یک‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 2265
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1228 بازدید
۱۱۰۰۰ روز زندان

بزرگترین لذت زندگى نلسون ماندلا به تماشا نشستن غروب آفتاب و گوش سپردن به نواى رقص انگشتان هنرمند چایکوفسکى است. روز هاى بسیارى را در سلول هاى تاریک به دور از نور خورشید به سر کرد که تنها موسیقى حاکم بر آنها صداى زنجیر بود. نلسون ماندلا عمیقاً معتقد است که موسیقى سبب تعالى روح مى شود. زمانى هم که در حبس بود به بهانه هاى مختلف به همراه زندانیان هم دوره اش به زعم خودشان کنسرت هایى بر پا مى کردند و آواز مى خواندند.
دامنه علایق موسیقایى اش نه تنها موسیقى کلاسیک اروپا که جمع خوانى آفریقایى را نیز شامل مى شود. اما در بین تمام خوانندگان ارزش ویژه اى براى «پل روبسون» قائل است و از او با لقب «قهرمان ما» یاد مى کند. سال هاى زندان بسیارى از عادات دوران جوانى ماندلا را تحکیم بخشید. به همراه تمرین صبحگاهى روزانه، رژیم غذایى قاعده مندى را براى خود اختیار کرد که تا به امروز تداوم دارد. نلسون ماندلا هنوز هم عادت سحر خیزى خود را حفظ کرده و با وجود مشغله زیاد و کار تا دیروقت شب هر روز صبح ساعت ۳۰/۴ از خواب برمى خیزد. و از ساعت ۵ حداقل به مدت یک ساعت به ورزش مى پردازد و ساعت ۳۰/۶ در کنار صرف صبحانه مورد علاقه اش- مخلوطى از میوه تازه و شیر- به مطالعه روزانه مشغول مى شود. ماندلا روزانه حداقل ۱۲ ساعت مفید مشغول به کار است و به همین جهت براى مدیریت زمان اهمیتى فراوان قائل است و به همین دلیل در مقابل بدقولى به هیچ وجه از خود صبورى نشان نمى دهد و آن را توهین بزرگى به خود مى داند. او که پس از آزادى از زندان سفر هاى زیادى را به اقصى نقاط جهان انجام داد درباره مسافرت هایش مى گوید: «هنگامى که آزادى ام از زندان مسجل شد با مطالعه زندگینامه «نهرو» خود را براى مواجهه با آزادى آماده مى کردم که نکات بسیارى در این کتاب در مورد اتفاقات پس از آزادى آمده است. دخترم «زینزى» را مى دیدم که خود بدون پدر، بزرگ شده بود و هنگامى که مرا آزاد از زندان دید دیگر پدر یک ملت بودم. مسئولیت سنگینى را بر دوش خود احساس مى کردم. طى سفر هاى بسیارى که داشته ام، همه جا به دنبال شباهت هایى بودم که آفریقاى جنوبى را براى من تداعى کند. هیچ وقت آرزو نکرده ام که براى مدتى هرچند کوتاه از دیار خود دور باشم. براى من، هیچ کجا شبیه وطن نیست.» ماندلا با پذیرش جایزه صلح نوبل باعث خوشحالى و سربلندى تمام آنهایى شد که براى صلح و علیه تبعیض نژادى تلاش کرده بودند. این جایزه همان قدر براى شخص ماندلا اهمیت داشت که براى «کنگره ملى آفریقا» و مردمان آفریقاى جنوبى صاحب ارزش بود. او پس از دریافت این جایزه از مردمان نروژ به دلیل ایستادگى شان در برابر تبعیض نژادى قدردانى کرد و همت آنها را در حالى که بسیارى کشور ها در این باره سیاست سکوت اختیار کرده بودند ستود و گفت: «همه مى دانیم که کشور نروژ با مهیا کردن اسباب کشاورزى ما را در تهیه آذوقه یارى کرده است. علاوه بر آن با در اختیار گذاشتن مراجع علمى و آموزش هاى شغلى و اسکان مبارزان در تبعید کمک هاى شایانى به ما ارزانى داشته است که نتیجه این ایثارگرى ها در آزادى و دموکراسى آفریقاى جنوبى متبلور شد. امروز چشم انداز جامعه آزاد با حقوقى برابر براى افراد نمایان شده است و ما خود را موظف مى دانیم تا از دولت نروژ و سوئد به جهت ایفاى نقشى شگرف در این مبارزه تشکر کنیم.»
