پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2405
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

678 بازدید
درباره پدیدارشناسی روح

خلاصه جلسات اول و دوم:
دویست سال از تاریخ انتشار کتاب «پدیدارشناسی روح» هگل می گذرد و تاکنون تفاسیر بسیاری بر آن نوشته شده است. شاگردان باواسطه هگل نظیر مارکس، کی یرکگارد و نیچه ناچار بودند موضع خود را با این اثر روشن کنند و از این رو هگل از اوایل قرن بیستم همواره مرکز مباحث فلسفی بوده است. ژان لویی لبریر در ابتدای یکی از تفاسیرش بر پدیدارشناسی روح می نویسد؛ پدیدارشناسی روح به جاده یی می ماند که در دو سویش کشتگان بسیار افتاده اند. هگل آنچه عصاره و چکیده تمدن و فرهنگ اروپایی بوده را در این اثر وارد کرده و از مفاهیم فلسفی کاخی بلند بنا کرده است. بسیاری از مفسران هگل از بیرون به این کاخ نگریسته اند حال آنکه برای مشاهده معماری پیچیده این بنا باید به آن وارد شد و سال ها بحث و تفسیر لازم است تا گوشه های پنهان آن شناخته شود.
هابرماس در اوایل دهه 80 میلادی در کتاب «گفتار فلسفی مدرنیته» می نویسد مدرنیته (به معنایی که او از آن بحث می کند) در اولین سال های قرن نوزدهم با هگل آغاز می شود. هگل در سال 1801 در رساله یی یکی از مسائل بسیار مهم فلسفه را نسبت میان عقل و ایمان می داند. در این رساله می نویسد که ما به دوران جدیدی وارد شدیم که حتی بحث عقل و ایمان نیز در حوزه عقل مطرح می شود. از این پس هیچ مومنی نمی تواند به طور شهودی ایمان خود را به اثبات برساند و بیرون از دایره عقل بحث کند. هابرماس می گوید اگرچه مدرنیته با من می اندیشم دکارت آغاز شد و تا انقلاب کپرنیکی کانت ادامه پیدا کرد، اما از زمان هگل بود که زمین لرزه یی در اندیشه غربی رخ داد و گسلی ایجاد شد که تاریخ فلسفه غرب را به قبل و بعد از آن تقسیم کرد که از آن پس مدرنیته به موضوع خودش تبدیل شد. (ما ایرانیان هرگز از این گسلی که در آگاهی انسان اروپایی ایجاد شد، گذر نکردیم و امکانات زبانی ما، همچنان امکانات زبانی قبل از گسل است.)

در قرن بیستم، مبارزات ایدئولوژیک بسیاری حول محور هگل شکل گرفت. پس از مرگ او، هگلی های جوان و پیر، راست و چپ، پیدا شدند و کوشیدند بر اساس مقدمات فلسفی یا ایدئولوژیک خودشان، هگل را توضیح دهند. یکی از این مناقشات این است که هگل را مقدمه مارکس می دانند. مارکسیست های هگلی نظیر لوکاچ ادعا می کنند که هگل مساله دیالکتیک را دریافته بود اما این هسته معقول را در پوسته ای ایده آلیستی پیچیده بود و مارکسیست ها هسته را از پوسته بیرون کشیدند. در کنار این تفسیر، جریان تفسیری دیگری نیز از هگل به وجود آمد که پدیدارشناسی روح را از منظر دینی- الهیاتی توضیح داد. مفسران دینی هگل به این واقعیت استناد می کنند که هگل در جوانی درس دینی خوانده است و یادداشت های اولیه اش نیز به مباحث دینی می پردازد. این دو تفسیر متناقض، هر دو تفاسیری برون متنی اند. در هر دو جریان مفسر واجد یک موضع فلسفی خاص است و می خواهد دریابد که موضع فلسفی او تا کجا با هگل همخوانی دارد. اما هگل نه درباره معناست و نه درباره ماده. هگل بحث آگاهی را مطرح می کند و می گوید در زمان ما علم (در اینجا معادل فلسفه) به جایی رسیده است که بر آگاهی خود آگاه می شود. علم ضمن حرکت در مسیری مستقیم، هربار برمی گردد و با درجه ای از علم که در این مرحله به آن دست یافته است، به خود می نگرد. این نگرش به خویشتن را هگل خودآگاهی می نامد (که با خودآگاهی در بحث های روانشناسی متفاوت است).

