سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
جامعه‌گرایی گزینه‌ای متفاوت است (1)

جامعه‌گرایی و نسبت آن با لیبرالیسم و سوسیالیسم
در گفت‌گو با سیدعلیرضا بهشتی

مهرنامه: اجازه دهید به عنوان سوال اول، بحث را در باب خود مفهوم جماعت‌گرایی آغاز کنیم. اساسا زمان که از این مفهوم استفاده می‌کنیم چه دیدگاهی را مد نظر داریم و چگونه می‌توان زوایای گوناگون این مفهوم را بررسی کرد؟

سیدعلیرضا بهشتی: ماجرای جامعه‌گرایی به طور مشخص در واکنش«نظریه‌ای در باب عدالت» جان راولز شکل گرفت. اندیشمندان برجسته‌ای مانند مایکل سندل، مایکل‌والزر، چالز تیلور و السدیرمک اینتایر از چهره‌های برجسته این جریان هستند. جالب این است که هیچ یک از کسانی که نام بردم و متصف به جامعه‌گرا بودن هستند، این عنوان را برای خودشان قبول نکرده‌اند . به هر حال، برخی از نقدهایی که مطرح کردند، به این منجر شد که راولز در تجدیدنظر نظریه در کتاب بعدی خود به نام «لیبرالیسم سیاسی» از آن بهره فراوانی ببرد؛ به طوری که راولز متأخر را جامعه‌گرا نامیده‌اند. بنابراین این نحله فکری از دهه 1980 شکل گرفت.

جامعه‌‌گرایان به طور کلی مباحث خود را در سه بعد مشخص مطرح می‌کنند. اول بعد روش شناختی: جامعه‌گرایی بر اهمیت سنت و بافتار اجتماعی در اندیشه‌ورزی اخلاقی و سیاسی تاکید دارد، به این معنا که اندیشه‌ورزی را در این حوزه‌ها به صورت انتزاعی و سوژه منتزع شده از امعه و شرایط زمان و مکان در نظر نمی‌گیرد؛ یعنی آن چیزی که ایده‌ال پروژه روشنگری وب عد از آن به طور کلی مدرنیته بود. از این منظر، جامعه‌گرایان منتقد مدرنیته هستند، اما این ضرور تا معنای اینکه منتقد همه ارزش‌های موجود در مدرنیته باشند، نیست. در همین راستا باید گفت جامعه‌گرایان در برابر جهان شمولی و عام‌گرا بودن اندیشمندان لیبرال، خاص‌گرا هستند. بنابراین، زمانی که به عنوان مثال بحث عدالت اجتماعی مطرح می‌شود، از دید آنان معیارهای عدالت، معیارهای عام و جهان شمول نیست بلکه در یک بافتار فرهنگی و اجتماعی خاص و معطوف به اشکال زندگی و سنت‌های هر جامعه است که شکل می‌گیرد، معنا پیدا می‌کند و تعریف می‌شود به همین دلیل است که والزر صحبت از «عدالت، اینجا و اکنون» می‌کند. جامعه‌گرایان اعتقاد دارند که داوری‌های اخلاقی و سیاسی وابسته به زبان استدلال‌هایی است که مورد استفاده قرار می‌گیرد و همچنین وابسته به چارچوب‌های تفسیری است که انسان‌ها از طریق آن، جهان پیرامون خود را تبیین و طرح می‌کنند. این تفاوت‌های عمده در بخش روش‌شناختی وجود دارد.

