دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 2805
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1923 بازدید
اخوان المسلمین در منطقه شمال آفریقا

پیش از پایه گذاری جماعت اخوان المسلمین مصر در اواخر دهه دوم قرن بیستم، افکار و ساختار تشکیلاتی و سازمانی آن از طرق مختلف و با شیوه های گوناگون از مرزهای مصر فرا رفته و در جهان عرب و اسلام گسترش یافت. تشکیل سازمان ها و گروه های اسلامی با اندیشه های حسن البنا و دیگر متفکران اخوان المسلمین مصر و الگو برداری از ساختار تشکیلاتی آن در کشورهای عربی تحت شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این منطقه بوده و چیرگی نظام های استعماری و وجود نظام ها و رژیم های مستبد و وابسته به غرب و فعالیت و حضور جریانات فکری لائیکی و غرب گرا، عوامل مهمی در ایجاد محیط مناسب برای رشد چنین گروه هایی است. کشورهای همسایه مصر همچون سودان، لیبی و فلسطین زودتر از بقیه مناطق جهان عرب و اسلام تحت تأثیر اندیشه های اخوان مصر قرار گرفته و دانشگاه الازهر و حضور طلاب دینی کشورهای منطقه شمال آفریقا و نقش روحانیون مصری مقیم در این کشورها از جمله عوامل گسترش میان اخوان خارج از مرزهای سیاست و طبیعی مصر بوده اند. نگارنده در این مقاله در تکاپو است که روند رشد اخوان المسلمین و تبعات این رشد را در منطقه شمال آفریقا به طور خلاصه تبیین نماید.


اخوان المسلمین در سودان
طریقت های تصوف نقش موثری در حیات مذهبی و معنوی مردم سودان داشته و صبغه عمومی روح مذهبی انسان سودانی رنگ عرفانی و صوفی دارد. روند تکوین و تشکل اخوان المسلمین سودان تحت تأثیر عوامل زیر بوده است.
1. تا زمان استقلال سودان در سال 1956 این کشور در حاکمیت مشترک انگلیس مصر بوده و مصریان بدون مانع می توانستند به سودان و شهرهای آن رفت و آمد و اقامت کنند و از این رهگذر بسیاری از فعالان اخوانی مصر برای تبلیغ افکار و اندیشه های حسن البنا به شهرهای سودان سفر نمودند.
2. بسیاری از دانشجویان و طلبه های علوم اسلامی سودان در مصر به تحصیل پرداخته و از این رهگذر تحت تأثیر جریانات سیاسی و فکری و فرهنگی مصر بوده اند.
3. برخی از شخصیت های سیاسی و مذهبی سودان تحت تأثیر رشد افکار کمونیستی و سوسیالیستی در مراکز فرهنگی و دانشگاهی سودان به عنوان عکس العمل اقدام به تأسیس و سازماندهی گروه های اسلامی و مذهبی نمودند، از جمله این گروه جنبش التحریر الاسلامی (با حزب التحیر اسلامی اردن از لحاظ سازمانی و تئوریک تفاوت داشته و ارتباطات ارگانیک ندارد).
روند تکمیل و رشد اخوان المسلمین سودان از مراحل تاریخی زیر گذشته است:

1. دوران پایه گذاری (1955 1949):
در این دوران این تشکیلات از لحاظ سیاسی مجوز فعالیت نداشته و دولت انگلیس که سودان را اداره می کرده با تأسیس این گروه مخالف بود و تا سال 1945 اجازه فعالیت رسمی به آن ها نداد. جمال السنهوری اولین سودانی بود که به عضویت اخوان المسلمین درآمده و نقش مؤثری در تشکیل هسته اولیه اخوان سودان داشت. در این دوره اخوانی های سودان تحت اشراف اخوان مصر رهبری و هدایت می شدند. این تشکیلات در سال 1945 در کنگره الجامع به طور آشکارا مواضع و تشکل گروه خود را اعلام نمود.

2. دوران حضور (1959 1956):
در این دوران سودانی ها خود به طور تدریجی به سوی تشکل و اداره تشکیلات اخوان گام برداشته و در این دوره شاخص ترین اقدام آن ها نقد قانون اساسی اولیه سودان پس از استقلال و ارائه قانون اساسی اسلامی از سوی رهبران تشکیلاتی بود.

