یک‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2864
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2351 بازدید
پیشتازان اندیشه دموکراسی(1)

به طور کلی دموکراسی به عنوان نظام حکومتی، پیش از قرون جدید در نظر همه فلاسفه و اندیشمندان سیاسی نظامی نامطلوب و تباه به شمار می‌رفت. افلاطون که خود مدافع حکومت فیلسوفان و فرزانگان بود، دموکراسی را حکومت مردم نادان و بی‌خبر از حقایق مطلق می‌دانست. ارسطو نیز با آن که فوایدی برای انواع حکومت قائل بود، دموکراسی را حکومت تهیدستان می‌دانست که همچون توانگران از فضیلت میانه‌روی و اعتدال برکناراند. حکومت مطلوب ارسطو حکومت طبقه متوسط بود که به نظر او معتدل و میانه‌رواند. دیگر متفکران عهد باستان و قرون میانه، حداکثر دموکراسی را به عنوان یکی اجزاء نظام‌های سیاسی مختلطی می‌پذیرفتند که در ترکیب با عناصر حکومت شاهی و اشرافی، موجب تعادل و توازن نظام سیاسی می‌شد. برعکس در عصر مدرن از قرون جدید به بعد، دموکراسی به نحو فزاینده‌ای به عنوان بهترین شیوه سازماندهی به زندگی سیاسی عنوان شد. طبعاً اختلاف نظر درباره تعریف و ماهیت دموکراسی در بین نظریه‌پردازان، بسیار گسترده بوده است. اما مطلوبیت دموکراسی در جهان مدرن تا بدان پایه پیش رفته است که حتی غیردموکراتیک‌ترین حکومت‌ها نیز خود را دموکراتیک می‌نامند.
به طور کلی نظریاتی که درباره دموکراسی از دیرباز تاکنون عرضه شده‌اند، به دو دسته بزرگ تقسیم می‌شوند. یکی نظریه‌های آرمان گرایانه و دوم نظریه‌های واقع‌گرایانه. دیدگاه آرمان‌گرایانه یا دموکراسی حداکثری، همان دیدگاه کلاسیک درباره دموکراسی است که بر آزادی فردی، مشارکت عموم در سیاست، فضیلت مدنی، آزادی مثبت، گرایش به مصلحت عمومی و حکومت اکثریت تأکید گذاشته است. از این دیدگاه صدای مردم، صدای خداست و اکثریت هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند؛ افکار عمومی همواره صائب است و می‌توان به عقل و فضیلت مردم همیشه اعتماد کرد؛ عقل مردم همان عقل سلیم است. از همین دیدگاه همه مناصب باید انتخابی باشند و از رفراندم و مراجعه به آرای عمومی به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای حکومت دموکراتیک مستمراً بهره‌برداری شود.
در مقابل، واقع‌گرایان همواره از احتمال پیدایش استبداد اکثریت، سرکوب اقلیت‌های فکری، گرایش سیاست به افراط در نتیجه مشارکت مستمر توده‌های مردم، امکان تأسیس حکومتی خودکامه به نام اراده عمومی و فضیلت مدنی و از میان رفتن قید و بندهای قانونی بر قدرت نگران بوده‌ اند و در مقابل از حقوق فردی، نقش دانش و آگاهی و روشنفکری در تعدیل حکومت اکثریت، آزادی منفی به معنی رهایی از اراده خودسرانة افراد و گروه‌ها و اکثریت و اصالت مصلحت و منفعت فردی دفاع کرده‌اند. از دیدگاه واقع‌گرایان قدرت به هر حال خطرناک است و باید به شیوه‌های قانونی محدود شود و دموکراسی در واقع حکومت قانن است. قدرت مطلقه اکثریت هم به همان اندازه یا بیشتر از قدرت مطلقه گروه‌های اقلیت برای حق و آزادی خطرآفرین است. از این رو در این دیدگاه بر اهمیت آموزش و پرورش برای دموکراسی، ایجاد علاقه به مسائل عمومی، ایجاد «اکثریت‌های مؤثر» به جای اکثریت‌های عددی و بی‌علاقه، محدودسازی دموکراسی به مشورت با مردم و داوری آن‌ها، به جای حکومت‌ توده‌های مردم و لزوم پرورش کارشناسان در امر سیاست تأکید می‌کنند.
یکی از شاخه‌های اصلی دیدگاه واقع‌بینانه، نظریه‌های دموکراسی کثرت‌گرایانه معاصر هستند. در این نگرش جوهر دموکراسی را باید در جهان امروز نه در حکومت اکثریت مردم، بلکه در حکومت و رقابت چندین گروه برگزیده یا نیروی سیاسی یافت. بنابراین واحد دموکراسی فرد نیست، بلکه گروه است. تکثرگرایان بر کثرت و تعدد گروه‌های قدرت در دموکراسی‌ها و تمایل قدرت سیاسی به پراکندگی تأکید می‌گذارند. رقابت در دموکراسی‌ها نه بین مردم و گروه‌های قدرت، بلکه در میان خود این گروه‌ها صورت می‌گیرد. البته این رقابت دموکراتیک است، زیرا «قواعد بازی دموکراسی» در آن رعایت می‌شود. برخی نظریه‌پردازان، دموکراسی به این معنا را به عنوان پولیارشی(1) (حکومت چند گروه) تعبیر کرده‌اند. از این دیدگاه دموکراسی اصولاً روشی برای انتخاب حکام و اخذ تصمیم است و به آن‌چه در نظریات کلاسیک به عنوان ارزش‌های دموکراتیک (مثل آزادی فردی، مشارکت عمومی، احساس وظیفه مدنی و غیره) تلقی می‌شود، ربطی ندارد. دموکراسی نیز مانند نظام بازار آزاد است که در آن بازیگران برای کسب آرای بیشتر با هم رقابت می‌کنند.
در جوامع امروز آزادی و آگاهی و حق انتخاب فردی و حکومت اکثریت آگاه هر چند مطلوب است، اما دیگر ممکن نیست. تنها می‌توان از طریق رعایت قواعد بازی دموکراسی، توازنی از قوا در عرصه سیاست اتخاذ کرد و در سایه آن توازن، از حقوق افراد حراست نمود. افراد به طور طبیعی انگیزه یکسانی نیز در این خصوص برخوردار نیستند. از این رو مسأله اصلی در دموکراسی‌های امروز، نه آزادی فرد و حکومت اکثریت بلکه تعادل میان نیروهای سیاسی است تا به واسطه تصرّف منابع قدرت متعدد پراکنده شوند و امکان رقابت میان نیروهای سیاسی سازمان یافته فراهم گردد. از این دیدگاه دموکراسی ساختار حکومتی خاصی است که چندان نیازمند شهروندان دموکرات و صاحب فضیلت مدنی، به معنای کلاسیک آن نیست. حتی در ساختار پلورالیستی قدرت، دولت از فشارها و خواست‌های مستقیم و افراطی توده‌های مردم هم در امان می‌ماند و سیاست به تعادل می‌گراید. از این دیدگاه مشارکت مستقیم و بی‌بند و بار توده‌های مردم در سیاست، موجب مردم فریبی و بی‌ثباتی و سلطه نگرش‌های غیرواقع‌بینانه می‌گردد. مشارکت محدود اما سنجیده و عقلانی مردم بهتر از مشارکت نسنجیده و احساس آمیز آن‌هاست.
در این گفتار اجمالاً به آرای مهم‌ترین اندیشمندان قدیم و جدید دربارة دموکراسی اشاره می‌کنیم.

