سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1477
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

660 بازدید
سوسیالیسم و آزادى

حق بازگشت فلسطینیان به سرزمین اجدادى شان، موضوعى است که معمولاً طرح آن سبب تشویش و خشم رهبران دولت اسرائیل و حامیان آنها در طبقه حاکم آمریکا مى شود.
پس از تظاهرات سال ۲۰۰۱ در نیویورک و سایر شهرها به طرفدارى از این حق، روزنامه «شیکاگو سان تایمز»، به شکلى بسیار زننده، حق فلسطینیان براى بازگشت به کشورشان را با کشتار دسته جمعى یهودیان به وسیله هیتلر را چنین مقایسه کرده بود: «حق بازگشت» کم و بیش آخرین ترفند اعراب بنیادگراست براى فروپاشى اسرائیل»! سردبیر این روزنامه ادامه داد که خواه ناخواه، نادیده گرفتن واقعیت تثبیت مرزهاى پس از جنگ، تنها اندوه وماتم را در پى دارد.» لازم به گفتن نیست که وقتى عراق، کویت وابسته به آمریکا را در سال ۱۹۹۰ اشغال کرد، موضع شیکاگو سان تایمز با موضع آن در مورد سرزمین فلسطینیان یکسان نبود.
مفهوم سخنان این روزنامه در این باره عریان تر و بى پرده تر از بقیه است، ولى نکته اى را که در مورد اسرائیل و فلسطینیان بیان مى کند، حرف ناگفته سایرین است: گذشته ها، گذشته است. اسرائیل باید حمایت شود، فلسطینیان باید موقعیت را بپذیرند و تغییر موضع بدهند. حق فلسطینیان اخراج شده و محروم از بازگشت به سرزمین شان، بیش از نیم قرن است که بارها به وسیله آراى قانونى جهانى تأیید شده است و آغاز این تأیید قطعنامه ۱۹۳ سازمان ملل متحد بوده است. فهم این موضوع مشکل نیست که مردمى که از سرزمین شان رانده شده اند، مجبور به فرارشان کرده اند و ناچار شده اند به کشورهاى دیگرى پناهنده شوند، وقتى جنگ به پایان مى رسد حقى غیرقابل تردید براى بازگشت به خانه هایشان، پس گرفتن مزرعه ها، کارگاهها و مغازه هاى شان داشته باشند.
جنگ سال ۱۹۴۸ که به تأسیس کشور اسرائیل انجامید، به اخراج بیش از سه چهارم جمعیت فلسطین، یعنى نزدیک به ۷۵۰ هزارنفر منجر شد. «جنگ ۶ روزه» اسرائیل، در ژوئن ۱۹۶۷ که در نتیجه آن باقى مانده فلسطین یعنى ساحل غربى و غزه به اشغال اسرائیل درآمد، بیش از ۳۰۰ هزارنفر را به تبعید و پناهندگى کشاند که بسیارى از آنها براى بار دوم بود که تبعید مى شدند. به هیچکدام از کسانى که در سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمین شان بیرون رانده شدند و به فرزندان آنها که اکنون شمارشان به بیش از ۵ میلیون مى رسد، اجازه بازگشت داده نشد و خسارتى به خاطر تلفات و زیان هایى که دیده بودند، به آنها پرداخت نشده که هیچ، دولت تازه تأسیس اسرائیل اعلام کرد که هر کسى در هر جاى جهان که بتواند ثابت کند یکى از اجدادش یهودى بوده اند، بدون توجه به این که خود او یا خانواده اش هیچ وقت پا به خاورمیانه گذاشته باشند یا نه، «حق بازگشت»!! به اسرائیل داده مى شود و حق شهروندى در سرزمین نوینى که منحصر و ویژه خود اوست. به این ترتیب، به فلسطینیان تبعید شده، تحقیر و توهین رواداشت. امروز، پس از ۵۷ سال، حق بازگشت فلسطینیان خواسته اصلى مبارزات مردم فلسطین است و این که چرا این موضوع تا این حد براى آرمان فلسطین اهمیت دارد، امرى بدیهى است. اگر مردم از زندگى در کشور خود محروم شوند، موجودیت آنها به عنوان یک ملت مورد تهدید قرار مى گیرد. دفاع از حق بازگشت، رکن اصلى در منازعات براى حفظ وحدت بین فلسطینیانى است که در سرزمین تاریخى فلسطین مانده اند و آنهایى که به طور غیرقانونى و با بى عدالتى از سرزمین شان اخراج شده اند.
