یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 4537
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1318 بازدید
موگابه؛ ژستی برای تفکر

این روزها، همه نگران‌اند که مبادا موگابه از نردبان قدرت در زیمبابوه پایین نیاید، شما چطور؟ او رقیب انتخاباتی‌اش، چانگرای، را به معنای واقعی کلمه، «از میدان به در کرد» و در رقابتی یک نفره (و نه نمایشی؛ مگر حتی دموکراتیک‌ترین رقابت‌ها هم چیزی جز نمایش‌اند؟) باز به قدرت رسید. به این پیرمرد، با آن همه عکس یادگاری و خاطرات رهایی‌بخش، چه باید گفت؟ موگابه، نماینده تمام عیار سنت اصلی چپ‌گرایان جهان سوم بود: استقلال‌خواهی و استعمارستیزی، در گام بعدی، سیاست‌اش ، خلع ید از مالکان غاصب سپیدپوست و تقسیم اراضی میان سیاهان بی‌زمین بود. پیگیری و دقت بر پیکارهای انقلابی و دولتمداری موگابه می‌تواند، به شکلی دقیق و البته کلاسیک، همان مرزی را ترسیم کند که خشونت برسازنده (Constituting) قانون (همان شکلی از کنش که سراسر به تصمیم فرد وابسته است و عاری از همه آن سویه‌هایی است که کانت «بیمارگونه» اش می‌خواند؛ علایق جنسی، عقیدتی، قومی، مالی و... ؛ کنشی که وضع قبلی را برای نظم قانونی بعدی، از بند- رها- نگه می‌دارد.) را از خشونتی جدا می‌کند که در شکل نظام قانونی و دولتی «برساخته» (Constituted) شده است.
خشونت اولی، خشونت برسازنده‌ای که دایره قانون و بیرون آن را رسم می‌کند، هیچگاه در شکل خشونت شکل گرفته دولتی و قانونی، به آخر نمی‌رسد. سرمشق سیاست دموکراتیک از یونان تا امروز، با همین قابلیت دائمی «حاکم» برای از نو به تعلیق درآوردن محتوای قانون و اتکا به صرف شکل و قالب قانونیت ( «زور» قانون) معنا می‌یابد. بر انداختن استعمار از سوی موگابه، همان خشونت برسازنده‌ای است که از راه می‌رسد ولی جواز مشروعیت‌اش را از هیچ محتوای دیگری نگرفته است، جز خودش. این تنها خشونت استقلال‌خواهی موگابه در آغاز دهه 80 بود که به خودش مشروعیت می‌داد؛ اراده و نیرویی که وی برانگیخته بود از هیچ دیگری بزرگی، تبصره و ماده قانونی‌ای امضا نگرفته بود تا استعمار را سرنگون کند.
مجادله همین‌جاست: درست در روزگاری که «تنظیم همه امور با بهره‌گیری از قواعد» ، گرایشی همه پسند است، شمار معدودی می‌پذیرند که «قدرت برسازنده را به هیچ‌وجه نمی‌توان با یک نظام حقوقی معین، مشروط ساخت که این قدرت، تقلیل ناپذیر است و هرگز در نظمی دولتی و برساخته، به پایان نمی‌رسد. همه می‌خواهند خاطره و نیروی استعمارستیز موگابه را به عنوان نوعی پیش‌داوری یا کنش صرف تاریخی کنار گذارند و در قالب قواعد قانون اساسی یا انتخابات، پیکرمندش کنند.
در عصر ما، جز موگابه، کم نبوده‌اند آنانی که کوشیده‌اند تا یک‌بار برای همیشه مسئله حفظ قدرت از یک سو و خشونت برسازنده از سوی دیگر را حل و فصل کنند. بنیامین، پیش از پایان جنگ جهانی اول، بر این تناقض انگشت گذاشت: «آن موضع [دموکراتیک- انقلابی] که می‌کوشد تا قدرت برسازنده را همراه با برتری و تعالی حاکمانه‌اش در نسبت با هرگونه نظم برساخته حفظ کند، می‌تواند دقیقا به همین اندازه گرفتار همان پارادوکسی باقی بماند که ما تاکنون توصیف‌اش کرده‌ایم، زیرا قدرت برسازنده در مقام خشونتی که قانون‌ساز است، یقینا شریف‌تر از خشونتی است که حافظ قانون است، لیکن قدرت برسازنده هنوز جوازی ندارد که بتواند چیزی غیر از خشونت پاسدار قانون را مشروع سازد، وانگهی این قدرت در برگیرنده رابطه‌ای مبهم و محو ناشدنی با قدرت برساخته است.»