3. دوران فعالیت زیرزمینی (1964 1959):
ژنرال عبود در اولین کودتای تاریخ معاصر سودان حکومت را به دست گرفت و با فعالیت های سیاسی و صنفی احزاب و سندیکاهای کارگری به مقابله برخاست، اخوانی ها به دلیل ضعف های تشکیلاتی به فعالیت زیرزمینی پرداختند.
در ادوار سه گانه فوق این رهبران و شخصیت ها در روند تشکیل و فعال سازی گروه اخوان سودان نقش داشتند:
الف: صادق عبدالله عبدالماجد در سال 1946 رهبری هسته اولیه اخوان سودان را به عهده داشت.
ب: علی طالب الله در سال 1948 دبیرکل تشکیلات اخوان سودان را به عهده داشت. اخوانی های مصر وی را به این سمت رساندند.
ج: در کنگره سازمان تشکیلات اخوان در اوت 1954 محمد خیر عبدالقادر به دبیرکلی اخوان سودان رسید.

4. دوران فعالیت علنی مجدد (1969 1964):
سرنگونی حکومت ژنرال عبود در سال 1964، و حکومت غیرنظامی ها به رهبری الازهری فضای سیاسی سودان را برای رشد جریانات سیاسی و فعالیت گروه ها و احزاب فراهم نمود.
در سال سقوط ژنرال عبود، حسن ترابی پس از اخذ مدرک دکترای حقوق از دانشگاه سوربن به سودان بازگشت و رهبری اخوان المسلمین را بر عهده گرفت و این دوره با آغاز درخشش ترابی همزمان بوده است. ترابی پس از تدریس و مدریت دانشکده حقوق دانشگاه خارطوم، نقش خود را در رشد افکار جریان اخوان المسلمین در مراکز علمی و دانشگاهی توسعه داد و از این رهگذر جایگاه خود را در صحنه سیاسی سودان تحکیم بخشید و پایه استوار روند رشد و آینده سیاسی خود را پی ریزی کرد.

۵ دوران مقابله با رژیم (77 1969):
در سال 1969 افسران آزاد سودان به رهبری سرهنگ نمیری حکومت غیرنظامی و دموکرات سودان را سرنگون کرده و به پیروی از افکار و اندیشه های ناصر الگوی سوسیالیستی ناصریستی در سودان پایه گذاری می کنند. نمیری به پیروی از تشکیلات حزبی ناصر اتحادیه سوسیالیستی سودان و شالوده افکارش در کتابش المیثاق الوطنی گردآوری می کند (ناصر اندیشه های خود را در کتاب فلسفه الثوره جمع آوری نمود).
نمیری به پیروی از ناصر جریانات مذهبی از جمله اخوانی های سودان را تحت فشار و پیگرد اطلاعاتی امنیتی قرار داد. حسن ترابی در این دوره به خاطر مخالفت های سیاسی و عقیدتی با رژیم کودتایی، زندانی و چند سال در زندان های مختلف سودان سپری کرد.

6. دوره سازش و آشتی (1985 1977):
سرهنگ نمیری تحت شرایط و تحولات جدید منطقه ای از جمله مرگ ناصر و به قدرت رسیدن سادات و تغییر رویکردهای سیاسی مصر و کودتای نافرجام کمونیست ها به رهبری سرگرد عطاالله علیه رژیم خارطوم، تحولاتی در سیاست سودان به وجود آورد و از سیاست های سوسیالیستی روی گرداند. لذا در این دوران به گروه ها و جریانات مذهبی فرصت ظهور و فعالیت داد و حسن الترابی این فرصت را مغتنم شمرده و خود را به سرهنگ نمیری نزدیک کرد. مقابله گروه اخوان المسلمین با جریانات ناصریستی و کمونیستی در نهادها و محافل علمی و دانشگاهی پاداشی برای الترابی داشت و از این رهگذر وی توانست پست وزارت دادگستری سرهنگ نمیری را به دست آورد.

۷ دوره ائتلاف های سیاسی (89 1985):
با سقوط دولت سرهنگ نمیری به وسیله کودتای ژنرال سوارالذهب و بازگشت قدرت به حکومت های غیرنظامی همچون دولت الصادق المهدی، حسن الترابی و گروه اخوان فعالیت های سیاسی و حزبی خود را دوچندان نمودند و در دولت های ائتلافی حضور داشتند.

۸ دوره حاکمیت (2000 1989):
نظامیان به رهبری ژنرال عمر حسن البشیر دولت غیرنظامی را سرنگون کردند. حسن الترابی مغز متفکر این کودتا بوده و طی یازده سال شریک و متحد نظامیان در قدرت بود و به عنوان رئیس پارلمان سودان به تحکیم پایه های قدرت خویش پرداخت.

