جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 3096
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

464 بازدید
تفکر و خرافه اى به نام I.S.I

«علم» در معناى اصیل و حقیقى آن امرى مشکک است و فراتر از معیار ها و میزان هاى متدلوژیک و روش شناسانه قرار مى گیرد. البته باید توجه داشت که گاه از علم در مرتبه مفاهیم پرسش مى شود که در آن صورت مى توان گفت علم به اعتبارى مشترک لفظى است و در سخن گفتن از آن باید به مقتضیات اشتراک در لفظ توجه داشت.
علم در معناى «علم جدید» و آنچه پس از رنسانس و بویژه در فاصله قرن هفدهم تا بیستم پدید آمد، در کلیت خود ذیل عقل اومانیستى و ساحت وجودى و گفتمان آن قرار مى گیرد و اگر چه با حقیقت علم و باطن عالم بى نسبت نیست، اما در نهایت صورتى اعتبارى از هستى است که به کار تصرف و بهره بردارى تکنیکى مى آید. در واقع در این معناى علم که مى توان آن را معناى محصل و پوزیتیویستى علم دانست، آنچه در نهایت امر اصالت دارد تصرف تکنیکى در عالم است. بدین دلیل است که بزرگان حکمت و فلسفه معاصر از جوهر تکنیکى علوم مدرن سخن گفته اند. این صبغه تکنیکى اگر چه توان تغییر و تصرف گرى فوق العاده اى به آدمى مى دهد اما در پروسه بسط خود، تفکر بشرى را نیز رنگى تکنیکى مى بخشد و زمانى مى رسد که دیگر تفکر (مثلاً همین تفکر مدرن) در تکنیک منحل مى گردد و این همان به تمامیت رسیدن تفکر است که به گونه اى بارز از نیمه دوم قرن بیستم در غرب رخ داده است. تحت تأثیر چنین وضعى است که دیگر نظام آموزشى و تمدنى مدرن از آفرینش متفکر خلاق و اصیل، عاجز گردیده و به
«پژوهش گر پرورى » روى آورده است. در چنین شرایطى عالمان و دانشمندان مجبور مى شوند و در بسیارى موارد عادت مى کنند تا هنگام نگارش و سخن گفتن به جاى توجه به تفکر اصیل و خلاق و مستقل به پژوهش صرف در منابع و گفته هاى دیگران پرداخته و با جمع کردن و کنار هم نهادن چند «کار پژوهشى» یک کار پژوهشى دیگر پدید آورند. در نتیجه این وضع ما دیگر با متفکر روبرو نیستیم با یک تکنسین فرهنگى مواجهیم که اعتبار و افتخار نوشته اش به تعداد و کثرت و تنوع ارجاعاتى است که ارائه مى دهد و این یعنى مرگ تفکر.
باید تذکر دهم که اینجانب با پژوهش علمى و یاحتى در مواردى پژوهش محورى مخالف نبوده و نیستم، بلکه آنچه مى خواهم بگویم این است که پژوهش گرى جمعى تکنسین فرهنگى اگر چه مفید و مؤثر و قابل استفاده و در جاى خود قابل احترام است اما تفکر نیست و کسى حق ندارد با برترى دادن یک طرفه پژوهش محورى، معناى تفکر را در پژوهش منحل نماید و بر شأن و مقام متفکران بدین دلیل ! که مقاله شان خلاق و نوآورانه است و اسیر تکنیک پژوهش نیست، خرده گیرد.
مسئولان محترم سرویس اندیشه روزنامه ایران سخنم مستقیماً در ارتباط با گزارش مقاله مانندى است که روز سه شنبه ۲۰ شهریور سال جارى تحت عنوان «تولید علم» در روزنامه تان منتشر گردید.
