله چه بود که به یک بحران منجر شد و بعد هم مسئله عطاءالله مهاجرانی اتفاق افتاد.

مهدی نصیری: بله. عملاً اینگونه شد که وقتی من سردبیر شدم، خیلی جدی دنبال این بودم که آنچه که تشخیص می‌دهم و درست می‌دانم، عمل کنم و تا جایی که آقای اصغری به عنوان سرپرست مؤسسه و آقای خاتمی به عنوان نماینده مقام معظم رهبری در کار من دخالت مستقیم و امر و نهی صریح نمی‌کردند، من کار خودم را می‌کردم. حتی اگر می‌فهمیدم، این آقایان با کارهای من موافق نیستند ولی امر نمی‌کنند و دلشان می‌خواهد نگفته به نظر ایشان عمل کنم، زیر بار نمی‌رفتم و به تشخیص خودم عمل می‌کردم. این نوع نگاه باعث شد که در سال 1368 مقالات علیه سروش و جریان روشنفکری در روزنامه کیهان چاپ می‌شد. آقای میرشکاک را هم در همین فواصل جذب کردیم.

 نسبت به بودن آقای میرشکاک و «ش ـ راشد» در موسسه مقاومت بود؟ یعنی یک دعوای جدی در شورای مدیران موسسه کیهان داشتند؟

مهدی نصیری: بله جزئیات مسائل را خیلی به خاطر نمی‌آورم ولی به شدت هم از درون فشار بود و هم از بیرون. مباحث «ش ـ راشد» بیشتر صبغه نظری داشت اما مباحث آقای میرشکاک ضمن اینکه نظری بود، تیزی و تندی ویژه‌ای داشت و روشنفکران را خیلی صریح هجو می‌کرد. ضمن اینکه از جریان سردبیری سابق که به کیهان فرهنگی رفته بودند هنوز در مؤسسه حضور داشتند. خانم شرکت هنوز در زن روز بود. اینها مجموعه داخلی بودند که به شدت به ما فشار می‌آوردند.

 ظاهراً دعوا به شورای مدیران کشیده شد و اگر درست گفته باشم تنها آقای سلیمی از شما دفاع کرد.

مهدی نصیری: بله، آقای سلیمی در مجموع با ما بود. فشارهای شدیدی بود، در مقطع آن روز اختلافاتی بین آقای اصغری و خاتمی وجود داشت و اینها به راحتی آدم نداشتند که بیاورند. مثلاً آقای خاتمی دنبال این بود که نیرویی از خودش را به سردبیری وارد کند، یادم هست آن موقع دنبال مصطفی تاج‌زاده بود. مصطفی تاج زاده یک مدت به کیهان فرهنگی هم آمد. یک موقعی هم دنبال وارد کردن بورقانی بود که اتفاق نیفتاد.

 مایلید ماجرایی که می‌خواستند شما را بر کنار کنند، بازگو کنید.

مهدی نصیری: موضوع مربوط به سال 69 است. ماجرا اینگونه شروع شد که مؤسسه کیهان باید مدیران مسئول نشریاتش را به طور قانونی به ارشاد معرفی می‌کرد تا در هیئت نظارت بر مطبوعات مورد بحث قرار گرفته و تأیید می‌شدند. یعنی یک روال قانونی بود که در ادامه تصویب قانون مطبوعات در سال 64 بود، منتهی هنوز عملی نشده بود. این را که خواستند عملی کنند آقای خاتمی و اصغری با هم توافق کردند که همه سردبیران ده نشریه کیهان را به عنوان مدیرمسئول به ارشاد معرفی کنند جز من و کیهان فرهنگی.

 سردبیر کیهان فرهنگی آن موقع چه کسی بود؟

مهدی نصیری: آقای رخ‌صفت بود. آقای اصغری آن موقع با آقای رخ‌صفت اختلاف داشت، او را معرفی نکردند. من را هم معرفی نکردند.

 هر دوی آنها (خاتمی و اصغری) با شما اختلاف داشتند.

