چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (1)

میدان نیروها در ایران بسیار آشفته و واگرایی‌ها شدید و طرف‌های بازی زیاد بوده‌اند و بازی‌های سیاسی همگی پیچیده و بی‌قاعده


تحلیل بنیادهای شخصیتی و فکری سید جمال‌الدین اسدآبادی در گفت‌وگو با مقصود فراستخواه(مشاوره علمی مهرنامه)


مهرنامه: گفت‌و گو با نام سیدجمال آغاز کنیم که هم افغان بود و هم اسدآبادی و این پرسش را مطرح کنیم که چرا او هویت‌اش را پنهان می‌کرد و دائماً در حال تغییر آن بود؟

مقصود فراستخواه: این موضوع علل مختلفی دارد. یک علت را باید موقعیت جامعه ایران دانست. جامعه‌ای حاشیه‌ای که موقعیت ژائوپلتیکی پر‌حادثه‌ای داشت و میدان نیروها در آن بسیار آشفته بود که هر سه فاکتور را می‌توان از علل تاثیر‌گذار بر پنهان بودن هویت سیدجمال دانست. علت دیگر، تفاوت فردی او به لحاظ روان‌شناختی بود؛ در یک تحلیل روان‌شناختی او انسان منحصر به فرد و متفاوت بود که این گروه از افراد دارای خصیصه‌هایی نظیر برون‌گرایی شدید، ماجرایی، بیش فعال، بر انرژی و بی‌قرار، مخاطره‌جو، تحریک کننده و انگیزاننده هستند که سید نیز چنین بود ه است و این موارد که تشکیل دهنده تیپ شخصیتی او هستند، سبب شده بود که سید جمال به تعبیر ادوارد سعید out of Place یا بی‌در کجا باشد پس جمال‌الدین کنشگری بی‌در کجا بود. علت دیگری هم وجود دارد که در جایگاه ایران در جهان اسلام مربوط می‌شود؛ ایران همواره در جهان اسلام یک مسأله بوده و هست؛ چرا که اولاً، زبان فارسی در مقابل زبانی عربی جهان اسلام قرار می‌گیرد، ثانیاً، درای اکثریت شیعه است و می‌دانیم شیعه بودن در جهان اسلام عربی مسأله محسوب میشد و کماکان می‌شود و حتی زمان که جهان اسلام را ذیل جغرافیای عثمانی هم تعریف می‌کردیم ایران چنین وضعیت مسأله برانگیزی داشت؛ در نتیجه همین موارد بود که سید جمال نمی‌خواست در دایره جهان اسلام و جهان عرب که در واقع محل اصلی فعالیت‌اش محسوب می‌شد به‌عنوان فردی شیعه شناخته شود، چرا که شیعه بودن برای او دردسر ایجاد می‌کرد. البته دلایل سیاسی هم وجود داشت؛ مثلاً برآورد جمال، که شواهد هم تأیید کننده آن است، این بود که از طرف حکومت ایران عصر ناصر کنترل‌های شدیدی بر روی او انجام می‌گیرد و حکومت می‌تواند بر حسب عرف و قوانین سیاسی – انتظامی آن روز، او را به عنوان تبعه خود کنترل و حتی جلب کنند. پس از این جهت هم، ایرانی نبودن او را در حاشیه امنی فرار می‌داد.
ن فارغ از احتیاط او که ممکن است درباره هر فردی وجود داشته باشد. اسناد هویتی او را چگونه معرفی می‌کنند؟

مقصود فراستخواه: من با مطالعاتم به این نتیجه رسیدم که بیشتر اسناد دال بر ایرانی بودن اوست، هر چند که بحث است در سعد آباد افغانستان متولد شده یا اسدآباد ایران، اما اسناد خانه امین الضرب یعنی خانه‌ای که پناه و میزبان سید در زمان اقتامتش در ایران بوده و همچنین اسناد وزارت‌خانه انگلستان گواهی بر ایرانی بودن او دارند. از طرف دیگر نامه‌های ناصرالدین شاه به دولت عثمانی برای کنترل و یا انتقال جمال‌الدین به یاران و یا محاکمه او تصویر ایرانی بودن سید را پر رنگ می‌کند در مجموعه، برای ایرانی بودنش شواهد بیشتری وجود دارد.