9. دوره عقب نشینی (از سال 2000 تاکنون):
شرایط داخلی سودان و تحولات منطقه ای و بین المللی به ویژه فشارهای بازیگران منطقه ای مصر و لیبی و قدرت های فرا منطقه ای همچون آمریکا تداوم اتحاد و ائتلاف سیاسی میان البشیر و الترابی را ناممکن ساخت. ژنرال البشیر با بسیج تمام جناح ها و شخصیت های مخالف سیاست های رهبری اخوان المسلمین با یک اقدام وسیع، الترابی را از دایره قدرت دور ساخت و نقش رهبری او در هیأت حاکمه را حذف کرد.
پس از برکناری الترابی از ریاست پارلمان در فوریه 2000، وی به خاطر تحرکات سیاسی توسط البشیر چندین بار بازداشت شده است.
در سودان طی سه دهه اخیر دو گروه اخوان در صحنه سیاست این کشور فعال بوده اند. گروه اخوان المسلمین به رهبری صادق عبدالله عبدالماجد (که از مؤسسین هسته های اولیه اخوان سودان است). این گروه از سوی مجامع اخوان المسلمین به رسمیت شناخته شده، گروه بعدی گروه الجبهه القومیه الاسلامیه به رهبری حسن ترابی است که در سال های نیمه دوم دهه هشتاد تأسیس شده و به خاطر اجتهادات و اندیشه های ترابی از سوی سازمان بین المللی اخوان المسلمین به رسمیت شناخته نمی شد.
حسن الترابی دارای تألیفات متعددی است و در جریان های اخوان المسلمین بدعت ها گذاشته است. وی همیشه صاحب افکار جدید و اجتهادات نوینی بوده است. این اجتهادات با جریانات اخوانی و نئوسلفی برخورد حادی داشت، لذا الترابی همیشه از سوی محافل وابسته به دو جریان فوق مورد انتقاد قرار گرفته است.

اخوان المسلمین لیبی
هسته اولیه جماعت اخوان المسلمین لیبی در اواخر دهه چهل در این کشور شکل گرفت و از سه راه، افکار و ساختار سازمانی اخوان المسلمین مصر در این کشور رواج یافت:

1. بسیاری از خانواده های مبارزان و مجاهدان لیبی از جور و ستم استعمار ایتالیا، فرار و در شهرهای مصری پناه گرفته و اقامت گزیدند. اکثر جوانان لیبیایی مقیم مصر در دانشگاه های مصر به ویژه دانشگاه الازهر به تحصیل پرداختند و از این رهگذر با جریانات فکری و سیاسی مصر از جمله افکار و عقاید حسن البنا مرشد اول و مؤسس اخوان المسلمین، آشنا شده و تحت تأثیر آن قرار گرفتند. آن ها پس از استقلال کشورشان در اوایل دهه پنجاه به کشورشان بازگشتند و افکار اخوان المسلمین مصر را به دیارشان منتقل کردند.

2. حضور روحانیون مصری در دستگاه ها و نهادهای مذهبی، فرهنگی، آموزشی و قضایی لیبی نقش مؤثری در انتقال افکار اخوان مصر به این کشور داشته، زیرا اکثر روحانیون مصری متأثر از اصول و بنیادهای فکری حسن البنا بوده و خود از مبلغان این اندیشه ها در میان جوانان لیبیایی و اقشار مختلف این کشور بوده اند.

