چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1554
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

546 بازدید
رهبران طبقه متوسط

مقاله حاضر توجهی است به تناقض میان نظریه و عمل درقرن بیستم . درک بهتر مدعیات این مقاله، مستلزم آشنایی اولیه با برخی مفاهیم خاص است و اینها از قضا، همان مفاهیمی اند که در فضای پر شر و شور تفکر و سیاست سالهای اخیر کشور ما مسکوت مانده اند و بخوبی مورد توجه قرار نگرفته اند: اولا اولویت نظریه (ء پرورده) بر عمل منتفی است و اولویت عکس آن مورد تأکید است. دوم، بجای اعتقادات مجرد همچون اعتقاد به فردیت پیشا-سیاسی مبتنی بر نظریه حقوق طبیعی و نظامهای سیاسی غیر تجربه شده و طراحی شده توسط ذهنیت تجرید پرداز، درک استمرار سنت ها و نهادها و ناگزیر بودن و مفید بودن تحولات تدریجی اهمیت دارد. سوم، تردید روا داشتن در اینکه بتوان با الگوهای کلان و پیش ساخته، جامعه ای تکامل یافته بنا کرد. چهارم، انسان موجودی ضعیف است و تحقق هدفهایی توسط او که با کارگردانی عقل خود- بنیاد ترسیم شده باشد، توهمی بیش نیست. پنجم، باید در برابر خرد فشرده یا تجربه نسل های گذشته که در برخی نهادهای موجود متجلی شده است، فروتنی ورزید و ستایشگری کرد. ششم، انواع جهانگرایی ها، گرایشی جذاب و توضیح دهنده اما غیر مفیدند؛ هفتم، ایدئولوژی ها و مقولات تحلیلی عام مدرن، سراب هایی ماهیتاًفلسفی در سیاست عملی هستند و اغلب، هرز برنده منابع عینی و نیروهای ذهنی هستند و نهایتا، مردان و رهبرانی که اجرای این ایدئولوژی ها را ندا داده اند، به نحوی متناقض نما، همزمان ساده لوحی و فریبکاری ورزیده اند؛ آنها پلی کوتاه بین ایده های سیاسی پرشکوه و واقعیتهای حقیر هستند.این مطلب ازنظرتان می گذرد.


برخلاف روال معمول، این مقاله علیه ایده قرن بیستمی «رهبر بزرگ» و به نفع ایده «رهبر متوسط» به طرح استدلال می پردازد. مدعای این مقاله ، به گونه ای، توسعه جمله مشهور کارل پوپر است که می گفت اشتباهات بزرگ را مردان بزرگ انجام می دهند. در واقع رهبران یا مردان به اصطلاح بزرگ ،خصوصاً در قرن بیستم، با رقیت به ایده های فلسفی کلان و پرجذبه مشخص می شوند ، کسانی که با اصرار ساده لوحانه بر عملیاتی ساختن طرح های انتزاعی جسورانه و چشمگیر در سیاست، عملاً نتایج ناخواسته و مخربی را موجب می شوند. برخلاف رهبر بزرگ، رهبر متوسط یا رهبری اهل توسط ، رهبری با هوشیاری نظری بالاست که به برد محدود طراحی های مبتنی بر عقلانیت صرف در سیاستگذاری های عمومی واقف است و در اسارت جامعیت های ایدئولوژیکی قرار ندارد. رهبر متوسط و اهمیت سیاسی _ اجتماعی آن، هنگامی قابل درک می گردد که پیشتر درک بهتری از رهبر به اصطلاح بزرگ، رهبری با ادعاها و نتایج سیاسی پرآوازه، به دست آوریم.ابتدا باید به خود یادآور شویم که ایده رهبر بزرگ به طور فی نفسه قابل ایراد نیست؛ هر چندبسیاری از متفکران تمدن غربی تاکنون سخت به ایده رهبر بزرگ تاخته اند، با این حال آن حملات از برخی جهات البته قابل توجیه است. زیرا به هر حال تجربه های سخت بشریت مخصوصاً در قرن بیستم یعنی ظهور رهبران جبار و انواع نظام های توتالیتر، همزمان با تقدیس ایده رهبری محقق شده اند. اما با وجود این، ایده رهبر بزرگ به دلیل آنکه به طور گسترده و مکرر در طول تاریخ و همراه با هر جنبش اجتماعی عمده قابل رؤیت است، شاید بتوان گفت که واقعیتی ناگزیر است و از این رو فی نفسه و به خودی خود قابل انتقاد نیست. انتقادات بر نتایج رهبری ها ممکن