نلسون ماندلا با نام کامل «نلسون رولیهلاها ماندلا» در هجدهم ژوئیه سال ۱۹۱۸ در روستایى در نزدیکى شهر «اوم تاتا» در منطقه «ترانسکى» به دنیا آمد.پس از مرگ پدرش که از مشاوران ارشد حاکم «تیمبولند» بود، نلسون جوان جانشین مقام پدر و مامور اداره تشکیلات پدرى شد. با این وجود با مشاهده پرونده هایى که به دادگاه رئیس حکومت «تیمبولند» ارجاع داده مى شدند، تصمیم به تحصیل در رشته حقوق و وکالت گرفت و از طرف دیگر با شنیدن داستان هایى از اجدادش که در دفاع از سرزمین پدرى شان به مبارزه پرداخته بودند مصمم شد که دین خود را نسبت به این سرزمین و تلاش براى آزادى مردمانش ادا کند.پس از آنکه تحصیلات ابتدایى اش را در مدرسه اى محلى به اتمام رساند، براى ادامه تحصیل به مدرسه «هیلدتاون» که از شهرتى نسبى برخوردار بود رفت و در آزمون ورودى آن پذیرفته شد.بعد از آن در دانشگاه
«فورت هیر» ثبت نام کرد و در رشته حقوق در مقطع لیسانس مشغول به تحصیل شد و آنجا بود که به عضویت انجمن نمایندگان دانشجویى انتخاب شد. چندى نگذشته بود که به سبب شرکت در تحریمى اعتراض آمیز از ادامه تحصیل اش در دانشگاه جلوگیرى به عمل آمد. این زمان به «ژوهانسبورگ» رفت و توانست از طریق مکاتبه اى تحصیلات خود را تکمیل و مدرک لیسانس خود را دریافت کند و در همین دوران در «ژوهانسبورگ» با پیوستن به «کنگره ملى آفریقا» African National Congress در سال ۱۹۴۲ مشتاقانه پا به دنیاى سیاست گذارد. در گرماگرم دوران جنگ جهانى دوم، گروه کوچکى متشکل از تعدادى جوان آفریقایى از اعضاى کنگره در لواى رهبرى «آنتون لمبده» Anton Lembede متحد شدند که در میان آنها نام جوانانى همچون «ویلیام کومو»، «والتر سیسولو»، «الیور تومبو»، «اشبى مدا» و «نلسون ماندلا» به چشم مى خورد. این تشکل که با ۶۰ عضو آغاز به فعالیت کرده بود قصد داشت تا کنگره را به جنبشى عظیم بدل کند و اطمینان داشت که در این راه هزینه هاى گزاف بسیار خواهد پرداخت. در این راستا اعضاى گروه متفقاً عقیده داشتند که براى نیل به این هدف باید از قدرت نهان و انگیزه خاموش میلیون ها کارگر حاشیه نشین و رعایاى روستایى و متخصصان بهره برد. بحث اصلى آنها پیرامون به کارگیرى تاکتیک هاى سیاسى بود مبنى بر اینکه «رهبرى کنگره به پشتوانه باور کهن مشروطیت و دادخواهى توام با احترام از حکومت وقت آفریقاى جنوبى براى آزادى و احقاق حق ملت آفریقا گام برخواهد داشت.» در مقابل «لمبده» و همراهانش معتقد بودند با تکیه بر اراده شخصى مردم و وحدت آنها جمعیت ملى آفریقائیان تندرو تشکیل دهند و در سپتامبر ۱۹۴۴ نسبت به تاسیس «مجمع جوانان کنگره ملى آفریقا»
African National Congress Youth league اقدام کردند.