3. حوادث و تحولات سیاسی همچون ترور حسن البنا در اواخر دهه چهل و آتش سوزی بزرگ قاهره در اوایل دهه پنجاه و پیروزی کودتای افسران آزاد مصر به رهبری سرهنگ جمال عبدالناصر و درگیری میان افسران آزاد و اخوانی ها، عرصه و صحنه حیات سیاسی و اجتماعی مصر را بر اخوانی ها و کادرهای فعال آن ها تنگ کرد و برخی از آن ها مجبور به جلاء وطن و به کشورهای همسایه همچون لیبی و سودان پناه بردند.
عزالدین ابراهیم، جلال سعده و محمود شریبتی از جمله جوانان فعال اخوانی مصر بودند که در اوایل دهه پنجاه تحت تعقیب دستگاه امنیتی مصر به لیبی پناه بردند. برخی از آگاهان به مسائل لیبی و مورخان جنبش های اسلامی و سیاسی لیبی بر این باورند که عزالدین ابراهیم مؤسس حقیقی اخوان المسلمین لیبی بوده است.
اساس افکار و اندیشه و مرامنامه و برنامه های سیاسی این گروه و مرجعیت فکری و سازمانی آن ها همان شالوده های اندیشه های حسن البنا و دیگر متفکران اخوان مصر بوده است و همچنین ادبیات سیاسی این گروه طی پنجاه سال اخیر همیشه تحت تأثیر مفردات گفتمانی اخوان المسلمین مصر بوده است.
در دوران حاکمیت نظام پادشاهی در لیبی (1969 1950)، گرایش های همسو و نزدیک به سیاست و اندیشه های ادریس مسنوسی پادشاه لیبی داشته و در صحنه سیاست و اندیشه، علیه افکار و برنامه های سیاسی بعثی ها و کمونیست های لیبی در نبرد بودند. حضورشان در مراکز و نهادهای علمی و آموزشی مانع گسترش و رشد افکار و فعالیت های بعثی ها و کمونیست ها، گشت.
در دوره سرکوب اخوانی های مصر توسط سرهنگ ناصر در پی حادثه المنشیه (توطئه ترور سرهنگ ناصر در شهر اسکندریه)، اخوانی های لیبی از اخوانی های فراری مصری به خوبی استقبال کرده و به آن ها پناه دادند و وسایل و اسباب معیشتی و رفاهی آنان را فراهم نمودند. به قدرت رسیدن افسران آزاد لیبی به رهبری سرهنگ قذافی در اوایل سپتامبر 1969، دوران محنت ها و سختی ها و فشارها علیه گروه اخوان المسلمین لیبی را به همراه داشت.
سرهنگ قذافی که خود را شاگرد و امانتدار افکار و اندیشه های ناصر می داند، تجربه تلخ رفتار خشن با اخوانی های مصر را، در لیبی تکرار نمود. با وجود اینکه این گروه در مقابل نظام سوسیالیستی و جماهیری سرهنگ قذافی خط مشی مسالمت آمیزی داشته، ولی طی سی و شش سال اخیر، این گروه از سوی دستگاه اطلاعاتی امنیتی نظام حاکم لیبی، انواع فشارها و مضایقه سیاسی معیشتی را متحمل شدند.
در دهه هشتاد گروه های اسلامی و ملی مخالف رژیم لیبی برای سرنگونی سرهنگ قذافی خط مشی مسلحانه و قهرآمیزی اتخاذ نمودند ولی اخوانی های لیبی کماکان از خط مشی گذشته و سنتی خود عدول نکردند.
در اواخر دهه هشتاد جریان جهاد نئوسلفی لیبی با بازگشت افغانی های لیبی و تحت تأثیر روند رشد نئوسلفی در شمال آفریقا به ویژه تحت تأثیر افاغنه الجزایر، رشد جریان شتابزده ای داشت و توانست برخی از جوانان اخوان لیبی را نیز جذب سازمان خود کند.
از دیدگاه امنیتی لیبی، جریانات و گروه های اسلامی از جمله اخوانی ها، حرکت التجمع الاسلامی (در سال 1992 تأسیس شد) و گروه نئوسلفی الجماعه الاسلامیه المقاتله اللیبیه، خطر اول برای امنیت ملی کشور محسوب می شدند. کشتار زندان بوسلیم در سال 1996 بسیاری از کادرها و رهبران جریانات اسلام گرای لیبی را به تیغ مرگ سپرد.
دستگاه امنیتی لیبی طی سه دهه اخیر کلیه فعالیت های اسلام گرایان این کشور را زیر نظر گرفته و از این رهگذر جریانات اسلامی لیبی متحمل شدیدترین آسیب و ضربات گشته است.
در سال 1998 بسیاری از رهبران و کادرهای فعال اخوانی های لیبی دستگیر و در دادگاه انقلاب لیبی در فوریه 2002 محاکمه و رهبران آن ها از جمله دکتر عبدالله عزالدین (رهبر تشکیلات) و دکتر سالم ابوحنک نفر دوم سازمان (هر دو از استادان برجسته دانشگاه های لیبی) به مرگ محکوم و 72 عضو اخوانی به زندان ابد و یازده نفر به 10 سال زندان محکوم شده و 66 نفر سمپات تبرئه و آزاد شدند. حکم آن ها تحت شرایطی و با وساطت برخی از شخصیت های سیاسی فرهنگی و مذهبی عرب به دادگاه استیناف موکول شد.
شیخ یوسف قرحاوی روحانی مصری مقیم دوحه قطر نقش کلیدی در روند وساطت میان اخوانی های لیبی و نظام سیاسی حاکم بر لیبی داشت، تلاش های او پس از سفرش به لیبی و ملاقات وی با رهبری و مسئولین لیبیایی و رهبران اخوان در زندان های آن کشور، به نتیجه رسید. پس از اندک زمانی احکام صادره به ویژه احکام اعدام دو تن از رهبران اخوانی ها لغو شد.
در تابستان سال 2005 گروه های معارض و مخالف سرهنگ قذافی در لندن گرد آمدند تا خط مشی سیاسی و عملیاتی واحدی علیه رژیم لیبی اتخاذ کنند، اخوانی ها که وزنه و جایگاه قابل توجهی در ساختار و بدنه معارضه لیبی، هستند در این گردهمایی شرکت نکرده و راهکار مذاکره و آشتی با رژیم، اتخاذ نمودند. این سیاست به آزادی زندانی های اخوانی ها منجر شد.
در دوم مارس 2006 با وساطت سیف الاسلام قذافی فرزند رهبری لیبی و رئیس جمعیت توسعه قذافی و شیخ قرضاوی 130 زندانی سیاسی از جمله 87 کادر اخوان از زندان های لیبی آزاد شدند و به نظر اغلب آگاهان به مسایل یک تحول در گروه اخوانی های لیبی بوده و به نظر اغلب آگاهان به مسایل داخلی لیبی، آشتی اخوانی های لیبی با نظام، موقعیت سیاسی و هژمونی سرهنگ قذافی در داخل کشور را تحکیم بخشیده است.
اخوانی های مصر، اقدام لیبی را در این خصوص ستودند. حضور احمد قذاف الدم از نزدیکان سرهنگ قذافی و هماهنگ کننده سیاست خارجی لیبی و مناسبات مصر و لیبی در مهمانی افطار سالانه اخوان المسلمین مصر در ماه رمضان 1426 هـ. ق با یک تحول در رویکرد سیاست لیبی در قبال جریانات اسلام گرا به ویژه گروه های اخوان المسلمین بوده است. اخوانی های لیبی همچون گروه های اخوان مصر، سوریه و اردن طرح هایی برای اجرای اصلاحات فراگیر و همه جانبه در کشورشان مطرح کردند.
ابعاد و زمینه های اصلاحات از دید اخوانی های لیبی در موارد زیر خلاصه می شود:
1. مبارزه با مفاسد سیاسی و مالی و منابع آن.
2. اشاعه آزادی های عمومی به ویژه سیاسی و بیان و احترام به حقوق بشر.
3. حاکمیت قانون بر روند سیاسی و اداری کشور.
4. فعال سازی نقش نهادها و ارگان های جامعه مدنی.

