دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 3034
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1602 بازدید
هویت فرهنگی ضامن پایداری فرهنگی

محورهای اصلی گفتگو:
• فرهنگ انعکاسی از ارزش‌هاست.
• فرهنگ‌ها هویت‌ساز هستند.
• هویت فرهنگی پایداری فرهنگی را تضمین می‌کند.
• برای هویت ملی احساس خودآگاهی ضروری است.
• عامل مؤثر در پایداری فرهنگ مقوله قدرت و گسترش فرهنگی است.
• ما باید مزیت‌های فرهنگی خودمان را لیست کنیم.
• امروزه نقش اصلی فرایند فرهنگ‌سازی را باید به هنر، سینما و صدا و سیما داد.
• تربیت، کمال اجتماعی، رشد و شعور جامعه استراتژی می‌خواهد.
• آموریش و پرورش و رسانه‌های باید به رسالت اصلی خود بازگردند.
• مسائل و خدمات فرهنگی را با فرهنگ قاطی نکنیم.
• استفاده از روش‌های غیرفرهنگی در حل مسائل فرهنگی انرژی سیاسی منفی در جامعه تولید می‌کند.

• برآورد جنابعالی از فرهنگ عمومی کشور چیست و با چه رویکردی می‌توان به یک جمع‌بندی واقع‌بینانه رسید؟
در خصوص فرهنگ تعاریف مختلفی ارائه شده است، فرهنگ مجموعه‌ای از ارزش‌ها است که در یک جامعه یا ملتی وجود داشته و طرز فکر بینش، عقیده، باورها، رفتار و شیوه زندگی مردم را منعکس می‌کند و منظور از فرهنگ عمومی همان ارزش‌های مشترکی است که در جامعه فراگیر می‌باشد یعنی ارزش‌ فراگیر جنبه عام پیدا می‌کند و بر آن کثرت فرهنگ عمومی اطلاق می‌شود. این ارزش‌ها در حوزه‌های تفکر، اندیشه، عقیده، باورها، جنبه‌های ساختاری و همچنین جنبه‌های علمی مثل رفتار و شیوه زندگی انسان‌ها قرار دارد که دو ویژگی و خصلت دارد: 1. خصلت جمعی که همه افراد مردمی که در یک گروه جامعه، ملت یا یک واحد جغرافیایی هستند همه را در برمی‌گیرد و 2. این خصلت‌ها و ارزش‌ها تحول‌پذیر هستند. یعنی ماهیت ثابتی ندارند و با گذر زمان و تبعیت از جامعه در حال تحول خواهند بود. پس به طور کلی می‌توان گفت فرهنگ انعکاسی از ارزش‌هاست. در تقسیم‌بندی فرهنگ می‌توان فرهنگ را به دو صورت طبقه‌بندی کرد: 1. صورت عینی، 2. صورت ذهنی برخی از ارزش‌ها عینی و برخی دیگر ذهنی هستند. نوع دوم طبقه‌بندی ارزش‌ها این است که خصلت‌ها و ارزش‌های فرهنگی از زاویه ساختاری بودن یا کارکردی بودن تقسیم شوند ارزش‌ها در آنجایی که مربوط به رفتار می‌شوند مثل آداب و رسوم و مناسبات اجتماعی و اخلاقیات مثل سبک زندگی و الگوی زیست، معاشرت‌ها و … جنبه‌های کارکردی فرهنگ هستند و در جایی که به باورها مربوط می‌شود اعم از دینی و غیردینی یعنی مربوط به عقاید، ایدئولوژی، ذائقه‌ها و دیدگاه‌های فلسفی و صفات مشترک می‌شوند جنبه‌های ساختاری هستند.

• ارزش‌هایی که مجموعه آنها فرهنگ را می‌سازد چگونه و توسط چه کسانی تولید شده و منشأ و مرجع و سرچشمه‌های ارزش‌ها چیست؟
سرچشمه‌ها به 4 دسته عمده تقسیم می‌شود اولین سرچشمه دین و ادیان می‌باشد که در هر جامعه‌ای بخشی از ارزش‌های فرهنگی جامعه را ادیان تولید می‌کند.