است نه بر خود اصل رهبری، اصلی که دانشمندان آن را حتی در روابط میان جوجه های یک مرغدانی کوچک هم یافته اند! وانگهی ایرانیان نیز در طول هزاره ها با این ایده زیسته و تولیدات فرهنگی و تمدنی خود را در سایه آن به بشریت و جهان ارائه کرده اند. ایده رهبر بزرگ، گرایشی نهادی شده و عمیق است که هم با عقاید دینی و هم با محتویات ملی فرهنگ ما در تناسب است و هزاران سال است که بخش حساسی از شیوه فکر و ارزشگذاری های ما را تحت تأثیر خود گرفته است. ایده رهبر بزرگ یا درست تر بگوییم، باور به امکان ظهور مرد بزرگ، آن قدر در ذهنیت ما ریشه دوانیده است که شاید انتقاد از آن چندان بجا و معقول نباشد. تا چه اندازه مفید و بجاست از چیزی انتقاد کنیم که به احتمال زیاد بخشی لایتجزا از احساس و وجدان جمعی ایرانیان است و حتی شاید بتوان استدلال کرد که تا کنون فردیت های حاد ایرانیان را به هم پیوند داده است؟

آسیب شناسی تفکر رهبر بزرگ
پس ایده رهبر بزرگ به خودی خود یا در سطح مفهومی ایرادی ندارد. ایراد یا آسیب شناسی آن هنگامی پیدا می شود که قرار باشد در جامعه یا تاریخ، به صورت مشخص تبلور و مصداق بیابد، یعنی هنگامی که انسانها با توانایی محدودشان و با عقول مشروطشان بخواهند رهبر بزرگ را تشخیص دهند و او را به این صفت بنامند و به عبارت دیگر اراده کنند که برای تصوری کهن، مصداقی متعلق به زمان حال بجویند،اما در این حال ، از این حقیقت اساسی غفلت صورت می گیرد که به قول هگل، یک پدیده اجتماعی هنگامی که به کمال خود رسید قابل درک می شود.
واقعیت این است که رهبر بزرگ تاریخساز، تدریجاً تکوین می یابد و آشکار می شود، اما اگر بخواهیم رهبر یک نهاد وسیع یا ساختاری کلان را و یا رهبر یک جنبش اجتماعی را با اهمیت و دامنه ای مشخص، تبلور ایده رهبر بزرگ بدانیم، در این صورت کسی را رهبر بزرگ نامیده ایم که در واقع تبلور عواطف و اراده خود ماست. تصور ما از رهبر بزرگ لزوماً واقعیت رهبر بزرگ نیست. رهبر بزرگ، مجدداً، موقعی توسط مردم درک می شود که روندهای تکاملی او بعنوان یک پدیده اجتماعی یا تاریخی به پایان خود رسیده و او به گونه ای غیرقابل پیش بینی خود را به ما نمایان کرده باشد. رهبر بزرگ نه منتخب است نه منتصب. او از مفاهیم مورد انتظار زمانه فراتر می رود. رهبر بزرگ در این معنا یک قهرمان است (Hero) که با همه عظمت و شأن خود، حامل یا باردار معنی بزرگی است که قرار است ویژگی یک دوران ماندگار را رقم بزند.
آنچه که بیان شد توصیفی کمابیش ما قبل مدرن یا کلاسیک یا به قول آرنت در تبیین انقلاب، تعریفی قرن هجدهمی از رهبر بزرگ بود که در عین حال در تناسب با مفاهیم دینی و ملی ما از رهبر بزرگ نیز هست. اما چنین ایده ای از رهبر بزرگ چنان که می دانیم در قرن اخیر و مشخصاً در قرن بیستم رنگ باخته است و به همان رهبری دولتساز یا جنبش های اجتماعی، با حوزه اهمیت قابل درک، تقلیل یافته است. رهبر بزرگ در معنای متأخر یا قرن بیستمی اش چه ویژگی هایی دارد؟

رهبر بزرگ، آیینه توهمات بزرگ
