دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
بر خط: 959
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1469 بازدید
وقتی بر خود حکومت کنیم

غروب سی ام ژانویه ،۱۹۴۸ جهان یکی از اصیل ترین سیاستمداران خود را از دست داد. کسی که بی هیچ سلاحی و بدون این که گلوله ای شلیک کند توانست ملتی را از ظلم و ستم استبداد رهایی بخشد. زندگی او همان قدر باشکوه بود که مرگش، او که سالها منادی «عدم خشونت» بود، خود قربانی خشونت شد. ترور گاندی این پیام را داشت که خشونت در همه شقوق و شئونش تا جهان باقی است، وجود دارد؛ اما آنچه ماندگار است، روش و منش مهاتما (روح بزرگ) است که جهانیان را به ستایش از او وامی دارد.

در این نوشته با محوریت کتاب «هند سواراج» ، یکی از مهمترین کتابهای گاندی که متأسفانه تاکنون به فارسی ترجمه نشده است، به بررسی فلسفه سیاسی گاندی و راز ماندگاری آن می پردازیم.


مروری بر زندگی
در دوم اکتبر ،۱۸۶۹ «موهندراس کار مچاگاندی» در «پربندر» متولدشد. در ۱۲ سالگی و در اعتراض به عدم استقلال کشورش، به همراه دوستی، تصمیم به خودکشی می گیرد. دو سال بعد با «کاستوربای» دختر یک تاجر «پربندر» ازدواج می کند که زندگی مشترک آنها ۶۱ سال طول می کشد.
در ۱۹ سالگی برای تحصیل حقوق به لندن می رود. در آنجا با کتابهای «عهد جدید» ، «روشنایی آسیا» اثر آرنولد و «بهگواد گیتا» آشنا می شود و آنها را می خواند. در سال ۱۸۹۶ است که گاندی به هند باز می گردد و آرام آرام شعله های مبارزه علیه نبود استقلال، در او جان بیشتری می گیرد.
بی تردید سال ۱۹۰۹ برای گاندی یکی از پررونق ترین سالهای زندگی اش بوده است. او در این سال با تولستوی آشنا می شود و تحت تأثیر وی «هند سواراج» را می نویسد.
اما گاندی در این کتاب چه گفت که بعد از سالها هنوز مورد مناقشه است؟

هند سواراج؛ راهی به استقلال
«هند سواراج» ، بی هیچ تردیدی، اثر برتر فلسفه گاندی است. این کتاب یکی از مهمترین آثار قرن بیستم است که البته بسیار بد درک شده است. می توان دو دسته انتقاد نسبت به «هند سواراج» را این گونه تقسیم بندی کرد:
الف) بسیاری از انتقاد ها، این کتاب را اثری اتوپیایی و واپسگرا می داند که به شوریدن علیه علم، ماشینیسم و تمدن مدرن دعوت می کند.
ب) برخی دیگر از انتقادها، خواندن این کتاب را به مثابه یک رساله معنوی گاندی که نمایانگر هسته عقاید و مذهبی اوست، توصیه می کند.
برای گاندی «سواراج» به معنای استقلال است. این استقلال، نه یک رؤیا، بلکه یک واقعیت است. به تعبیری این کتاب، فرزند زمان خویش است. با این حال، هیچ مطالعه تطبیقی - تاریخی بین تمدن هندی و تمدن غربی، نمی تواند «هند سواراج» را نادیده بگیرد؛ اما از آن جایی که این کتاب متأثر از شرایط حاکم بر نگارش آن است، هم قوت و هم ضعفی برای کتاب محسوب می شود. قوت است چرا که محور اساسی و اصلی اندیشه عدم خشونت گاندی و اساسی ترین حربه مبارزه هند برای استقلال است و هم ضعف است چرا که تحت تأثیر شرایط حاکم بر زمان و مباحثات عصر خود قرار گرفته است. گاندی در بخشی از این کتاب می نویسد: «تمایل تمدن هندی، ارتقای انسان اخلاقی است، در حالی که تمایل تمدن غربی بر ترویج بی اخلاقی است. تمدن غربی، تمدنی است بی خدا، در حالی که تمدن هندی بر پایه باور خداوند استوار شده است.» (هند سواراج، ص ۷۱). اما آیا این سخن از کسی که خود پایه ریز اصول «گفت وگو» و «مدارا» ست، پذیرفتنی است؟ بی تردید، خیر. گاندی نیز با اذعان بر این امر می نویسد:«هدف، هرگز این نتیجه گیری نیست که هر چه غربی است، بد است. من از غرب بسیار آموخته ام.» (مجموعه آثار، جلد،۹ ص ۳۰۰). گاندی اگر چه منتقد تمدن غرب است- که جوهره این انتقاد را از تولستوی وام گرفته است- اما تحت تأثیر اندیشه سیاسی، فلسفی و مذهبی غرب نیز هست. هم از این روست که می توان «هند سواراج» را در گام نخست، بیانیه ای دانست که به بسط عقاید اخلاقی و سیاسی گاندی اختصاص دارد.