دومین سرچشمه محصول طبیعت است بخشی از تولیدات فرهنگی ارزش‌ها ریشه در خصلت‌های محیط‌زیست انسان و در واقع جغرافیای طبیعی انسان دارد.
سومین سرچشمه، فرهنگ‌های دیگر است و فرهنگ‌های غالب یا پیشرو معمولاً عناصری را تزریق می‌کنند که به فرهنگ‌های پیرامونی سرایت کرده و در آنها رسوخ می‌کند و بالاخره چهارمین سرچشمه تاریخ و سنت و چیزهایی که در گذر زمان نهادینه شده بوده که در جامعه استقرار پیدا می‌کنند و به صورت آداب و سنن باقی می‌مانند و اینها ریشه در تاریخ یک ملت یا قوم یا گروه دارند.
اما تولیدکنندگان و پرودیسورها ارزش‌ها را می‌آفرینند. خود آنها ارزش‌ها را خلق می‌کنند. انسان‌هایی که در حوزه هنر، ایدئولوژی، اندیشه و فلسفه قرار دارند ارزش‌ها را متحول می‌کنند و ارزش‌ها را نیز می‌آفرینند ولی خودشان از آن سرچشمه‌ها مایه می‌گیرد. مثلاً یک شاعر، یک خطاط، یک هنرمند، موسقی‌دان، فیلمساز، با شعر، موسیقی، خط، هنر و فیلم می‌تواند یک ارزش‌ فرهنگی را نسخ یا ابداع کند اما خود او این ارزش‌ها را از آن سرچشمه‌های اصلی می‌گیرد.

• برخی از صاحبنظران - حال چه با رویکرد عینی یا ذهنی و یا ساختاری و کارکردی - بر این باورند که ما دچار آسیب‌ جدی در عرصه فرهنگ شده‌ایم، اما این صحیح است؟ اساساً چگونه مسأله فرهنگ عمومی را آسیب‌شناسی می‌کنید؟
فرهنگ‌ها بالذات منشأ هویت یک گروه انسانی هستند که به فرهنگ تعلق دارند و در واقع فرهنگ‌ها هویت‌ساز هستند انسان‌ها دوست دارند که هویت شخصی داشته باشند. ضمن اینکه خود را متعلق به یک هویت جمعی می‌دانند نسبت به برخی از هویت‌ها خودشان را متمایز می‌دانند فرد با پدید آمدن احساس تمایز در یک مجموعه هم‌فرهنگ ضمن دفاع از ارزش‌های فرهنگی خودش، سعی می‌کند آن ارزش‌ها را فرهنگ کند و یک خودآگاهی فرهنگی و هوشیاری نسبت به این فرهنگ با این خصلت‌ها که منشأ هویت برای اوست و این هویتی که او را از دیگران متمایز می‌کند به فرد دست می‌دهد که پایداری فرهنگ را تضمین می‌کند چون هویت و وجود خودش را در آن می‌بیند که اگر آن نباشد یک انسان بی‌هویت می‌شود. عامل دومی که بر پایداری فرهنگ می‌تواند کمک کند، مسأله قدرت فرهنگی است یعنی پایداری یک فرهنگ به نشو و نمای یک فرهنگ و گسترش حوزه آن و به موقعیت ژئوپلتیکی یک کشور، ملت یا جامعه در نظام سیستم جهانی بستگی دارد. اگر فرهنگ در موقعیت قدرت در دنیا قرار داشته باشد ضمن حفظ خودش آن را انتشار داده و فرهنگ الگو می‌شود و دیگران از آن الهام می‌گیرند لذاست که در بحث آسیب‌پذیری یا اثرگذاری فرهنگی باید ابتدا موضوعی تحت عنوان رابطه فرهنگ‌ها با هم را بررسی کرد که چه نوع الگوهایی در رفتارها وجود دارد.