ارسطو (233-384 ق. م)
ارسطو به عنوان اندیشمند سیاسی به مطالعه دولت شهر (Polis)های یونانی پرداخت و در ضمن این مطالعه به رابطه میان دموکراسی و سرشت سیاسی انسان نظر داشت. به نظر او انسان طبعاً حیوانی سیاسی است که در دولت شهر زندگی می‌کند؛ تنها جانوران و خدایان می‌توانند از خارج از دولت شهر به سر ببرند. انسان به حکم برخورداری از قوه انحصاری نطق و گفتار می‌تواند درباره درستی و نادرستی، سود و زیان و حقیقت و خطای امور سخن بگوید. پس زندگی انسانی مستلزم زیستن در جماعتی است که انسان بتواند در آن درباره امور عمومی آزادانه سخن بگوید. در فلسفه سیاسی ارسطو فرد معادل جماد، خانواده، معادل نبات، روستا معادل حیوان و دولت شهر معادل انسان است. انسان به عنوان شهروند در دولت شهر کسی است که در تصمیم‌گیری در امور عمومی جامعه مشارکت دارد و متناوباً در اعمال قدرت نیز شرکت می‌کند. در غیر این صورت انسان، حیوان زبان‌بسته‌ای خواهد بود.
اعمال حقوق شهروندی تنها در دولتی ممکن است که اکثریت مردم در آن مشارکت داشته باشند. دولت شهر یا جامعه سیاسی مطلوب که در آن انسان از قوه عقل و نطق خود بهره می‌گیرد، دولتی است که در آن تعداد کثیری از مردم به نفع کل جامعه حکومت کنند. اما دموکراسی، حکومتی است که در آن تعداد کثیری از مردم به نفع خودشان حکومت می‌کنند و از آن جا که اکثریت مردم فقیرند، پس دموکراسی حکومت تهیدستان است. نهایتاً بهترین حکومت ممکن از منظر ارسطو حکومتی بود که ویژگی‌های انواع رایج و متداول حکومت یعنی دموکراسی و الیگارشی را با هم ترکیب کند، بدین شیوه که شمار کثیری از شهروندان در حکومت مشارکت نمایند اما این تعداد آن قدر زیاد نباشد که حکومت را از آن تهیدستان سازد.

