دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 4722
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

985 بازدید
سنت‌گرایی و موانع فهم آن(1)

سنت‌گرایی، در سالیان اخیر از جمله دیدگاه‌های رایج و تأمل برانگیز در کشور ما بوده است. این دیدگاه مفهوم ویژه و مثبتی از سنت را مبنا قرار می‌دهد و به احیاء یا تجدید سنت به این معنا اهتمام می‌ورزد. در این نوشتار ابتدا مفهوم سنت تبیین شده است. به دلیل تأکید سنت‌گرایان بر سنت، به غلط تصور می‌شود که نظریه آنها نظریه‌ای سنتی است و ربطی به وضعیت امروز ما ندارد، در اینجا نشان داده‌ایم که سنت‌گرایی هرچند یک نظریه مدرن نیست، ولی نظریه‌ای معاصر است و پیوندی عمیق با دنیای امروز دارد. در پایان سه مؤلفه اصلی سنت‌گرایی یعنی مابعدالطبیعه، سلسه مراتب هستی و سنت که برای ذهنیت مدرن، غریب می‌نمایند مورد بحث قرار گرفته است.
ضمن بیان اینکه چگونه غرابت این مفاهیم برای تفکر مدرن، فهم سنت‌گرایی را دشوار می‌سازد، نشان داده شده است که از میان برداشتن این موانع امکان‌پذیر است و سنت‌گرایی می‌تواند با تفهیم حقایقی از این دست به دنیای مدرن، زمینه‌ای برای گفتگوی سازنده با دنیای مدرن فراهم سازد.


1 - سنت
معمولاً سنت (Tradition) را به معنای آداب و رسوم و به طور کلی همه آنچه از فرهنگ گذشته به نسل‌های بعدی منتقل شده است، معنا می‌کنند. بر طبق این تلقی، بدیهی است که سنت اگر هم مذموم نباشد، لااقل چیزی است که نمی‌توان یکسره بدان گردن نهاد، بلکه باید موضعی نقادانه در قبال آن اتخاذ کرد و البته به دنبال نقادی معلوم می‌شود که بسا چیزها که در سنت راه یافته‌اند ولی وجه معقول و مقبولی ندارد. به همین دلیل معمولاً در دنیای امروز اعتقاد بر این است که سنت و آنچه متعلق به سنت است در اغلب موارد، نقادی عقل سلیم را تاب نمی‌آورد. و البته این مواجهه با سنت تازگی ندارد و خاص دوران ما هم نیست. اساساً تمامی اصلاحات در تاریخ بشر، در پرتو نقادی از یک سنت مستقر و تثبیت شده، پدید آمده‌اند. به خصوص دعوت انبیاء همواره بدین گونه بوده است که سنت دینی و اجتماعی زمانه و جامعه خویش را به نقد می‌کشیده و آن را تحمل ناپذیر اعلام می‌داشته و سعی می‌کرده‌اند تا راه آسمانی خویش را که از غیب و ایرادهای سنت مستقر و تثبیت شده، مبرا بوده است، جایگزین آن سازند.
و اما دیدگاهی که در دوران معاصر به نام سنت‌گرایی (Traditionalsim) مطرح است، تلقی متفاوتی درباره سنت دارد. سنت‌گرایی را می‌توان نوعی نظریه‌پردازی درباره سنت دانست که در عین حال سنت را به معنایی کاملاً مثبت در نظر می‌گیرد و معتقد است که می‌توان از طریق تجدد (احیاء) سنت، آینده بهتری را برای بشریت ترسیم کرد. سنت که در اصطلاح سنت‌گرایان، باید آن را در زبان‌های اروپایی با حرف بزرگ (Tradition) نوشت و در زبان‌هایی مانند فارسی و عربی آن را با اوصافی چون «سنت ازلی» یا «سنت جاویدان» به کار برد، اشتراک چندانی با فهم متعارف از اصطلاح «سنت» ندارد.