از جهت جغرافیایی دارابودن یک جغرافیای فرهنگی متنوع در جهان چه در سطح کلان و چه در سطح خورد واقعیتی انکارناپذیر است فرهنگ جهانی بشری و تقسیم آن به ده کلان فرهنگ جغرافیایی در جهان و تقسیم و تجزیه هر کلان فرهنگ نشان می‌دهد که از نظر جغرافیایی یک نظام دارای سلسه مراتب فرهنگی بوده که از سطح کلان شروع می‌شود و تداوم می‌یابد تا جایی که دو روستا در ضمن اینکه در یک واحد جغرافیایی که نسبت‌های فرهنگی مشترک با هم دارند ولی احساس تمایز می‌کنند و احساس مکانی یک انسان با انسان دیگر در روستای کنار هم فرق می‌کند با قبول این نظام سلسله مراتب فرهنگی مکانی و بالتبع تکثر فرهنگی به نتیجه رابطه داشتن فرهنگ‌ها با یکدیگر می‌رسیم.
ما در رابطه فرهنگ‌ها چهار نوع رابطه را می‌توانیم تصور کنیم.
1.رابطه تعاملی: زمانی که دو مجموعه فرهنگی از تبادل ژئوپلتیکی برخوردار باشند و داد و ستد عناصر فرهنگی بین دو مجموعه فرهنگی برقرار هست از لغت زبانی تا ارزش‌های کلان‌تر تبادل خواهد داشت در این جا این دو فرهنگ حساسیتی نسبت به هم ندارند چون مبادله و رابطه فرهنگی در این الگو به صورت مسالمت‌آمیز می‌باشد.
2.رابطه تأثیرگذاری یک سویه: زمانی که دو واحد فرهنگی وجود دارد که یک واحد از نظر قدرت در موقعیت ضعف و دیگری در موقعیت برتر است و قدرت برتر تولیدکننده نُرم‌ها و ارزش‌های فرهنگی خواست ارزش‌های فرهنگی ساختاری و کارکردی در حال تحول خودش را بر جوامع پیرامونی و تابع و واحدهای فرهنگی ضعیف تزریق می‌کند. این تزریق دو روش دارد. روش اول روش طبیعی است که با استفاده از موقعیت‌ الگویی زمانی رخ می‌دهد، جامعه تابع فرهنگ ضعیف سعی می‌کند این فرهنگ قوی را الگو قرار بدهد و آن ارزش‌ها را بگیرد و در جامعه ما گونه‌ای از این نوع برداشت فرهنگی از فرهنگ مسلط رخ داده است.
روش دوم آن است که خود آن فرهنگ صاحب قدرت سعی کند ارزش‌هایش را به صورت اکتیو و فعال انتشار بدهد و تلاش می‌کند که اقتصاد فرهنگی‌اش جهانی شود و در تاریخ نمونه‌های متعددی از این قبیل داریم، این رابطه یک‌سویه اثرگذار است.
3.رابطه یک‌سویه اثر پذیر: زمانی که یک فرهنگ موقعیت تابع پیدا می‌کند و در سیستم جغرافیایی جهانی موقعیت پیرامونی را پیدا کرده، این فرهنگ تحت تأثیر فرهنگ مسلط قرار می‌گیرد حال یا به ناچار تحت فشار فرهنگ مسلط، ارزش‌های فرهنگ مسلط را می‌پذیرد و یا اینکه افراد جامعه‌اش برای آن فرهنگ موقعیت الگویی قائل هستند و الگو می‌گیرند و در آداب، رفتار، سلوک، مناسبات اجتماعی، سیستم آموزشی‌، سیستم حقوقی و … به آن شکل در می‌آورند. حتی اگر از یک سیستم مثلاً سیستم اقتصادی الگو گرفته شود کشور الگوگیرنده تحت اثرپذیری جامعه پیشرفته مقتدر الگودهنده قرار می‌گیرد.