 می‌خواهید ابتدا مروری به ایام حیات او داشته باشید تا بعد به ادامه بحث بپردازیم؟

مقصود فراستخواه: در سال 1217 شمسی متولد و ده سال پیش از مشروطه یعنی در سال 1275 از دنیا رفته است. طبق شواهدی زاده همدان بوده و دوره کودکی و نوجوانی‌اش را به واسطه پدرش شیخ صفدر، در قزوین سپری کرده و تحصیلات اولیه را هم در آنجا گذارنده است. او در حدود دوازده سالگی، یعنی مقارن با دوره امیر کبیر به تهران می‌رود و سپس در سن جوانی برای تحصیل در حوزه به نجف که تحت زعامت شیخ مرتضی انقاری بود، می‌رود. چرا که آن زمان خانواده‌هایی که در فرزندان خود استعداد می‌دیدند، آن‌ها را به حوزه می‌سپردند به دلیل این که هیچ نهاد آموزشی دیگری وجود نداشت، پس سپردن جمال به حوزه به دلیل استعدادهایی بود کع والدین در فزندشان می‌دیدند و این استعداد در برخی خاطرات و نقل‌ها و اسناد وجود دارد. سید در آنجا تحصیل کرد و کسانی که هم درس یا استاد او بدند از او با عنوان جوان غیر ملتحی یاد می‌کنند طبق روایت‌ها در مدت حضورش در حوزه نجف نزد ملاحسینقلی همدانی و شیخ مرتضی انصاری درس‌هایی خوانده و در آستانه بلوغ خارج و به بمبئی و کلکته رفته است و در هندوستان برای نخستین بار مفهوم استعمار و تجربه کشور استعمارزده را لمس می‌کند؛
بی‌کجایی سید از این مقطع آغاز می‌شود؛ در همان سنین کم، به شهرهای مختلف سفر می‌کند و بعد از چند سال (در دهه قرن سیزده) به افغانستان می‌رود. در آنجا حدود شش سال اقامت داشته و به فعالیت و تدریس پرداخته و مورد حمایت محمدخان امیر وقت افغانستان قرار گرفته است و در جاشیه قدرت او تا حد مشاورت فعالیت کرده که ذیل آن سمت توانسته بیمارستان و کاروان‌سرا و پست‌خانه تأسیس کند. پس از مرگ امیر افغانستان، فرزندان او اختلافات پیدا می‌کنند که جمال‌الدین هم بخشی از این اختلافات بوده و در نتیجة این شرایط از افغانستان به هند نقل مکان می‌کند. در دهه چهل از هند به مصر رفته و مدنی در این کشور حضور داشته است. علت اشاره‌ام به سفرهای متعدد او اثبات عنوان بی‌در کجایی و استراتژی هدف متحرک اوست.