النهضه تونس
اندیشمندان و روحانیون اصلاح طلب دانشگاه اسلامی زیتونه نقش مؤثری در غنای جریان فکری تجددگرا و اصلاح طلب اسلامی این دیار داشته و محافل فکری و فرهنگی و مذهبی منطقه را تحت تأثیر افکار خویش قرار داده است.
نهضت اسلامی علما و جوانان مسلمان تونس در سازماندهی مبارزات مردمی تونس و تکوین زیرساختارهای مقاومت ملی علیه جریانات فکری غرب گرایی و استعماری، نقش برجسته ای داشت.
افکار و اندیشه های حسن البنا و دیگر رهبران اخوانی همچون السباعی رهبر اخوانی های سوریه پس از جنگ جهانی دوم در میان جوانان مذهبی تونس رواج داشته. در مقابل سیاست های غرب گرایی و لیبرال حبیب بورقبیه، نهضت و جریان اسلام گرایان تونس رشد کرد و راشد الغنوشی (متولد 1941 در یکی از شهرهای جنوب تونس) فارغ التحصیل سوربن و متأثر از اندیشه های حسن البنا و سیدقطب و ابوالاعلی مودودی نقش برجسته ای در تکوین و سازماندهی یک جریان سیاسی اسلام گرایی در تونس داشته است.
او همراه و با همفکری عبدالفتاح مورو (متولد سال 1948 در شهر تونس) در اوایل دهه هفتاد هسته های اولیه جنبش النهضه را پایه ریزی نمود. در ابتدا نام این جنبش حرکت الاتجاه الاسلامی بود. علنی شدن فعالیت این گروه با شدت عمل رژیم بورقبیه روبرو بود. مطبوعات فرانسه خطر گسترش این نهضت در میان جوانان مذهبی تونس به بورقبیه و دستگاه اطلاعاتی امنیتی وی گوشزد نمودند. حمادی الجبالی، الحبیب اللوز، الحبیب السویسی و دکتر عبدالمجید النجار و محسن المیلی از جمله رهبران تشکیلات و تئوریسین این تشکیلات بودند.
زیرساختار فکری النهضه متأثر از اندیشه های متفکران اخوان المسلمین همچون حسن البنا، سید قطب، السباعی (رهبر اخوان سوریه) و ابوالاعلی المودودی (رهبر اخوانی های پاکستان) بوده است.
همچنین افکار و اندیشه های مالک بن نبی از اندیشمندان بزرگ مسلمان الجزایر در تکوین فکری و ایدئولوژیک رهبران النهضه تونس نقش مؤثری داشته است.
گرچه اندیشه ها و فعالیت های این تشکیلات اسلامی به رهبری الغنوشی مسالمت آمیز و دور از هرگونه خشونت بوده ولی حکومت های تونس از گسترش فعالیت این گروه در میان جوانان هراسان بودند. دستگاه های اطلاعاتی امنیتی ضربات مهلکی بر پیکره و بدنه این تشکیلات وارد نمود و به طور رسمی آن را منحل و فعالیتشان را ممنوع کرده است. اکنون برخی از رهبران النهضه در زندان های تونس به سر می برند و راشدالغنوشی در لندن در حال تبعید زندگی می کند. اخیراً دولت تونس در یک اقدام زندانیان سیاسی از جمله برخی از چهره ها و شخصیت های النهضه را آزاد کرده است.
طی دهه هفتاد و هشت گروه ها و شخصیت هایی از تشکیلات النهضه جدا شده از جمله صلاح الجورشی، احمیده النیفر و زیاد کریشان، آن ها پس از جدایی به تشکیل گروه اصلاح طلب و تجددگرای اسلامی پرداختند. نام این گروه الاسلامیین التقدمیین که ارگان آن ها مجله روشنفکری مذهبی به نام (15 + 21) اشاره به آغاز قرن 15 هجری و 21 میلادی گروه دیگری شیوه سیاسی و مسالمت آمیزی رها کرده و به مبارزه قهرآمیز علیه رژیم تونس پرداختند، طلائع الفدای (پیشگامان فدا) به رهبری الحبیب الاسود، بخشی از النهضه بودند و توسط نیروهای امنیتی سرکوب شدند.
پس از به قدرت رسیدن افسران آزاد و منازعه آن ها با اخوانی ها الورتلانی عرصه فعالیت و اقامت در مصر را تنگ می بیند و به لبنان می رود و در سال 1959 در همان جا زندگی را بدرود گفت.