اما در گوشه اى دیگر نسلون ماندلا با کار منظم و تلاش بى وقفه اطرافیانش را تحت تاثیر قرار داد و در نهایت در سال ۱۹۴۷ به سمت دبیرى مجمع منصوب شد. به واسطه تلاش هاى خستگى ناپذیر اعضا و فعالیت هاى ریشه اى شان موفق شدند تا سیاست هایشان را در کنگره مطرح کنند. در سال ۱۹۴۵ و طى کنفرانس سالیانه کنگره دو تن از رهبران مجمع جوانان «آنتون لمبده» و «اشبى مدا» به عضویت کمیته اجرایى ملى (NEC) درآمدند. دو سال بعد «الیور تامبو» یکى دیگر از اعضاى مجمع جوانان (ANCYL) نیز به عضویت NEC درآمد. در سال ۱۹۴۸ با پیروزى حزب ملى در انتخاباتى که تنها سفیدپوستان حق شرکت در آن را داشتند خط مشى آپارتاید در راس برنامه هاى مجلس قرار گرفت و سیاه پوستانى که از نتیجه این انتخابات به شدت مغموم و افسرده شده بودند در کنفرانس سالیانه کنگره در سال ۱۹۴۹ «برنامه عمل» به تصویب رساندند که براساس آن به کارگیرى تحریم، اعتصاب، نافرمانى مدنى و عدم همکارى در سیاست هاى کلى کنگره گنجانده شد. «برنامه عمل» پیشنهاد یکى از کمیته هاى فرعى مجمع جوانان متشکل از «دیوید بوپاپ»، «اشبى مدا»، «نلسون ماندلا»، «جیمز جونگوى»، «والتر سیسولو» و «الیور تامبو» بود. براى اطمینان از تحقق این برنامه تعدادى از اعضاى میانسال جاى خود را به جوانترها دادند و «والتر سیسولو» یکى از اعضاى موسس «مجمع جوانان» به سمت دبیرکلى منصوب شد. دکتر «زوما» که تفکراتى محافظه کارانه داشت از مقام ریاست خلع شد و جاى خود را به «موروکا» داد که به نظامى گرى اشتهار داشت. سال بعد «نلسون ماندلا» براى عضویت در «کمیته ملى اجرایى» (NEC) برگزیده شد. سیاست کلى مجمع جوانان به دنبال کسب حقوق شهروندى و حق معرفى کاندیداى مستقل براى تمام مردم آفریقا بود. در تدوین این سیاست که ماندلا نقشى مهم در آن داشت مجمع جوانان بر موضوعاتى مانند توزیع مجدد زمین، حقوق اتحادیه بازرگانى، آموزش و پرورش و فرهنگ تاکیدى ویژه کرد و در اولین گام خواستار تحصیلات رایگان براى کودکان و تحصیلات عالیه رایگان براى بزرگسالان شد.در سال ۱۹۵۲ هنگامى که کمیته اجرایى براى مبارزه با قوانین ناعادلانه جارى وارد عمل شد ماندلا به عنوان سرگروه داوطلبان ملى انتخاب شد. برنامه از این قرار بود که تعدادى از اعضاى داوطلب مى بایستى با تشکیل جلساتى مردم را با سیاست هاى جدید مجمع آشنا مى کردند و در این بین «نلسون ماندلا» با سفرهاى پى در پى به اقصى نقاط کشور نقشى موثر ایفا کرد. دیرى نپائید که به اتهام تحریک اذهان عمومى و شرکت در جنبش مبارز به محاکمه کشیده شد ولى دادگاه پس از انجام یک سرى تحقیقات به این نتیجه رسید که ماندلا و پیروانش نه تنها در جریان هاى خشونت آمیز نقشى نداشته اند که بالعکس سایرین را به دورى از خشونت و فعالیت هاى مسالمت آمیز دعوت مى کردند. اما به سبب حضور فعالانه اش در جبهه معترضان و به جرم مخالفت با جریان سرکوب کمونیسم محکوم به حبس تعلیقى شد. جریان مبارزات متوقف شد و اندک زمانى پس از آن حکم ممنوعیت وى از حضور