4.الگوی چهارم، رابطه بی‌اثری: در جوامعی که هیچ کنش فرهنگی چه از نوع رابطه سلطه یا زیر سلطه یا تعاملی وجود ندارند و ارتباطی وجود ندارند یا به دلیل اینکه فاصله‌های جغرافیایی و مکانی آن‌قدر زیاد هست که با هم کاری ندارند یا در این میان فرهنگ‌هایی هستند که اینها بیشتر تأثیرپذیر هستند. این نوع رابطه بین فرهنگ خیلی کم هست مثل فرهنگ ایران و فرهنگ شیعی، در مورد آسیب‌پذیری در جامعه باید از نظر منطقه‌ای بررسی شود که موقعیت کشور ایران در نظام جغرافیایی جهان کجاست؟ اگر کشوری تأثیرپذیر باشد موقعیت ژئوپلتیکی او نسبت به فرهنگ مسلط موقعیت پیرامونی و حاشیه‌ای می‌شود که این بحث در جامعه تا حدودی دیده می‌شود مسأله تهاجم فرهنگی یا آسیب‌پذیری فرهنگی، به خصوص یک سری خصوصیات رفتاری نسل جوان نشان می‌دهد که کانون تولیدی این ارزش‌ها از بیرون و از فرهنگی مسلطی که برای جوانان موقعیت‌ الگویی پیدا کرده می‌باشد.
جذب موقعیت الگویی و فشار از مرکز و ایجاد مکش از داخل به طور مضاعف با هم فضای فرهنگی یک جامعه یا واحد جغرافیایی را متأثر می‌کند که از دیدگاه محافظه‌کاران فرهنگی یا کسانی که نگران فرهنگ بومی خودشان هستند و آن را منشأ هویت می‌دانند حمل بر آسیب‌پذیری جامعه می‌شود چرا که ارزش‌های بومی میدان را خالی می‌کنند. وقتی از هویت ملی صحبت می‌شود و منشأ هویت ملی که همان فرهنگ بومی است، از یک طرف هویت ملی لازم است و از سوی دیگر یک رابطه ژئوپلتیکی یک‌سویه وجود دارد در مقایسه با کارکرد این دو نوع رابطه می‌بینیم که احساس خودآگاهی که برای هویت ملی لازم است بعضاً در برابر اثرپذیری فرهنگ ناشی از قائل شدن موقعیت الگویی فرهنگ مسلط نقش کمرنگی پیدا می‌کند. یعنی وقتی احساس ملی افراد در جامعه به گونه‌ای باشد که قدرت مسلط صرفاً نقش موقعیت الگویی را بدون فشار پیدا کند احساس هویت ملی خیلی کمرنگ شده اما اگر فرهنگ مسلط با زور بخواهد عمل کند در فرهنگ عمومی حساسیت و یک نوع مقاوت ایجاد می‌شود اما فرهنگ‌های مسلط سعی می‌کنند از استراتژی قرار گرفتن در موقعیت الگویی برای انتشار فرهنگ استفاده کنند نه از برش و فشار چون واکنش ایجاد می‌کند و فرهنگ ملی پررنگ می‌شود.

• در حوزه فرهنگ عمومی چه پرسش‌هایی وجود دارد که لازم است واکاوی شوند و به نحو بایسته و شایسته با آن برخورد شود؟
ابتدائاً باید روی فرهنگ عمومی ایران تمرکز شود اول اینکه هدایت فرهنگی چیست و خصلت‌های ذاتی فرهنگی ما چیست صفات عمومی فرهنگ و ارز‌ش‌ها چیست؟ اینها باید آنالیزه شده و مشخص بشوند. که این کار دانشگاهیان و مسئولین مربوط هست که تعریفی از فرهنگ عمومی ایران بدهند با ویژگی‌های آن و اینکه منشأ آن چیست.
