دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ 
Bashgah.net باشگاه اندیشه
مباحثات تئوریسین‌های دولت خاتمی و روحانی درباره عملیات توسعه سیاسی _ بخش اول

متن کامل مذاکرات منتشر نشده حسین بشیریه، سعید حجاریان، محمدرضا تاجیک، ناصر هادیان، مسعود پدرام، محمدجواد غلامرضا کاشی، محمد امجد، سهراب رزاقی و...


مباحثات تئوریسین‌های دولت خاتمی و روحانی درباره عملیات توسعه سیاسی

بشیریه: دموکراتیزاسیون به جای توسعه سیاسی
حسین بشیریه: عرض شود که بنده سعی دارم به صورت فهرست وار شاخص های عمده ای که برای توسعه سیاسی در ایران ضروری به نظر می رسد خدمتتان عرض کنم و طبعا در آن فهرست مختصر، امکان توضیح بیشتر نبود. حال که آقای رزاقی برعهده بنده گذاشتند تا مقدمه ای در این فهرست اضافه نماییم، چند نکته کلی را خدمت دوستان عزیز عرض می کنم که از لحاظ تئوریک پشتوانه این فهرست از شاخص های توسعه سیاسی را تشکیل می دهد.

نکته ای که بنده در نظر داشتم این نبود که یک فهرست بسیار کلی و انتزاعی از شاخص های توسعه سیاسی، قطع نظر از تجربه کشور خودمان عرضه نمایم. طبعا با توجه به این که به نظر می رسد اخیرا ایران در فرآیند توسعه سیاسی قابل ملاحظه تری قرار گرفته است، فکر کردم که ضرورت دارد یا وظیفه ما این است که چنین بحث هایی را با شرایط عینی و حاضر مرتبط نماییم و از همین رو فکر کردم مفهوم توسعه سیاسی را از مفهوم آکادمیک آن که در سال های گذشته رواج پیدا کرده بود، پایین تر آورده و عینی تر و ملموس تر نماییم.

1ـ اولویت دموکراسی سیاسی
به نظر می رسد که در سال های گذشته نویسندگان، دوستان و صاحب نظران، از این که توسعه سیاسی را به معنای گسترش دموکراسی تلقی نمایند، ابا داشته اند، چون نقد دموکراسی در کشور رایج بود و نکات انتقادی از لیبرالیسم و... مطرح می شد. بنابراین در پس مفهوم توسعه سیاسی معمولا دفاعیات خودشان را از دموکراسی پنهان می کردند. مطالبی را هم که بنده در توسعه سیاسی نوشته ام، در واقع درباره دموکراسی است. بنابراین فکر کردم که بهتر است به جای توسعه سیاسی در خصوص دموکراسی و دموکراتیزاسیون صحبت کنم، چون به نظر نمی رسد که هیچ گاه توسعه دیگری جز این ــ با در نظر گرفتن یک سری مؤلفه های بومی و ملی ــ وجود داشته باشد. منظور بنده صرفا دموکراسی سیاسی است و با وجوه اقتصادی آن اصلا کاری ندارم و به نظر می رسد که در حال حاضر نیز اولویت با مسائل سیاسی در ایران باشد. تا این مسائل سیاسی حل نشوند، امکان لازم بریا توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز مهیا نخواهد شد.

چنانچه توسعه سیاسی را به معنای گسترش دموکراسی بگیریم، چند نکته کلی را باید در این فهرست مورد نظر قرار دهیم. یکی بحث «دموکراسی سنجی» است. یعنی پس از آن که اصول اساسی دموکراسی را به تعبیر غربی یا به تعبیر مدرن یا رایج آن پذیرفتیم ــ که در قانون اساسی ایران و عمل سیاسی نیز مورد قبول قرار گرفته است، مثل مسئولیت پذیری مقامات عمومی و مشارکت مردم . رقابت حزبی و... ــ در آن صورت این بحث مطرح می شود که ما چگونه می توانیم ایران را با سایر کشورها یا با یک الگوی ناب تری از دموکراسی مقایسه نماییم و از طرف دیگر کاستی ها و نارسایی هایی را که در تجربه سیاسی ایران در مقام مقایسه با آن الگو یافت می شود، مورد تأکید قرار دهیم.