دوره یی از فلسفه در اروپا (از یونان تا پایان قرون وسطی) فلسفه عین محور است. اصل بر عین است که عاقل شناسا (ذهن) آن را می فهمد. هر گاه ذهن مطابق با عین شود، علم پدید می آید. فلسفه قدیم تا دکارت بر این اعتقاد استوار است. ذهن منفعل است و جهان خارج فعال. دکارت به درون خود بازگشت و گفت تنها یقین، یقین نسبت به وجود خودم است. از این پس ذهن به فاعل بدل شد.

با دکارت، منی که می اندیشم به وجود آمد و این بحث تا کانت و فیشته ادامه پیدا کرد. بر حیث درون انسان تاکید شد، انسانی که عاقل است و می کوشد جهان خارج را (معقول را) به مدد این عقل بفهمد. آغاز نوشته های هگل مصادف است با اوج دوران کانت و فیشته. به این ترتیب هگل زمانی شروع به نوشتن می کند که دو دوره تاریخی بر اندیشه غربی گذشته است؛ اصالت معقول و اصالت عاقل. هگل دریافت که این دو یکی افراط در بها دادن به ذهن است و دیگری تفریط در آن. او دریافت که باید فلسفه جدیدی بسازد که حیث درون و جهان را مستقلاً در نظر داشته باشد. از نظر هگل نه عینی موجود است( به آن معنا که در فلسفه قدیم بود) و نه ذهنی(به معنایی که بعد تر در فلسفه جدید به وجود آمد.) هر دوره یی از تاریخ، در هر مکانی که باشیم، حاصل دیالکتیک عین و ذهن است و تغییر و تبدیل شان به یکدیگر.

هگل نوشتن پدیدارشناسی روح را از 1805 آغاز کرد و در آوریل 1807 به پایان رساند. کتاب مقدمه یی دارد، که در ابتدای نگارش اثر نوشته شده است و پیشگفتاری که بعداً نوشته شده. در اکتبر 1807 هگل یادداشت کوچکی نیز به کتاب اضافه کرد که در میان صفحات کتاب قرار گرفت و در این نوشته کوچک تقریباً تمام مطالب مطرح شده در کتاب و مفاهیم اصلی با اساسی ترین اصطلاحات توضیح داده شده است. این یادداشت با این جملات آغاز می شود؛ «این مجلد دانش را در صیرورت آن باز می کند. » منظور از صیرورت، شأنی از وجود است که تحول پیدا می کند و در فارسی معادل آن «شدن» است. باز نمایاندن، در آلمانی darstellen و در انگلیسی presentation پس از آنکه در آثار هگل و مارکس به کار رفت، وضعیت پیچیده یی پیدا کرد که ترجمه آن را به زبان های دیگر دشوار ساخته است و در اینجا به معنای تکرار تجربه آگاهی است. هگل در این یادداشت از کسانی که برای فلسفه مقدمه می نویسند انتقاد می کند. به زعم هگل فلسفه آغازی ندارد و آن کس که می خواهد فلسفه بیاموزد باید خود در مسیر قرار بگیرد و علم تجربه آگاهی پیدا کند. پدیدارشناسی روح نیز مقدمه یی بر فلسفه نیست، کوششی است در جهت آنکه نشان دهد علم در سیر تکوینی اش چگونه تاسیس شده، چطور پیش رفته است و ما چگونه باید این راه را برای آگاهی یافتن از آگاهی دوباره طی کنیم. هگل در ادامه این یادداشت می نویسد؛ «این پدیدارشناسی در خود شامل صورت های متفاوت روح به مثابه منازل راهی است که روح به دانش ناب یا روح مطلق تبدیل می شود. » روح با هدف تبدیل شدن به روح مطلق یا دانش ناب مسیری را می پیماید و در هر منزل خود را به شکلی نشان می دهد. هگل در کتاب پدیدارشناسی روح به اشاره می گوید که منظورش از روح چیزی است که در الهیات به آن خدا می گویند. خدا و انسان هگلی نهادی ناآرام دارند و نیاز دارند که به خود آگاه شوند. حدیث قدسی یی وجود دارد که می گوید؛ «من کنز ( گنجی) پنهان بودم و خواستم شناخته شوم. پس عالم را خلق کردم. » هگل از پینه دوز وعارف بزرگی به نام یاکوب بوهمه که نوع عرفانش به عرفان نظری ابن عربی شباهت دارد و رساله های مهمی نیز از او به جا مانده است، تاثیر می گیرد و مطلق را به کنز نهان تعبیر می کند که برای شناخته شدن علم را می آفریند. کنز نهان هگل نیاز دارد که به خود آگاه شود. در مسیری که هگل وصف می کند، روح هم در آغاز هست و هم در پایان. در خلجان دائمی خود در مسیر آگاهی حرکت می کند و در پایان به آگاهی کامل می رسد. روح در اثر هگل ترجمه کلمه Geist است که معادل spiritus در اصطلاحات کلیسایی است و در هیچ یک از ادیان دیگر به آن معنایی نیست که در مسیحیت هست. در مسیحیت هیچ چیز از آغاز کامل نیست و پدیدارها در تحرک به کمال می رسند. در سیر دیالکتیکی است که کمال بالقوه، بالفعل می شود. روح حیثی از خداست که از آغاز وجود دارد اما کامل نیست و باید به صورت های مختلفی ظاهر شود تا مطلق شود و به کمال برسد. الگوی این فکر دیالکتیکی در مسیحیت (ظاهر شدن روح در جسم) وجود دارد. وقتی روح به غیرخود تبدیل شد، از خود بیگانه می شود و دوباره باید به خود بازگردد تا به خود آگاهی پیدا کند، تا آنجا که دیگر ثنویتی در کار نباشد. هگل بعد زمان را از امور جدانشدنی می داند. منازلی که روح طی می کند، همان تاریخ است و به این تعبیر آخرالزمان به معنای تحقق صرف آگاهی است.