بعد دومی که در مباحث مربوط به جامعه‌گرایان مطرح است، بعد هستی‌شناختی یا مابعدالطبیعی است، به‌خصوص درباره «self»، نفس یا خویشتن خویش، شما می‌دانید که اغلب نظریه‌پردازان لیبرال اعتقاد دارند که برای ما انسان‌ها، انتخاب طرح زندگی، یا به تعبیر من الگوی‌ زیستی، و پیگیری تحقق آن اولویت دارد. جامعه‌گرایان نمی‌خواهند اهمیت این انتخابرگری را رد کنند، اما نکته‌ای که به آن اشاره می‌کنند این است که فراموش شده که در فهم خویشتن خویش، هویت هر یک از ما در پیوندهای متعدد، گوناگون و متنوع اجتماعی شکل می‌گیرد و در مصاف با مسائل مختلف، یکی از لایه‌های هویتی ماست که در اولویت قرار می‌گیرد. نمی‌توانیم خودمان را جدا از این پیوندها تعریف کنیم. بنابراین ما انسان‌ها منفک از پیوندهای اجتماعی‌مان نیستیم و یک تصویر اتمیستی از انسان، بیانگر تعریف واقعیت ماهیت انسان نیست. به تعبیر سیلا بن حبیب، خویشتن خویش ما «موقیت‌مند» است. اتفاقا چند وقت پیش کتاب بسیارخواندنی و جذاب«هویت‌های مرگبار» نوشته امین معلوف را می‌خواندم و دیدک که او هم به این لایه‌های متعدد هویتی و پیوندهای اجتماعی خیلی خوب پرداخته است. مثال‌های متعددی از تجربه خود به عنوان یک لبنانی مسیحی ساکن فرانسه ارائه می‌دهد. من به همه دانشجویان و دوستان توصیه کرده‌ام که این کتاب را در اولویت‌های مطالعه خود قرار دهند. به هر حال، از دیدگاه جامعه‌گرایان، هدف سیاست به فراهم کردن زمینه و بستر مناسب برای این که انسا‌ها بتوانند انتخاب‌گری خود را به خوبی انجام دهند و در پی‌ تحقق الگوی‌زیستی مطلوبشان باشند محدود نمی‌شود، بلکه حفظ هویت‌های فرهنگی و احترام به پیوندهای اجتماعی هم جزء وظایف سیاست است. نکته‌ای را لازم است توضیح دهم چون همیشه این سوال پیش می‌آید که آیا نتیجه این تاکید بر وابستگی انسان‌ها با پیوندها و سنت‌هایشان، با تلاش برای حفظ وضع موجود برابر نخواهد بود؟ انسان لیبرال، انسانی است که می‌تواند دائماً تجدیدنظر کند و در زندگی خود پویایی داشته باشد. آیا تفکر جامعه‌‌گرایی از این پویایی جلوگیری می‌کند و ما را محکوم به ماندن در وضعیت موجود می‌کند؟ اینجا باید تمایزی بین فهم جامعه‌گرایان و فهم محافظه‌کاران از «سنت» قائل شد. محافظه‌کاران سنت را یک امر ایستا می‌دانند و زمانی که می‌گویند ما باید به آن پایبند باشیم، یعنی به سنت به همان شکلی که وجود دارد، در حالی که جامعه‌گریان، خود سنت را هم پویا می‌دانند و سعی دارند چگونگی شکل‌گیری تحولات در سنت‌ها را تبیین کنند و در این زمینه بحث‌ها و نظریه‌های خیلی خوب هم ارائه کرده‌اند.
آخرین بعد، بعد هنجارین این مکتب و تاکیدی است که بر ارزش جامعه دارد. اگر ما طیفی داشته باشیم که یک سر آن جمع‌گرایی مطلق و سر دیگر آن فردگرایی مطلق باشد، دیدگاه جامعه‌گرا در میانه این طیف قرار می‌گیرد.

 شما تبیین کاملی از جامعه‌گرایی ارائه دادید. بحثی که در این میان وجود دارد، این است که گفته می‌شود جامعه‌گرایی در میانه اندیشه چپ و اندیشه راست – سوسیالیست‌ها و لیبرالیست‌ها – قرار دارد. آیا می‌توان بحث را پذیرفت؟