غناح و اندیشه های اخوانی در الجزایر
از شخصیتهای بارز که در تکوین و رشد اندیشه های اخوانی در الجزایر نقش آفرین بودند محفوظ غناح (متولد 28/1/1942 در شهر بلیده) وی متأثر از افکار و اندیشه های بن بادیس والابراهیمی (از رهبران جمعیت علمای الجزایر)، مالت بن نبی و عقاید و اندیشه های متفکران اخوان المسلمین مصر و سوریه بوده است. پس از استقلال الجزایر غناح به تشکیل هسته اسلام گرا می پردازد. این هسته فکری مذهبی در مراکز علمی و دانشگاهی فعالیت داشته است.
مخالفت ها و مواضع غناح علیه سیاست اقتصادی (شیوه سوسیالیستی) و قانون اساسی الجزایر (1976) و قانون خانواده و اصلاحات ارضی حکومت همواری بومدین او را در معرض پیگیری اطلاعاتی امنیتی دولت قرار داد. به اتهام توطئه علیه دولت به 15 سال زندان محکوم که با درگذشت بومدین و روی کارآمدن ژنرال شاذلی بن جدید در 1979، غناح و دوستانش از زندان آزاد شدند.
حادثه اکتبر 1988 و تظاهرات اعتراض آمیز مردم به رهبری جریانات اسلام گرا واقعه بزرگی در تاریخ معاصر الجزایر بود که تبعات گوناگون و ابعاد و سطوح مختلفی داشت. پس از این حادثه نظام کثرت گرایی سیاسی در الجزایر حاکم و گروه های اسلامی در این دوره تکوین و سازمان یافتند.
غناح نقش مهمی در تشکل رابطه الدعوه الاسلامیه که چتر فرهنگی و علمی بود و جریانات مختلف اسلام گرایی را در خود جذب کرده بود. در اوایل دهه نود در الجزایر این جریانات اسلام گرا فعال بودند:
1. جبهه نجات اسلامی الجزایر به رهبری عباس مدنی و علی بلحاج (رهبر جناح سلفی جبهه).
2. جنبش اصلاح به رهبری عبدالله جاب الله از اخوانی های الجزایر.
3. تشکل اسلامی الجزاره به رهبری محمد السعید (اندیشه های مالک بن بنی شالوده فکری خود می دانستند).
4. جمعیه الارشاد والاصلاح به رهبری غناح و دوست قدیمی وی محمد بوسلیمانی (توسط گروه های مسلح سلفی در سال 1994 ترور شد).
5. رابطه الدعوه الاسلامیه: جنبش ارشادی و فرهنگی بوده و در مساجد الجزایر جایگاه داشت. در انتخابات پارلمانی الجزایر در 1991 که به نجات اسلامی پیروز شد گروه غناح نیز شرکت داشت و جایگاه جدی در انتخابات داشت. لغو انتخابات و انحلال جبهه نجات اسلامی و آغاز یک جنگ داخلی در الجزایر محیط مناسبی برای رشد اخوانی ها به رهبری غناح پدید آورد، روش مسالمت آمیز غناح و سیاست مماشات با سیاست دولت های الجزایر نقش مؤثری در استمرار و تداوم فعالیت این گروه داشت.
غناح گروه خود را در 30 مه 1991 تحت عنوان حرکه المجتمع الاسلامی (حماس) سازماندهی کرد و از دولت مجوز فعالیت سازمانی و حزبی گرفت. بعدها نام گروه اخوان الجزایر به حرکت المجتمع السلم (حمس) تغییر یافت.
غناح در انتخابات ریاست جمهوری الجزایر نوامبر 1995 شرکت جست و پس از ژنرال الامین زروال قرار گرفت.