سؤال دوم: این ارزش‌های فرهنگی از کجا ریشه گرفته‌اند و منشأ آنها چیست. مزیت‌های فرهنگی آنها چیست یعنی این فرهنگ نسبت به فرهنگ‌های دیگر چه مزیتی دارد که در یک الگوی تعاملی این مزیت‌های فرهنگی بتواند مورد داد و ستد قرار بگیرد در رابطه با فرهنگ‌ها با هم 103 سال پیش رادسل پایه‌گذار جغرافیایی سیاسی بیان کرد که هر فرهنگی بالذات میل به گسترش فضا دارد مگر اینکه موانعی جلوی آن ایجاد شود یا فرهنگی قوی‌تر سدی ایجاد کند و تعارض‌ها و تزاحم‌های فرهنگی ایجاد شود بخشی از نزاع‌ها در ادبیات ژئوپلتیکی جهان ریشه در همین آموخته‌های فرهنگی دارد. فرهنگ برای گسترش یافتن یا باید در محیط الگویی قرار بگیرد یا قدرت داشته باشد یا از اهرم زور استفاده کند و یا مزیت‌هایی داشته باشد که دیگران آن را نداشته باشند و آن مزیت‌ها سبب منتشر شدن آنها شود.
در مورد فرهنگ عمومی باید این سؤال شود که مزیت‌های فرهنگی ما چیست؟
چرا فرهنگ بومی یا جامعه ما احساس می‌کند که باید برخی از خصلت‌ها و ارزش‌های فرهنگی بومی را بر خصلت‌های فرهنگی دنیا ترجیح بدهند. از آنجایی که فرهنگ مجموعه ارزش‌هایی است که حالت پویایی و دینامیکی بودن را دارد سؤال بعدی این است که کدام عناصر و ارزش‌های فرهنگی باید در مسیر تکامل و کمال قرار بگیرد که با شرایط زمانه انطباق پیدا کنند و به گونه‌ای که برای نسل‌های بعد اموری تحمیلی تلقی نشوند. لذا فرهنگ باید بازسازی شود و عناصر فرهنگی انحصاری با توجه به ذات دینامیکی جامعه بشری باید ساخته، تعمیر و به‌روز شوند.

• سهم و نقش نخبگان، رسانه‌ها، دانشگاه و به طور کلی نقش فرهنگ‌سازان را در فرایند شکل‌پذیری و تحول چگونه تحلیل می‌کنید؟
نقش فرهنگ‌سازان، نخبگان و دانشمندان … خیلی زیاد هست چرا که اینان ذائقه فرهنگی و رویکردهای جدید می‌آفرینند و در بازسازی و کمال می‌توانند نقش عمده‌ای ایفاء کنند.
امروزه در کنار آن فرهنگ‌سازان کلاسیک مثل شعرا، نویسندگان، عرفا، عقلا، فلاسفه و موزیسین‌ها، سیستم‌ خیلی نقش‌آفرینی می‌کند. صدا و سیما و کلاً رسانه‌ها می‌توانند خیلی از مسائل را تغییر دهند. با اجرای یک فیلم می‌توان باوری را تغییر داد، امروزه نقش اصلی را باید به صدا و سیما داد، من معتقدم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در این وظیفه ضعیف عمل کرده است کار خیلی شده است اما کار بی‌برنامه بوده است. صدا و سیما باید جوانان را تربیت کند تربیت‌ اجتماعی و کمال اجتماعی جامعه، رشد و شعور جامعه استراتژی می‌خواهد، که در صدا و سیما به چشم نمی‌خورد و تفکر قوی در صدا و سیما که انجام این مأموریت اساسی که همانا تربیت و کمال‌یابی اجتماعی آحاد اجتماع است دیده نمی‌شود آنارشی اجتماعی که وجود دارد، بی‌نظمی‌هایی که ریشه اجتماعی دارد، قانون‌شکنی‌هایی که به مقدار نسبتاً زیادی ناشی از جهل است راه‌حل این معضلات وظیفه چه کسی است؟ چه کسی باید رفتارهای حسنه و معاشرت‌ها و آداب‌های اجتماعی مطلوب را در جامعه ایجاد کند؟ چه کسی باید آموزش قانونی بدهد. آموزش و پرورش و رسانه‌ها این وظیفه را به عهده دارند که رسانه‌ها اعم هستند و رسانه‌های تصویری نقش مؤثری را می‌توانند داشته باشند.
