یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 4152
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1217 بازدید
سخنی با سازمان حفظِ میراثِ فرهنگی

شنبه دومِ شهریور ماه81، خبری از اخبارِ سراسریِ ساعتِ چهاردهِ شبکه‌ی اول پخش شد. اصلِ خبر در سایت بی‌بی‌سی موجود است:
طبقِ قانونِ مصوبِ دولتِ انگلستان، از سه سالِ پیش هر نوع گنج و عتیقه‌ای متعلق به صاحبِ زمین یا یابنده است. یابنده تنها موظف است که مالیاتِ بیست در صدی به دولت بپردازد. گفته شده است از زمانِ تصویبِ این قانون تعدادِ اشیای مکشوفه‌ی ثبت‌شده، نسبت به مدتِ مشابهِ قبل سه‌برابر افزایش پیدا کرده است.
این عینِ خبرِ سیما بود، بدونِ هیچ تحلیلی. خبر را که دوباره بخوانیم به چند نکته‌ی آشنا برمی‌خوریم. اول مساله‌ی کشفِ گنج. و دوم بیست درصد مالیات یا همان یک پنجم یا...
تقریباً به رساله‌ی هر مجتهدِ شیعه‌ای که رجوع کنید، در فهرست به بخشی به نامِ گنج بر می‌خورید. از دوره‌ی کودکی که برای کشفِ رازهای عالم به هر کتابی سرک می‌کشیدیم، خاطره‌ی خواندنِ رساله‌ی توضیح‌المسائل را از یاد نبرده‌ایم. دو سه عنوان در میانِ فهرست بسیار جذاب بودند. عرقِ شترِ نجاست‌خوار و... بعدتر هم گنج که به خودیِ خود برای سنینِ نوجوانی مساله‌ای مهیج بود. فقهِ شیعه عیناً همان قانونِ مذکور را در موردِ اشیای عتیقه‌ی مکشوفه، گنج و زیر خاکی دارد. با این تفاوت که نامِ آن مالیات را -با همان درصد- خمس نگاشته است و در زمانِ حکومتِ اسلامی خمس را متعلق به حکومت دانسته. هزار سال، هزاران مجتهد سینه به سینه این مساله را حفظ کردند به امیدِ روزی که بتوانند در یک حکومتِ اسلامی آن را به اجرا بگذارند. و ما چه کردیم؟ بلافاصله با یک تفسیرِ لایتچسبک گنج و عتیقه و زیرخاکی و آثارِ باستانی را جزوِ انفال دانستیم و انفال را جزوِ بیت‌المال. نتیجه؟ در هر موزه‌ی درجه سه‌ی اروپایی و امریکایی که پا می‌گذاریم بخشِ ایرانش به سلامتی پربار و شکوفا است! و چه اندیشیدیم؟ به عوضِ آن که بر گردیم سراغِ قوانینِ خودمان، نقصِ قانون را با حق کشف مثلا حل کردیم. یعنی اگر شما یک سکه‌ی طلای20 گرمیِ دوره‌ی آلِ بویه را کشف کنی به قاعده‌ی بیست گرم طلای 24 عیار می‌کشند و هدیه می‌دهندت! نقره باشد نقره هدیه می‌دهند و برنز باشد... بعد هم به مصداقِ و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها زیرِ اخیه‌ات می‌کشند که مبادا بیش‌تر یافته باشی و کم‌تر اظهار کرده باشی. و تازه اصلا چه‌قدر آدمی باید شیرین‌عقل باشد که برود و اظهار کند چنین کشفی را. و حالا چه خواهیم کرد؟ پنجاه سالِ بعد به این نتیجه می‌رسیم که انگلیسی‌ها با استفاده از خردِ جمعی و نبوغِ فردی عجب قانونِ خوبی را کشف نموده‌اند! آن را ترجمه می‌کنیم و سعی می‌کنیم به کار بندیم. اما تا آن موقع مافیای قاچاقِ عتیقه به حدی رشد کرده و گسترده شده است، که به این عقلِ درخشان‌مان زرشکی نثار می‌کند و می‌رود سراغِ راه‌کارِ جدید... این سیری است که در همه‌ی قوانین داریم و داشته‌ایم و خواهیم داشت...
