جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 2136
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

819 بازدید
از اصلاح طلبی به رفتارگرایی

مردم ایران با انتخاب رئیس جمهور نهم خود در کنار شگفتی خاصی که به جهت میزان بالای مشارکت خود خلق کردند باعث شدند تا نوعی ابهام در صحنه های مختلف سیاسی، اقتصادی و اداری کشور حاکم شود. ابهام موجود که یک واقعیت است به خودی خود نه بار ارزشی مثبت دارد و نه منفی است ولی آثار مختلف و گوناگونی بر تمامی عرصه های حیات اجتماعی کشور دارد که اگر مدیریت نشود می تواند تأثیرات منفی بر عرصه های گوناگون خصوصا در بخش های اقتصادی و سیاسی کشور بگذارد.
دلایل متعددی برای شکل گیری این ابهام مطرح می شود اما در میان دلایل مختلف مهم ترین دلیلی که می توان ذکر کرد آن است که مردم ایران کسی را به ریاست جمهوری انتخاب کرده اند که هیچ حزب و تشکیلات سیاسی شناخته شده ای که دارای برنامه منسجم سیاسی اقتصادی و فرهنگی باشد در کنار مبارزات انتخاباتی رئیس جمهور منتخب نبود و مردم رئیس جمهوری را انتخاب کردند که تنها «خود» بود با یک برنامه کلی به نام «اجرای عدالت» .
واقعیت ها را باید پذیرفت و اذعان نمود که مردم چیزی را خواستند که نخبگان کمتر به آن توجه داشتند و حال باید این نخبگان به خود آیند و صادقانه به خاطر مصالح عالی کشور این فاصله ها را پر کنند. فاصله هایی که بین درک مردم و نخبگان از مسائل مهم حیات اجتماعی وجود دارد.
یکی از صحنه های مهم ابهام در مسائل کشور ابهام در صحنه سیاست خارجی است که نه تنها صاحبنظران داخلی و دستگاه بوروکراتیک سیاسی کشور را به خود مشغول داشته بلکه بسیاری از صاحب نظران خارجی و مقامات کشورهای مختلف را هم وادار به تفکر کرده است و آنها را با این سئوال کلیدی روبه رو کرده که آینده سیاست خارجی ایران چه خواهد بود؟ ابهام موجود در صحنه سیاست خارجی می تواند فرصتی برای جمهوری اسلامی ایران باشد تا با یک بازبینی سریع در تعاملات موجود با کشورهای مختلف هر آن چه را که با منافع ملی و حیاتی خود در تعارض می بیند مورد بازنگری قرار دهد ولی این ابهام می تواند تهدیدی هم علیه جمهوری اسلامی ایران به شمار رود زیرا ممکن است رفتارهای پیش بینی نشده کشورهای مختلف که از اشتباه در محاسبات سیاسی ناشی می شود شرایط خاصی را بر کشور تحمیل کند. بنابراین می توان گفت که مدیریت ابهام در صحنه سیاست خارجی و روابط بین المللی برای منافع حیاتی کشور امری ضروری است که باید از طرف تصمیم گیران کشور به خصوص در دوره انتقالی فعلی مورد توجه خاصی قرار گیرد.
مدیریت ابهام شفاف سازی راهبردها و خطوط کلی کشور در کنار حفظ ظرایف اجرایی است تا قدرت پیش بینی را هم برای خود و هم برای کشورهای دیگر به طور متقابل فراهم آورد. واقعیت آن است که امروزه در صحنه سیاست بین المللی آن کشوری در سیاست خارجی خود موفق تر است که به حریفان خود کمک می کند تا او را بهتر درک کنند، منافع حیاتی او را به رسمیت بشناسند و در دیگر منافع اقتصادی و سیاسی با او شریک شوند.
کشورهای مختلف جهان درخصوص انتخابات ریاست جمهوری ایران، نتایج حاصله و شرایط ابهام کنونی موضع گیری های مختلفی داشته اند. معدودی از کشورها به طور کلی با انتخاب مردم ایران مخالف هستند و نتیجه ای را قبول می کنند که فقط منافع آنان را تأمین کند اگر از این تعداد کشورهای معدود بگذریم با مجموعه ای از کشورهای مختلف روبه رو خواهیم شد که به دنبال یافتن پاسخ سئوال های مختلف در جهت حفظ منافع کشور خود بوده و می خواهند بدانند که آینده روابط آنان با ایران و منطقه چه خواهد شد؟ بنابراین ضرورت دارد تا بین این دو طیف از کشورها تفاوت قائل شد و تلاش کرد تا کشورهایی که در جست وجوی تعریفی از جایگاه منافع دوجانبه و منطقه ای خود هستند بتوانند پاسخ سئوال های خود را به دست آورند.