در نظر سنت‌گرایان (یا اصحاب حکمت خالده)، سنت مبدأیی ماورایی یا به تعبیر دیگر یک وجه «لدی الحقی» دارد، به موجب همین مبدأ ازلی‌اش، خود نیز ازلی و نسخ‌ناپذیر است. به علاوه در عین عمه تکثرها و تعددهایی که به دلیل شرایط بشری، زمانی و مکانی مختلف در آن ایجاد می‌شود، سنتی واحد است و این وحدت یک نوع وحدت گوهری است که آن را باز هم مرهون وحدت مبدأ خویش است. بنابراین وقتی سخن از وحدت سنت به میان می‌آید، نمی‌توان آن را یک نوع وحدت عارضی دانست که امروزه در ذهن بشر به کلیت سنت‌ها نسبت داده می‌شود. به این معنا که مثلاً کسی بگوید چون همه سنت‌ها، امروزه با خصم واحدی چون تجدد (Modernity) در تقابل قرار گرفته‌اند، به طور طبیعی تقابل سنت‌ها کمرنگ‌ شده است و آنها در مقابل این خصم واحد، امر واحد و یکپارچه‌‌ای تلقی می‌شوند.
بر طبق تلقی سنت‌گرایان از «سنت»، حتی اگر به فرض، تجددی هم در کار نبود، سنت همچنان سنت واحده، می‌بود و هرگز تعدد و تکثر به گوهر آن راه نمی‌یافت. از این جهت تأثیر اساسی تجدد بر سنت این است که موجب شده است تا این گوهر وحدانی بیشتر مورد توجه و تفطن قرار بگیرد.
از همین روی است که در این دوران سنت‌گرایی شکل گرفته است و اصحاب این دیدگاه برای تبیین سنت به این معنا کوشیده‌اند. سید حسین نصر که می‌توان گفت برجسته‌ترین سنت‌گرای زنده روزگار ما است، در آثار مختلف خویش برای ارائه تعریفی از سنت که دقیقاً آن را نه فقط از تجدد بلکه از سنت به معنای معمول کلمه نیز متمایز سازد، کوشیده است. فریتیوف شوان، سنت‌گرای آلمانی تبار (1907 - 1998)، در فهم اسلام می‌نویسد «سنت نه یک اسطوره پردازی منسوخ و کودکانه، بلکه علمی بی‌نهایت واقعی است». نصر با نقل این عبارت‌ شوان و شرح آن، در مجموع ویژگی‌هایی را برای سنت ذکر می‌کند که می‌توان آنها را به صورت زیر فهرست کرد: الف) سنت نه مجموعه‌ای از آداب و رسوم قراردادی بلکه مجموعه‌ای از اصول ثابت است که مبدأیی آسمانی دارند و در اصل تجلی آن مبدأاند؛ ب) سنت هر چند در زندگی این جهانی ما متجلی می‌شود، ولی به دلیل قدسی بودن مبدأاش، سرشتی قدسی دارد، در حقیقت دعوتی از عالم قدس است که می‌خواهد امکان بازگشت آدمی به مبدأ خویش را فراهم سازد؛ ج) سنت در عین ثبات، سیال نیز هست. به این معنا که در عین داشتن گوهر واحد و ثابت، آن اندازه انعطاف‌پذیر هست که بر شرایط زمانی و مکانی مختلف قابل اطلاق باشد.(1)
بدین ترتیب سنت یا مفاهیمی چون قداست یا امر قدسی (the sacred)، حکمت خالده (prennis sophia)، دین، راست اندیشی (orthodoxy) و طریقت باطنی (esotrism) مرتبط است ولی عین هیچیک از اینها نیست. سنت رشته وحدت همه اینها است، به عبارت دیگر، بستری است که همه اینها در سیاق آن جایگاه حقیقی خویش را پیدا و نقش شایسته خویش را ایفاء می‌کنند. به علاوه، سنت ماهیتی فراگیر دارد و در یک جامعه سنتی همه آنچه به دین و دنیای انسان مربوط است، مشروعیت خود را از سنت می‌گیرد. اخلاق، قانون، سیاست، علم و هنر، همه و همه به نحوی از انحاء مشروعیت خویش و موجودیت شایسته خویش را مرهون سنت‌اند. حال اگر سنت، حقیقی پاینده است و باید حضوری فراگیر در عرصه‌های مختلف زندگی بشر داشته باشد، فقدان آن در جوامع متجدد (modern) که ذاتاً سنت ستیزانه‌اند، خسارتی جبران‌ناپذیر است . و این نقیصه‌ای در زندگی بشر امروز است که سنت‌گرایان برطرف ساختن آن را وجهه همت خویش قرار داده‌اند و حتی نفس وجود کسانی را که در این زمانه، منادی سنت‌گرایی‌اند، نوعی «تاوان کیهانی» می‌دانند که خداوند به حکم مشیت‌اش برای جبران منافات آن برکاتی که به دلیل فقدان سنت از میان بشر رخت بربسته، مقرر فرموده است.