سیدعلیرضا بهشتی: «راست» و «چپ» خیلی تعابیر دقیقی نیست و ما می‌توانیم تعابیر دقیق‌تری به جای آن‌ها به کار ببریم. مثلا می‌توانیم بگوییم بین جمع‌گرایی مطلق و فردگرایی مطلق، جامعه‌گرایی در میانه است. یا می‌توانیم بگوییم بین مطلق‌گرایی معرفتی و نسبی‌گرایی مطلق، اصحاب جامعه‌گرایی به نسبیت‌گرایی نسبی قائلند. اگر از منظر زمینه‌گرایی یا انتزاع و انفکاک از زمینه و بافتار نگاه کنیم، این مکتب زمینه‌گرا و بافتار‌گرا است. برخی به اشتباه می‌گویند که جامعه‌گرایان همان کمونیست‌ها یا سوسیالیست‌ها هستند، در حالی که تفاوت‌های عمده‌ای مابین این دو نحله فکری وود دارد. سوسیالیسم که شقی از آن به شکل کونیسم درآمده، اولاً به لحاظ بنیان‌های معرفت‌شناختی و روش‌شناختی مدرن است و ثانیاً به لحاظ تویزهای سیاسی، به مع‌گرایی دولت محور باور دارد و معمولا تمرکز‌گر است؛ مثل تمرکز دستگاه‌های اجرایی و برنامه‌ریزی در دست یک دولت سوسیالیست ثانیا، مساله تضاد ونزاع طبقاتی به شکلی و با تفاسیر گوناگونی معمولا در کانون بحث‌های سوسیالیسم وجود دارد، در حالی که برای جامعه‌گرایان مساله نزاع طبقاتی موضوعیتی ندارد طرفدار تمرکز قدرت هم نیستند بلکه سیاست‌های توزیع قدرت، توجه به قدرت‌های محلی، توجه به تصمیمات در سطح خردتر، توجه به نهادهای مدنی، توجه به آن چه غیر حکومتی است در جامعه‌گراها به شدت قوی است. توجه به دموکراسی مشارکتی – البته نه به معنای تنزل یافته‌ای که ما امروزه در ایران می‌فهمیم بلکه به معنای مشارکت فعال و موثر در فرآیندهای تصمیم‌گیری سیاسی – و تنوع تعدد فرهنگی نیز معمولا در میان بحث‌های آنها قرار دارد. در حالی که سوسیالیست‌ها چه به لحاظ معرفتی و چه به لحاظ اجتماعی و هنجاری و ارزشی معمولا مونیست هستند نه پلورالیست، جامعه‌گرایی با پلورالیسم و تنوع و تعدد فرهنگی سازگار است با پدیده‌ای که ما با عنوان دیدگاه«چند فرهنگی‌گرایی» می‌شناسیم سنخیت دارد. با این اوصاف و به طور طبیعی نمی‌توان آن‌ها را جزء اردوگاه سوسیالیست‌ها دسته‌بندی کرد. از سوی دیگر اما این نوع بحث‌هایی که عرض کردم با تاکیی که بر اصالت آمیخته فرد و جمع دارند، طبیعتاً آن را از فردگرایی‌های مفرطی که در برخی از نظریه‌های لیبرالی یا راست دیده می‌شود. متمایز می‌کند؛ فردگرایی مفرط و اتمیستی که مورد انتقاد جدی جامعه‌گرایان است.

 اجتماع‌گرایی نزد روشنفکران چپ چگونه فهم شده و اصلا می‌توان گفت که این مکتب فکری تا اندازه‌ای تحت تاثیر اندیشه‌های سوسیالیستی بوده است؟

سیدعلیرضا بهشتی: سخت بشود آ« را با کلیشه‌های رایج تطبیق داد. مثلا راولز جامعه‌گرا، در آخرین کتابی که از او به عنوان«عدالت به مثابه انصاف» منتشر شد و در بستر بیماری و پیش از مرگ آن را تنظیم و تدوین کرد، رسما اذعان می‌کند که یک سوسیال لیبرال یالیبرال سوسیالیست است. از طرف دیگر والزر به عنوان یک جامعه‌گرا، به شدت به ارزش‌های لیبرالی پایبند است، در حالی که مک اینتایر از ارزش‌های لیبرالی فاصله می‌گیرد، هر چند او هم به طور کلی آن‌ها را رد نمی‌کند. تیلور هم به ارزش‌های لیبرالی پایبندی و تاکید دارد و برای این ارزش‌ها احترام قائل است اما حرف او این است که بنیادگذاری معرفت‌شناختی این ارزش‌ها در لیبرالیسم مبتنی بر مدرنیسم، مخدوش است. بنابراین اینکه بتوان این دیدگاه‌ها را جایابی و جانمایی و محل دقیق آن‌ها را مشخص کرد، کار آسانی نیست. من همواره بر این نکته تاکید کرده‌ام که این «ایسم»‌ها و مکتب‌ها از منظر علمی، تا حد معینی برای بازشناسی جریانات فکری معاصر یا تاریخ گذشته ما موثر است ولی برای اینکه فرد را بتوانیم در این یا آن قالب و کلیشه قرار دهیم، معمولا گمراه کننده است. افراد خیلی در این کلیشه‌ها قرار نمی‌گیرد. درجامعه ما که اصلا مساله بدتر از جوامع دیگر هم هست چون اول این کلیشه‌ها ترسیم و پس از آن بحث‌های هویتی آغاز می‌شود و با این اوصاف دیگر فردیت و تنوعی که می‌تواند در بین افراد و اندیشه‌ها باشد، عملاً مخدوش می‌شود.