در قرن بیستم، تصور رهبر بزرگ، بیشتر نیز در جهان سوم، حکایتگری برای توهم های بزرگ بوده است. رهبرانی چون دوگل، لومومبا، لنین، کاسترو، آلنده، مائو و شماری از رهبران کوچکتر، عمدتاً مردانی مؤکد بر حیات جمعی (خواه پوپولیست، خواه سوسیالیست وخواه ناسیونالیست) بوده اند که آن قدر که توانایی تعامل با عقاید، تصورات و احساسات شمار وسیع یا مؤثری از مردم را داشتند، در درک زمینه های تاریخی و امکانات موجود برای اهداف خود، هوشمندی کافی به خرج نداده اند. آنها کمابیش از ظرفیت های یک جنبش اجتماعی قدرتمند، چه سازمان یافته و چه کمتر سازمان یافته نیز بهره مند بودند و این ظرفیت ها را به سمت اهدافی مربوط به اصلاح یا تکوین نهاد دولت هدایت کرده اند. این تصور متأخر از رهبر بزرگ، تاکنون در قیاس با معنای کلاسیک و قدیمی تر رهبر بزرگ، چیرگی بیشتری بر اذهان داشته است. اگر چه نمی توان بر کارکردهای مهم و نقش های بزرگ آنها چشم بست، اما واقعیت آن است که رهبر قرن بیستمی در بیشتر موارد، رهبری ایدئولوژیک یا نماینده یک ایدئولوژی بوده است. او که با نمودهای عامگرایانه اش، پیروان را وادار به ستایش خود می کرد، علاوه بر آن دست به یک پیامبری مدرن نیز می زد، یعنی افراد را به وجود جریان های قدرتمندی در سطح جهانی یا ملی متقاعد می ساخت و یا به ضرورت ساختن آن ترغیب می کرد. او قدرتمندانه از آینده سخن می گفت و به بیانی دیگر ، حال و آینده را یک کاسه کرده و در اختیار می گذارد. او افراد را واقعیت های جزئی و کسالت آور موجود می کند و به سوی درک افقی اعلا از معانی دنیوی بزرگ سوق می داد. در این راستا، امور واقعی و ملموس کوچک نمایانده و تحقیر می شدند. با این حال او هم عرض یک رهبر دماگوگ خاص جوامع لیبرال _ دموکرات نیست زیرا برخلاف رهبر عوام فریب در جوامع فوق، فریبکاری صفت عمل و اقدامات رهبر بزرگ قرن بیستمی نبود ، بلکه ثمره آنهابود . رهبری او صادقانه و ناخودآگاه به فریب مردم و عقول سلیمه آنها منجر می شد. پس، رهبر باصطلاح بزرگ قرن بیستمی عملاً و ناخواسته هدفی همسان یک رهبر عوامفریب را تعقیب می کرد.
رهبر بزرگ قرن بیستمی، روشنفکری بود که به نحو موفقی به سیاست گراییده است. در پرتو هدایت های او ،افراد جامعه اسیر درکی منحرفانه _ که ماهیت فلسفی و ریشه هایی در تفکرات عصر روشنگری دارد _ از توانایی های خود و نوع انسان می شدند، از این حقیقت غفلت می شد که توانایی ها و عظمت مقام انسان صرفاً در متن تمدن هایی که او ساخته و فقط پس از آن قابل درک می شود. ما انسان های معمولی، مشروط به شرایط زمانی و مکانی خود هستیم و معانی بزرگ فلسفی نمی توانند در حوزه «متصرفات» ما باشند. ما به عظمت ورزیدن های انتزاعی نه نیازمندیم، نه موظفیم و نه به خوبی تواناییم. لسینگ حکیم آلمانی می گفت: انسان ها برای عمل خلق شده اند. اغلب اینگونه است که ما نسبت به اقتضائات محدود پیرامون خود، پاسخ های محدود یا جزئی می دهیم، اما ایده قرن بیستمی رهبر بزرگ ما را فریب می دهد. این رهبر به نحوی نشئه گونه و تخدیری افراد را در بزرگی خود یا بزرگی ایده های خود سهیم می سازد.
رهبر به اصطلاح بزرگ یا ایده متأخر و مدرن رهبر بزرگ از طریق جایگزین ساختن واقعیت با معنا، می تواند مسیر زندگی جمعی را بازگونه سازد، یعنی اولویت هایی نظری (تجریدی) را همچون اولویت های واقعی نشان دهد. و نتیجه نهایی؟ افراد در حالی که خشنود و سرخوش هستند، خسارت می بینند، امکانات و فرصت های محدود را به بهای اهداف سیاسی بزرگ از کف می دهند و به تعبیری ساده تر، نقدهای کوچک را به نسیه های بزرگ می فروشند. به تعبیری آشنا، نتایج اشتباه آلود بزرگ، متعلق به رهبران بزرگ قرن بیستم است.
اگر از رهبری امام خمینی (ره) و تاحدّی نیز گاندی درگذریم که به دلایل مختلف ،استثنایی بر مقوله رهبری قرن بیستمی هستند ، در بیشتر موارد تجربه رهبران بزرگ (سیاسی) در قرن بیستم با زمینه های کمابیش ایدئولوژیکی شان، بعدها به تجربه هایی ناکام یا استحاله شده بدل گردید.