پاسخگویی به سئوال های کشورهای مختلف از طریق ابهام زدایی از صحنه سیاست خارجی کشور ممکن است و باید این مهم در سه سطح مختلف انجام پذیرد: ۱- اعلام برنامه ها و اصول کلی اجرایی و تشریح دیدگاه ها درمورد مسائل حساس جهانی و منطقه ای، ۲- معرفی تیم اجرایی سیاست خارجی ۳- نظریه پردازی و تعریف گفتمان غالب.
مسئولیت انجام دو سطح اول و دوم بر دوش دولت جدید است ولی در صحنه سوم ضروری است تا صاحبنظران سیاسی تلاش کنند با ارائه نظریه های سیاسی منطبق بر واقعیت های موجود راهگشای مشکلات کشور شوند. این نظریه ها می توانند هم باعث اصلاح برنامه ها شوند و هم مددکار تیم اجرایی باشند و هم حرکت کلی سیاست خارجی را تنظیم کنند.
در مرحله کنونی شاید مهم ترین بحث نظری که در مقابل دستگاه سیاست خارجی کشور قرار دارد یافتن پاسخ به این سئوال است. نظریه کلان سیاست خارجی دولت جدید کدام است و چه گفتمانی بر آن غالب خواهد شد؟
در پاسخ به این سئوال محوری گمانه زنی ها و تحلیل های متعددی صورت می گیرد که مهم ترین شاخصه های این گمانه زنی ها این گزاره است که ویژگی سیاست خارجی ایران در دولت جدید بازگشت به رادیکالیسم است که مشخصات آن تقویت جایگاه ایدئولوژی، غرب ستیزی، و مقابله با هنجارهای بین المللی است.
طرح کنندگان گزاره فوق برای اثبات ادعای خود دلایل علمی و عقلی مطرح نمی سازند و فقط گزاره را مرتب تکرار می کنند و هدف از تکرار این ادعا تصویرسازی از سیاست خارجی ایران است تا این تصویر مجازی جایگزین واقعیت ها شود زیرا که در جهان سیاست تصاویر ساخته شده تعیین کننده تر از واقعیت های موجود هستند و در روابط بین المللی پیش از آن که به واقعیت ها توجه شود سیمای ساخته شده کشورها ملاک روابط قرار می گیرد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران همانند سیاست خارجی همه کشورها نتیجه تعامل سه مجموعه از مؤلفه های تعیین کننده سیاست خارجی با محیط بین المللی است. این سه مجموعه عبارتند از:
۱- مؤلفه های ثابت تعیین کننده، این مؤلفه ها در تمامی کشورها در تعیین سیاست خارجی وجود داشته و به سیاست خارجی آنها هویت و شکل می بخشد. جغرافیا، وسعت، شکل کشور، همسایگان، مرزها، ژئوپلیتیک، جمعیت، منابع، انرژی، فناوری، ایدئولوژی و روحیه ملی مؤلفه هایی هستند که از تعامل تمامی آنها سیاست خارجی یک کشور به وجود می آید. مؤلفه های یاد شده تأثیر تعیین کننده ای در سیاست خارجی کشورها دارد تا حدی که تغییر نظام های سیاسی و دولت ها نمی تواند بسیاری از عوامل ثابت را تغییر دهد.
۲- ساختارهای تثبیت شده و نهادمند مانند آن چه در قوانین اساسی کشورها وجود دارد و مسیر تصمیم گیری های مرتبط با امنیت ملی و سیاست خارجی را مشخص می سازند این ساختارها با تغییر دولت ها (قوای مجریه) تغییر نیافته و مسیر کلی ثابت است. اصول قانون اساسی و قوانین و برنامه های کلی (مانند سند چشم انداز ۲۰ ساله) و ساختارهایی چون رهبری، شورای عالی امنیت ملی و مجلس ازجمله موارد مهم ساختارهای نهادینه شده در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود.
۳- نقش مدیریت سیاست خارجی در پیشبرد اهداف ملی.
با مطالعه مجموعه های سه گانه فوق می توان نتیجه گرفت که بخش عمده ای از سیاست خارجی ایران در مجموعه اول و دوم شکل می گیرد بنابراین سیاست هایی غیرقابل تغییر هستند مگر آن که محیط بین المللی تغییر یابد لذا تغییرات در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تغییر در مؤلفه سوم یعنی نقش مدیریت و سیاست خارجی است.
باتوجه به آن چه گفته شد اگر تغییرات در سیاست خارجی ایران ناشی از تحول در مؤلفه سوم یعنی تحول در نقش مدیران باشد بنابراین با هیچ دلیل علمی و عقلی نمی توان این گزاره را مطرح ساخت که سیاست خارجی ایران به سمت رادیکالیزه شدن می رود و فقط می توان گفت که در دولت جدید احتمالا رادیکال ها مدیریت سیاست خارجی را در دست خواهند گرفت.