مهدی نصیری: بله. آنها گفتند آقای اصغری به عنوان مدیرمسئول معرفی شود. در همین رابطه یک روزی آقای جلال رفیع که مشاور آقای اصغری و دوست مشترک ما بود در دفتر آقای اصغری من را خواست و به من گفت: تصمیم بر این شده که مدیرمسئول روزنامه آقای اصغری باشد و شما به عنوان سردبیر باقی بمانید. من گفتم حرفی ندارم که آقای اصغری مدیرمسئول باشد، اما اگر من به عنوان سردبیر بخواهم به کارم ادامه دهم، باید رابطه‌ام با مدیرمسئول یک رابطه استدلالی و اقناعی باشد. اینکه ایشان بدون استدلال هر چه را خواست بگوید من قبول ندارم و آماده‌ام که بروم قم و دنبال درسم را بگیرم. هیچ قسم نخورده‌ام که کار مطبوعاتی را ادامه دهم. اصلاً از اول هم انگیزه‌ام این بود که دو سه سالی بیایم تجربه‌ای کسب کنم، بعد هم دوباره دنبال درسم را بگیرم. این را گفتم و از اتاق آقای اصغری بیرون آمدم. آنها هم گفتند اینگونه که نمی‌شود. وقتی ایشان مدیر مسئول شد باید هر چه گفتند انجام شود اما من گفتم نه اینگونه نمی‌توانم. البته ایشان این حق را دارد که سردبیری بیاورد که هر چه به او گفت عمل کند. بعد از چند روزی این اتفاقات به دفتر رهبری و خدمت حضرت آقا منتقل شد و مسئله در آنجا مطرح شد، در همین مسئله دستوری مکتوب از دفتر مقام معظم رهبری با امضای جناب آقای محمدی گلپایگانی آمد و به آقای اصغری رسید که آقا فرموده بودند: نصیری باید مدیر مسئول باشد و شما به عنوان سرپرست باشید.

 این ماجرا چگونه به دفتر رهبری منتقل شده بود؟ از طرف شما منتقل شد؟

مهدی نصیری: نه در هر صورت دفتر در جریان مسائل مؤسسه کیهان بود چرا که مؤسسه اساساً وابسته به تشکیلات رهبری بود.

 بعد به مقاله عطاءالله مهاجرانی و مذاکره مستقیم و موضع آقای اصغری که جانبدار مهاجرانی بود، برخوردی؟

مهدی نصیری: بله این قبل از آن قضیه بود. این را پشت سرگذاشتیم. آن موقع هنوز من مدیر مسئول نبودم.

 ماجرای دستور آقا بعد از این قضیه بود؟

مهدی نصیری: بله بعد از این مسئله بود. البته آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد در سفر آفریقا بود و وقتی برگشت خیلی شاکی شد و خدمت آقا رفت و اعتراض کرد که فلانی جوان است و مناسب نیست و حرف‌هایی از این دست. آقا به ایشان فرموده‌ بودند من که ایشان را نمی‌شناختم. اولین بار شما از فلانی تعریف کردید. چون بعد از ارتحال امام(ره) که حضرت آقا رهبر شدند، آقای خاتمی خدمت ایشان رفته بود و گزارشی از مؤسسه کیهان داده بود و آنجا گفته بود سردبیر روزنامه هم فلانی است و در آنجا از بنده تعریف کرده بود. آقا به ایشان گفتند شما از فلانی تعریف کردید من که او را نمی‌شناختم.

اما در هر صورت این قصه رقم خورده بود و آقای خاتمی دلخور بود. یادم هست که آقای خاتمی من را خواست و به دفتر ایشان در وزارت ارشاد رفتم. آقای خاتمی گفت حالا که مدیرمسئول شده‌ای می‌دانی که مسئول واقعی، نماینده رهبری است، من هم گفتم هر چه شما بفرمایید. ولی عملاً طبق نظر و حکم حضرت آقا، آنها مجاز نبودند که در کار روزنامه مداخله کنند و اگر مداخله می‌کردند چنانچه حرفشان درست نبود زیر بار نمی‌رفتم.

 در اینجا بود که بحث تهاجم فرهنگی و قضیه مخملباف و اینها پیش آمد، درست است؟

مهدی نصیری: بله از اینجا به بعد مباحث تهاجم فرهنگی مطرح شد. نقد سینما و نقد آثار مخملباف و مباحث دکتر سروش اوج گرفت و یکی دو ماهی از این ماجراها نمی‌گذرد که آقای خاتمی استعفا می‌دهد.

 در اثر اختلاف با شما استعفا می‌دهد؟

مهدی نصیری: بله؛ سر همین مسئله از کیهان استعفا می‌دهد و آقا هم مصلحت می‌بینند که آقای اصغری را به عنوان نمانیده خودشان معرفی کنند. دلیلش هم این بود که آن موقع یک فضا‌سازی سنگین علیه رهبری ایجاد شده بود که بله ایشان همه آدم‌های چپ را از مسئولیت‌ها قلع و قمع می‌کند، بنابراین به آقای اصغری حکم دادند که بگویند آقای اصغری با خود شما از زمان حضرت امام(ره) بوده است. به آقای اصغری گفتند که فلانی مدیر مسئول است و باید با هم کنار بیایید و با هم کار کنید. ما هم با آقای اصغری علی‌رغم تنش‌های خیلی‌ زیادی که وجود داشت کار کردیم تا اینکه ایشان به جایی رسید که رفت استعفا داد و بعدش آقای شریعتمداری آمد و بعدش هم من ترجیح دادم استعفا بدهم تا آقای شریعتمداری با کادر خودش کار را ادامه بدهد.