البته رسانه‌های مکتوب هم می‌توانند مؤثر باشند اما با سخنوری خیلی نمی‌شود مؤثر بود آیا می‌شود گفت سخنرانی ائمه جمعه کافی است،‌ ائمه جمعه اگر محبوبیتی داشته باشند که متأسفانه بنابر هر دلیلی روز به روز مقبولیت‌شان را از دست داده و نمی‌توانند موقعیت الگویی پیدا کنند الان رفت و آمدی مثل گذشته ندارند بلکه حتی آنان هم باید از روش‌های تکنیکی جدید استفاده کنند. به هر حال صدا و سیما، رسانه‌ها و روزنامه‌ها خیلی می‌توانند در ایجاد ذائقه‌های جدید، رفتارهای جدید، باورهای جدید و مطلوب نقش بازی کنند.

• کشور ما تنوع و گستردگی زیادی از لحاظ خرده فرهنگی دارد آیا خرده‌فرهنگ‌ها می‌توانند منشأ وفاق ملی باشند؟ اساساً اگر بخواهیم کشور را به ایالت‌های مختلفی تقسیم کنیم چه پیامد‌هایی می‌تواند داشته باشد؟
مفهوم خرده‌فرهنگ‌ها را باید در دو حوزه جغرافیا و جامعه‌شناسی دید. منظور از خرده‌فرهنگ‌ها در جامعه‌شناسی به معنای گروه‌های اجتماعی است فرهنگ‌ها یک سری خصلت‌های خاص خودشان را دارا هستند زمانی که این خرده‌فرهنگ‌ها با هم ترکیب می‌شوند یک فرهنگ جمعی را شکل می‌دهند که خصلت‌های مشترک عمومی دارند که این خصلت‌های مشترک می‌تواند در وحدت و وفاق ملی نقش خاص داشته باشند.
در حوزه جغرافیا از خرده‌فرهنگ‌ها به موزائیک‌ فرهنگی یا قومی در فضای جغرافیایی مثل کشور، منطقه یا قاره تعبیر شود. البته تعریف مشخصی برای خرده‌فرهنگ‌ها وجود ندارد بلکه نسبی است اینکه چه چیزی خرده‌فرهنگ است چرا که از فرهنگ سطح کلان که فرهنگ بشری است و انسان را از سایر موجودات جدا می‌کند و خصلت‌های بشری و حقوق‌بشر بر پایه همین خصلت‌های مشترک بنا شده، به کلان‌ فرهنگ‌ها و کلان فرهنگ‌ها هم تقسیم بر فرهنگ‌های کوچکتر در داخل یک کشور یا کشورها تقسیم می‌شوند. باز اینها به کشورهای خرد‌ه‌فرهنگ کوچکتر مثل فرهنگ‌ ایرانی، بعد فرهنگ قومی در درون خودش به خرده‌فرهنگ‌های جغرافیایی تقسیم می‌شود. مثل لر، فارس، بلوچ و …
در جغرافیای سیاسی دو الگو وجود دارد یکی الگوی خرده‌فرهنگ‌های متوازن و دیگری خرده‌فرهنگ‌های نامتوازن - در خرده‌فرهنگ‌ متوازن گروه‌های قومی و فرهنگی از یک وزن نسبتاً مساوی برخوردار هستند و در چنین کشورهایی معمولاً سیستم فدرال شکل می‌گیرد یعنی کشور بر واحدهای یدکی خودگردانی تقسیم می‌شود ضمن اینکه این مجموعه‌ها در تعامل با همدیگر کشور را تشکیل می‌دهند. مثل سوئیس یا پاکستان … در خرده‌فرهنگ‌های نامتوازن یک خرده‌فرهنگ قوی و مسلط هست و بقیه اقلیت‌اند البته موقعیت جغرافیایی این اقلیت مهم است که آیا درون اکثریت حبس هستند یا در کنار و حاشیه قرار گرفته‌اند مثل کشور ما که خرده‌فرهنگ‌ها همه در حاشیه قرار دارند و بخشی