این که چرا رهبران اسرائیلى و حامیان آمریکایى آنها اینگونه سازش ناپذیرانه با بازگشت فلسطینیان مخالفت مى کنند، به این دلیل نیست که در فلسطین، جا براى این فلسطینیان آواره نیست. این امر بدون پرده پوشى و با وقاحت دلایل نژادپرستانه دارد. این امر را دکتر «سلمان ابوسیتا» جمعیت شناس فلسطینى برملا کرده است و اشاره دارد به این امر که بیش از ۵۰۰ شهر و روستاى فلسطینى اکنون تحت اشغال نیست و این شهرها عمدتاً به خاطر مقاصد سیاسى و به منظور ایجاد یک کشور اختصاصى براى یهودیان ویران شده اند.
این درست نیست که موضوع بازگشت براى فلسطینیان به فراموشى سپرده شده است. صدها فلسطینى که در سالهاى ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ از سرزمین شان بیرون رانده شدند، امروز هنوز زنده اند و بسیارى از آنها در میان عزیزترین مایملک خود، کلید خانه هایى را که در فلسطین داشتند، نگه داشته اند؛ خانه هایى که بعضى از آنها به ویژه در شهرهایى نظیر «حیفا» و «جافا»، بیت المقدس و جاهاى دیگر، مصادره شده و تبدیل به آبادى نشین هاى اسرائیلى شده اند.
امروز، ۸۸ درصد از بیش از ۵ میلیون پناهنده فلسطینى یا در سرزمین هاى تاریخى فلسطین زندگى مى کنند - ۴۶ درصد آنها در اسرائیلى که در سال ۱۹۴۸ بنیاد نهاده شد و در ساحل غربى غزه - و یا درفاصله ۱۰۰ مایلى مرزهاى آن؛ ۴۲ درصد هم در اردن، لبنان و سوریه.
صدها هزار خانواده فلسطینى در نهایت فقر در ۵۹ اردوى پناهندگان زندگى مى کنند که براى آنها به ویژه حق بازگشت موضوعى حیاتى است. شرایط براى بیش از یک میلیون فلسطینى که در اردوگاهها زندگى مى کند، بسیار وخیم و نگران کننده است. آنطور که معمولاً حامیان اسرائیل ادعا مى کنند، بازگشت فلسطینیان تبعیدى به این مفهوم نیست که جمعیت یهودى مجبورند اسرائیل را ترک کنند، ولى این مفهوم را دربردارد که اسرائیل نمى تواند به شیوه جدایى نژادى به حکومت خود ادامه دهد و براى یک گروه حق و امتیاز خاصى قائل باشد. از همان شروع صهیونیسم سیاسى، یعنى از بیش از یک قرن پیش، رهبران اصلى آن در یک هدف اشتراک داشتند: ایجاد یک سرزمین منحصراً یهودى. ایجاد چنین سرزمینى مستلزم بیرون راندن و اسکان یهودیان به جاى ساکنان اصلى و بومى مناطقى بود که باید براى این کار در نظر گرفته مى شد. اولین انتخاب آنها فلسطین بود. سالها بعد، وقتى اسرائیل در سال ۱۹۴۷ به عنوان یک دولت و به وسیله ایالات متحده و زیر سرپرستى و حاکمیت سازمان ملل متحد تأسیس شد، در داستان ایجاد اسرائیل، مفهومى ثبت شد که رهبران اسرائیل سعى در جا انداختن آن داشتند: «فلسطین، سرزمینى بود بدون مردم براى مردمى بدون سرزمین و اسرائیل بیابان ها را آباد و شکوفا کرد» این واقعیت نادیده گرفته شد که پیشتر، سرزمین فلسطین نه بیابان بود و نه بدون سکنه و درختان زیتونى که فلسطینیان کاشته بودند، وقتى اسرائیلى هاى مهاجر وارد شدند، صدساله شده بودند.