در جلسات گردهمایى صادر شد و براى ۶ ماه به ژوهانسبورگ تبعید شد. در این دوره که از آن با نام «دوره انحصار» یاد مى شود ماندلا سئوالات امتحانى پذیرش وکلا را طرح کرد که به عنوان آزمون رسمى حرفه وکالت پذیرفته شد. در ژوهانسبورگ به همراه «الیور تامبو» یک کارگاه آموزش وکالت به راه انداخت و چندى بعد به پاس زحمات بى شائبه اش در دوران مبارزه به ریاست مجمع جوانان و کمیته اجرایى انتخاب شد که در نتیجه مقام نایب ریاست کنگره را نیز از آن خود کرد.«الیور تامبو» که در آخرین روزهاى زندگى اش به مقام ریاست کنگره رسید و در خاطرات کارگاه آموزشى اش در کنار نلسون ماندلا مى نویسد: «هر روز براى حضور سر کلاس هایمان مشتاقانه مى دویدیم و با کلاس هایى که از کثرت جمعیت راهروهاى ساختمان را پر کرده بودند مواجه مى شدیم. روزانه با تعداد زیادى از نمایندگان کشاورزان رودررو به صحبت مى نشستیم و به ما مى گفتند که چگونه از اسلافشان تا امروز سال ها است روى زمینى کوچک به کشاورزى مشغول بوده اند و در حال حاضر در شرف رانده شدن از زمین هایشان هستند. بى زمین بودن جنایت است. جایى غیر از موطن اجدادى زندگى کردن جنایت است. کشوهاى بایگانى اتاق ما پر از این چنین پرونده هایى بود.اگر در بدو تاسیس این کلاس ها لقب شورشى و مخالف آپارتاید را همراه خود نداشتیم، تجربه اى که در این دوران به دست آورده بودیم مى توانست کمک بسیار موثرى باشد. دیگر به مقامى بالا در جامعه حرفه اى وکلا رسیده بودیم اما با هر پرونده دادگاهى و هر بار ملاقات از زندان براى مذاکره با موکلین از این حقارت و رنجى که به هموطنان تحلیل مى شد، رنج فراوان مى بردیم.» با وجود مقام بالایى که «تامبو» و «ماندلا» در حرفه وکالت به دست آورده بودند اما هیچ کدامشان از قوانین بى رحمانه تبعیض نژادى در امان نبودند. آن دو توانستند دست قوانین پلید جارى را از اصلاحات اراضى کوتاه کنند و چنین بود که مسئولان امر خواستار تغییر مکان دفتر وکالتشان و استقرار در مکانى دور از شهر شدند. به قول ماندلا «آن قدر دور شدیم که موکلانمان براى دیدن ما ناگزیر فاصله اى چند مایلى را طى مى کردند. هیچ وکیلى این قدر ارزش ندارد که به خاطرش موکل متحمل چنین مصائبى شود.» و بدین ترتیب هر دو همکار تصمیم به مبارزه با حکم مزبور گرفتند. حکومت نیز براى خنثى کردن فعالیت هاى قانونى ماندلا تنها نبود، در جبهه مخالف ماندلا، جامعه قانونگذارى دادخواستى را علیه ماندلا تنظیم و به محکمه عالى تقدیم کرد و خواستار ابطال حکم وکالت او شد. دادخواست مزبور با حکم «جاستیس رامزباتم» رد شد که معتقد بود «ماندلا» هم و غم خود را صرف خدمت به هموطنان سیاه پوستش کرده است و هیچ گونه عمل خلافى مرتکب نشده که لیاقت حضورش در رده هاى بالاى وکالت را خدشه دار کرده باشد. سراسر دهه پنجاه ماندلا به طرق مختلف سرکوب، محکوم، دستگیر و زندانى شد. در نیمه دوم دهه پنجاه به خیانتى عظیم به کشورش متهم شد که اثرى جدى در زندگى حرفه اى و سیاسى اش به جاى گذاشت.
