پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1647
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

759 بازدید
فلسفه چیست

بسیار پیش مى آید که در گفتار روزانه و در مواجهه با امور روزمره از «فلسفه چیزها» سخن مى گوییم. این در حالى است که بالا رفتن سطح آگاهى هاى عمومى در میان قشر جوان و تحصیلکرده و گسترش مطالعات روشنفکرى در سالیان اخیر موجب رویکرد روزافزون به فلسفه و یا دغدغه هاى شبه فلسفى شده است. شاید یکى از پایه اى ترین سؤالاتى که براى بسیارى مطرح شده، این باشد که «اصلاً فلسفه چیست» در پاسخ به این سؤال به ظاهر ساده مى توان گفت؛ حداقل سه روش متعارف براى پاسخگویى به این سؤال وجود دارد.

۱- تحلیل لغوى:
فلسفه برگرفته از ترکیب دو لغت یونانى «فیلو» و «سوفیا» (Philo + Sophia) است. فیلو به معناى دوستدار است و سوفیا حکمت معنى مى دهد. پس فیلوسوفوس یا همان که ما فیلسوف مى نامیم یعنى فردى که دوستدار حکمت باشد. بدین ترتیب فلسفه یعنى حکمت و دانایى و فیلسوف فردى است که نه خود را حکیم بلکه طالب حکمت مى نامد. در این معنا حکمت عبارت است از پى بردن به اصل و علت امور و بیش از هر چیزخود جهان هستى محل پرسش اساسى است. چه نخستین کسانى که خود را در ۵ تا ۴ قرن پیش از میلاد مسیح فیلسوف نامیدند بیش از هر چیز به دنبال فهم جهان بودند. قابل توجه آن که اصطلاح سوفیست (Sophist) در همین دوره به معناى فردى حکیم و فرهیخته است. با این حساب کنایه اى ظریف در به کارگیرى ترکیب فیلسوف وجود دارد. فیلسوف با شکسته نفسى خود، سوفیست را به زیاده گویى و خود بزرگ بینى متهم مى کند و آنجا که سوفیست خود را صاحب حکمت و محل صدور آن به دیگران اعلام مى کند، فیلسوف حکمت را گمشده خود مى داند که هیچ ادعایى در دستیابى به آن ندارد. از این روست که سقراط مى گوید: «همى دانستم که هیچ نمى دانم.» پس کمترین کار فلسفه خروج از مرحله جهل مرکب و آگاهى به نادانى خویش است. و اما نکته اى تاریخى در این فرآیند پى بردن به اصل و علت امور وجود دارد و آن عبارت است از دوره اى زمانى که انسان یونانى در خلال آن با فاصله گرفتن از تفکر اسطوره اى به نگرش مبتنى بر نوعى خرد خود بنیاد روى مى آورد که از آن با عنوان چرخش از جهان مبتنى بر اسطوره (Mythos) به جهان مبتنى بر خرد (Logos) یاد مى شود. نکته اساسى در این چرخش نوعى نظریه پردازى علت جو فارغ از روایت هاى مقدس انسان یونانى است که در آن امور بیرونى و پدیدار ها به واسطه خدایان متعدد تبیین مى شدند. بدین ترتیب ظهور فلسفه دوران افول اقتدار خدایان بى شمار یونانى و ظهور نظریات علت جویى است که داراى عناصر نظرى متفاوتى هستند. البته بى تردید تفکر یونانى در این دوره بسیار از تمدن هاى بزرگ معاصر و پیشین استفاده کرده است. بى دلیل نیست که دو مکتب بزرگ حکماى طبیعى یونان باستان به لحاظ جغرافیایى یکى در مجاورت تمدن ایران زمین یعنى مکتب ایونى و دیگرى در مجاورت تمدنهاى مدیترانه اى یعنى مکتب ایلیایى شکل مى گیرند.