از همان ابتدا، صهیونیسم سیاسى، یک طرح مستعمراتى آگاهانه بود. مهاجران یهودى اروپایى، ورود به فلسطین را در دهه ۱۸۸۰ آغاز کردند. در آن زمان، یهودیان تنها ۵ درصد جمعیت فلسطین را تشکیل مى دادند، ولى رهبران اولیه صهیونیست ها نظیر «تئودور هرتزل» و «شیم وایزمن» مى دانستند که تنها از طریق مهاجرت نمى توان یک کشور اسرائیلى به وجود آورد. پس از سالها مذاکره، امپراتورى بریتانیا مسؤولیت و حمایت طرح صهیونیستى براساس اعلامیه «بالفور» در سال ۱۹۱۷ را به عهده گرفت. در اعلامیه لرد بالفور از حقوق ملى یهودیان ولى تنها از حق مدنى و مذهبى «جوامع غیریهودى » صحبت مى شود. دراین سند، حتى یک بار هم به اعراب که ۹۰ درصد جمعیت فلسطین را تشکیل مى دادند و ۸۹ درصد زمین هاى آن را در مالکیت خود داشتند، اشاره اى نشده بود. انتشار این اعلامیه بین فلسطینى هاى عرب تبار، شورش هایى را برانگیخت. در سال ۱۹۱۷ ، فلسطین هنوز بخشى از امپراتورى عثمانى بود،ولى بریتانیا آن را به عنوان غنیمت جنگى جنگ جهانى اول به حساب آورد. با حمایت مالى بریتانیا و منابع مالى جدید از طرف ایالات متحده، مهاجرنشین هاى یهودى و سرزمین هایى که به تملک یهودیان درآمده بودند، به سرعت رشد کردند و گرچه در آن وقت مستعمره بریتانیا بودند، دولتى دوفاکتو (بالفعل ) در مناطق تحت کنترل صهیونیست ها تشکیل دادند و شروع به ایجاد نیرویى شبه نظامى براى خود کردند. به موازات افزایش جمعیت مهاجرنشین ها از ۱۰ درصد در اوایل دهه ۱۹۲۰ به حدود ۳۰درصد در پایان دهه ۱۹۳۰ ، بحث «انتقال» شدت گرفت. «انتقال» به مفهوم بیرون راندن جمعیت عرب بومى از فلسطین بود تا راه را براى دولت آینده اسرائیل باز کند.
طى دو دهه ۱۹۲۰ و ،۱۹۳۰ شورش هاى بى شمارى هم علیه مستعمره نشین هاى بریتانیایى و هم مهاجرنشین هاى صهیونیستى به وقوع پیوست. در سال ،۱۹۳۶ فلسطینى ها به یک اعتصاب عمومى دست زدند که ۶ ماه به طول انجامید. طولانى ترین اعتصاب عمومى که به دنبال سه سال جنگ و مبارزه چریکى صورت گرفت و تا سال ۱۹۳۹ ارتش بریتانیا موفق به درهم شکستن این قیام نشد. در نتیجه این تحولات، هنگام آغاز جنگ جهانى دوم، صهیونیست ها به شدت قدرت یافته و فلسطینى ها به شدت ضعیف شده بودند.
در دوران جنگ جهانى دوم، هیتلر و حزب نازى کشتار جمعى ۶ میلیون یهودى را در اردوهاى مرگ فاشیستى به اجرا درآوردند. میلیون هاى دیگر، اعضاى اتحادیه هاى کارگرى، کمونیست ها، سوسیالیست ها و دیگران بودند که در این اردوگاهها، جان خود را از دست دادند. دولت هاى سرمایه دارى ایالات متحده و اروپا توجه کمى به رنج و محنت یهودیان و سایر مردم در دهه ۱۹۳۰ مبذول داشتند و آلمان نازى را به عنوان کانونى علیه دشمن اصلى خود یعنى اتحاد شوروى مى دیدند. حتى پس از ورود به جنگ با آلمان، سردمداران آمریکا نسبت به رنج و بدبختى آنهایى که در اردوگاههاى مرگ نازى گرفتار بودند، بى اعتنا باقى ماندند و از بمباران خطوط آهنى که واگن هاى بارى مملو از قربانیان از طریق آنها به این اردوگاهها برده مى شدند، خوددارى کردند. طراحان نظامى اظهار مى داشتند که این کار «فوریت» ندارد.