رهبران متوسط
تأکید بر اهمیت و مفید بودن حکومت رهبران متوسط، نتیجه ای از انتقادات بر تجربیات ایدئولوژیک در سیاست قرن بیستم است. در این رهیافت انتقادی، بجای تأکید بر ایده غیرسازنده رهبر بزرگ، بر واقعیت سازنده رهبران متوسط تأکید می شود. رهبر متوسط کسی است که مفید و مؤثر بودن را قربانی معانی پرشکوه و قابل ستایش نمی کند. او نه می تواند و نه می خواهد که ایده های کلان ما قبل تجربی را راهنمای عمل سازد، او عقلش بیشتر از سوادش است، او بیشتر ذهنیتی کارشناسانه و اجرایی دارد تا ذهنیتی ایدئولوگ و نظریه پرداز و این را حاصل انتخابی آگاهانه می داند. رهبر متوسط می گوید: ما نمی دانیم راه ایرانی توسعه کدام است، مسیر ایرانی و دینی مردمسالاری هم از پیش مشخص نیست. ما آگاهی های قطعی از اولویت های توسعه نداریم و حتی در درک و تعریف آن نیز در وضعیت رضایتمندانه و مطمئنی قرار نداریم. مشارکت، کارکردهای نظام حزبی، اراده عمومی، آزادی و همه مقدسات مدرن دیگر برای ما بیشتر ترجیحاتی محترم هستند، تا تجربیاتی واقعی یا زیست شده. او می تواند سوگمندانه ادامه دهد که متأسفانه بسیاری از ما به چیزهایی سخت علاقمندیم و سخت برایشان هزینه می کنیم که سخت از آنها کم اطلاعیم و مخصوصاً از نظر مهارت عملی از آنها فاصله داریم ... در چنین شرایطی به نظر می رسد حکم عقل سلیم آن است که خود را، دست کم موقتاً، از شیفتگی به اجرای مفاهیم عام و فلسفی بدرآوریم و به مسائل واقعی خود، نگاهی واقعی و بدون واسطه نظریات متلالاء بیفکنیم با کاری که البته برای روشنفکران اندکی دشوار است، کسانی که به قول ریمون آرون در کتاب مشهور افیون روشنفکران «... عادت کرده اند از زبان بشریت سخن بگویند و آرزو دارند در سرتاسر زمین منشاء اثر شوند و بنابراین می کوشند فحوای محلی مناقشات خویش را زیر ویرانه های مکتب فلسفه تاریخ قرن نوزدهم پنهان کنند.
باری، براساس آنچه گفته شد رهبر متوسط می خواهد از برهوت بزرگ اندیشه برای اندیشه درگذرد تا راه را بر دستاوردهای عملی بزرگ نبندد. پس او متوسط بودن (بطور نظری داعیه مند نبودن در سیاست ) را آگاهانه انتخاب کرده تا از کار ساختن جهان بازنماند. او آگاهانه، مهارت و تجربه را بر فضایل نظری ترجیح می دهد. البته او می تواند از مطالعه آثار نظری لذت ببرد و به آنها علاقمند باشد اما می داند که امکان اتکاء عملی و عقلی بر مقولات کلان نظری امکان بسیار محدودی است که بیشتر گمراه کننده است تا مفید. او می تواند از مطالعه این آثار لذت ببرد و به مفاهیم مندرج در آنها انس ورزد، بی آنکه مؤمن به آنها باشد و اتکا ورزد. این آثار برای او به مثابه تحرکات جسورانه و ستایش برانگیز ذهن بشری است و یا بازی پرشکوه عقل که به همین دلیل دارای ارزش فی نفسه است. اما با وجود پذیرش این تصورات، رهبر متوسط مایل است حقیقت را بر روی زمین خداوند بجوید نه در آسمان تأملات محض.
پس اصطلاح تحلیلی رهبر متوسط یا واقعیت مرد متوسط، لزوماً به این معنا نیست که چنین فردی ظرفیت فکری میانگین یا شخصیت میانمایه ای دارد، کسی که به اولویت عمل بر نظریه معتقد است و هنگامی نیز که به نظریه روی می کند بر ارزش یک نظریه مابعد تجربی تأکید می کند، حتماً ولو ناخودآگاه، انسانی فلسفی و اهل تفکر (گرچه نه تأمل گر) است که به نفع ارزشمند بودن مهندسی های تدریجی در تکامل نوع بشر و جوامع انسانی استدلال می کند. استدلالی دایر بر اینکه کوشش برای ساختن یک بهشت سیاسی، می تواند به خلق جهنمی سیاسی منجر شود. او می گوید ایرادی ندارد که اصحاب نظریه، همچون پیامبران سخن برانند و بیندیشند، اما در همان حال باید به محدودیت های ذاتی خود نیز واقف باشند؛ محدودیت هایی که از نحوه تفکر و جایگاه اجتماعی شان برمی آید. از نظر او باید جلوی زیاده خواهی های سیاسی _ اجتماعی تفکرات انتزاعی را گرفت زیرا در غیر این صورت ممکن است مصایبی در ابعاد حیات ملی ظهور یابد.