حمس یا اخوانی های الجزایری
اسلام طی 14 قرن در الجزایر بر تمامی شؤون ملت مسلمان الجزایر جریان دارد و حیات الجزایری متأثر از پرتوهای دین مبین اسلام است. نقش اسلام در بیرون راندن استعمار فرانسه و جهاد ملت مسلمان الجزایر علیه حاکمیت 120 ساله استعمار برجسته است.
جمعیت علمای الجزایر که در اوایل دهه بیست قرن بیستم در تحکیم مقاومت ملی در بعد فرهنگی و مذهبی علیه سیاست های استعمار فرانسه نقش آفرین بوده است، اقدامات رهبران جمعیت علمای بستر و محیط معنوی جهاد ملت الجزایر فراهم آورد و نبرد هشت ساله نبرد آزادیبخش الجزایر علیه ارتش مدرن فرانسه میوه ای از تلاش های جمعیت علمای الجزایر بوده است.
الفضیل الورتلانی (1959 1906) یکی از رهبران این جمعیت و شاگرد عبدالحمید بن باریس (رهبر و مؤسس جمعیت العلمای الجزایر) بوده است.
الورتلانی در فرانسه به ارشاد و تبلیغ مبانی اسلامی در میان الجزایری های مقیم پرداخت و پس از مدتی به مصر رفت و در آنجا در سال 1929 به اخوان المسلمین مصر پیوست. به خاطر فعالیت و شخصیت استثنایی وی اخوانی های مصر وی را برای تشکیل و تکوین هسته اولیه اخوان به کشور یمن اعزام داشته اند. در یمن فعالیت های شبانه روزی وی بسیاری از جوانان روشنفکر و اصلاح طلب را جذب می کند و آن ها را برای اصلاح امور در کشور یمن سازماندهی می کند و یک نهضت اصلاحی رادیکالی راه می اندازد.
جنبش اصلاح طلبان یمن به رهبری الوزیر علیه حکومت و استبداد امام یحیی در سال 1948 قیام کرده ولی به دلایل زیاد و حمایت های دولت عربستان سعودی این قیام به پیروزی منجر نمی شود و رهبران قیام دستگیر و اعدام می شوند. الورتلانی (نام اصلی وی ابراهیم بن مصطفی الجزایری است) به مصر فرار می کند. در انتخابات پارلمانی سال 1997 گروه اخوان المسلمین الجزایر توانست 70 کرسی کسب کند و پس از حزب حاکم از لحاظ اقتدار در پارلمان قرار گیرد.
سیاست ها و اقدامات مستبدانه و تکروی های غناح باعث خروج و انشعاب شخصیت ها و گروه هایی از حمس (اخوانی های الجزایر) گردید. این امر تأثیر زیادی روی کاهش حضور آن ها در پارلمان گذاشت.
گروه غناح در انتخابات سال 2002 تنها 48 کرسی به دست آورد و تعداد وزیران وابسته به گروه از هفت نفر به 4 نفر در کابینه دولت، کاهش یافت. از تزهای سیاسی غناح شور قراطیه که التقاطی از تز اسلامی شورا و دموکرات غربی است. با درگذشت غناح در ژوئن 2003 ابوجره سلطانی رهبر اخوانی های الجزایر شد.
سلطان هم اکنون وزیر مشاور در حکومت بوتفلیقه است. دکتر عمرالغول، عبدالقادر سماری، احمد بولیل از جمله وزیران الجزایری وابسته به اخوانی ها هستند.
از جمله شخصیت های بارز این گروه: عبدالکریم رحمان رهبر فراکسیون حمس در پارلمان الجزایر، عبدالمجید مناصره از رهبران حمس، محمد مغاربه رئیس شورای ملی جنبش حمس (اخوانیهای الجزایر).

