دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 6116
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1322 بازدید
نامه های جبران خلیل جبران

انسان از دیرباز و از همان آغاز قدم نهادن به هستی نیازمند ارتباط با دیگران بوده، تا در سایه ارتباط با هم نوع اش به افکار واندیشه هائی برسد که او را در راه سیر به سوی کمال رهنمون شود؛ یکی از انواع مختلف این ارتباط، نامه نگاری می باشد که نویسنده مشهور لبنانی یعنی«جبران خلیل جبران» (1883-1931 م) به آن دست یازیده و این ابزار ارتباطی را درحد توان خویش پیش برده است.
جبران به افراد مختلف و متناسب با این افراد نامه های متفاوتی نیز نوشته است که از جمله آنها نامه های او به «می زیاده» می باشد که این نامه ها از سادگی و ورانی برخوردار بوده و عنصر خیال در آن به پرواز درمی آید و جبران با این کار،‌زوایای ناشناخته زندگی اش را بیرون می ریزد.
جبران و می یکدیگر را از طریق نامه نگاری می شناختند و همدیگر را دوست داشتند و با عشق شان طعم خوشبختی و حتی شقاوت را می چشیدند و هردو با صفحاتی جاویدان در ادبیات نامه نگاری، ادبیات عربی را پر بار ساختند که برآن ویژگی رمانتیسم، رمزی، سمبلیسم و گاهی افکار صوفیانه غلبه دارد( حنین، رسائل جبران التائهه،‌ص 13) و این عاطفه شدید در میان شان حدود بیست سال ادامه داشته است(خلیل جبران، 1367، ص27) بخاطر این می گوئیم به افکار صوفیان شباهت دارد، زیراکه از حدود مکانی و زمانی پارا فراتر می نهد و به جایی می رسد که خود را با معشوق وبا هستی یکی می بیند آن جا که می گوید: «آب و گل من با عنصر شفاف که دربرابرش مسافت و حدود و موانع از میان می رود، سرشته شده است و نفس وحشت زده ام جز با آن سازش نمی پذیرد.(همان، ص99) و درجای دیگر می گوید: «من و تو با هم نشستیم در حالیکه از هم دور بودیم،مدتی طولانی با هم به گفت وشنود پرداختیم و...». (همان ص 211)
از سوی دیگر مقایسه این عشق با عشقی که در ادبیات عرب به نام «عشق عذری» معروف است، امکان پذیر نیست، گرچه خود نمونه بارزی از آن است ولی از خصوصیات ویژه ای برخوردار است که در عصر حاضر می توان آن را نمونه ای کم نظیر و نادر از عشق، مجرد از هرگونه آلایش ماری و سطحی وزمینی به شمار آورد(همان ص 30) به هر صورت، بهترین نامه های جبران، نامه های ارسالی او به «می زیاده» می باشد چرا که آنها با شبنم عشق آسمانی و در نهایت دقت و توجه نگاشته شده اند تا جائی که گفته می شود او برای نوشتن یکی از نامه ها به «می زیاده» پنج پیش نویس داشته است و این نهایت احترام وتوجه جبران را به می نشان میدهد تا مگر آمیخته به هیچ آشفتگی ای نباشد.(حنین، رسائل جبران التائهه،ص 12)