پس از پایان جنگ ، اما، رهبران آمریکایى نظر دلسوزانه جهان را به رنج هاى یهودیان و براى حمایت از ایجاد یک دولت یهودى، با هزینه کردن فلسطینیان - فلسطینیانى که هیچ نقشى در فجایع نازى نداشتند - جلب کردند. اکثریت بزرگ بازماندگان یهودى از نسل کشى نازى ها، آرزو داشتندکه به ایالات متحده مهاجرت کنند؛ طبق نظرسنجى «نیویورک تایمز» حدود ۸۰ درصد. براى ایالات متحده مشکل نبود ۴۰۰هزار پناهنده یهودى را بپذیرد، به خصوص که طى جنگ خسارتى هم ندیده بود و داراى اقتصاد شکوفا بود. اما شرکتهاى بزرگ و رهبران دولت آمریکا با گشودن درها به روى بازماندگان شکنجه و آزار نازیها مخالفت کردند ، آن هم از ترس این که خیلى از آنها زیر نفوذ ایده هاى کمونیستى و سوسیالیستى قرار گرفته باشند. رهبران صهیونیستى به خوبى از اشتیاق یهودیان اروپایى بازمانده از جنگ براى رفتن به آمریکا آگاه بودند. ولى آنها هم به همان اندازه با این امر مخالف بودند. آنها مى خواستند یهودیان وادار به رفتن به فلسطین شوند. تحت فشار شدید آمریکا، سازمان ملل متحد قطعنامه اى را در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ گذراند که طبق آن، ۵۶درصد از فلسطین،تاریخى را به اسرائیل تخصیص بدهند و ۴۴ درصد هم به ایجاد یک سرزمین فلسطینى ؛ در حالى که فلسطینیان ۷۰ درصد جمعیت را در آن سرزمین تشکیل مى دادند.
در ژانویه ۱۹۴۸ ، جنگ درگرفت. گروههاى شبه نظامى صهیونیستى به شبیخون زدن به روستاهاى آرام فلسطینیان پرداختند. آنها معمولاً در اطراف خانه ها مواد منفجره مى گذاشتند، روى آنهانفت مى پاشیدند و آتش مى گشودند. هدف این بود که ایجاد وحشت کنند و مردم فلسطین را از خانه ها و سرزمین شان بیرون برانند. روستاییان خانه هایشان را ترک مى کردند، ولى معمولاً به روستاهاى مجاور مى رفتند که براى رهبران اسرائیلى قابل قبول نبود.

کشتار وسیله اى براى بیرون راندن فلسطینى ها
در ۹ آوریل ،۱۹۴۸ کشتارکل دهکده «دیر یاسین » به سطح جدیدى از وحشیگرى و خشونت رسید. بیش از ۲۰۰ کودک، زن و مرد در پایان عملیات مرده بودند. این کار به منزله اخطارى بود به همه فلسطینیان. سازمان یهود Jewish Agency این قتل عام را به ظاهر و در کلام محکوم کرد،ولى در همان روز، گروهى که این کار را انجام داده بودند، به فرماندهى ارتش مشترک پذیرفته شدند. ۱۲ روز پس از کشتار دیریاسین، به مناطق فلسطینى حیفا حمله اى وحشتناک شد. دراین شهر پرجمعیت، بشکه هاى حاوى بمب و نفت، در کوچه هاى باریک غلتانده مى شدند ، در حالى که گلوله هاى مرگبار از بالاى سر بر همسایگان عرب آنها ریخته مى شد. همزمان، بلندگوها صداهاى وحشت انگیز جیغ زنان عرب را همراه با فریادهاى : «فرار کنید . یهودیان از گاز اشک آور و سلاح هاى هسته اى استفاده مى کنند» پخش مى کردند. مردم فرار مى کردند در حالى که فریاد مى زدند دیریاسین! دیر یاسین!