و سرانجام در سال ،۱۹۶۰ کنگره ملى آفریقا تشکلى غیرقانونى اعلام شد و ماندلا که محاکمه اش در جریان بود بازداشت شد. دادگاه رسیدگى به اتهام ماندلا با عنوان خیانت به کشور، در سال ۱۹۶۱ و همزمان با به راه افتادن جریان جمهورى خواهى در آفریقاى جنوبى متوقف شد. کنگره ملى آفریقا که دیگر تشکلى غیرقانونى به حساب مى آمد با تکیه بر جریانات زیرزمینى اش شروع به کار کرد و «نلسون ماندلا» که در این زمان از زندان بیرون آمده بود وارد مرحله جدیدى از مبارزه شد. در خلال مارس ،۱۹۶۱ در کنفرانسى کاملاً آفریقایى ۱۴۰۰ نفر از نیروهایى که تحت تعالیم کنگره رشد کرده بودند در «پیتر ماریتسبورگ» گردهم آمدند و ماندلا به عنوان سخنران اصلى نطقى آتشین ایراد کرد و رسماً مخالفت خود را با رژیم نژادپرست آفریقاى جنوبى اعلام کرد و از مردم سراسر آفریقا خواست تا دست به دست هم براى تشکیل دولتى مبتنى بر اصول دموکراتیک به پا خیزند. او اخطار داد که با بسیج سیاه پوستان که اکثریت جمعیت آفریقاى جنوبى را تشکیل مى دادند چشمان همه را به روى جمهورى باز خواهد کرد و به اعتصاب گسترده دست خواهد زد. بلافاصله پس از این سخنرانى از انظار عمومى دور شد و رهبرى عملیات زیرزمینى را برعهده گرفت. با اینکه تعداد کسانى که به دعوت ماندلا پاسخ مثبت داده بودند از حد انتظارش پائین تر بود اما توانست به حمایتى قابل توجه در سراسر کشور دست پیدا کند. در واکنش به این رویداد، دولت به بزرگترین آرایش نظامى خود پس از جنگ جهانى دوم متوسل شد و جمهورى در فضایى آکنده از ترس و هراس متولد شد. نلسون ماندلا که به اجبار دور از خانواده اش به زندگى ادامه مى داد براى فرار از مامورین اطلاعات و جاسوسان دولت ناگزیر به تغییر پى در پى محل سکونت خود دست مى زد. و به سبب تغییر چهره مدت ها بود که کسى او را با صورت واقعى اش ندیده بود. گاه لباس یک کارگر عادى را مى پوشید و گاه با لباس راننده تاکسى در شهر گشتى مى زد. از آنجا که نلسون به راحتى از چشم مامورین پلیس مخفى مى ماند به او لقب «رازیانه سیاه» (Black Pimpernel) را دادند. در همین دوران بود که او به همراه دیگر سران کنگره ملى آفریقا بخش جدیدى را در جنبش آزادى خواهى بنیان نهادند.«آمکونتو وى سیزوى» (Umkhonto We Sizwe) به عنوان شاخه نظامى جنبش و به منظور کسب آمادگى مبارزه مسلحانه تشکیل شد. ماندلا در جریان دادگاه «ریوونیا» مى گوید: «در ابتداى ژوئن ۱۹۶۱ پس از مدت ها تحقیق و بررسى در مورد موقعیت و وضعیت آن زمان آفریقاى جنوبى، من و تعدادى از همفکرانم به این نتیجه رسیدیم که در نهایت مبارزه مسلحانه در این کشور امرى است اجتناب ناپذیر. و از این به بعد توصیه به آرامش و مدارا امرى است نامعقول در حالى به این نتیجه رسیدیم که دولت با خواسته هاى مسالمت آمیز ما برخوردى خشونت آمیز داشت و این اولین بارى بود که روش هاى خشونت گریز و مسالمت آمیز ما با شکست مواجه شد.»در سال ۱۹۶۱ شاخه نظامى جنبش ضد تبعیض نژادى تشکیل شد و ماندلا فرماندهى آن را پذیرفت. در سال ،۱۹۶۲ ماندلا به طور غیرقانونى از کشور خارج شد و چندین ماه را در خارج از کشور گذراند. طى اقامتش در اتیوپى به کنفرانس جنبش آزادیخواه آفریقاى میانه و مرکزى اشاره کرد و از سوى رهبران سیاسى بزرگ چندین کشور به گرمى مورد استقبال قرار گرفت. سپس به کشورش مراجعت نمود و مدتى از بازگشتش به آفریقاى جنوبى نگذشته بود که دستگیر و به جرم خروج غیرقانونى از کشور و تحریک اذهان عمومى به اعتصاب، محکوم شد.او که محاکمه اش را توبیخ روح آزادیخواهى مردم آفریقا مى دید، تصمیم به دفاع از خود گرفت. به همین جهت از حضور در دادگاه خوددارى و اعلام کرد که دلیلى براى اطاعت از قوانینى که تماماً تحت کنترل سفیدپوستان است نمى بیند و متعاقباً از مجلسى که او حق کاندید شدن را نداشته است تمکین نخواهد کرد.