ولی به رغم همه شدت وحدت گرایش سنت ستیزانه در دوران متجدد، آن چیزی که سنت گرایان را در هدف خویش ثابت قدم می‌دارد، این است که به موفقیت خویش کاملاً امیدوار هستند، چرا که یقین راسخ دارند به اینکه دوران تجدد و حتی پساتجدد (post modern) را اگر در گستره وسیع تاریخ بشر در نظر بگیریم، همه این دوران، مقطعی کوتاه در تاریخ بشر است. به علاوه همانطور که در ا دامه خواهیم دید، به اعتقاد آنان این دوران نوعی انحراف است و انحراف نمی‌تواند، دیری دوام بیاورد. بنابراین، دوران تجدد را چونان کفی بر روی یا به عبارت دیگر چون ابری می‌دانند که در مقطعی گذرا (هرچند طولانی مدت) میان ما و خورشید سنت حائل شده است، ولی در نهایت دولت‌اش مستعجل است. به معنای دقیق کلمه چیزی که در قرون اخیر حادث شده است، غفلت از سنت است، نه از میان رفتن سنت.
به دلیل همین غفلت از سنت، چیزی که بستر یا وعاء راستین دین، حکمت و قداست است، در ساحت آگاهی انسان متجدد (هرچند نه در حاق واقع) از دست رفته است و همه این امور با اینکه کمابیش در دنیای مدرن حضور دارند، ولی اگر نگوییم به صورت تحریف شده و غیرحقیقی جلوه‌گر می‌شوند، لااقل این است که تأثیر شایسته‌ خویش را اعمال نمی‌کنند. به همین دلیل سنت‌گرایان برنامه اصلی خویش را این قرار داده‌اند که این سنت را به انسان متجدد یادآور شوند و ابرهای غفلت و توهم را از مقابل آن کنار بزنند تا بتواند بدون هیچ مانعی و رادعی خورشید سان نورافشانی کند. انسان متجدد در مورد سنت هم دچار غفلت است و هم دچار توهم. دچار غفلت است به این معنا که سنت به معنای حقیقی کلمه را از یاد برده است. ولی همین غفلت موجب شده است تا در فهم سنت دچار توهم شود به این معنا که آنچه را که سنت نیست و در بهترین حالت فقط اشتراکاتی ظاهری و سطحی با سنت دارد، به جای سنت می‌گیرد و یکسره مردودش می‌داند.

2 - تعلق داشتن به دوران معاصر
همین خلط میان دو معنای سنت، در وهله نخست فهم دیدگاه سنت گرایان را برای انسان متجدد، دشوار می‌سازد. گفتیم که هدف سنت گرایان دعوت انسان امروز به سنت است، حال آنکه دوران سنت سپری شده است و زندگی سنتی دیگر مناسب حال زمانه ما نیست. چگونه می‌شود از انسان خواست که پس از پشت سرنهادن مراحل متوالی پیشرفت و بالا رفتن از پله‌های ترقی، به حال و روزی برگردد که گویی این همه پیشرفت و ترقی اتفاق نیفتاده است.
تصور می‌کنم سنت گرایان هرگز چنین تقاضای محالی ندارند. برای تبیین موضع آنان باید میان معاصر بودن و متجدد بودن، فرق گذاشت. سنت‌گرایی را می‌توان یک نظریه معاصر دانست و سنت‌گرایان بر این موضوع تأکید دارند ولی هرگز نمی‌توان آن را یک نظریه متجدد یا حتی پسامتجدد، تلقی کرد. سنت‌گرایی، صرفاً دغدغه گذشته را از آن جهت که گذشته است، ندارد. اینگونه نیست که سنت گرایان، در حسرت گذشته به سر ببرند و به بازگشت به آن امید بسته باشند. اگر گذشته برای آنها ارج و اهمیتی داشته باشد، فقط از آن روست که در گذشته به سنت خالده، که لامکان و لازمان است، بهتر از امروز عمل می‌شده است. بنابراین سنت‌گرایان دیدگاه خویش را دیدگاهی امروزی می‌دانند و هدف‌شان این است که از مشکلات و معضلات انسان امروز نه تنها در ساحت نظری، بلکه حتی در ساحت عملی نیز گره‌گشایی کنند. و در نتیجه دیدگاه خود را به روزترین و کارآمدترین دیدگاهی خود را به روزترین و کارآمدترین دیدگاهی می‌دانند که انسان معاصر می‌تواند بر مبنای آن زندگی فردی و جمعی خویش را سامان دهد.