در سفر اولش به مصر، به دلیل فشار قدرت‌های دینی و سیاسی سریعاً پس زده می‌شود و به استانبول می‌رود که این نقل مکان همزمان با دوره فؤاد پاشا و عالی پاشا و عصر تنظیمات بوده است؛ در عصر اصلاحات سیاسی، اجتماعی و آموزشی ترکیه آن وقت، سید در آنجا حضور داشت و این هم بی‌تأثیر در افکار و روحیاتش نبود، اما پس از مدتی به دلیل جنس فعالیت‌هایش با شیخ‌الاسلام‌های آنجا به مشکل برمی‌خورد و برای مرتبه دوم به مصر می‌رود که این دوره را می‌توان از دوره‌های با ثبات حیات او دانست که در 8 سال (1247 تا 1256) به طول انجامیده است که شاید بتوانیم در این دوره به ثمرات زندگی او اشاره کنیم که مهم‌ترین آن تشکیل حلقه‌های فکری بود که منجر به همراهی عبده با او شد. این اقامت ادامه نیافت. و او مجدداً به دلیل تنش جدی که با انگلستان داشت، اخراج می‌شود چرا که انگلیسی‌ها در آنجا پیگیر و فعال بودند. سید مجدداً به هند باز می‌گردد و در آنجا با سیاحمدخان درگیر می‌شود، احمدخان به دنبال اقتباس از غرب و به کاربستن مبانی علمی و همچنین تأویل دین براساس علم و اصل قرار دادن فعالیت آموزشی بود، چرا که اعتقاد داشت هندی‌ها تنها با ارتقای سطح آموزش خود قادر به پیشرفت هستند اما جمال‌الدین ذیل نگرش و روحیات متفاوتش، فعالیت‌هایی همچون تشکیل جمعیت می‌کرد که همین موضوع سبب ناسازگاری سیداحمد و او شد که ماجرا نهایتاً با تبعید او به حیدرآباد ختم شد. پس از خروج از حیدرآباد که مقارن با دهه 60 سده سیزده خورشیدی بود، به اروپا می‌رود و چندسالی در آنجا می‌ماند که اهم فعالیتش در حوزه روزنامه‌نگاری بوده است. در حوالی سال 1264، اعتماد السلطنه از دولتی‌های عصر ناصری و همین‌طور حاج امین الضرب از او می‌خواهند که به ایران سفر کند؛ با پیگیری آن‌ها سید به ایران می‌آید اما پس از مدت کوتاهی با رأس حکومت به مشکل می‌خورد و ناچار به ترک ایران می‌شود و به دلیل آشنایی با روزنامه‌نگاران مسکو مثل کاتکوف، به روسیه می‌رود. در این میان باز هم وساطت‌هایی صورت می‌گیرد و رفت و آمدی به ایران انجام می‌شود که نهایتاً به سفر مجدد به اروپا ختم می‌شود؛ این دوره حضور در اروپا که به دلیل اختلافش با ناصرالدین شاه بود، سبب شد که علیه شاه و دولت ایران مقاله بنویسد و مباحث بسیار تندی را به خصوص در نشریه «ضیاء الخافقین» منتشر کند. این نشریه پنج شماره منتشر شد که نسخه‌های اصل آن در موزه بریتانیا موجود است و در آنجا مشاهده می‌کنیم که چه انتقادات صریحی را نسبت به دولت ایران به رشته تحریر درآورده است. دست آخر به دعوت سلطان عبدالحمید به ترکیه می‌رود و در آنجا پروژه خلافت اسلامی در جهان، که رؤیای عبدالحمید عم بوده را پی‌ می‌گیرد. سید به دلیل این که می‌خواست انترناسیونال اسلامی را اجرا کند، جمعیت اتحاد اسلامی را تشکیل می‌دهد و فعالیت‌هایی انجام می‌دهد و نهایتاً به دلیل سرطان فک از دنیا می‌رود که بعد از ده سال جسدش را به افغانستان منتقل می‌کنند.