 برخی اظهار می‌کنند که اجتماع‌گرایی تئوری تازه‌ای از سمت روشنفکران چپ بود برای عبور از دوگانه سوسیالیسم – لیبرالیسم. آیا می‌توان این دیدگاه را پذیرفت؟
اگر این دیدگاه را بتوان پذیرفت با این اوصاف چرا قرار بود این دوگانه از بین برود؟

سیدعلیرضا بهشتی: واقعیت این است که سوسیالیسم هم به به همان شکل کلاسیک‌اش به حیات خویش هم ادامه داده و هم خوانش‌های جدیدتری پیدا شده است. اگر سوسیالیسم کاملا محو شده بود و شما صرفا با جامعه‌گرایی روبرو بودید، شاید این حرف قابل قبول بود. البته جامعه‌گرایی در واکنش به لیبرالیسم فردگرا و نظریه‌های نئولیبرال شکل گرفت و در این شکی وجود ندارد. اما اینکه پدید آمدن این امر را دلیلی برای عبور از آ« دوگانه بدانیم و ضرورتا در قطب مخالف قرار دهیم، فکر می‌کنم نمی‌تواند یک داوری علمی باشد. درست است که جامعه‌گرایی مثل والزر به نظریه‌های دموکراسی مشارکتی متمایل است اما این به آن معنا نیست که نهایتا او را به عنوان سوسیالیست بشناسیم. مک اینتایر را در نظر بگیرید که فردی است که می‌دانیم موقعی که درس می‌خوانده و زمانی که تدریس را آغاز می‌کند، یک مارکسیست بوده و چند اثر خوب هم درباره مارکسیسم دارد، ولی بعدها دچار تحول می‌شود و مک اینتایری که ما به عنوان جامعه‌گرا می‌شناسیم، مک اینتایری است که در دانشگاه نوتردام امریکا – که دانشگاهی کاتولیک با رویکردهای مذهبی و دینی است و اساسا به دیدگاه‌های ارسطویی، تامیستی، آگوستینی اعتقاد دارد – درس می‌دهد. زمانی که بخواهیم این کلیشه‌ها را با اندیشمندان جامعه‌گرا تطبیق دهیم، مشکل پیدا می‌کنند. یا همین طور در مورد تیلور که یک کاتولیک نسبتا معتقد است. به عبارت دیگر، مشکل بتوان این چهره‌ها را با اندیشه‌های چپ که در ذهن ما وجود دارد تطبیق داد، ولی به هر حال تاکید بر جامعه و بر روابط اجتماعی و تاثیر و تاثرات اجتماعی در اندیشه آن‌ها وجود دارد.

 مباحث اخلاقی بخش مهمی از اندیشه‌های جماعت‌گرایان را تشکیل می‌دهد. بحث‌های اخلاقی و نسبت آن با سیاست در نزد این نحله فکری چگونه تبیین می‌شود؟