ولی چیزی که سنت‌گرایی با آن سرسختانه مخالفت می‌ورزد، در وهله اول تجدد و در نتیجه آن، تجدد گرایی (Modernism) است. تجددگرایی، به طور کلی دیدگاهی است که آن مقطع از تاریخ بشر را که از آن به دوران متجدد تعبیر می‌شود و دارای ویژگی‌هایی کاملاً متفاوت با دیگر مقاطع تاریخ بشر است، وضعیت مطلوب و بهنجار زندگی بشر می‌داند. شیوه‌های نو و کارآمد برای مطالعه و تحقیق درباره طبیعت، فن‌آوری‌های ماشینی نو، شیوه‌های نو در تولید صنعتی، مردم سالاری لیبرال و فردگرایی از جمله ویژگی‌های بی‌سابقه دوران تجدد است.(2) سنت‌گرایان با «تجددگرایی» نیز که یک نوع جهان‌بینی شکل گرفته برپایه این مقطع از تاریخ بشر است. مخالف‌اند، چرا که بنیادی را که این جهان‌بینی بر پایه آن شکل گرفته است بنیاد نااستواری می‌دانند.
تجدد به معنایی که سنت‌گرایان آن را می‌فهمند، مقدماتی دارد که به موجب سنت در محاق فراموشی و غفلت افتاده و در نتیجه زندگی بشر از روال طبیعی و بهنجار خود خارج گشته است. برخلاف تصور تجددگرایان که تجدد را عین ترقی می‌دانند، به اعتقاد سنت‌گرایان، تجدد انحراف و انحطاط در تاریخ بشر است. نمی‌توان سرعت و قدرت تجدد را انکار کرد ولی همه این سرعت‌ و قدرت در خدمت آن انحراف اصلی قرار گرفته است. بنابراین نمی‌توان سرعت و قدرت تجدد را ویژگی مثبتی برای آن قلمداد کرد، زیرا در صورت انحراف از مسیر صحیح، هر قدر هم که سرعت و شتاب بیشتری وجود داشته باشد، دوری از مقصد فزون‌تر و انحطاط شدیدتر خواهد بود. به تعبیر شوان «همه تمدن‌ها دستخوش انحطاط شده‌اند، با این تفاوت که نوع انحطاط آنها متفاوت بوده است. انحطاط مشرق زمین منفعلانه است و انحطاط مغرب زمین فعالانه. خطای مشرق زمین در حال انحطاط این است که دیگر نمی‌اندیشد و خطای مغرب زمین در حال انحطاط اینکه زیاده از حد می‌اندیشد و در این اندیشیدن زیاده از حد در مسیری ناصواب جریان می‌یابد. مشرق زمین بر روی حقایق به خواب رفته است و مغرب زمین در میانه خطاها حیات دارد.»(3)
همانطور که از این مقایسه شوان میان مشرق زمین و مغرب زمین، پیدا است، برخلاف تصور رایج، مشرق زمین وضعیت بهتری دارد، از این جهت که حتی اگر چه حقایق سنتی را در زندگی‌اش به کار نمی‌بندد و « بر روی حقایق به خواب رفته» ولی چندان از آنها دور نشده است، حال آنکه همه سرعت و خلاقیت مغرب زمین در مسیری ناصواب، یعنی مسیر دور شدن از سنت به کار گرفته شده و بنابراین در تحلیل نهایی دستاورد سازنده‌ای برایش به ارمغان نیاورده است.