 پس معتقدید میدان تحرک او بسیار گسترده و پر از انواع تعارض‌ها بود؟

مقصود فراستخواه: بله، میدان نیروها در ایران بسیار آشفته و واگرایی‌ها شدید و طرف‌های بازی زیاد بوده‌اند و بازی‌های سیای همگی پیچیده و بی‌قاعده irregular؛ مثلاً در ایران، یک طرف اعتماد السلطنه است و طرف دیگر امین‌السلطان، دو حوزه نفوذ مختلف با گروه‌های فشار گوناگون، این‌ها به شکلی بی‌قاعده برای دست‌یابی به منابع کمیاب قدرت با یکدیگر کشاکش دارند چرا که قدرت در ایران همواره کمیاب بوده و افراد تنها از طریق دسترسی به قدرت می‌توانستند به رانت و منابع دست پیدا کنند. در این دوره همچنین حامی پروری و شرایط پاترمونیال هم وجود دارد که قصد ورود به آن مباحث را ندارم، اما آن چه مسلم بود این که هر سوی این قدرت‌های کوچک در داخل به یک قدرت جهانی می‌رسید یک طرف روس و طرف انگلیس. و باید گفت تئوری دسیسه در ایران هم به همین واسطه شکل گرفته است یعنی یک نفر در مرکز قدرت و در سطح بالای سمت و نفوذ حضور دارد و طرف دیگر بون دسترسی به این مناصب در طرف دیگر است و قدرت‌نمایی می‌کند. با پیگیری این مسائل متوجه می‌شویم که بخشی از این کشاکش‌ها در جاهایی به مناسبات خارجی مرتبط می‌شود و این قدرت‌های خارجی می‌خواهند بخشی از منابع خود را در این موقعیت ژئوپلتیک تأمین و کنترل کنند ایران برای این کشورها مهم به شمار می‌رفت، اما آن‌ها ضمن اشراف به موقعیت ایران، استراتژی آباد کردن آن را نیز نداشتند. مثلاً هندوستان جایی بود که می‌خواستند استعمارش کنند، در نتیجه تبدیل به یک استان انگلیس می‌شود و انگلیسی‌ها به آنجا رونق می‌دهند اما ایران این گونه نبود و به مثابه یک گذرگاه به آن نگاه می‌کردند که تنها سعی در کنترل آن و حفظ منافع در مقابل جنگ سرد قدرت‌های بزرگ را داشتند. در این وضعیت، سید جمالا‌الدین و اعتماد السطنه با یکدیگر وارد باز استراتژیک می‌شوند، اعتماد السطنه خواستار حضور سید در ایران بود و از طرفی سید می‌دانست که این به دلیل هدف‌های خاصی است چرا که اساساً رفاقت‌شان استراتژیک بود نه ارتباطی؛ در واقع ارتباط انسانی نداشتند و نگاه ابزاری بر رابطه‌شان حاکم بود که همراهی تاکتیکی را به دنبال داشت. در نتیجه اعتمادالسطنه گاهی محافظه کاری به خرج می‌داد و خطر همراهی با سید را به جان نمی‌خرید و بعضاً در غیاب سید سعایت می‌کرد و سعی می‌داشت

در مقابل شاه جمال‌الدین را به گونه‌ای معرفی کند که همواره خوفی از او وجود داشته باشد و با همین استراتژی در مقاطعی سعی می‌کرد جمال را از ایران دورنگه دارد. در نتیجه همین میدان نیروها جمال‌الدین ناچار بود هویت خود را پنهان کند که من در اپیزودهایی به آن اشاره می‌کنم. آن زمان مقررات کنترلی دولت به شکلی بود که شاید احساس می‌کرده در صورت ایرانی بودن، خطر و محدودیت بیشتری متوجه او باشد. ببینید! یک مثال اس اسناد خارجه می‌آورد که به شناخت فضای آن زمان کمک می‌کند؛ من قسمتی از نامه ناصرالدین شاه به امین‌الضرب را که درباره سید جمال است، عیناً می‌خوانم، ناصرالدین شاه می‌نویسد:«جمال‌الدین یکی از شریرترین مردمان روی زمین است. علما و مردم ایران را تشویق به اخلال و شورش نموده و حتی به شخص ما حمله نموده است»[اشاره‌اش به دوره مقاله‌نویسی و نامه‌نگاری سید به علماست.] شما تصور کنید در سیستم مطلقه‌ای که شاه همه کاره است، چنین تصوری از یک فرد در نامه شخص اول مملکت باشد من خواستم ایمان ناصرالدین شاه را از جمال‌الدین در این نامه توضیح دهم. وقتی کسی که تمام قدرت یک سرزمین در اختیارش است، درباره یک فردی می‌گوید که از شریرترین مردمان است و حتی در ادامه او را در حکم قاتل می‌داند، طبیعی است که فرد مورد اشاره با دیدن این وضعیت از ایران بگریزد و فعالیت‌اش را درخارج ایران پی‌بگیرد. البته سیدجمال در جهان اسلام هم محدودیت‌های فراوانی داشت که به همان دلایل نمی‌خواست با شیعه بودنش آن‌ها را تشدید کند. گاهی خود را کابلی معرفی می‌کرد، گاهی افغان و استانبولی و طوسی و رومی و اسدآبادی و ... گاهی امضایش عنوان سید دارد، گاهی ندارد من تا حدی که در منابع دیدیم، او سی و چند عنوان برای خود به کار برده است، یعنی سی و چند اسم مستعار داشته و حتی در هشت سال حضورش در مصر خود را حنفی افغانی معرفی کرده است که به همین دلیل محققان عرب او را جمال‌الدین افغانی می‌خوانند. این پنهان کاری در حد امضاء نبوده و حتی در اسناد می‌بینیم که او لباس مختلف بر تن می‌کرده است و سبک زندگی متفاوتی داشته و عکس‌هایی هم وجود دارد که نشان از همین موضوع دارد.