طى یک هفته و با اعمال این تاکتیک، ۷۷هزارنفر از ۸۰هزارفلسطینى از بندر جافا فرار کردند. چنین عملیاتى ، بارها و در جاهاى مختلف تکرار شد. در ۱۵ مه ،۱۹۴۸ وقتى استقلال اسرائیل اعلام شد، ۳۰۰هزار فلسطینى در شرایط بسیار وخیم تبعید، در لبنان، غزه ، سوریه و دره لبنان بین مرگ و زندگى به سر مى بردند و تا آخر آن سال، شمار فلسطینیانى که از آنها سلب مالکیت شده و آواره شده بودند، به ۷۵۰ هزار نفر رسید. در جنگ ۱۹۴۸ ، اسرائیل با اقتصاد و منابع نظامى قوى و حمایت قدرت هاى غربى به ۷۸ درصد از فلسطین دست یافت. هدف ارتش اسرائیل تنها فتح زمین نبود بلکه بیرون راندن هرچه بیشتر مردم فلسطین از سرزمین هایشان بود. تقریباً ۹۰ درصد جمعیت عرب به زور بیرون رانده شدند تا راه براى دولت جدید اسرائیل باز شود. مزارع، کارگاهها و خانه هاى آنها از آنها دزدیده شد و بنیاد حیاتى اقتصاد کشور اسرائیل را تشکیل داد.

اسرائیل در خدمت منافع غرب
اسرائیل از همان ابتداى تأسیس براى بقاى خود به کمکهاى وسیع اقتصادى خارجى نیازمندبود. در سال ،۱۹۵۱ تحریریه اى جدید براى روزنامه «هاآرتص» - که نشریه اى بانفوذ و برجسته است - تعیین شد که طرح هایى کلى در مورد چگونگى بازپرداخت کمکهایى که به این کشور نوپا مى شد، ارائه مى داد: «...نیرومند کردن اسرائیل به قدرتهاى غربى کمک مى کند تا موازنه و ثبات را در خاورمیانه حفظ کنند و اسرائیل باید گوش به زنگ باشد که اگر به هر دلیل قدرتهاى غربى ترجیح بدهند که چشمان خود را بر روى بعضى مسائل ببندند، بتوانند براى مجازات یک یا چند کشور همسایه که در بى حرمتى نسبت به غرب از حد مجاز فراتر رفته باشند، به اسرائیل اتکا کنند. اولین موقعیت براى ایفاى نقش اسرائیل به عنوان ژاندارم قدرتهاى غربى، در سال۱۹۵۶ به وجود آمد. در آن سال، دولت ملى مصر به رهبرى «جمال عبدالناصر» کانال سوئز را ملى کرد یعنى آبراه حیاتى و از نظر نظامى حساسى را که دریاى مدیترانه را به اقیانوس هند وصل مى کند. در ضمن، مصر در زمان عبدالناصر به عنوان رهبرى مبارزات ضداستعمارى خاورمیانه درنظر گرفته مى شد. این «بى حرمتى» ! عبدالناصر بریتانیا و فرانسه را به خشم آورد. بریتانیا مى خواست کنترل کانال سوئز را دوباره به دست آورد و فرانسه، مصر را به عنوان متحدکلیدى جبهه آزادى بخش ملى الجزایر مى دید که براى آزادى الجزایر از تسلط حکومت فرانسه مى جنگید.