سیدعلیرضا بهشتی: به طور مشخص جامعه‌گرایان نمی‌توانند به جدایی اخلاق از سیاست معتقد باشند. در دیدگاه آنان، امر سیاسی مبتنی بر امر اهلاقی است. منتها در اینجا بحث عام و جهان شمول بودن یا نبودن اصول و ارزش‌های اخلاقی مطرح است. یکی از جامعه‌گرایانی که در این بعد کارهای خوبی انجام داده، والزر است که آثار مهم او به فارسی ترجمه شده است. والزر کتابی به عنوان«فربه و نحجیف» دارد که این کتاب دقیقا مباحث اخلاقی را مطرح می‌کند و یک صورت‌بندی جالب توجه درباره وجه فربه اصول اخلاقی می‌دهد و آن را از وجه نحیف اصول اخلاقی متمایز می‌کند. من در پایان نامه خودم که بعدها به فالسی ترجمه و با عنوان «بنیاد نظری سیاست در جوامع چند فرهنگی » منتشر شد و همچنین در کار اخیر که به صورت در سگفتار بوده و با عنوان «عدالت اجتماعی درجوامع چند فرهنگی» در حال تدوین آماده سازی برای چاپ است، از این مبانی و نظریه‌های اخلاقی بهره زیادی برده‌ام. به نظر می‌رسد این نظریه‌ها و مبانی بسیار راهگشا است و ما را از بن‌بست‌هایی که نظریه‌های اخلاقی مدرن با آن مواجه می‌شوند به نحوی که گاه در نظریه‌های سیاسی از اخلاق کاملا عبور می‌کنند و به یک نوع پراگماتیسم صرف رو می‌آوردند، موفق‌تر بوده‌اند و توانسته‌اند با حفظ بنیان‌های اخلاقی به بحث‌های مربوط به سیاست‌ورزی در دو سطح جامعه و حکومت نیز بپردازند.

 بحثی که مطرح می‌شود و به نظر می‌رس می‌تواند در نسبت اخلاق و سیاست را در وادی اخلاق یا اخلاق را در وادی سایست بگنجانند و این مفهومی است که در نظریات پیشین چندان جای نداشته است. سیاست معمولا به عنوان مفهومی برای کسب قدرت دانسته شده و به نوعی دیدگاه ماکیاولیستی – به درست یا غلط – بر آن حاکم بوده است. وارد کردن مباحثی چون فضیلت و ... در نظریاتی که به سیاست مربوط می‌شود. چگونه مطرح شده است و از آن‌ها چگونه می‌توان بهره برد؟