 با این توضیح شما و اشاره‌تان به فعالیت‌های سید بیش‌تر باید او را به عنوان یک آکتور سیاسی تعریف کنیم؛ را که فعالیت می‌کرده، به رأس حکومت نزدیک می‌شده و سپس با آن زوایه پیدا می‌کرده است و خارج می‌شده که این مدل درباره افراد دیگری هم وجود دارد. این رفتار سید را باید رد حوزه انیدشه تحلیل کنیم و بگوییم که با دیگران زاویه اندیشه‌ای پیدا کرده یا باید تنش‌اش را ذیل رادیکالیسم سیاسی تفسیر کنیم؟

مقصود فراستخواه: او یک روزنامه سیاسی بود و بعد سیاسی فعالیت‌اش سایر پویش‌های او را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. در سیاست مدل سید این گونه بود: «ائتلاف با، مبارزه با». یعنی یا باید مؤتلف با کسی می‌شد و گروه هم‌سوی ایجاد می‌کرد و در ا«جا با حرارت به فعالیت می‌پرداخت یا زمانی که هم‌سودی و هم‌فکری و هم آرمنی و هم‌مسلکی وجود نداشت و خود را به خطر می‌انداخت، به مشی مبارزه شدید سوئیچ می‌کرد یعنی با کسانی که می‌خواست به آن‌ها نزدیک شود و یا حتی نزدیک شده بود، شدیدترین مبارزه‌ها را انجام می‌داد آن هم به دلیل هدف متحرکاش.

 شما در کتاب «سرآغاز نواندیشی معاصر»، به نقل یا به تعبیر خود گفته بودید که سیدجمال شخصیتی مغناطیسی داشته استو خصائص این شخصیت مغناطیسی چیست؟ او را نمی‌توان صرفاً مخل یا موافق دانست و باید قدری عمیق‌تر به اندیشه و فعالیتش پرداخت.