از حاشیه‌ها با ماورای مرزها در تماس‌های نسبی قرار دارند. اگر جامعه و ملتی بسیط باشد انسان‌های ساکتی در فضای جغرافیای یک فرهنگ یکدستی داشته باشند وحدت ملی و وفاق قومی در حد عالی دیده می‌شود. مثل فرانسوی‌های نیوزیلند، ژاپنی‌ها و گرجی‌ها از این نمونه هستند. ایران از نظر - خصلت فرهنگی شیعه یکدست هست و از مهم‌ترین علت‌های وجودی دولت و ملت ایران همین مسأله است که در تولید و تأسیس و بقای جمهوری اسلامی خیلی نقش داشته است اگر این خصلت‌ فرهنگی رجحان پیدا کند از نظر کارکرد بر خصلت‌های فرهنگی واگرایانه و افراد ملت را در یک طیف و یک دسته نگه می‌دارد اما اگر این خصلت فرهنگی ضعیف و سایر خصلت‌های فرهنگی نیز طرد شود طبیعتاً مشکل واگرایی خواهیم داشت در چنین زمانی از یک سری مکانیسم‌ها برای ایجاد وفاق ملی باید استفاده کرد. یکی از این مکانیسم‌ها، مکانیسم مشارکت هست یعنی باید اکثریت فرصت‌هایی را که برای اقلیت‌های جغرافیایی یا پیرامونی به وجود آورند و از خرده‌فرهنگ‌های جغرافیایی به نحو مطلوب در امور استفاده ببرند. با سهیم دانستن و مشارکت دادن خرده‌فرهنگ‌ در مسئولیت‌ها احساس نقش‌آفرینی در کشور بیشتر می‌شود و اینکه آنها خود را جزئی از پایتخت بدانند و کسانی در دولت باشند که آنها احساس کنند از نوع خودشان می‌باشد می‌توان وفاق ملی ایجاد کرد. اگر منطقه بلوچستان احساس کند جایی در معادلات کشور ندارند ممکن است نیروهای کشنده‌ای آنها را به سمت خودشان بکشانند و مشکل‌ساز شوند.
گسترش تعامل فضایی در تقسیمات کشوری و ارتباط مستقیم گروه‌های فرهنگی با تهران و دادن احساس مشارکت در تمام امور ملی به اندازه سهم افراد، سبب وحدت قومی می‌شود دولت‌ها باید این مکانیسم‌ها را تعبیه کنند. این که بلوچ در بازار تهران احساس بیگانگی کند خطرناک می‌باشد باید در بازار تهران چهار تا بلوچ باشند که ارتباط اقتصادی بلوچستان را با تهران برقرار کنند و در تمام سازمان‌های دولتی باید مکانیسم مشارکت معنادار در همه کارها و واحدهای جغرافیایی وجود داشته باشد و این یکی از مکانیسم‌های قوی برای ایجاد همبستگی ملی - جغرافیایی و ایجاد پیوند‌های محلی برای اجرای طرح مشارکت معنادار خرده‌فرهنگ‌ها می‌باشد.

• فرصت‌ها و تهدیدهای فرهنگی ما را در چه مواردی می‌‌بینید؟ و چه پیشنهادی دارید؟
هر فرهنگی می‌توانند فرصت و یا تهدید داشته باشند. مهم‌ترین چیزی که مفهوم فرصت و تهدید را برای یک فرهنگ معنا می‌کند موقعیت ژئوپلتیکی کشور و ملت صاحب فرهنگ در نظام ژئوپلتیکی جهانی است. اگر کشوری در موقعیت قدرت باشد بسیاری از فرصت‌ها را در اختیار می‌گیرد و رشد و گسترش و توسعه فضایی را پیدا می‌کند و تهدیدها هم برایش به حداقل می‌رسد.