میل «تروتسکسیتی» (در مقابل استالینیست‌ها) به «انقلاب مداوم» یا تاکید مائوئیستی بر «انقلاب بی‌وقفه» دقیقا از همین منظر قابل درک است؛ راه‌حل‌هایی تا شاید این رابطه مبهم و محو ناشدنی قدرت برسازنده/ برساخته را روشن کند، به شکلی که هرگز آن قدرت شریف قانون‌ساز در کسالت و خشکی قدرت حافظ قانون گرفتار نشود. «حزب دولتی به موازات بوروکراسی دولت» راه‌حل دیگری بود که هدفش بقای قدرت برسازنده بود. چندان که امروز، موگابه هم سعی دارد به مثابه «استثنای حاکم» ، قدرت برسازنده را تداوم بخشد. او می‌کوشد همچنان همان کسی باشد که فرا می‌رسد و «دربندان را جملگی» رها می‌سازد. شاید به همین خاطر باشد که برنامه انتخاباتی‌اش هنوز «خلع ید رادیکال‌تر شده از قبل» است. راست جهانی می‌کوشد این پیر را وادارد که هوای روزهای «برسازندگی» را از سر به در کند نه به این سبب که «موگابه مبارز» به «موگابه مستبد» بدل شده، بلکه در واقع بدین‌سبب که امروزه «خشونت قانون‌ساز قانون‌شکن» بایستی به تمامی در قالب قواعد و نهادها، پیش‌بینی‌پذیر شود.
چپ‌های کلاسیک اما هنوز در این بوق می‌دمند که «امپریالیست‌ها در کار زیمبابوه اخلال می‌کنند». موگابه برای آنها، همان کنش‌گر خشونت برسازنده است که مشروعیت‌اش تا ابد پابرجاست. در این موضع، شما مجبورید به «مازاد موگابه» که از دهه 80، به ارث برده، دل خوش کنید. این دسته نیروها، با این موضع، رادیکالیسم را به موضع ارث بردن بدل ساخته‌اند. آنها «پیکار با نئولیبرالیسم و رهایی خلق زیمبابوه» (مفاهیمی که زنده‌اند) را به موگابه گره زده‌اند، گیریم در این پوشش که: «انتظار دارید دولت انقلابی زیمبابوه، چگونه عمل کند؟» از قضا راه‌حل‌شان به حقیقت نزدیک‌تر است اما در فرمی سلبی، چراکه پارادوکس حاکمیت مدرن را صریح‌تر عیان می‌کند.
چپ‌های دموکرات و حقوق بشری، اما همگی نگرانند که مبادا شأن آن کنش افتخارآمیز اولیه زیر سوال برود: همگی در تلاش‌اند، ثابت کنند استعمارستیزی و برهم زدن بساط تبعیض نژادی، الزاما با تبدیل شدن یک انقلابی به دیکتاتوری زبان‌نفهم، یکسان نیست. درست به همین خاطر است که مدام ماندلا را نشان می‌دهند که «ببینید او چه آدم مبادی آدابی بود؛ وقت‌اش که شد، خودش کنار کشید.» ماندلا، در این گفتار، همان مدلی است که نشان می‌دهد قدرت برسازنده می‌تواند دموکراتیک و حقوق بشری شود. مسئله برایشان رو کردن مصداقی است که ثابت می‌کند قدرت قانون‌ساز به شکلی بهداشتی در قدرت حافظ قانون مضمحل می‌شود.
مسئله برای هرگونه سیاست راستین و رادیکال، ولی حل و فصل حقوقی یا ایدئولوژیک تعارض قدرت برسازنده/ حافظ قانون نیست. از قضا، تفکیک روشن خشونت برسازنده از قدرت برساخته است. راه‌حل رادیکال و راستین این معضل، اما مثل چپ‌های دموکرات تنها خود را به دوتایی‌های ماندلا/ موگابه، فاکت‌های خبری یا راه‌حل‌های حقوقی شیک سرگرم نمی‌کند. راه اصلی، انتخاب راه دشوارتری است؛ راهی که مستلزم ارائه صورت‌بندی هستی‌شناسانه تازه‌ای است از «نسبت بالقوگی و فعلیت». راهی در ادامه افقی که ارسطو با بحث روی این دو مقوله پیش روی پارادایم حاکمیت در فلسفه غربی گشود؛ راه‌حلی که یاری‌مان دهد تا گرهی را بازکنیم که حاکمیت را به خشونت برسازنده وصل کرده است: فکر کردن به نوعی از قدرت برسازنده که به تمامی از منع حاکمانه رهاست و فقط در صورتی شدنی است که به صورت‌بندی‌ای سراپا نو میان امکان/ واقعیت؛ حدوث/ ضرورت بیندیشیم، به این ترتیب، مسئله از فلسفه سیاسی به فلسفه اولی منتقل می‌شود. مورد موگابه، بار دیگر، خاطرنشان می‌کند: هرگونه تئوری سیاسی‌ای که بخواهد از قید استبداد بوروکراسی و سرمایه بگسلد، ابتدائا مقید است به در انداختن هستی‌شناسی جدید و منسجمی در باب تقدم بالقوگی، که جانشین آن هستی‌شناسی‌ای شود که بر اولویت فعلیت بر بالقوگی مبتنی است و نظریه حاکمیت مسلط کنونی (نزد چپ و راست) را برمی‌سازد. این همان وظیفه دشواری است که بسیاری به هر بهانه‌ای از آن تن می‌زنند.

تاریخ انتشار در سایت: ۸ مرداد ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / کارگزاران ۱۳۸۷/۰۴/۱۹
نقش ها
نویسنده : روزبه کریمى
عناوین
رسته: 3