بحث در این باره که آیا نظام سیاسی در ایران دموکراسی است یا تئوکراسی و یا به قول برخی از نویسندگان «تئودموکراسی» است، ما را به جایی نمی برد، بلکه بایستی این مفاهیم را ریزتر و خردتر کنیم. در زمینه «دموکراسی سنجی» با توجه به مطالبی که آقای رزاقی نیز فرمودند، نهایتا هدف این جلسات این است که ما یک منشوری از شاخص های دموکراسی را به نحوی که قابل تحقق و معقول باشد، یعنی نه دموکراسی آرمانی، بلکه دموکراسی به اصطلاح «پولیارشی» ترسیم نماییم.

مباحثی که در زمینه های دموکراسی سنجی مطرح می شود، مباحث قدیمی می باشد که روی هم رفته دو نکته درباره آن وجود دارد:

یکی آن که آیا باید تصویرهای سیاه و سفید از نظام های سیاسی داشته باشیم؟ مطالعات اولیه بیشتر چنین تصوری را ارائه داده است. در کشورهایی که دارای دموکراسی هستند و کشورهایی که فاقد آن می باشند، این نوع تصویرسازی ها راهی را برای مطالعات تطبیقی باقی نمی گذاشت و همچنین پویایی نظام های سیاسی و تحولات درون نظام های سیاسی را از نظر پوشیده نگاه می داشت. در حالی که در دوره های بعد مطالعاتی انجام گرفت که این تصاویر سیاه و سفید از دموکراسی در آن وجود ندارد، بلکه یک پیوستار (Continuum) است که دو سر آن طیف «دموکراسی حداکثر» و «دموکراسی حداقل» است و در واقع همین امر است که زمینه دموکراسی سنجی را فراهم کرده می کند و اگر ما غیر از این تصوری داشته باشیم نمی توانیم به سنجش رشد کشورهای مختلف بپردازیم.

به نظر می رسد که ابهام مفهومی که درباره ماهیت نظام های سیاسی، روی scale دموکراسی وجود دارد، به وسیله اتخاذ چنین پیوستاری حل شود که تئودموکراسی چیست؟ و آیا روی این پیوستاری به سوی تئودموکراسی بیشتری حرکت می کنیم؟

2 ـ ملاک های دمکراسی سنجی: عینی و ذهنی
نکته دوم هم در خصوص «ملاک های دموکراسی سنجی» است. برخی از نویسندگان بر روی ملاک های ذهنی تأکید می گذاشتند؛ یعنی تصورات کلی درباره ماهیت نظام های دموکراتیک و این که آزادی وجود دارد یا این که مطبوعات آزادند، ولی تحقق عینی ندارد. از طرفی با گسترش علم و سیاست و دموکراسی می توان گفت که شاخص های عینی، بیشتر مورد نظر قرار گرفته اند و میزان مشارکت مردم با آمار و ارقام نشان داده می شود، زیرا با اعداد و ارقام بیشتر می توانیم به «دموکراسی سنجی» بپردازیم. هر چند این اعداد و ارقام در خصوص برخی از کشورها، بسیار قابل اتکا نیست و نشان نمی دهد که در پس صحنه انتخابات چه نیروهایی وجود داشته اند و چه اقداماتی کرده اند، یا این که دولت چه تمهیداتی برای این که رای مردم را بیشتر نماید، در نظر گرفته است.

در نتیجه بسیاری از صاحب نظران به ترکیبی از ملاک های عینی و ذهنی رسیده اند. برای این که ما مجموعه ای از شاخص های دموکراسی را به دست دهیم و این شاخص ها امکان دموکراسی سنجی را فراهم کنند، شاخص های ما بایستی هم ذهنی و کیفی و هم مادی و عینی و قابل اندازه گیری باشند. بنابراین، یکی از شاخص های بنده «دموکراسی سنجی» بود که در این فهرست در نظر گرفتیم. زمینه این مطالعات در حال گسترش و پیشرفت بوده است با توجه به چیزی که به عنوان «امواج دموکراتیزاسیون» در سال های اخیر مطرح شده است.