بنکدیت دو اسپینوزا (1677-1632)
اسپینوزا، فیلسوف هلندی از نخستین نظریه‌پردازان دموکراسی در عصر جدید به شمار می‌رود. به نظر او بهترین حکومت، حکومتی است که بر اساس رأی اکثریت مردم استوار باشد و در آن هر کس بتواند آزادانه بیندیشد و سخن گوید. اسپینوزا میان دموکراسی و علم و دانش عقلانی، رابطه نزدیکی می‌دید. در اندیشه گذشتگان، دموکراسی موجب تسلط تهیدستان تلقی می‌شد و فضیلت مدنی و آموزش اخلاقی و در نهایت مصلحت عمومی را در خطر قرار می‌داد. آزادی‌های دموکراتیک به نظر فلاسفه پیشین گرچه در کوتاه مدت موجب رشد تفکر و فلسفه می‌شد، اما پیامدهای ناخوشایندی به بار می‌آورد. از این نظر فلاسفه پیشین بر آن بودند که بهتر است دموکراسی با عناصری از اریستوکراسی، مونارشی و الیگارشی تلفیق شود، تا امکان پرورش سیاستمداران و شهروندان آگاه و فرهیخته فراهم گردد. از این رو فلاسفه سیاسی پیشین، دموکراسی صرف را نهایتاً دشمن اندیشه و فلسفه می‌دانستند.
اسپینوزا نیز مانند فلاسفه قبلی معتقد بود که حیات فلسفی رضایت بخش‌ترین نوع حیات است، لیکن برخلاف آن‌ها تأکید می‌کرد که دموکراسی، بهترین شکل حکومت برای پیشبرد آزادی اندیشه و فلسفه و فضیلت واقعی است. به نظر او دموکراسی، طبیعی‌ترین و معقول‌ترین شکل حکومت است، زیرا مباحثه آزاد در بین نقطه‌نظرهای متعارض را مجاز می‌دارد. هدف اصلی حکومت تأمین امکان تداوم بقاء انسان‌هاست که تنها در قالب حکومت آن‌ها بر خود به شکلی عقلانی به کمال می‌رسد و این غایت هم تنها در دموکراسی تحقق پذیر است. اساس حکومت دموکراسی به نظر اسپینوزا، قراردادی است که افراد برای تأمین و صیانت نفس یکدیگر منعقد می‌کنند. تنها در دموکراسی، شهروندان حق مداخله در وضع سیاست‌های عمومی را به دست می‌آورند.

ادامه دارد ...

تاریخ انتشار در سایت: ۳ فروردین ۱۳۸۷
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۷/۰۱/۰۳
به نقل از: کتاب آموزش دانش سیاسی (مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی) نوشته حسین بشیریه، انتشارات نگاه معاصر
نقش ها
نویسنده : حسین بشیریه
عناوین
رسته: 2