جریانات اسلامی مراکش
شالوده روحیه مذهبی مردم مراکش در طول تاریخ تحت تأثیر افکار و اندیشه های طریقت های صوفیه و فقهای مالکی بوده است و دین و نظام پادشاهی در این سرزمین از همه جدایی نشدنی بوده است. اکنون اغلب جریانات و سازمان دهی اسلام گرای مراکش با نظام پادشاهی بیعت نمودند.
جنبش الشبیبه الاسلامیه (جوانان اسلامی) اولین سازمان اسلامی مراکشی در نوامبر 1972 توسط عبدالکریم مطیع (متولد 1936) و عضو سابق اتحادیه ملی نیروهای خلقی (با گرایشات سوسیالیستی) تأسیس گردید.
شیوه و راهکارهای این تشکیلات با عکس العمل دستگاه امنیتی و اطلاعاتی خشن ادریس البصری (وزیر کشور مراکش) رو به رو بود.
رهبری گروه به اتهام ترور عمر بن جلون در سال 1975 (بن جلون از رهبران سوسیالیست و مخالف حسن هم بوده است) تحت تعقیب و پیگرد قانونی و امنیتی قرار گرفتند. رهبران این گروه به کشورهایی همچون لیبی پناه بردند.
برخی از جوانان این گروه شیوه های مطیع را مورد نقد قرار دادند و از این رهگذر توانستند به فعالیت محفلی بپردازند. عبدالاله بنکیران، دکتر محمد یتیم و عبدالله بها از جمله رهبران این گروه بوده که بعدها به نام الجماعدالاسلامیه و حرکه الاصلاح و التجدید معروف شدند. رهبران این گروه زیر چتر تشکیلاتی جنبش خلقی دموکراتیک مشروطه خواه (الحرکه الشعبیه الدستوریه الدعقراطیه) به رهبری دکتر عبدالکریم الخطیب پزشک مخصوص پادشاه در انتخابات پارلمانی 1997 شرکت کرده و در این راستا عبدالاله بنکیران عضو پارلمان مراکش شد.
حرکه الاصلاح و التجدید که منشعب شده از گروه الشبیبه الاسلامیه به رهبری مطیع است متأثر از افکار و اندیشه های متفکران اخوانی همچون حسن البنا بوده است. این جنبش در پی توسعه حیطه تشکیلات و سازمانی خود با رابطه المستقبل الاسلامی متحد می شود. این شریک جدید خود از ائتلاف و اتحاد سه گروه (جمعیه الدعوه الاسلامیه، الجمعیه الاسلامیه و جمعیه الشروق) متشکل شده است. حرکه الاصلاح با تغییر اساسنامه و مرامنامه خود و تغییر نام خود به حزب التجدید الوطنی در مه 1992 و حزب الوحده و التنمیه (وحدت و توسعه) در سال 1993 نتوانست مجوز فعالیت رسمی از وزارت کشور بگیرد و به همین خاطر نمی توانست به طور مستقل در انتخابات پارلمانی شرکت کند. در اکتبر 1998 با ادغام در تشکیلات ملی، نام خود را به حزب العداله والتنمیه (عدالت و توسعه) تغییر داد و توانست در انتخابات پارلمانی مراکش در 27 سپتامبر 2002، 43 کرسی به دست آورد. رهبری این گروه هم اکنون به عهده دکتر سعدالدین العثمانی است.
اندیشه های این گروه متحول شده و شیوه دموکراتیک پارلمانتاریسم را برای حضور در صحنه سیاست این کشور اتخاذ نموده است. این حزب، یک نوع پیروی و تقلید از خط مشی و سیاست حزب اسلام گرا حاکم ترکیه به رهبری رجب طیب اردوغان در پی گرفته است.
هم اکنون سه حزب اسلام گرا به طور رسمی در مراکش فعالیت دارند:
1. حزب عدالت و توسعه که در پارلمان جایگاه ممتازی دارد.
2. حزب النهضه والفضیله به رهبری محمد خلیدی که در 25 دسامبر 2005 از دولت مجوز گرفته است. خلیدی از رهبران گروه انشعابی از حزب عدالت و توسعه بوده و دولت با آزادی فعالیت این گروه در صدد تضعیف حزب عدالت و توسعه است.
3. حزب البدیل الحضاری (الترناتیو تمدنی) که در 22 اکتبر 1995 مجوز رسمی برای فعالیت حزب گرفته است.
جنبش العدل و الاحسان به رهبری شیخ یاسین که پایگاه وسیع مردمی دارد و جمعیت الاصلاح و التجدید که از سوی دولت مجوز فعالیت نگرفته اند. گروه های کوچک اسلام گرا همچون جماعه الاختیار الاسلامی، جماعه السفه و جمعیه الدعوه الاسلامیه فعالیت فرهنگی و مذهبی و دور از سیاست دارند.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ دی ۱۳۸۶
نقش ها
نویسنده : شکیب جاوید
عناوین
رسته: 3