پیش فرض دوم بنده، بحث امواج دموکراتیزاسیون بوده است، به دلیل این که ما شاخص ها را طیفی بررسی می کنیم و نباید کشور خاصی مانند ایران را به صورت دربسته دارای نوع خاصی از نظام سیاسی قلمداد کنیم، بلکه اگر امکان تحولات و امکان دموکراتیزاسیون را فراهم درنظر بگیریم، این بحث از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار می شود و بالاخره آن شاخص هایی که می خواهیم برای توسعه سیاسی به دست دهیم نمی تواند زیاد هم بومی و محلی باشد، چرا که یک فرآیند عمومی است. حال ممکن است به اصطلاح موج دموکراتیزاسیون دیرتر از برخی کشورها به ایران رسیده باشد، ولی این تأخیر زمانی نباید تفاوتی از حیث کیفی در شاخص هایی که بریا دموکراتیزاسیون باد در نظر بگیریم، ایجاد کند.

می دانیم که برخی از نویسندگان معتقد هستند که موج سوم دموکراتیزاسیون از سال 1970.م با تحولات پرتغال و یونان و آمریکا شروع شده است و تا سال 1991 با انقلاب اروپای شرقی، سقوط اتحاد شوروی ادامه یافت و در ادامه این فرآیند، در نقاط مختلف جهان دارد اتفاق می افتد. به این ترتیب این موج اخیر دموکراتیزاسیون را هم باید در شاخص بندی های خودمان در نظر بگیریم. چنان که خیلی از نویسندگان نیز اشاره کرده اند، ماهیت دموکراسی و دست کم مفهوم دموکراسی در موج سوم دچار تحولاتی شده و این تحولات را ما باید در نظر بگیریم. دموکراسی موج سوم با دموکراسی موج اول 1848 طبعا یکی نیست.

3 ـ عوامل دموکراتیزاسیون: از بانک جهانی تا صندوق بین المللی پول
نکته دیگر این که چه عواملی باعث ایجاد دموکراتیزاسیون می شود؟ طبعا بحث در این زمینه زیاد است و این که اشاعه دموکراسی در سطح جهان مهم ترین مکانیزم انتقال دموکراسی هاست؟ یعنی تقلید و پیروی کشورهای همسایه از تحولاتی که در کشورهای پیرامونشان اتفاق می افتد، این ها را تا چه اندازه می توان در نظر گرفت؟ آیا می توانیم شاخص های دموکراتیزاسیون را در سطح خاورمیانه در نظر بگیریم؟ یا این که جنبه اشاعه سیاسی ندارد، بلکه یک قوه محرکه تازه ای برای دموکراتیزاسیون پیدا شده که شامل سازمان های بین المللی مثل سازمان حقوق بشر، سازمان های محیط زیست و... است که خودشان یک قوه محرکه برای دموکراتیزاسیون ایجاد کرده اند و یک نوع نگهبانی و نظارتی بر تحولات سیاسی کشورها دارند.

از طرف دیگر روند جهانی شدن با عملکرد بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شروع شده است و دادن وام و اعتبار به کشورها را منوط به رعایت حقوق بشر و رقابت حزبی کرده اند، در گسترش دموکراتیزاسیون نقش و تأثیر دارد. البته از طرفی دیگر برخی معتقد هستند جهانی شدن، ضد دموکراسی است چون اختیار را از دست مقامات ملی خارج می کند به صورتی که دیگر مقامات ملی نمی توانند در سیاست های فرهنگی و اقتصادی خود به سبک سابق تصمیم گیری نمایند، بلکه خود و جمعیت شان تحت تأثیر تصمیم گیری های ساختاری قرار می گیرند که در سطح جهانی اتفاق می افتد، ولی اگر این بعد منفی را در نظر نگیریم، جهانی شدن به این معنا ممکن است به فرآیند دموکراتیزاسیون کمک نماید.

و بالاخره نکته نهایی که مد نظر بنده بود و در این فهرست به آن اشاره شد وضعیت خاص ایران و امکانات دموکراتیزاسیون از نظر ساختاری است. به این معنی که اگر ما خواهان ارائه شاخص هایی برای مصرف خودمان هستیم، آنها را زیاد انتزاعی و دور از ذهن و واقعیت نسازیم، بلکه بازتاب شرایط عینی و مسائل حادی باشند که ما امروزه در فرآیند دموکراتیزاسیون ایران با آن مواجه هستیم.