اما سئوال های مهم دیگری که مطرح می شود این است که رادیکال ها چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند؟ در چه چارچوبی عمل می کنند و چه میزان می توانند مؤلفه های ثابت را تغییر دهند؟
مطالعه بافت مدیریتی دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مؤید این نکته است که نظام جمهوری اسلامی ایران دستگاه سیاست خارجی خود را در اختیار مدیرانی آرمان گرا قرار داد. آرمان گرایی در جمهوری اسلامی ایران همانند سایر آرمان گرایان جهان سیاست بوده و به لحاظ اصولی تفاوتی با ایده ها و باورهای سایر آرمان گرایان نداشته اند.
خوش بینی به انسان و قدرت تغییر آفرینی او، توجه به آرمان های انسانی، جهان وطنی اعتقاد به دیپلماسی عمومی و مردم گرایی در اجرای دیپلماسی ازجمله ویژگی های کلی تمام آرمان گرایان است که در جمهوری اسلامی ایران باتوجه به اعتقادات اسلامی تفاسیر اسلامی آرمان گرایی ملاک عمل مدیران آرمان گرا شد.
آرمان گرایان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در روند برخورد با واقعیت های سیاست بین الملل به اصلاح طلبی گرایش یافتند و بخش هایی از آموزه های واقع گرایان را با اندیشه های آرمانی تلفیق کردند. اصلاح طلبی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آرمان ها را واقعی تر ساخت و محدودیت های اجرایی آرمان ها را به حساب گرفت ولی به واقع گرایی صرف و عمل گرایی نرسید. به عبارت دیگر می توان گفت که مدیران اصلاح طلب دستگاه سیاست خارجی آرمان گرایان واقع بین بودند که در حد فاصله بین آرمان گرایی کلی و عمل گرایی و حرف انجام وظیفه کردند.
یکی از دلایل بیرونی (خارج کشوری) درمورد ابهام در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در وضع موجود آن است که تحلیل گران خارجی انتظار داشتند سیر تحولات سیاست خارجی ایران از اصلاح طلبی به عمل گرایی میل کند ولی چنین اتفاقی نیافتاد و سیاست خارجی ایران جهشی محتوایی کرد که از اساس در مقوله بین آرمان گرایی و واقع گرایی قرار نمی گیرد و چون ماهیت این جهش را تحلیل گران خارجی تشخیص نداده اند تصور می کنند که سیاست خارجی ایران به آرمان گرایی بازگشته است و آرمان گرایی را رادیکالیسم تعریف کرده ویژگی هایی چون بازگشت به ایدئولوژی، غرب ستیزی و مقابله با هنجارهای بین المللی را مطرح می سازند.
جهش محتوایی صورت گرفته در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تحول به رفتارگرایی است. رفتارگرایی نه بازگشت به آرمان گرایی است نه حاکمیت رادیکالیسم و نه ادامه اصلاح طلبی محسوب می شود.
رفتارگرایی در سیاست خارجی، خارج از دو مقوله آرمان گرایی و واقع گرایی است و نگاه و تحلیل و روش برخورد آن با مسائل سیاسی متفاوت است. رفتارگرایی سیاست را یک مقوله علمی همانند سایر پدیده های علمی می داند و خوش بینی آرمان گرایان و بدبینی واقع گرایان را در برخورد انسان با جهان، سیاست و تاریخ را قبول ندارد.
رفتارگرایی بقاء ملی و حفظ منافع حیاتی کشور را هدف اصلی سیاست خارجی می داند و دیپلماسی را در کنار سایر ابزارهای قدرت ملی برای هدف اصلی به کار می گیرد. رفتارگرایی هم زمان رادیکالیسم و عمل گرایی صرف را رد می کند و اصلاح طلبی را به عنوان یک روش اجرایی به رسمیت می شناسد. رفتارگرایی به استقراء بیش از قیاس و به تجربه بیش از تئوری اهمیت قائل است و روابط خود را براساس رفتار طرف مقابل تنظیم می کند.
تحول سیاست خارجی از اصلاح طلبی به رفتارگرایی نتیجه منطقی تحولات کنونی کشور است. تعامل بین مؤلفه های ثابت در سیاست خارجی و محیط بین المللی کنونی به گونه ای است که از اساس اجازه نمی دهد رادیکالیسم بر سیاست خارجی کشور حاکم شود ولی ضرورت حفظ منافع حیاتی کشور ایجاب می کند که تعریف دقیق و شفافی از منافع ملی صورت گیرد و برای دفاع از منافع ملی تمامی امکانات کشور در کنار دیپلماسی بسیج گردد. تکیه بر بسیج نیروهای داخلی و هماهنگ سازی تمامی امکانات کشور برای دفاع از منافع حیاتی در قاموس سیاست خارجی «رفتارگرایی» نامیده می شود نه رادیکالیسم و این اتفاقی است که در صحنه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در حال وقوع است.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۵ تیر ۱۳۸۴
نقش ها
نویسنده : سید رسول موسوی
عناوین
رسته: 1