نویسنده مقاله سابق الذکر که ظاهراً از طرف دانشگاه تهران به پاسخ گویى در برابر مقاله دکتر رضا داورى تحت عنوان «توهم توسعه علمى از طریق افزایش تعداد مقالات در ISI» پرداخته است. در سطرهاى پایانى مطلبشان با تعریض نسبت به مطالب و کتب و مقالات دکتر داورى نوشته است: «با توجه به موارد فوق اعتراض نویسنده محترم مقاله «توهم توسعه علمى . . . » درخصوص میزان امتیاز تخصیص یافته به کتاب ها و مقاله هاى نامبرده وارد بوده و تمامى امتیازات کتاب ها و مقالات ایشان (کلى گوئى هاى ارزیابى و داورى نشده بدون ذکر منابع و مآخد معتبر در نشریه سازمانى که خود سر دبیر آن بوده اند). . . »
کانون توجه این بنده در این گفتار، آن بخش از مطالب بالا است که آثار آقاى دکتر داورى را «کلى گویى هاى ارزیابى و داورى نشده بدون ذکر منابع و مآخذ معتبر» دانسته است این بنده نمى دانم نویسنده مطلب ارسال شده از دانشگاه تهران تا چه حد به تعریف پوزیتیویستى علم (که دیگر آن را فیلسوفان علم غربى نظیر کوهن، لاکاتوش و فایرابند نیز قبول ندارند) تعلق خاطر دارد. اما آنچه که در تخطئه «کلى گویى» و «مطالب بدون ذکر منبع و مآخذ معتبر» فرموده اند از اساس نافى هر نوع تفکر فلسفى و پرسش از ماهیت امور واندیشه جدى و حکیمانه است. زیرا ذات سخن گفتن فلسفى همانا کلى سخن گفتن است و همه آثار جدى تفکر بشرى از «متافیزیک» ارسطو تا «اتوپیاى» تامس مور و از «جمهور افلاطون» تا «نقد خرد ناب» کانت مبتنى بر طرح پرسش هاى کلى و نیز آن چیزى است که ایشان تحت عنوان «کلى گویى» تحقیر نموده اند. نویسنده محترم حتماً مستحضر هستند که اگر «متافیزیک» ارسطو و «جمهور افلاطون» و بویژه «نقد خرد ناب» کانت نبود، علم مدرن و محصل و پوزیتیویستى (که ظاهراً ایشان به آن تعلق خاطر دارند) امروز در صورت کنونى و نیز مقام و مرتبه اى که دارد وجود نداشت. زیرا علم مدرن از دل فلسفه مدرن پدید آمده است و هرنوع تفکر فلسفى«کلى گویى» و از کلیات سخن گفتن و با مفاهیم کلى سر و کار داشتن است. نویسنده محترم ظاهراً از «علم» و «پژوهش علمى» فقط نوشتن در حد یک «تکنسین فرهنگى» را مى شناسد و تفکر جدى که در دل آن پرسش از ماهیأت و کلیات قرار دارد را نمى شناسد و یا «علم» نمى داند که البته در هر دو صورت محل تأسف و تعجب است.
ایراد دومى که نماینده دانشگاه تهران مطرح کرده اند این است که گویا مقالات دکتر داورى فاقد «منابع و مآخذ معتبر» مى باشد. اگر بخواهم ادب را رعایت کنم باید بگویم آنچه ایشان فرموده اند سخنى سخیف و سخت بى بنیاد است. از ایشان مى پرسم کدام یک از آثار متفکرانه و جدى تاریخ فرهنگ بشرى بر پایه اصالت دادن به «منابع و مآخذ معتبر» نوشته شده و یا اصلاً داراى منابع و مآخذ بوده اند. پیشنهاد مى کنم ایشان نگاهى به «اسفار اربعه» و «شواهد الربوبیه» و «اشارات و تنبیهات» و یا رساله «تئتتوس» و «تیمائوس» و «گفتار در روش به کار بردن عقل» و «تاسوعات» بیندازند و بفرمایند در کجاى این آثار متفکرانه و عمیق و جدى منابع و مآخذ پیدا مى کنند. اگر با منطق نماینده دانشگاه تهران حرکت نماییم باید آثار افلاطون و ارسطو و کانت و هگل و افلوطین و ابن سینا و ملاصدرا و سهروردى را «کلى گویى هاى ارزیابى نشده» برآورد نماییم و البته از درج در فهرست ISI محروم نماییم.
نگرش تکنیکى به تفکر و علم و تحقیق و در پیش گرفتن روش «تکنسین فرهنگ» پرورى به جاى زمینه سازى براى پرورش تفکر و متفکر متأسفانه بلیه و آفتى است که از زمان تأسیس دانشگاه تهران گریبان نظام آموزشى این کشور را گرفته و هنوز ر ها نکرده است. براى «توسعه علمى» باید به تفکر خلاق و منتقد و مستقل اجازه رشد داد و از سطحیت و ظاهر گرایى عبور کرد. با نوشتن هزاران مقاله ISI پسند حتى یک میلیمتر «توسعه علمى» به دست نمى آید. جان کلام دکتر داورى در مقاله اولشان چیزى جز بیان همین مطلب ساده اما بسیار مهم نبوده است و دریغا که بخشى از نظام آموزش عالى و پژوهش کشور ما پس از هفتاد سال گام زدن بیهوده در طریق پوزیتیویسم، هنوز هم درنیافته است که این راه که مى رود به ترکستان است.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۶ آبان ۱۳۸۶
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۶/۰۸/۱۶
نقش ها
نویسنده : منصور واعظى
رسته: 3