۲- تاریخ فلسفه:
یکى از بهترین روش هاى شناخت هر معرفتى بررسى تاریخى آن است و فلسفه نیز از این قاعده مستثنى نیست. فلسفه به معناى متعارف و آکادمیک آن حاصل کوشش هاى عده اى اندیشمند در ۴ تا ۵ قرن پیش از میلاد مسیح در یونان باستان است. همان گونه که اشاره شد تفکر یونانى منجر به فلسفه ورزى بر مبادى فکرى غیر یونانى استوار بوده است که از حکمت و اندیشه تمدن هاى غیر یونانى و بویژه ایران، مصر، بابل و سایر تمدن هاى بین النهرین متأثر شده و چنانچه تعامل فکرى همین حوزه هاى اخیر را با نواحى دورتر چون شرق آسیا را هم در نظر بگیریم پس حتى ردپاهاى دورترى چون هند و چین هم به طور غیر مستقیم قابل درک است. با همه این اوصاف یونان در پنج قرن پیش از میلاد مسیح به لحاظ تاریخى در شرایطى قرار داشته است که با ترکیب آنچه از حکمت پیشین و معاصر به او مى رسیده آبستن شکل جدیدى از معرفت باشد و این یعنى فلسفه به هر حال مولود فکر یونانى است. یکى از مهمترین نظریات در تبیین این مورد نظام سیاسى مبتنى بر دموکراسى در یونان است که البته در مورد چرایى ایجاد آن نیز دلایل جغرافیایى و آب و هوایى را دخیل و موثر دانسته اند. حال با فرض آن که یونان باستان ابتداى تفکر فلسفى بوده است موضوع شناخت فلسفى چیست تاریخ فلسفه پاسخ جالبى دارد. حکماى طبیعى که نخستین فلاسفه یونان باستان بودند، «جهان» را موضوع شناخت خویش قرار دادند. سوفیست ها به «انسان» و مفاهیم مربوط به او پرداختند اما خود «شناخت» پس از سقراط موضوع فلسفه شد. یونانى گرى دورانى بود که طى آن «اخلاق» در فلسفه محوریت یافت و قرون وسطى زمان غلبه «تفکرات کلامى» در فلسفه بود. اما فلسفه در دوران جدید دلمشغول «مبادى ریاضى، مابعدالطبیعى و حتى تجربى علوم جدید» بوده است. در این میان و به تدریج موضوعاتى چون «سیاست» نیز به شکل جدى و پیگیر وارد حوزه فلسفه شده و در دوران مدرن «تاریخ» و حتى «اقتصاد» هم موضوعاتى جهت بناى نظام هاى بزرگ مى شوند و بالاخره قرن بیستم شاهد نفوذ «فلسفه هاى علمى» و نیز «زبانى و منطقى» بوده است. حالا یک بار دیگر مى پرسیم موضوع شناخت فلسفى چیست به نظر مى رسد که نوعى پویایى بسیار عمیق در موضوع شناخت در این حوزه معرفتى وجود دارد. به گونه اى که در هر دوره اى یک چیز در کانون توجهات فلسفى و مناقشات مربوطه قرار داشته است و یا به تعبیر برخى دیگر زبان و ابزار فلسفه در هر دوره یک چیز بوده است. به نظر مى رسد در عمل چیزى بین هر دو ایده فوق رخ داده است چه فلسفه در موضوع شناخت و روش هاى منجر به شناخت در هر دو نوعى پویایى و حتى تغییر را نشان مى دهد.

۳- فلاسفه:
راه سومى هم براى فهم چیستى فلسفه و فعالیت هاى مرتبط وجود دارد و آن عبارت است از رجوع به تعریفى که فلاسفه خود از فلسفه ارائه مى دهند. فلاسفه به عنوان خالقان تفکر فلسفى روایت هاى گوناگونى در تعریف این حوزه معرفتى دارند. البته این راه کمى ناهموار و حتى گاهى غلط انداز است. این تناقض از آن رو است که گاه تعریفى که فلاسفه از فلسفه و وظایف آن ارائه مى دهند، چکیده و جوهرى از آرا و دیدگاه هاى پیچیده اى است که طى سالیان متمادى فعالیت فلسفى بدان رسیده اند و از این رو نه تنها فهم آنها در وادى امر ممکن است منظور از فعالیت فلسفى را به روشنى تشریح نکند بلکه منجر به ایجاد پاره اى باورهاى نادرست راجع به فلسفه شود. این امر موجبات نوعى تنوع به ظاهر ناسازگارى را در تعاریفى که فلاسفه از فلسفه ارائه مى دهند فراهم مى سازد. اما این ناسازگارى ها بیش از آن که نشانگر فهم متفاوت فلاسفه از خود فلسفه باشد، بازتابى است از ناسازگارى ها و مناقشات موجود بین مکاتب مختلف فلسفى. خوب است براى روشن تر شدن موضوع برخى از این تعاریف را مرور کنیم. به عنوان مثال افلاطون مى گوید: «فلسفه منحصراً با حیرت در برابر هستى آغاز مى شود.» راسل فلسفه را چیزى جز حاشیه نویسى بر محاورات افلاطون نمى داند. دکارت فلسفه را روش درست به کار بردن عقل مى دانست. اما ویتگنشتاین مى گوید: «فلسفه نبردى است علیه جادو شدن ما توسط زبان.» جالب اینجا است که بسیارى از دانشمندان فعالیت هاى مربوط به حوزه معرفتى خود را ذیل عنوان فلسفه در نظر گرفته اند. مثل اسحاق نیوتن که نظریه مکانیک خود را در کتابى به نام «اصول فلسفه ریاضى طبیعت» به نگارش درآورد. اما در این میان یکى از بهترین و مؤثرترین تعاریف از ایمانوئل کانت فیلسوف شهیر آلمانى ارائه شده است که فلسفه را چنین تعریف کرد: «فلسفه نه آموختن اندیشه ها بلکه آموختن اندیشیدن است.» و این شاید یگانه دغدغه مشترک و همیشگى فلاسفه از ابتدا تا کنون بوده باشد که به واسطه آن گاه بهاى بسیارسنگینى یعنى جان خود را پرداخته اند.

تاریخ انتشار در سایت: ۶ شهریور ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۷/۰۵/۲۱
نقش ها
عناوین
رسته: 3