حال برگردیم به این که به چه معنا سنت‌گرایی یک نظریه معاصر است ولی یک نظریه متجدد نیست. برای فهم این موضوع خوب است تلقی سنت‌گرایان از علم تجربی (Science) و علم‌گرایی یا علم زدگی (scienticism) را مورد بحث قرار دهیم. بدیهی است که لااقل انسات متمدن در هیچ مقطعی از تاریخ خویش از گونه‌ای دانش به طبیعت و صناعت برای تصرف در طبیعت بی‌بهره نبوده است . به برکت همین دانش و صناعت توانسته است نه فقط حیات خویش بر روی زمین را حفظ کند بلکه مرتبه ممتاز خویش در میان موجودات را پاس بدارد. ولی چیزی که در دوران متجدد در عرصه دانش و صناعت بشری رخ نموده است، پدیده کاملاً ممتاز و متفاوتی است. دانش بشر نسبت به طبیعت به صورتی که در رشته‌های مختلف علم تجربی مشهود است و نیز صناعت امروز بشری به صورتی که در قالب فن‌آوری (Technology) متبلور شده است، تفاوتی اساسی با همتاهای خود در گذشته دارند. تا آنجا که به علوم تجربی مربوط است، شناخت این دانش‌ها درباره طبیعت هم فوق‌العاده دقیق‌تر و هم فوق‌العاده وسیع‌تر از دانش‌های بشری در دوران گذشته است. فن‌آوری متجدد نیز بر خلاف صناعات گذشته، قدرت و سیطره فوق‌العاده‌ای نسبت به طبیعت، به بشر بخشیده است.
تا به اینجا سنت‌گرایان وجود چنین پدیده‌ای را در حد ذات خود آن، امری مبارک و حتی موهبتی از سوی خداوند در حق بشر می‌دانند، چرا که این همه به برکت استعداد خدادادی که در نهاد بشر به ودیعت نهاده شده، حاصل آمده است. ولی با این همه نباید از نقد علم و فن‌آوری متجدد غافل بود و چشم خویش را بر نقصان‌های آن فرو بست. درست است که علم متجدد از پاره‌ای جهات کارآمدتر از علوم طبیعی سنتی است، ولی نباید برای آن برتری مطلق قائل شد و علوم سنتی را علومی دانست که به دوران گذشته که دوران به اصطلاح ناپختگی‌ علمی بشر بوده است، تعلق دارند، بلکه حتی امروز نیز علوم سنتی از پاره‌ای جهات کارآمدتر از علم متجدداند، از جمله برتری‌های علوم سنتی بر علوم متجدد این است که در حالی که علوم متجدد یکسره به معرفت کمی به طبیعت و سنجش ریاضی آن اهتمام دارند، علوم سنتی جنبه کیفی طبیعت را از نظر دور نمی‌دارند و امکان شناخت این ابعاد کیفی و سنجش آنها را فراهم می‌آورند.
اما نقد اصلی سنت‌گرایان در این مورد، متوجه علم پرستی و نه خود علم تجربی است. گفتیم علم تجربی و فن‌آوری موهبتی در حق بشر بوده است. ولی گویی بشر این موهبت را قدر نشناخته و در استفاده از آن افراط کرده و حتی دچار خطا شده است. کوشیده است تا با استفاده از این موهبت، نه تنها سیطره بی‌قید و شرط خود بر طبیعت و حتی هم نوعانش را گسترش دهد، بلکه خود این معرفت تجربی را مطلق کرده است. این نوع معرفت چندان زیاده از حد قدر دیده و بر صدر نشسته که دیگر جایی برای دیگر انواع معرفت باقی نگذاشته است. به همین دلیل، علم تجربی که فقط باید در حوزه مخصوص به خودش محدود می‌ماند و فقط در آن عرصه به بشریت خدمت می‌کرد، بسی پا را از گلیم خویش فراتر نهاده است، به طوری که کم نیستند کسانی که پرسش‌های دینی و فلسفی را نیز بر علم تجربی عرضه می‌کنند و پاسخ آنها را از آن می‌طلبند. گویی همه چیز را باید به معیار علم تجربی سنجید، و این همان چیزی است که از آن به علم پرستی تعبیر می‌شود.