مقصود فراستخواه: این پرسش شما را می‌توان با قدری تحلیل روان‌شناختی پاسخ داد. سید جمال، فدری بود انگیزاننده و تحریک کننده. این طیف آدم‌ها در هر موقعیتی که قرار می‌گیرند می‌خواهند انسان‌ها را تحت نفوذ شخصیت کاریزمایی خود قرار دهند و این موضوع سبب می‌شود که تغییر مغناطیسی به‌وجود بیاید. فاکتور دیگری هم وجود دارد که با بافت یا Context اجتماعی مربوط می‌شود در یک جامعه پر حادثه با گروه‌های منافع زیاد، هر فردی که فعال می‌شود همه به او توجه می‌کنند و چون زیر ساخت‌های تثبیت شده وجود ندارد، شرایط غیر نرمال می‌شود در جامعه‌ایکه ساختارها کار می‌کنند، کنش‌گرها تا حی مهم به شمار می‌روند، مثلاً در آمریکا رییس جمهور تا حدی مهم است و ساختارها به فرد می‌چربد و رییس جمهور هم تا حدی قارد به این بین بردن ساختارهاست. درجامعه توسعه یافته هوش در و کنش شخصیت است که حرف آخر را می‌زند، زمانی که هوش نهادینه شود و ظرفیت‌ها جذب شود و قوانین نهادینه کار کنند، چنین نقاط عطفی به وجود نمی‌آید و نقش افراد کم می‌شود. من می‌توانم بگویم شخصیت سیدجمال به دلیل این دو فاکتور بر جسته شده است. نباید از یاد ببریم که او بیان آتش‌وش و نفوذ کلامی زیادی داشت که باعث می‌شد علاوه بر گوش، بر خیال مخاطبان هو نفوذ کند و احساسات آن‌ها را تحریک نماید. در نتیجه، به نظر من پر رنگ شدن شخصیت سید مربوط به جامعه‌ای است که بیش از حد گرسنه کنش گرهاست، جامعه‌ای قهرمان‌خواه که این قهرمان‌ها زود به وجود می‌آیند و به سرعت تبدیل به ضد قهرمان می‌شوند چون ساختارها ضعیف‌اند.

 استراتژی هدف متحرک را نمی‌توان متر و معیار مثبت یا منفی بودن فعالیت دانست چرا که بعضاً فعالیت‌های تبلیغی مفید واقع می‌شوند، اما فردی که داعیه اندیشه‌ورزی و تئوریسین بودن دارد به نظر سفر زیاد مفید نباشد و در پروسه‌اش لطمه وارد کند. سفرها و بی‌درکجایی چه تاثیری براندیشه سید داشت؟

مقصود فراستخواه: من تصور می‌کنم تأثیر داشته است. نوعاً افرادی که در کلیت زندگی و همچنین مکان زیست‌شان بی‌ثباتی و واگرایی وجود داشته باشد، بازده نهادسازی فکری و تاثیر‌گذاری کمی دارند اما در عین حال این خصائص به جهات دیگری می‌تواند مثبت باشد، چرا که جابه‌جایی، دامنه تأثیرها و اندیشه‌ورزی را بیشتر می‌کند و چون فعالیت در موقعیت‌های مختلف و در مقیاس بزرگ انجام می‌گیرد، می‌تواند سبب بروز در بافت‌های مختلف شود و آن اندیشه را توضیح دهنده بخش زیادی از موقعیت‌ها کند. از سوی دیگر به دلیل این که اندیشه نتواسته تراکم و تسوعه و غنا انباشت پیدا کند و کانونی شود، ممکن است همق نباید و به خوبی نقد نشود و سطحی و خطایی و جدلی باقی بماند و معرفت‌های کاذب در آن رشد و نمو پیدا کند چرا که در استراتژی‌های بی‌ثبات، محیط و نهاد و مخاطب‌های پایدار وجود ندارند. یعنی سید در جایی سخنرانی می‌کند ورد می‌شود و تأثیر‌گذار می‌گذارد، اما من در مجموع نسبت به متحرک بودن او ارزیابی منفی دارم؛ جمال‌الدین کارنامه‌اش انضباط درستی نداشت و من این گفته را از فریدون آدمیت به عنوان محقق جدی و قوی تاریخ اندیشه معاصر در اییران نقل می‌کنم. در واقع نداشتن انضباط باعق شد که سید نتواند مسیر توسعه یافته‌ای را در سطح اندیشه‌ای طی کند.

ادامه دارد...

بخش دوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (2)» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98715 (Wed Apr 25 14:47:54 2018)