در هر حال نامه های او با تمام سادگی اش جوانب تاریک زندگی اش را روشن می سازد (حنین، احادیث عن جبران، ص 105) «ودادسکاکینی» در کتابش به نام «در زندگی و آثار می زیاده» می گوید: «روابط فکری و روحی میان می و جبران در نامه نگاری، ادبیاتی را به ما عطا کردند که درزیبایی ادا و معنایش کم یاب و نادر است در حالیکه در ادبیات ملتهای دیگر نامه های زیادی در عشق و اندیشه ووجدان وجود دارد اما به پای نامه های می و جبران نمی رسد» (حنین،‌رسائل جبران التائهه،ص 14)
او با می چنان حرف میزند که گویی او را دیده، انگار که می در حضور او ودر مقابل چشمان اوست و هرجاکه می رود حضور«می» را با خود احساس میکند و هدف جبران از گفتگو رسیدن به نقطه اوجی است که نیازهای روحی و عاطفی اش را برآورده سازد، او به اوج می رود و «می» را نیز با افکار خود به اوج می کشاند آن جا که می گوید: «می ! در این ساعت تو با منی، آری در اینجایی، در همین جا ومن به زبانی بالاتر از حد توانایی کلمات با تو سخنم می گویم» (نیویورک،دسامبر1923) و در جای دیگر می گوید: «مگر به خاطر نداری که چسان آهسته و آرام از آن مکان وسیع می گذشتیم و با هم بحث می کردیم، ... و من هرگز به تنهائی گامی بر نخواهم داشت». (نیویورک، ژانویه،1920)
اما ابراز محبت و عشق جبران به می در تمامی این نامه ها عفیفانه است او در یکی از نامه ها خطاب به «می» می گوید: «خدایت ببخشاید که آرامش را از دلم ربوده ای و اگر استقامت و پایداری من نبود، هرآیینه ایمانم را نیز برده بودی».(نیویورک، اکتبر،1923) او حتی از این که «می» حرفهایش را «قصاید عاشقانه» بنامد، امتناع می ورزد و این گونه حرفها را نه به خود «می» بلکه به منشی رازدار او نسبت میدهد.(نیورک، اکتبر، 1923) او «می» را دختر کوچک خود می شمارد، دختری کوچک و پاک و آسمانی ،‌حتی او را به «دختر نازنینم» خطاب می کند زیرا «رازهای روزگار و معانی در قلب دخترکان نهفته است» (نیویورک، آوریل، 1921) زیرا او برای زن ارزش بسیار قائل است و مخصوصا از مادرش بسیار زیاد یاد میکند.(خالد، 1983، ص54)
او می را تشویق به کشف رازهای درونی اش می کند«... آیا روزی نخواهد آمد که به جای بحث پیرامون رویدادهای گذشته، استعداد شگرف خویش را در بیان رازهای درونی و تجربیات شخصی و دیگر اندوخته های گرانبهای خود بکار گیری؟» (نیویورک، ژانویه، 1919) جبران اصلا به نامه های «می» ووجود او در کنارش احساس نیاز می کند و از او میخواهد که برایش نامه بنویسد و این در خواست را چندین بار به طور صریح و مستقیم بیان می کند، او همیشه در انتظار خواندن نامه های «می» است می گوید: «...ده روز دیگر را بدون دریافت نامه تو می گذرانم نامه ای که هزاران گره از رشته جانم می گشاید و انتظاری را که همچون صحرائی است بی پایان،‌به باغ و بوستان ها تبدیل می کند».(بوستن، ژانویه،1921)