 ماجرای تعطیلی کیهان فرهنگی در سال 69 را بفرمایید. کیهان فرهنگی را در اعتراض به مواضع کیهان علیه سروش تعطیل کردند، درست است؟

مهدی نصیری: به خاطر نمی‌آورم. کیهان فرهنگی را بستند؟

 آنها در تابستان سال 69 مجله را بستند. آقای رخ‌صف در فروردین سال 69 در اعتراض به مقالاتی که در نیمه دوم سال 68 علیه سروش با همان امضای «ش ـ راشد» منتشر شده بود که آخرینش اسفندماه بود، سرمقاله خیلی تندی نوشت و در آن سرمقاله به نویسنده مقالات لقب «تازه ابجدخان نوباوه» داد. در خردادماه دوباره یک سر مقاله دیگر زدند و مجله را بستند. در نهایت در روزهای آخری که آقای خاتمی در ارشاد بود، رفتند و بنیاد کیان و بنیاد زنان را راه انداختند.

مهدی نصیری: نه، در حال حاضر خیلی این ماجرا را به یاد نمی‌آورم.

 ما در گفت‌وگو‌هایمان معمولاً پیرامون فتنه هم سئوالی مطرح می‌کنیم. شما در ایام فتنه در ایران نبودید و در دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امارات به عنوان معاون فرهنگی فعالیت می‌کردید. آیا ماجرا را در آنجا دنبال می‌کردید و به طور کلی تحلیلتان از این ماجرا چه بود؟

مهدی نصیری: بله؛ طبعاً ‌دنبال می‌کردم. در دبی هم جماعتی مرتب در مقابل کنسولگری ایران در حمایت از جریان فتنه اجتماع می‌کردند. بدون شک فتنه حادثه تلخ و بسیار خطرناکی برای انقلاب و کشور بود و تنها با لطف الهی و حضور و هوشیاری مردم متدین در صحنه و نیز تدبیر بی‌نظیر و شگفت‌انگیز مقام معظم رهبری جمع شد. تردیدی نیست که اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند، امروز ما شاهد استیلای سیاه آمریکا و انگلیس و غرب بر کشور بودیم. نکته بسیار تعجب‌آور این بود که چرا عده‌ای علیرغم سوابق انقلابی و همراهی با نظام، متوجه این موضوع نمی‌شدند و یا می‌شدند ولی آنقدر دچار استحاله فکری و روحی شده بودند که آمریکا را بر حاکمیت ولایت فقیه ترجیح می‌دادند.

در هر صورت واقعاً باید شاکر درگاه الهی برای پشت سرگذاشتن این ماجرای بسیار خطرناک باشیم. من وقتی سخنرانی حضرت آقا را در نماز جمعه بعد از فتنه در دفتر کارم در دبی گوش می‌دادم، در لحظه لحظه آن لطف خداوند و عنایت حضرت ولی‌عصر عج‌الله تعالی فرجه الشریف را نسبت به این مرد بزرگ و الهی حس می‌کردم و با خود می‌گفتم این یک جریان عادی نیست که بعد از یک حادثه بسیار تلخ و تکان‌دهنده و در فضایی بسیار سنگین که بسیاری از دشمنی‌ها متوجه شخص ایشان بود و یک کلمه حساب نشده می‌توانست همه چیز را به هم بریزد، ایشان این گونه، مسلط و حساب شده حرفشان را می‌زنند. من می‌دانستم که ایشان در برخی شرایط خاص به مسجد جمکران می‌روند و در آنجا متوسل به آقا امام زمان علیه‌السلام می‌شوند. آن روز با خودم گفتم جمکران کار خودش را کرد و علی‌رغم همه شایستگی‌های بی‌نظیر ایشان که بارها در دوران رهبری ایشان دیدیم و تجربه کردیم، من نمی‌توانستم مسئله را عادی تحلیل کنم.

 آیا شما احتمال رخداد مجدد و حوادثی این چنین را می‌دهید؟

مهدی نصیری: هر چیزی محتمل است و این بستگی به تدبیر و درایت مسئولان کشور و جریان‌های سیاسی همراه با انقلاب دارد. دشمن پیوسته دنبال فتنه‌گری است. این تدبیر ما است که باید آنان را ناکام بگذارد. من برای یک کار عمیق فرهنگی در بین نیروهای انقلابی، به‌ویژه‌ جوانان که آنان را در برابر چنین رخدادهایی مقاوم‌تر کند حرف‌هایی دارم که دیگر از حوصله این گفت‌وگو خارج است.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98615 (Sun Jan 21 12:39:32 2018)