از آن جا که بحث بنده سیاسی است و با شرایط لازم اقتصادی و فرهنگی کاری ندارد، بنابراین از نظر آرایش نیروهای سیاسی بحث ائتلاف و بازی نیروهای سیاسی و به اصطلاح از نظر گزینش تئوری عقلانی و تئوری بازی ها می توان گفت که پیدایش دموکراسی دو شرط دارد:

1 ـ حاکم خودکامه یا دولت خودکامه ای سقوط کرده باشد.

2 ـ مخالفین آن دولت یعنی مجموعه نیروهای انقلابی یا نیروهایی که جانشین آن حاکم می شوند، در میان آنان هیچ نیروی برتری که بر دیگر نیروها نفوذ داشته باشد، وجود نداشته باشد. یعنی توانایی بسیج سیاسی گسترده تر، امکان به کارگیری منابع مالی بیشتر و همچنین امکان رهبری سیاسی در سطح و مقیاس گسترده تر را نداشته باشد.

در بسیاری از کشورهایی که فرآیند توسعه سیاسی را طی کرده اند، این وضعیت پیش آمده است. مثلا در اسپانیا، پرتغال، یونان و خیلی کشورهای دیگر یک حاکم خودکامه یا یک دولت اقتدارطلب سقوط کرده و نیروهایی که باقی مانده اند هیچ کدام بر دیگری تفوق و برتری نداشته اند و یک نوع پراکندگی نیروها، پراکندگی منابع قدرت و یک نوع برابری سیاسی ضامن توافق آن ها با یکدیگر شده است.

البته لزوما در شرایط برابری نیروهای سیاسی همواره دموکرتیزاسیون رخ نمی دهد، بلکه دو شق ممکن است حادث شود. یک شق جنگ داخلی و ادامه کشمکش در بین نیروهای برابر که منطقا محتمل است، ولی با توجه به هزینه های سنگین جنگ داخلی و نزاع، از حیث تئوری گزینش عقلانی، معمولا شق دوم یعنی توافق و اجماع وقوع پیدا می کند و در آن صورت است که می توان گفت از نظر سیاسی دموکراتیزاسیون تحقق پیدا می کند.

4 ـ جامعه شناسی سیاسی ایران امروز
بنابر آن چه گفته شد، به نظر می رسد اگر بخواهیم یک تحلیل از امکانات دموکراتیزاسیون در ایران به دست دهیم باید درباره نیروهای سیاسی موجود و فعال در صحنه سیاسی ایران، تحلیل واقع بینانه ای داشته باشیم. معمولا در چنین شرایطی، از یک طرف نیروهای متعدد سیاسی وجو دارند و از طرف دیگر دولتی است که امکان رقابت سیاسی را محدود می کند. یا به قولی تئودموکراسی یا دولت اقتدارطلب یا محافظه کار یا سنت گرا و هر اسم دیگری که بر آن بگذاریم ایجاد می شود. این چیزی است که در ایران وجود دارد.

از طرف دیگر، نیروهایی نیز مخالف چنین حکومتی هستند. قابل توجه آن که مخالف را به برانداز نمی گیرم، بلکه مخالفینی که در عرصه سیاسی مشارکت دارند و می خواهند در ذیل قانون اساسی به قدرت سیاسی یا بخشی از قدرت سیاسی دست پیدا کنند. اگر این دو نوع را در نظر بگیریم، چهار بلوک نیروهای سیاسی به دست می آیند. یعنی دولت یا همان هیأت حاکمه ای که مانع دموکراتیزاسیون شده اند خودشان در تحت شرایطی که مبارزه سیاسی زیاد می شود، تمایل به شکاف داخلی پیدا می کنند و دو بخش می شوند: یکی تندروها، آنهایی که تحت هر شرایطی شده می خواهند نظام را حفظ کنند؛ مانند شوروی که تندروها از طریق کودتا می خواستند نظام را حفظ کنند. گروه دوم در داخل حکومت تحت تأثیر مبارزات سیاسی فاصله پیدا می کنند و اصلاح طلب هستند. از طرف دیگر نیروهای مخالف نیز به دو بخش تقسیم می شوند: یکی آنهایی که تندرو هستند و دیگری آنهایی که میانه رو می باشند. تجربه قرن بیستم نشان می دهد که مدرنیزاسیون زمانی امکان پذیر است که بین مصلحین داخلی و نیروهای داخل اپوزیسیون هماهنگی ایجاد شود.