نکته قابل تاملی که درنامه های جبران می بینیم غرور و فخر او به پدر و مادرش است اما با توجه به آن چه که در زندگی او خواندیم، چیز قابل فخری ندارد مخصوصا از جانب پدرش و شاید این غرور و ادعاها در برابر فخر«می» به خانواده اش،‌به همان عقده های دوران کودکی اش که ناشی از آن نسبتهای طبقاتی جامعه اش بوده، بر می گردد. (نیویورک، ژانویه،1920) او در این نامه از هنرش و بسیار از ادبیاتش واز دیگر هنرمندان و ادبا و متفکران که آثارشان را خوانده سخن می گوید و گاهی در حاشیه نامه هایش یا حتی در خود متن نامه، نقاشی کوچکی از آن تابلوهایی که در آن هنگام روی آنها کار می کرده، می کشد و آن چه را که انجام داده، یا میخواهد انجام دهد را تفسیر می کند و در حقیقت به شرح گزران زندگی می پردازد.(حنین، رسائل جبران التائهه،ص13)
با دقت در این نامه ها و با توجه به انعکاس نظرات و افکار «می» در آن، می توان به هدف و انگیزه جبران در خلق آثار ادبی و هنری پی برد و حتی میتوان فهمید که چه قسم از آثارش بیشتر با روحیه او سازگارتر است و حتی نامگذاری آثارش از کدامین چشمه جاری زندگی اش سرچشمه گرفته و بیانگر کدامین حالات روحی و روانی وی بوده است . این نوشته ها بیشتر تبادل نظرهای می و جبران در مورد کارها واندیشه های او است چرا که نظرات«می» برای جبران بسیار ارزشمند ومهم است واوحتی در برابر این نظریات سر تسلیم فرود می آورد،‌آنجا که خود اقرار می کند و می گوید: «...اما تو دوست عزیز در آن کتاب «دیوانه» خشونت یافته ای و در صورتی که پسند خاطر «می» نباشد اگر جهان هم آن رابستاند چه سود خواهد داشت»(نیویورک، فوریه، 1919) او اهل غرور و تکبر نیست، دوست دارد خیلی زود به تفاهم برسد به همین خاطر اشتباهاتش را به آسانی به گردن می گیرد و عقایدش را به طور مستقیم به می تحمیل نمی کند بلکه بازبانی نرم وگیرا، سعی در متقاعد کردن او دارد چرا که به عقیده او اشتباهات و گناهان ناشی از دور بودن عالم معیارهاست» (نیویورک، نوامبر، 1919)
گاه ازلابه لای حرفهایش می توان فهمید که روحیه ای بسیار آرام دارد و اهل بحث و مجادله نیست زیرا به عقیده او با این کار،‌فاصله ها میان انسانها زیاد می شود(نیویورک،ژوئن،1919) و اوبیشتر از آن که اهل عقل باشد اهل تجربه و احساس درونی است(نیویورک، ژوئیه،1919) اما زمانی دیگر خود،‌شخصیت و روحیاتش را به صراحت بیان می دارد (نیویورک،‌نوامبر ، 1920) ضمن این که در خلال نوشته هایش به توصیف ویژگی ها و خصوصیات مردمانی می پردازد که در میان آنها می زید در مورد اوضاع زمانش سخن میگوید؛ به تاریخ و گذشته قوم یعنی «کلدانی» ها بسیار علاقه مند است (نیویورک، ژوئن، 1919)
او نگاهی متاملانه به گذشته و تاریخ می کند واز آن برای ساختن آینده بهتر بهره می برد زیرا تاریخ او را بیدار می سازد (نیویورک،نوامبر،1919) ، او از رنج ها و گاه از بیماریهایش سخن می گوید، گویا از تنهایی رنج می برد، رنج او از هر چیزی که برخیزد برایش لذت بخش و دوست داشتنی است(خلیل جبران، 1367، صص 103-104)، گاه از کلامش بوی ناامیدی به مشام می رسد اما در نهایت، خود به امید روی می آورد زیرا می گوید: «اما در قلب هر زمستان بهاری می خروشد و در پشت پرده هر شام، صبحی لبخند می زند»(نیویرک، نوامبر، 1920) حس تنهایی ناشی از غربت و دوری از وطن روح او را می آزارد و در آرزوی آن روز است که به وطنش باز گردد.(نیویورک،مه،1921)