نامه ای برای عدم خشونت
در سال ،۱۹۰۸ دانشجویی هندی به نام «تاراک نات داس» که مقیم ونکوور کاناداست و مجله ای انقلابی به نام «هندوستان آزاد» را منتشر می کند نامه ای به لئوتولستوی می نویسد و از او درخواست می کند که وی را در مبارزه علیه انگلیسی ها حمایت کند. تولستوی عقاید افراطی داس را رد می کند و به او توصیه می کند که به استراتژی عدم همکاری علیه حضور انگلیسی ها در هند، رو بیاورد؛ اما این گاندی است که روح نهفته در این نامه را که تولستوی آن را «نامه به یک هندو» نامیده بود، در می یابد. از این رو، گاندی تصمیم می گیرد که «هندسواراج» را به عنوان متنی که تحت تأثیر مستقیم تولستوی نوشته شده، برای او ارسال کند. گاندی در مقدمه این کتاب می نویسد:«... حتی اگر نظرات بیان شده در«هند سواراج» توسط من ابراز شده باشند، من کاری جز ادامه فروتنانه راه تولستوی، راسکین، ثورو، امرسون، و دیگر نویسندگان انجام نداده ام... تولستوی، سالیان طولانی استاد من بوده است.» (هند سواراج، ص ۶). اما چه عاملی باعث شد تا گاندی این کتاب را بنویسد. خود می گوید:«تنها انگیزه، خدمت به میهن خویش، جست وجوی حقیقت و تعقیب آن است.» (همان، ص۱۱). گاندی با تأسی از تولستوی، نیروی عشق را نیرویی می داند که جهان بدون وجود آن نابود خواهد شد (همان، ص ۸۹). پس نیروی عشق را« نیروی روان» نام می نهد و آنچه گاندی به دفاع از آن برمی خیزد برتری اخلاقی عدم خشونت است که نمادی از قدرت روان است. از نظر گاندی «عدم خشونت» تحقق نمی یابد مگر این که هرکس بر جسم و روان خود تسلط یابد و این امر نیز حاصل نمی شود مگر از طریق «استقلال فردی» که «استقلال جمع» را حاصل می کند؛ یعنی این استقلال مردم است که از جمع استقلال افراد حاصل می شود. به زعم گاندی، استقلال زمانی به دست می آید که ما «بتوانیم بر خود حکومت کنیم» (همان، ص ۷۳). پس از این روست که گاندی معتقد است: «هموطنان من تصور می کنند برای خلاص شدن از انگلیسی ها، باید تمدن مدرن و روش های مدرن خشونت را انتخاب کنند.«هندسواراج » برای این نوشته شده است تا نشان دهد که آن ها، سیاست خودکشی را تعقیب می کنند؛ اما اگر به تمدن شکوهمند خویش بازگردند، انگلیسی ها یا این تمدن را انتخاب خواهند کرد و هندی مآب خواهند شد، و یا از اشغال هند دست خواهند کشید.» (همان، ص ۷). باری، گاندی منادی عدم خشونت و رنج استقلال است.

پژواک حقیقت
گاندی پس از سال ها مبارزه برای استقلال و روشنگری مردم کشورش، به دست جوان هندوی تندرویی به قتل رسید. مرگی که گویی به او الهام شده بود: «جنگنده عاشق مرگ است؛ نه مرگ دربستر بیماری، بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد... مرگ، در هر زمانی خجسته و مبارک است، ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود- حقیقت- می میرد، خجستگی آن دو چندان است.» (نیایش، ص ۲۳۵).
زندگی و مرگ گاندی چنان به هم آمیخته بود که نمی توان گفت کدام یک بر دیگری حسرت می خورد؛ اما تنها این را می توان گفت که در کمتر از بیست ساعت پیش از ترورش در محل نیایش دسته جمعی، خطاب به مانوبن گاندی در شب ۲۹ ژانویه ۱۹۴۸ می گوید: «تو از ایمان من به راماناها آگاهی. اگر من بر اثر یک بیماری مزمن، یا نه، اگر بر اثر یک جوش یا کورک بمیرم، وظیفه توست که ولو به قیمت برانگیختن خشم مردم علیه خود، به دنیا اعلام کنی که من آن گونه که ادعا می کردم مرد خدا نبوده ام. اگر چنین کنی روح من قرین آرامش خواهد شد. این نکته را نیز به خاطر بسپار که اگر کسی با شلیک گلوله ای قصد جانم را کند، همان طور که چند روز پیش کسی با پرتاب بمب چنین کرده و من بدون ناله ای گلوله را بپذیرم و آخرین نفسم را به همراه نام خدا تقدیم کنم، تنها در این صورت است که می توان گفت در ادعای خود صادق بوده ام.» (همان، ص ۲۳۷).
به هر تقدیر، در سی ام ژانویه ،۱۹۴۸ پنجاه و هشت سال پیش، مهاتما (روح بزرگ) واقعی با پیام صلح و با نام راما به حقیقت پیوست تا همواره به شیوه خود منادی استقلال باقی بماند.

منابع:
۱-M.K.Gandhi,HindSwaraj,Cambridge university press1997
۲- نیایش، مهاتماگاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی، نی، ۱۳۸۴

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ بهمن ۱۳۸۴
منبع: / روزنامه / همشهری ۱۳۸۴/۱۱/۱۰
نقش ها
نویسنده : مسعود سعادتمند
عناوین
رسته: 3