برخلاف رهبر متوسط، می توان گفت که رهبر موسوم به بزرگ، با نظریات بزرگ و نه فقط با آن، بلکه با اصرار بر اجرا و عملیاتی نمودن نظریه های بزرگ مشخص می شود. رهبرانی با نظریه های بزرگ، چنانکه حکومت های روشنفکران و سوسیالیست ها در اواسط قرن بیستم نشان داده اند، از ارائه کمترین ابداعات در امور اجرایی و عملی به دلیل اشتغال به مفاهیم عام ناتوانند. داعیه های نظری بزرگ، هزینه های بزرگ دارند و آن، خیلی ساده، غفلت از واقعیاتی است که پیاپی در برابر ما وضعیت های فوری و خطیر می آفرینند، اما تحت تأثیر ایجابات موهومی که از نظریات فلسفی کلان در سیاست برمی آید، فوریت چیزهای دیگری تصور می شود،چیزهایی که عمدتاً برساخته هایی ذهنی اند. ایمان های فلسفی- سیاسی شدید سبب می شوند که زندگی واقعی و فرد واقعی ( فردی متمایز از فردیت فلسفی نظریه لیبرال و یا انسان سوسیالیستی) تحقیر گردند. این تحقیر، تحقیر تمام واقعیات پیرامون ماست.
توجه ورزیدن به رهبر متوسط، توجه به عقل سلیم است. اما ضروری نیست که در پی مصادیقی برای رهبر یا رهبران متوسط باشیم. رهبر متوسط یک اصطلاح تحلیلی است و اشاره به زنان و مردانی بدون ادعاهای بزرگ دارد که تدریجاً و دست در دست پدران خود جهان را بی آنکه آن را تفسیر کنند، می سازند. کسانی که اینک در حال برآمدند. اصطلاح رهبر متوسط بیشتر به یک پویش عقلانی یعنی رها از اولویت طراحی های کلان، در سیاست و اجتماع اشاره داد و تا به این یا آن فرد خاص. رهبر متوسط، فرد متوسط نیست. رهبران متوسط باید رأی بگیرند، حال آنکه افراد متوسط باید رأی بدهند.
اگرما ایرانیان بدین سان دیگر به دنبال عملیاتی نمودن نظریات پرتلالو نباشیم، و از ایمان سخت به مقولات عام مدرن برهیم ، آنگاه می توانیم پس از دویست سال شیفتگی ورزیدن به اجرای ایده های عام و فلسفی، آغاز دانایی در سیاست و تفکر کشور خود را جشن بگیریم. جشنی برای درک این حقیقت از سوی ما و رهبرانمان که هرچه پیچیده تر و ستایش برانگیزتر بیندیشیم، دقیقاً به همان اندازه ساده لوحانه تر عمل می کنیم. طراوت یافتن ایده رهبر متوسط، آغاز دانایی در سیاست است، زیرا موجب تکریم عقل سلیم، توجه به اقتضائات واقعی و خلق اعتدال می شود، رهبران متوسط، رهبرانی تمدن سازند. آنان ابتدا به تقویت امور موجود می پردازند تا راه برای امور موعود هموار گردد. حال آنکه رهبران به اصطلاح بزرگ ایدئولوژی پرداز ابتدا به طور امور موعود (که ماهیت مدرن دارند) توجه می کردند و با این کار به تخریب امور موجود می پرداختند.تجربه رهبران بزرگ قرن بیستمی رو به پایان است؛ کسانی که می خواستند واقعیت های نقد را به آینده نسیه گرایشهای مبهم و عام فلسفی بفروشند. آغاز مرد متوسط یا مرد اهل توسط درسیاست ، پایان ایدئولوژی های مفتون کننده ای درسیاست است که ریشه در ذهنیات فلسفی عصر روشنگری دارند. به تعبیر دیگر آغاز عقل سلیم، پایان رویاهای فلسفی است.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ اسفند ۱۳۸۳
منبع: / روزنامه / همشهری ۱۳۸۴/۰۰/۰۰
نقش ها
نویسنده : سید جواد طاهایی
عناوین
رسته: 3