از دیگر معانی عمیق در نوشته های او انسان دوستی است. او نوع بشر را دوست دارد چون آنان را جزئی از جلوه ذات الهی میداند (نیویورک، دسامبر، 1923) او در چنین عقایدش که جمال و زیبایی طبیعت را تجلی وجود الهی می داند، پیرو «ابن فارض» و «تاگور» است (خالد، 1983، ص219) زیرا معتقد است که خدا در همه جا و همه چیز وجود دارد (کمال جو، 1383، ص134) جبران به این علاقه مند است اما گویی چیزی وجود دارد که او را از رفتن در درون آن منع می کند؛ و آن شاید به این دلیل است که در زمان او کشیشان با اشراف و ثروتمندان هم دست بودند و خون مردم را می مکیدند (همان ، ص138)
او حتی در یکی از این نامه ها یش می نویسد: «... با وجودی که نسبت به راهبان احساس تنفر می کنم اما قلبا دختران راهبه را دوست دارم و شاید علاقه من نسبت به آنها از رازهای درونی سرچشمه می گیرد که خیال مادرم را در آغاز کودکی به خود مشغول کرده بود» (نیویورک ژانویه، 1920) و از آن جائی که برخی کلمات قرانی را عینا در خلال نامه هایش ذکر می کند، معلوم می شود که با قرآن نیز آشنا بوده«... پس اگر روزی در آن واحد با سه نامه تو رو بروگردم بیندیش که چه احساسی خواهم داشت، در آن روز از بند غم ایام رها خواهم شد تا در «ارم ذات العماد» به گردش درآیم.(نیویورک، ژوئن، 1919)
اوحتی از انجیل وادیان و معارف الهی دیگر ملتها، در نامه هایش بهره مند میشود آن جا که می گوید: «اما تو دوست عزیز در آن کتاب «دیوانه» خشونت یافته ای و در صورتی که پسند خاطر«می» نباشد اگر جهانی هم آن را بستاید، چه سود خواهد داشت» که اشاره به یکی از آیه های انجیل کرده است.(خلیل جبران، 1367،ص73) و در نامه ای به تاریخ نیویورک، «حزیران، 1919، عبارت «نه خواهران» را به کاربرده است که اشاره به الهه های نه گانه یونان قدیم دارد (همان ص 88)
جبران خود می اندیشد؛ به هر آن چیزی از انسانها و طبیعت که می بیند فکر می کند و آن را تا اعماق جانش می نشاند و از هر پدیده ظاهری و مادی تعبیر معنوی و عالی می کند سرانجام به مفهومی تازه و بدیع دست می یازد و باز آن را با می در میان می نهد و ما این چنین تفکرات عمیق را در اکثر نامه هایش به «می زیاده» می بینیم او می را به طور خاص مخاطبش را به طور عام،‌به تفکر وامی دارد؛ او در حقیقت در لابلای حرفهایش شیوه اندیشیدن، به سکوت رفتن و رسیدن به معانی عمیق هستی و زندگی و نیز سیر به سوی کمال را نه فقط به مخاطب خاص خود یعنی «می» بلکه به مخاطب عام اش یعنی هرآن کس که نامه هایش را میخواند،‌می آموزد و ما نمونه ای از این افکار را درنامه تاریخ نیویورک 25 تموز 1919 می بینیم.