هگل در ادمه این یادداشت می نویسد؛ «غنای پدیدارهای این روح که در نخستین نگاه آشفته و بی نظم به نظر می رسد، در این کتاب به مرتبه نظم علمی آورده می شود که آن پدیدارها را در ضرورت شان باز می نماید. » به این ترتیب پدیدارشناسی اشکال ظاهر شدن روح را در یک نظام علمی شرح می دهد. پدیدار شدن به معنای آن است که چیزی از حالت مضمر و پنهان خود خارج شود. در این نظم علمی پدیدارهای ناقص حل می شوند و به مرتبه پدیدارهای بالاتری گذر می کنند. صورت های اولیه روح در سیر تکوینی ناپدید می شوند و صورت های جدیدی ظاهر می شوند. دیالکتیک به معنای سیر تکوینی روح در گذشتن از منازل مختلف و ظاهر شدن به اشکال مختلف است. صورت های اولیه از بین می روند تا در اشکال کامل تر بعدی ظهور و تجسم پیدا کنند. دیالکتیک عبارت است از سلوک روح در این مسیر پررنج و انباشته از مصائب.

«پس پدیدارها نخست در دین و آنگاه در علم از این حیث که نتیجه کل است به حقیقت نهایی می رسند. » به این ترتیب به زعم هگل علم در آغاز وجود ندارد، بلکه در انجام کار به دست می آید. روح خود را تجسد می بخشد و این راه را دنبال می کند تا به مرتبه روح مطلق برسد. انسان نیز همراه با روح حرکت می کند تا به جایی برسد که ذهن عین آگاهی است و به خود آگاه است. جایی که فاصله ذهن و عین از میان رفته و با هم یکی شده اند. وقتی انسان و روح تمام این مراحل را بگذرانند و به انتهای تاریخ برسند، روح مطلق می شود و انسان دانش ناب و در آنجا آنطور که هگل در پدیدارشناسی نشان می دهد یکی می شوند همان طور که سی مرغ و سیمرغ به وحدت می رسند.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / اعتماد ۱۳۸۷/۰۲/۱۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
خبرنگار : پگاه جهاندار
مطالب
عناوین
رسته: 3