نکته آخر این که به نظر می رسد ایران در طی 20 سال گذشته سه مرحله اساسی را طی کرده است:

1 ـ مرحله حکومت کاریزماتیک ــ که در مقاله ای توضیح داده ام ــ در این مرحله امکان دموکراتیزاسیون خیلی محدودتر بود، گرچه زمینه های مثبتی وجود داشت.

2ـ حکومت الیگارشی روحانی که از 1368 تا 1376 کم و بیش ادامه داشت و در آن نیز امکان دموکراتیزاسیون وجود نداشت چرا که دموکراتیزاسیون مستلزم فعال شدن نیروهای مخالف است تا بتوانند یک جایی در عرصه قدرت برای خود دست و پا کنند.

3 ـ پس از سال 1376 که تکیه بر روی قانون به جای کاریزما و سنت بیشتر شده است و در نتیجه، فضای سیاسی بازتر و نیروهای مخالف محدودی درعرصه فعالیت سیاسی پیدا شده اند، چنین امکانی برای ائتلاف سیاسی و ایجاد یک زمینه مساعد برای رشد دموکراسی بیشتر شده است.

بنابراین آن شاخص دوازده گانه که بنده مطرح کرده ام با توجه به این بستر تئوریک و با توجه به نیازها و علایقی بود که د رحال حاضر ما در این فرآیند احساس می نماییم.

رد نگاه یونیورسال دکتر بشیریه

محمدرضا تاجیک:
شاید بر اساس مبانی نظری، با دکتر بشیریه تفاوت های دارم که ممکن است سیاق بحث را به سمت دیگری بکشاند. جناب آقای دکتر در این متن به «توسل به مفهوم رایج دموکراسی» اشاره کرده اند. به نظر می رسد که آقای بشیریه به یک مفهوم کاملا مسلط از دموکراسی قائل هستند، یک مفهومی با مصداق های مشخص در ادبیات سیاسی رایج و شاید به تعبیری که ما به کار می بریم مفهومی universal از دموکراسی.

بحث من این است که دموکراسی اقتضا می کند که هر نوع از دموکراسی بومی (local) باشد. هیچ مفهوم یونیورسالی در مفاهیم علوم انسانی وجود ندارد و خصوصا در زمینه دموکراسی. یکی از گرفتاری های تاریخ معاصر ایران این بود که ما نتوانستیم دموکراسی را در جامعه خود استقرار دهیم و دیگر اینکه همواره روشنفکر ما از منظر think worlds غربی به مفهوم دموکراسی می اندیشیده است. یعنی دموکراسی را به عنوان یک دالی می گرفته که در بستر گفتمان غربی، مدلول خود را پیدا می کرده است. شاخص های آن هم همان بوده که اندیشمندان غربی به آن می اندیشیده اند. مشکل ایران این بوده است که به لحاظ تاریخی مقداری عقب‌مانده بوده و آن زمانی که به اصطلاح، متن مدرنیته را در غرب می نوشتند، روشنفکر و جامعه ایرانی در تعطیلات تاریخ به سر می برده است.