در اکتبر ،۱۹۵۶ اسرائیل به حمله اى غافلگیرانه علیه مصر دست زد. چند روز بعد، چتربازان بریتانیا و فرانسه در منطقه کانال سوئز و مناطق دیگر مصر فرود آمدند. هدف، برانداختن حکومت عبدالناصر بود و بازگشت سوئز زیر کنترل بریتانیا. به عنوان پاداش، اسرائیل مى توانست غزه را حفظ کند و کل شبه جزیره سیناى مصر را نگه دارد. هیچ چیز بیشتر از جنگ ۱۹۵۶ نمى توانست نقش اسرائیل را روشن کند. ولى نتایج این جنگ بقایى نداشت. خشم جهانى نسبت به این تجاوز وقیحانه بالا گرفت. اتحاد شوروى تهدید کرد به نفع مصر مداخله خواهد کرد و حکومت آمریکا هم با این حمله مخالفت کرد، اگرچه به دلایلى بسیار متفاوت. ایالات متحده نمى خواست رقیبانش بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه قدرت بیشترى بیابند. در اواخر دهه ۱۹۵۰ و ،۱۹۶۰ کمکهاى نظامى آمریکا به اسرائیل سرازیر شد و اسرائیل با کمک آمریکا به سلاح اتمى دست یافت. اردوگاههاى پناهندگان فلسطینى، نظیر «جنین» در ساحل غربى، مرکز مقاومت علیه اشغال اسرائیل شدند. در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با حمله اى برق آسا، باقى مانده فلسطین را نیز فتح کرد - یعنى ساحل غربى شامل بیت المقدس غربى و غزه و همچنین سیناى مصر و بلندیهاى جولان سوریه را. پس از سال ۱۹۶۷ کمکهاى آمریکا مانند رودخانه اى به سوى اسرائیل جارى شد. اسرائیل به طور متوسط ۳ تا ۴ میلیارد دلار در سال کمک رسمى دریافت مى کرد. یعنى بیش از هر کشور دیگرى. با کمک آمریکا، اسرائیل پنجمین قدرت نظامى جهان شد به رغم اینکه جمعیت آن بیش از ۵میلیون نبود.
اسرائیل این کمکها را به شیوه هاى گوناگون بازپرداخت مى کرد: در اواسط دهه ،۱۹۷۰ اسرائیل براى کمک به عناصر فالانژ در جنگ داخلى لبنان، وارد عمل شد. در ۱۹۷۸ و ،۱۹۸۲ لبنان را مورد تجاوز قرار داد و در سال ،۱۹۸۲ بیروت را به اشغال خود درآورد. در سال ،۱۹۸۱ تأسیسات هسته اى عراق را منهدم کرد. در دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ، حمایتى اساسى از حکومت نژادپرستانه آفریقاى جنوبى به عمل آورد. به خصوص در زمانى که براى واشنگتن «نامناسب» بود که آشکارا از این رژیم حمایت کند. اسرائیل به ارتش گواتمالا در زمانى که به قوم کشى علیه مردم بومى کشور دست زده بود و کنگره آمریکا کمکهاى مستقیم به گواتمالا را قطع کرده بود، کمک مى کرد و آموزش آنها را به عهده گرفت. پس از کودتاهاى نظامى دهه ۱۹۷۰ با هماهنگى سیا در شیلى و سایر کشورهاى آمریکاى لاتین، پلیس مخفى اسرائیل به تربیت شکنجه گران در این کشورها کمک مى کرد.
مخالفت آمریکا با بازگشت فلسطینیان
از دید رهبران آمریکا، بیشترین نقش اسرائیل در مورد نفت و خاورمیانه به شدت حیاتى است. این واقعیت که ارتش آمریکا به دلیل شدت مقاومت هاى مردمى در عراق دچار محدودیت شده و به استقبال خطر نمى رود، کمک کرده است که اهمیت نقش اسرائیل را در راهبردهاى آمریکا براى تسلط بر جهان برجسته تر کند. در حالى که اسرائیل کشورى نسبتاً کوچک است، پنتاگون آن را به عنوان یک پایگاه عظیم نظامى و آنطور که یک تحلیلگر گفته است «یک ناو هواپیمابر غرق نشدنى» درنظر دارد. اسرائیل قمار مطمئن ترى براى واشنگتن است، چون به عنوان یک رژیم مهاجر دست نشانده کاملاً وابسته به آمریکاست. دلایل مخالفت با مبارزات فلسطینیان براى رهبران آمریکا و اسرائیل همسان نیست، ولى با یکدیگر سازگار و هماهنگ است. اسرائیلى ها بقاى تسلط خود را بر فلسطین و سرزمین آنها مى خواهند و آمریکا مى خواهد اسرائیل به عنوان ابزار و وسیله اى براى نفوذ در سراسر منطقه خاورمیانه باقى بماند. آنها انکار و رد حقوق ابتدایى مردم فلسطین از جمله حق بازگشت شان را براى هدف هاى خود لازم مى بینند. اجازه بازگشت به میلیون ها پناهنده فلسطینى از نظر آمریکا قابل اتکا بودن اسرائیل را به خطر مى اندازد.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ مهر ۱۳۸۴
نقش ها
عناوین
رسته: 1