اما بیشترین واژه هایی که در اغلب این نامه ها به چشم می خورد واژه «سکوت» ، «مه» یا«غبارمه» است که بیشتر برای بیان حالات مختلفش از «مه» کمک می گیرد و شاید قصد او از «مه» و «غبارمه» همان آرزوها و رویاهایی است که همیشه در آن سیر می کرده و یا عشق درونی اش است که هرگز نتوانسته آن طوری که می خواست،‌بیان کند؛ دریکی از این نامه ها می خوانیم : «اینک نامه ام به این جا رسید وهنوز کلمه ای هم از آن چه که در آغاز می خواستم بگویم، نگفته ام و جز آن دختر لبنانی کیست که بتواند غبار این مه شفاف ورقیق را به مجسمه ها و قربانگاه معابد تبدیل کند؟» (خلیل جبران،1367،ص76)
در نامه ای دیگر آمده است«اکنون شب از نیمه گذشته است، اما هنوز سخنی که گاهی آهسته و گاه با صدای بلند برلبم می گذرد، ننوشته ام من این سخن را به قلب سکوت و آرامش می سپارم...» (همان ص165) شاید «غبار مه» همان حالت مستی اش باشد حالتی که او را به مطلق نزدیک می سازد چیزی که در آرزوی رسیدن به آن است؛ او حتی هنگامی که نامه های «می» را می خواند مست می شود و می گوید: «نشستم و در حالیکه حرارتی مطبوع از نامه ات در خویش احساس می کردم، مشغول خواندن آن شدم و... مریم ! من این شراب قدسی، این می پاک را با می تاک در نمی آمیزم». (نیویورک، دسامبر،1923)
ترکیب مهم دیگری که در این نوشته ها می بینیم «عنصر شفاف» است که آن را نیرویی خارق العاده می داند و برای آن چند ویژگی مهم قائل است آن جا که می گوید: «این عنصر شفاف چقدر عجیب است و.... کارهایش شگفت انگیز و از چشم ما پنهان است، او خود نهایت مقصود و کمال آرزوی ماست، همان وجود ما درحالت ربانی و روحانی است.(خلیل جبران، 1367، ص125) از دیگر ویژگی های این «عنصر شفاف» این است که روح دو انسان دور از هم را به هم پیوند می زند تا جائی که آن دو دور از هم، ولی در کنار همدیگراند و این اتحاد و یگانگی دو فرد عاشق است.(نیویورک، نوامبر، 1919)
از این همه تامل جبران در مطلق هستی ووحدت وجود نوعی جرقه فلسفی به چشم می خورد اما این گونه تاملات جبران، ادبی است نه فلسفی؛ زیرا هدف تامل ادبی، تعبیر از اثرمجردات در نفس است نه نظر دقیق افکندن به آن و منظور از تامل ادبی آن چیزی است که از تامل انسان در زندگی و طبیعت نفس انسان منعکس می شود (رسول نیا، ص 36) ، بنابراین او در نامه هایش فیلسوف نیست بلکه فقط ادیبی متامل وژرف اندیش می باشد.
صرف نظر از درون مایه این نامه ها اکنون به آوردن چند نمونه از جملاتی که دارای ارزش بلاغی وبیانی هستند و در خلال این نامه ها به چشم می خورد، می پردازیم اما قبل از آن باید گفت که اسلوب جبران در این نوشته ها اسلوبی ساده و روان است به گونه ای که هرجا از احساسی عمیق سخن می گوید مخاطب را نیز برمی انگیزد و به هر حال وقتی می گوید«...و آلات موسیقی در حالی که ساکت و خاموش اند، سخن می گویند» صنعت به کار برده شده ضمن این که بیانگر طباق است، شخصیت و جان بخشی به آلات موسیقی را که اشیای بی جان هستند نشان می دهد.
- «اما دریای این جا مانند دریای سرزمین شماست و آن آواز بالدار و پرگشوده و طنین انداز که در سواحل مصر به گوش می رسد، ما هم در این سواحل آن را می شنویم» در این جا آواز مثل یک پرنده ای پرگشوده و بالدار از ویژگی های بارز آن است بنابراین استعاره مکنیه احساس می شود ضمن این که صدای امواج خروشان به یک آواز تشیبه می شود.
- «... اینک خواب بر چشمانت بوسه می زند،‌انکار مکن خواب چشمانت را می بوسد،‌من خود دیدم که خواب آنها را می بوسد،‌آری دیدم که خواب بر چشم هایت بوسه میزند بدان گونه که دیدگانت را می بوسند» این جا نیز صنعت تکرار قبل از هر چیز، به چشم می خورد و چون در نظر جبران مخاطب، انکار می کند بنابراین از طریق تکرار،‌قصد تاکید دارد و بوسه زدن خواب، باز استعاره است از نوع مکنیه و از بعدی دیگر می توان گفت که بوسه زدن خواب بر چشم ها را کنایه از خواب آلود بودن یا حالت خماری چشمان «می» گرفته است.