به عنوان مثال آثار زبان فارسی در آناتولی در آسیای مرکزی و شبه‌قاره وجود دارد با نگاه کردن به آن می‌بینیم آثار زبان فارسی محصول دوره اقتدار ایران هست چون ایران در موقعیت قدرت قرار داشت دیگران به عنوان موقعیت الگویی به ایران نگاه می‌کردند. حالا برای حفظ این آثار فارسی هم قدرت لازم است. قدرت منظور بعد نظامی نیست بلکه منزلت ژئوپلتیکی در نظام جهانی است. منزلتی که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. منزلتی که یک مفهوم ذهنی قدرت ایجاد کند نه مفهومی عینی قدرت، یعنی باید این کشور در نظام ژئوپلتیکی جهان در جایگاهی قرار بگیرد که مفهوم ذهنی قدرت برای دیگران تولید کند. در چنین جایی راه برای انتشار و گسترش باز می‌شود و این فرصت هست و نقطه‌ای است که باید دولتمردان هر کشوری به آن توجه کنند هر کشوری می‌تواند این کار را بکند. کشورهای میکرو الان به گونه‌ای نقش جهانی پیدا کرده‌اند. قطر با شبکه الجزیره، دوبی، امارات متحده عربی، یک کشور کوچک با گزینش استراتژی منطقه آزاد با استقرار یک شبکه‌پردازی بسیار پیشرفته در جهان منزلت ژئوپلتیکی پیدا کرده و خودشان را مطرح کرده‌اند و نقش جهانی پیدا نموده‌اند و اینها تدابیری است که باید دولتمردان در پیش بگیرند. هر کشوری می‌تواند موقعیت خود را از این که هست بالاتر ببرد. کشورهایی مثل ایران که ظرفیت‌های خیلی خوبی دارند به مراتب بهتر می‌توانند و این برنامه دولتمردان هست و آنها باید منزلت ژئوپلتیکی کشور را افزایش بدهند آن وقت کشور خودبه‌خود الگو می‌شود. این فرصت هست اما برعکس اگر کشور در حضیض قدرت قرار بگیرد و منزلتش افت پیدا کند در اینجا تخریب‌های فرهنگی پیش می‌آید فرصت‌های از بین می‌رود تهدیدها تولید می‌شود و آنچه که او به عنوان عناصر فرهنگی به آن معتقد است و منشأ هویت ملی آنها است تحریف شده و هویت ملی و استقلال ملی تحریف خواهد شد.

• آیا برای اصلاح فرهنگ صرفاً به راهکارهای فرهنگی باید توجه کرد یا اینکه تحول و تغییر ساختار نیز لازم است؟
بسیار روشن است که تحول ساختار خود یک راهکار هست، جایگزین نیست، کار فرهنگی باید منزلت را در سیستم ژئوپلتیک جهان افزایش دهد یعنی شهروندان به فرهنگ خود افتخار کنند و در کنار این باید در نظر گرفت که برخی مسائل فرهنگی را با فرهنگ قاطی نکنیم مسائل فرهنگی را با روش‌های غیرفرهنگی پاسخ ندهیم بلکه قلم را با قلم، فکر را با فکر، استدلال را با استدلال باید متقاعد نمود.
امور فرهنگی ذاتاً اموری ظریف هستند که با فکر، ذهن و روح افراد سروکار دارند و نمی‌شود با روش‌های فیزیکی برخورد کرد. مسائل فرهنگی جزء امور ظریفه و حساس و شکننده‌اند که با روش‌ها و ابزارهای فیزیکی حل نمی‌شود بلکه باید با روش‌های ظریف فرهنگی حل شوند. هنر را با هنر، فلسفه را با فلسفه، قلم را با قلم، سخنرانی را با سخنرانی، باید جواب داد. این استدلال و این رقابت روش درستی است. روش فرهنگی را اگر غیر از این روش و … با روش‌های فیزیکی بخواهید حل کنید انرژی سیاسی منفی تولید می‌کند و کار فرهنگی صدمه می‌بیند و خاطره‌ بدی در شهروندان ایجاد می‌کند و چهره اقدام‌کننده فیزیکی را منفی می‌کند. باید توجه داشت که خاطرات فرهنگی سوء و شیرین هر دو در خاطره‌ها می‌مانند.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۲
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۲/۰۲/۳۱
نقش ها
عناوین
رسته: 1