من با این دیدگاه خیلی موافق نیستم که به اصطلاح همه جوامع حتما یک سیر و سرنوشت تاریخی داشته باشند. اساسا معتقد نیستم که همه جوامع یک زمانی بایستی دموکراسی را تجربه کنند و راه برون رفت از بحران های مختلف اجتماعی و عقب ماندگی و ارتجاع در همه جوامع از رهگذر دموکراسی می گذرد. معتقد هستم که به هر حال باید به دنبال یک راه حل بومی گشت و مشکلات را در خود جامعه جستجو کرد. در یک صد سال گذشته همواره در ادبیات منادیان دموکراسی که وارد می شویم می بینیم مونولوگ بوده اند و همواره منادیان دموکراسی ما خودشان توتالیتر بودند. یعنی هیچ عقیده مخالف و نقدی را برنمی تابیدند، نه کسانی که به دنبال حزب بودند و نه تحزب. به قول محمد مختاری، به شدت با هر نوع دگراندیشی در درون حزب مخالفت شده است و هر کس دگراندیشی داشته حذف و طرد می شد تا برسد به روشنفکران ما که منادی به اصطلاح روشنفکری بودند. هر کسی گفتمان خودش را به مثابه گفتمان مسلط مطرح کرده و هر کسی خارج از گفتمان روشنفکری قرار می گرفته به معنای other (دیگری) آن گفتمان معرفی می شده است. بنابراین، به تعبیری می گویند روشنفکران ما همواره یک استراتژی قدرت داشته اند، نه یک استراتژی ضد قدرت. ما در جامعه خود شاید احتیاج داشته باشیم تا بتوانیم یک دموکراسی به مفهومی که شاید لازم باشد در خصوص آن صحبت کنیم و آن را تحقق بخشیم و همه ما محتاج این باشیم که قبلا فرهنگ دموکراسی را در جامعه خود نهادینه کنیم تا دموکراسی را با هر مدلولی بتوانیم برتابیم، دموکراسی را باید تعریف کنیم. به تعبیر میشل فوکو، باید regime ـ truth ما همخوانی داشته باشد. یا باید زمینه (context) را عوض کرد و یا باید مفهوم را با زمینه همگون کرد. عوض کردن زمینه با یک مفهوم ممکن نیست. بنابراین، دموکراسی در جامعه زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که با context آن همخوانی داشته باشد.

بنابراین، اگر بخواهیم یک تمهید نظری برای ورود به بحث باز کرده باشیم، باید بگویم دموکراسی یک دال تهی است که مدلول هایش در درون آن گفتمان ریخته می شود. بنابراین نمی شود گفتمان را crass کرد با یک مفهوم، نمی توان crass کرد. دال تکرار می شود ولی مفهوم تکرار نمی شود. به لحاظ منطقی چنین چیزی امکان ندارد. منطق iterabitity دریدا هست که مفاهیم قابل تکرار هستند، ولی مفاهیم به هیچ شکل نمی توانند دال و مدلول با هم تکرار بشوند. یا باید زمینه عوض شود یا مدلول. بنابراین در جامعه و گفتمان ما نیز دموکراسی ها یا باید مدلول خاص خود را بگیرند یا کلا زمینه گفتمانی را بتوانند تغییر دهند. فکر می کنم روشنفکر ما باید بیشتر از طریقه اول حرکت کند، یعنی باید سعی نماید برای دموکراسی مدلول های بومی را پیدا کند.

دوم این که طبیعتا بحث historism را رد می کنم و تک خطی بودن تاریخ را بدان معنی که جوامع باید یک سیر مشخص داشته باشند و از یک مراحلی بگذرند تا دموکراسی را تجربه کنند، رد می کنم.

سومین مطلب مبنی بر این که راه برون رفت جوامع از ارتجاع و عقب ماندگی لزوما دموکراسی نیست. این مسائلی که مطرح می کنم بدین معنی نیست که با دموکراسی مخالف هستم، بلکه یک رویکرد تئوریک را باز می کنم که می شود از این منظر به دموکراسی نگاه کرد.

چهارمین مسئله این است که ما در جامعه خودمان، مشکل فرهنگ سیاسی و عمومی داریم و پذیرش دموکراسی را برنمی تابد، ممکن نیست و پنجم این که اگر استراتژی به کار می بریم، استراتژی ضد قدرت، استراتژی نه گفتمانی، بلکه استراتژی پادگفتمانی است.
ادامه دارد...

بخش دوم این مقاله را می‌توانید با عنوان «مباحثات تئوریسین‌های دولت خاتمی و روحانی درباره عملیات توسعه سیاسی _ بخش دوم» از لینک‌های پیوست مشاهده کنید.

http://bashgah.net/fa/content/print_version/98857 (Mon Jun 25 10:23:02 2018)