- یا در نامه ای دیگر خطاب به «می» می گوید: «... آنگاه برایش قصه های شیرین و شگفت انگیز بگویم،‌تا خواب بر پلکهایش سرمه کشیده، به آسودگی خویش بیارامد»در این جا نیز نوعی استعاره جلب توجه می کند؛ یادر نوشته ای دیگر عبارت «سکوت گویا»را به کار می برد که طباق و تشخیص را باهم بکاربرده است.
اینها فقط چند نمونه ای کوچک از اسلوب بیان جبران درنامه هایش به «می زیاده» بوده مطمئنا با تاملی بیشتر و نمونه های بیشتر و بهتری ازآن ها دست خواهیم یافت که صنعت غالب براین نامه ها بیشتر تشبیه و استعاره تشخیص وطباق می باشد و بستگی به ذوق مخاطب دارد که چقدر از این نامه ها و از لذت ادبی شان بهره مند شود. علاوه براین ها به جرات می توان گفت که همه این نامه ها با یک جمله دعایی برای«می» پایان می یابد اما گاه این جملات دعایی کوتاه
هستند و گاه بلند، در هر صورت بیانگر صدق و عاطفه نویسنده اش می باشد.

فهرست منابع و ماخذ
1- حنین، ریاض، رسائل جبران التائهه، موسسه نوفل، چاپ اول، بیروت، 1983 م.
2- حنین، ریاض، احادیث عن جبران، موسسه نوفل، چاپ اول ، بیروت،1983م.
الحویک، یوسف،ذکریاتی مع جبران، تحریر اذفیک جریدنی شیبوب، موسسه نوفل، چاپ دوم، بیروت،1979م.
4- خالد، عسان، جبران الفیلسوف، موسسه نوفل، چاپ دوم، بیروت، 1983م.
5- خلیل جبران، جبران ، ماسه و کف، ترجمه نجمه موسوی، انتشارات جامی، چاپ اول، 1376ش.
6- خلیل جبران، جبران، شعله کبود، ترجمه دکتر مهین دخت معتمدی، انتشارات وحید، چاپ اول، 1367ش.
7- فاخوری، ریاض، النفس الطاهره «بین جبران و الحویک»، دار مصباح الفکر، چاپ اول، بیروت، 1981م.
8- الفاخوری، حنا، الجامع فی تاریخ الادب العربی «الادب الحدیث» ، دارالجیل، بیروت،2005م.
9- سیمون عواد، من ادب می زیاده، دارعواد للطباعه و النشر، 1981م.
10- الکتاب، ابن وهب، البرهان فی وجوه البیان، بدون مکان، چاپ اول،1388ه.ق.
11- خلیل جبران، جبران، نامه های عاشقانه یک پیامبر، گردآوری و اقتباس آزاد پائولوکوئلیو، مترجم آرش حجازی، انتشارات کاروان، چاپ چهارم، 1380ش.
12- کمال جو، مصطفی، جلوه های دین در آثار جبران خلیل جبران، جمله علمی- پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دانشگاه تهران، شماره های 6و7، بهار 1383.
13- بررسی مکتب رمانیسم در آثار جبران خلیل جبران، «پایان نامه کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب» ، روح الله جعفری، دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانی.
14- بررسی آثار و افکار جبران خلیل جبران«پایان نامه کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب»، امیر حسین رسول نیا، دانشگاه تربیت مددرس، دانشکده علوم انسانی.
15- صدر المتالهین، محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، المجد الرابع، تصحیح خواجوی محمد بیدار، ط2.
16. http:// www.mandegar.info/1385/farvardin/javaherkalam-1-85-htm/4jan-2008
ترجمه محمد جواهر کلام-وفیق عزیزی.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۱ اسفند ۱۳۸۶
نقش ها
نویسنده : رقیه رکنی
عناوین
رسته: 3