سیدعلیرضا بهشتی: اجازه دهید این بحث را با مثالی از آن چه امروز با آن روبرو هستیم، توضیح دهم. گزارش‌های جهانی در مورد «خوشبختی» -Word Happiness Report- زیر نظر سازمان ملل به طور سالانه شکل می‌گیرد و منتشر می‌شود که همچون گزارش‌هایی است که درباره «Human Deveelopment» منتشر می‌شود. جالب است که تاکنون چون گزارش از این مجموعه منتشر شده و یک رویکرد جدید به مساله توسعه و مفهوم خوشبختی‌ به شمار می‌رود در یکی از این گزارش‌ها که مربوط به سال 2013 بود، اقتصاددانی به نام فری سچ که مطالعات فلسفی هم داشته، مقاله جالب توجهی با عنوان «بازگشت به اخلاق فضیلتدر تلاش برای دستیابی به خوشبختی» دارد. غالب جماعت‌گرایان همچون مک اینتایر در حال مطرح کردن مفاهیمی چون بازگشت به فضیلت هستند و این صرفاً منحصر به او هم نیست و بسیاری دیگر از نوار سطویی‌های معاصر را هم شامل می‌شود نکته کلیدی برای فهم این قضیه این است که جامعه‌گرایان اعتقاد دارند آنچهکه برای یک شهروند در عرصه سیاست مطرح است صرفا به حقوق او منحصر نمی‌شود، چون حق بر بنیاد خود تعریف نمی‌شود بلکه با ارجاع به خیر و مفهوم زندگی سعادت‌بار است که تعریف می‌شود تأکید بر مفهوم خیر، مساله مهمی نزد جامعه‌گرایان است و آن را در آثار تیلور، مک اینتایر، سندل و – مشاهده می‌کنیم. لیبرال‌ها به وجود مفهوم خیر اذعان دارند اما می‌گویند آن چه می‌توان بر آن اجماع کرد، مفهوم حق است و نمی‌توان بر مفهوم خیر اجماع کرد در چگونگی این مساله بحث‌های مفصلی وجود دارد اما اگر چنین است، ما در دیدگاه‌های لیبرالی نهایتا به سیاست‌ورزی حق بنیاد می‌رسیم، به صورتی که در رویکردهای جامعه‌پرا مساله توجه به خیر هم مطرح است. چون همان‌طور که اشاره کردم، اصلا تفسیر حق را با ارجاع به مفهوم خیر و سعادت ممکن می‌دانند. طبیعتاً نگاه آنان به ساست نگاه اخلاقی است. مثلا فرض کنید زمانی که مساله حق اقلیت‌ها مطرح می‌شود مساله حق اخلاق «متفاوت بودن» برای افراد تعریف می‌شود که باید حکومت‌ها در سطح ملی و سازمان‌های بین‌المللی در سطح جهانی این تفاوت‌ها را محترم بشمارند. البته برخی هم با رهیافت‌های لیبرالی ای حق تفاوت دفاع کردند اما در مجموع به نظر من جامعه‌گرایان در استدلال ‌هایی که پشت سر حق تفاوت میگذارند، نسبت به لیبرال‌ها دستی پرتر دارند بنابراین طبیعتا با آن نوع سیاست‌ورزی که در بین ما معمولا به عنوان سیاست‌ورزی ما کیاولیستی مشهور است – اینکه این توصویف تا چه حد به لحاظ علمی درست است، بحث دیگری است – در سطح ملی و بین‌الملل فاصله می‌گیرند. دو مثالی که مک اینتایر در این باره دارد هم سطح ملی و هم سطح فراملی را در برمی‌گیرد. در سطح مبلی قانونی بودن سقط جنین بحث مهمی است که برای آن بایتس سیاست‌گذاری شود، قانون وضع گردد و حکومت‌ها تکلیف این قضی را روشن کنند. حرف مک اینتایر در این باره این است که ما در اینجا مباحث رقیبی داریم که معلوم نیست قیاس پذیر باشند. یعنی مثلا یک طرف می‌گوید این جنین و طفلی که درون رحم مادر قرار دارد، جزیی از بدن مادر است و بنابراین مادر حق دارد درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد. اما طرف مقابل و مخالفان این دیدگاه تاکید می‌کند به محضی که این موجود دارای حیات شد، دیگر یک موجود مستقل است و اگر شما این کار را انجام دهید گویی قتل نفس انجام داده‌اید این دو دیدگاه از دو مبنای اخلاقی متمایز و متفاوت سرچشمه می‌گیرد و تصمیم‌گیری درباره آن اصلا آسان نیست. در سطح بین‌الملل نیز مباحث پیرامون جنگ‌های عادلانه و ناعادلانه وود دارد. در این باره و الزر کتاب‌خوبی دارد. سوال در اینجا این است که بالاخره جنگ عادلانه چیست و آیا می‌توان گفت هر جنگ رهایی بخشی عادلانه است؟ همین طور مسئله سلاح‌های کشتار جمعی و کشتار غیر نظامیان. مثلا این سوال به وجود می‌آید که ملاک آزادی بخشی را چه کسی تعریف کرده است؟ زیر سوال بردن این ملاک‌ها و معیارها که معمولا سیاست‌های فارغ از اخلاق به راحتی می‌توانستند درباره آن تصمیم بگیرند، زمانی که از سوی بسیاری از اندیشمندان از جمله جامعه‌گرایان زیر استرالیا در گرفت چون یکی از دانشگاه‌های این کشور درسی را با نام تاریخ استرالی دائر کرده بود و در آن جا به جای کشف استرالیا توسط کاپیتان کوک، مساله اشغال استرالیا توسط کاپیتان کوک را مطرح کرده بود که جنجال زیادی به راه انداخت. واقعیت این است که بومیان اترالیا می‌کویند که آنجا حضور داشته‌اند و چیزی کشف نشده است. همین مساله درباره امریکا و ... نیز وود دارد. این مباحث زمینه را به تدریج باز کرده و بسیاری از قضاوت‌ها و داوری‌های سیاسی اکنون زیر سوال رفته است. در مجموعه باید گفت جامعه‌گرایی نمی‌تواند با نوعی سیاست فارغ از اخلاق سازگار باشد و عنصر اخلاقی در آن نقش کلیدی دارد.
ادامه دارد...


بخش دوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «جامعه‌گرایی گزینه‌ای متفاوت است (2)» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98700 (Tue Jun 26 01:56:55 2018)