و این شقشقه که در رفت دلیلش فقط وجودِ مهندس بهشتی بود در راسِ این سازمان. کسی که در میانِ مسوولانِ اهلِ مطالعه، آدمی دستِ کم می‌تواند مطمئن باشد که این متن را خواهد خواند...
بعدالتحریر و بعدالانتشار‍! این یادداشت پیش‌تر در روزنامه‌ی انتخاب به تاریخِ 16 شهریور 81 چاپ شده است. به دو دلیل دوباره در لوح درجش می‌کنم. اول بحثِ قاچاقِ اشیای عتیقه که به همتِ بخشِ فرهنگیِ ایسنا راه افتاده است و دوم ملاقاتی که هفته‌ی گذشته با یک خانمِ امریکایی داشتم. این خانم که در ام.آی.تی. تحصیل می‌کند، با "گرنت"ِ آقاخان در موردِ "معماریِ اسلامی" به ایران آمده بود، بسیار رسمی و "از اِ توریست!" و یک‌ماه بود که بسیار رسمی در موردِ بناهای سلجوقی و صفوی تحقیق می‌کرد و نسبت به کارهای غیرِ رسمی‌اش هم الله اعلم! بحث از تفاوت‌های ایالاتِ متحده و ایران شروع شد و این که هر قهوه‌خانه‌ی این ملک یک پرده‌ی منحصر به فرد است از تمدنِ شرق به خلافِ مک‌دانلد‌های زیراکس‌شده‌ی آن جا. او که این‌جا موردِ تفقدِ همه‌ی مسوولانِ دولتیِ ندیدپدید قرار گرفته بود، انتظار نداشت که خیلی زود بحث را برسانیم بر سرِ آقاخان محلاتی و اذنابش. به او گفتم برای آدم‌های فرهنگیِ این ملک -بی‌توجه به دولتیان- عجیب است که مسیرِ یک‌طرفه‌ی قاچاقِ کالاهای فرهنگی هم‌واره به آقاخان ختم می‌شود و او اظهارِ بی‌اطلاعی کرد. بعد به او گفتم شامه‌ی ما حساس‌تر است از صاحب‌منصبان‌مان و از بدخشانِ تاجیکستانِ آقاخان در دو قدمی‌مان بوی اسرائیل می‌شنویم. و او گفت که دینِ اسماعیلیه "گاد بیسد!" است و آقاخان یک شخصیتِ اسپریچوال! چون به فقرا کمک می‌کند! و به او گفتم که حضرتِ بهائ‌ولد هم مدالِ هیومنترینیسمِ ملکه را پیش‌تر برنده شده است! و به او گفتم که در نظرم طراحِ ساختارِ سازمانیِ فراماسونری، بهائیت و اسماعیلیه‌ی آقاخانی، یک نفر بوده است؛ حکماً انگلیسی و از جنسِ همان وایزمن و روچیلد و لرد کرزونِ چرچیلی. گفت این‌ها به من ربطی ندارد، من از "گرنتِ" آقاخان استفاده می‌کنم. به او گفتم که این است تفاوتِ آدمِ شرقی و غربی... که گفته‌اند قاضیِ حکومتِ جورِ عباسی برای پدرش سفره‌ی نانی فرستاد و پدر که عارفِ واصلی بود، بدان سفره دست نبرد و به غلامان گفت که این نان از حرام به هم رسیده است. و غلامان نیز به قاعده معرفت به حرام داشتند که نان را نخوردند، پس آن را به دجله انداختند برای طعامِ آب‌زیان. و در روایاتِ معتبره ثبت است که آن پدر چون این خبر بشنید تا پایانِ عمر بر سرِ سفره‌ای ننشست که در آن از ماهیِ دجله طبخ کرده باشند...

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ مرداد ۱۳۸۲
منبع: / سایت / لوح ۱۳۸۲/۰۵/۱۳
نقش ها
نویسنده : رضا امیرخانی
عناوین
رسته: 3