پروتاگوراس (490 - حوالی 410 ق.م )، فیلسوف یونانی می‌گفت: «انسان معیار همه چیز است؛ هم معیار هستی هست‌ها است و هم معیار نیستی نیست‌ها». و در دنیای متجدد، ویلفرد سلرز (Wilffid Sellars) این علم‌پرستی را به سیاق پروتاگوراس اینگونه تقریر می‌کند که : «علم تجربی معیار همه چیز است؛ هم معیار هستی هست‌ها است و هم معیار نیستی نیست‌ها»(4). اما دلیل این تفوق معرفت تجربی، نه دلیلی خردپسندانه، بلکه دلیل راونی است. یکی از مغالطات همیشگی بشر این است که قدرت را معیار حق (یا لااقل معیار برتری) می‌داند و امروزه به دلیل قدرت و سیطره‌ای که از طریق علم تجربی برای بشر حاصل شده و مشابه چنین قدرت و سیطره‌ای تا به حال از طریق هیچ‌گونه معرفتی دیگر به دست نیامده است، خواسته و ناخواسته این قدرت و سیطره ناشی از علم تجربی را دلیل بر حقانیت آن و برتری‌اش بر دیگر گونه‌های معرفت، یعنی معرفتی حاصل از طریق علوم سنتی، فلسفه، وحی و... می‌دانند. و همه دیگر ابعاد تجددگرایی مانند استدلال‌گرایی (Rationalsim)، طبیعت‌گرایی (Naturalism)، انسان‌گرایی (Humanism) ، لیبرالیسم، و غیره به نحوی ریشه در این علم پرستی دارند و سنت‌گرایی با این نوع علم‌پرستی و بنابراین با همه دیدگاه‌های برخاسته از آن، مخالف است. در نتیجه نمی‌توان آن را یک نظریه متجدد ، دانست.
اما به چه معنا سنت‌گرایی، یک نظریه معاصر است. تصور می‌کنم اگر دیدگاهی در یک دوران دیدگاه‌های رایج را کلاً یا جزئاً مورد نقادی قرار دهد، در عین حال به مسائل و معضلات مبتلا به بشر در آن دوران وقوف داشته باشد و بکوشد تا برای آن مسائل و معضلات، برطبق مبانی خود راه‌حل یا راه‌حل‌هایی عرضه کند، آن دیدگاه دیدگاهی معاصر و متعلق به آن دوران است. و سنت‌گرایی این شرایط را احراز می‌کند. سنت‌گرایان به کل تفکر متجدد که می‌شود گفت جامع عمده دیدگاه‌های زمانه ما است نقدهای جدی و در خور توجه دارند و به علاوه در مواضع متعدد، نظریات خاص برخی از بارزترین نمایندگان تفکر مدرن را به نقد می‌کشند (بدیهی است که لزومی ندارد نقد آنها در این موارد کاملاً معتبر دانسته شود، همین‌که آن نقدها شرایط یک گفتمان فلسفی را داشته باشند، برای این هدف کفایت می‌کند).
به علاوه سنت‌گرایان برای مسائل و معضلات مختلف در عرصه‌هایی چون دین‌پژوهی و به خصوص تعدد ادیان، فهم هنر (فلسفه هنر)، بحران زیست محیطی، معنای زندگی راه‌حل‌هایی عرضه داشته‌اند و این راه‌حل‌ها اگرچه بنا به دلایلی که در ادامه مقاله روشن خواهد شد، عمدتاً در حاشیه مباحث رایج دنیای ما قرار گرفته‌اند، ولی در حد ذات خود می‌توانند به عنوان راه‌حل‌هایی متعلق به این دوران مورد استفاده قرار بگیرند. (ممکن است به سنت‌گرایی اشکال کنند که راه‌حل‌های آن کارآمد نیست و یا اینکه ابعاد اصلی زندگی بشر یعنی ابعاد سیاسی و اجتماعی آن را مغفول گذاشته است؛ ولی این اشکالات اگر هم وارد باشد، تعلق داشتن این دیدگاه به دوران معاصر را نفی نمی‌کند). به هر تقدیر می‌توان گفت تفاوت سنت‌گرایی با دیدگاه سنتی (به معنای مثبت آن) این است که سنت‌گرایی برخلاف دیدگاه سنتی فعالانه در دنیای معاصر حضور دارد، جریان‌های فکری را درک و نقد می‌کند و می‌کوشد تا دیدگاه سنتی را از حالت انفعال و انزوا به درآورد، آگاهانه درباره‌اش نظریه‌پردازی کند و به آن امکان دهد تا وظیفه شایسته‌اش را در دنیای معاصر انجام دهد.

ادامه دارد ...

تاریخ انتشار در سایت: ۳ تیر ۱۳۸۷
نقش ها
نویسنده : انشاالله رحمتی
عناوین
رسته: 2