ماندلا این مبارزه جدید را اینچنین بیان مى کند: «من از نژادپرستى نفرت دارم چون آن را جریانى بربرى مى دانم. خواه مبدع آن یک سیاهپوست بوده باشد خواه یک سفیدپوست.»ماندلا محکوم شناخته و به ۵ سال حبس محکوم شد. طى گذراندن دوران محکومیتش به جرم کارشکنى مجدداً محکوم شد. سخنان ماندلا در جریان این محاکمات به راستى در تاریخ مبارزه با آپارتاید درخشان است و الهام بخش تمام کسانى بوده است که در این راه مبارزه کرده اند.دفاعیه او در دادگاه «ریوونیا» با این سه جمله خاتمه مى یابد: «با انحصارطلبى سفیدپوستان مبارزه کرده ام و با انحصارطلبى سیاهپوستان جنگیده ام و اندیشه جامعه اى آزاد و دموکراتیک را که همه مردم در کنار هم با حقوق مساوى و فرصت هاى برابر زندگى کنند گرامى داشته ام. این آرمانى است که براى آن زنده ام و امیدوارم آن را بیابم. اما اگر لازم باشد، آرمانى است که به خاطرش جان مى دهم.»ماندلا به حبس ابد محکوم شد و گذران دوران حبس اش را در زندانى در جزیره «روبن» آغاز کرد. زندانى با بالاترین شرایط امنیتى و حفاظتى که در جزیره اى در هفت کیلومترى ساحل دریا در نزدیکى شهر «کیپ تاون» قرار داشت. در آوریل ۱۹۸۴ به زندان «پولس مور» در کیپ تاون منتقل شد و در دسامبر ۱۹۸۸ به زندان «ویکتور ورستر» منتقل شد که سرانجام از همین زندان هواى آزادى را استنشاق کرد. عاقبت «نلسون ماندلا» در ۱۱ فوریه ۱۹۹۰ از زندان آزاد شد و با تمام وجود به زندگى مبارزاتى خود بازگشت و براى رسیدن به اهدافى که چهار دهه پیش آرزویشان را در سر خود مى پروراند مشتاقانه تلاش کرد. در سال ۱۹۹۱ اولین کنفرانس رسمى کنگره ملى آفریقا پس از سال ها ممنوعیت تشکیل شد. نلسون ماندلا به مقام ریاست کنگره منصوب و یار دیرینه اش «الیور تامبو» به عنوان رئیس جلسه سازمان انتخاب شد.ماندلا هرگز در حمایت از دموکراسى، تساوى و آموزش تردید نکرد و با وجود تحریکات گسترده هیچ گاه تبعیض نژادى را با تبعیض نژادى پاسخ نداد. زندگى او براى مردم آفریقا و تمام مردم ستمدیده و محرومیت کشیده جهان الهام بخش است. در زندگى که سمبل پیروزى روح انسانیت بر تفکرى خصمانه است نلسون ماندلا در سال ۱۹۹۳ جایزه صلح نوبل را به نمایندگى از تمام آفریقایى هایى دریافت کرد که براى آزادى سرزمین شان از جان و مال خود ایثار کرده بودند.به سال ۱۹۹۴ نلسون ماندلا به عنوان اولین سیاهپوست تاریخ آفریقاى جنوبى به مقام ریاست جمهورى رسید و با تغییر و اصلاح برخى از قوانین نژادپرستانه توانست حمایت بین المللى را جلب کند. بسیارى از فعالان تندرو که از این روند سرخورده شده بودند با استفاده از حربه هاى مختلف از جمله شیوع بیمارى ایدز سعى در به بحران کشیدن دولت ماندلا داشتند که تلاششان ناکام ماند. در سال ۱۹۹۹ پس از اتمام دوران ریاست جمهورى اش به فعالیت هاى مدنى روى آورد و از تعداد زیادى از سازمان هاى مدافع حقوق بشر و فعالان حوزه اجتماعى حمایت کرد. در طول زندگى اش مفتخر به کسب نشان هاى افتخار متعددى شد که مهمترین آنها _ به زعم خودش _ دریافت عالى ترین نشان شهروندى هندوستان بود که قبل از او تنها دو غیرهندى دیگر مفتخر به کسب آن شده بودند، مادر ترزا و خان عبدالغفارخان. در ژوئن سال ۲۰۰۴ ماندلا در سن ۸۵ سالگى اعلام کرد که از زندگى اجتماعى خود رسماً کناره گیرى مى کند و ترجیح مى دهد زمان بیشترى را در کنار خانواده خود سپرى کند اما همچنان براى ریشه کنى فقر در سطح جهان فعال است.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۷ تیر ۱۳۸۴
منبع: / روزنامه / شرق ۱۳۸۴/۰۴/۲۷
به نقل از: سایت رسمى کنگره ملى آفریقا
نقش ها
مترجم : فرهاد کاوه
عناوین
رسته: 3