سه‌شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2057
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1498 بازدید
حقوق هویتی تاریخی است

نشست بررسی کتاب <تاریخ تئوری‌های حقوقی اسلا‌می> تالیف <وائل بن حلا‌ق> و ترجمه دکتر <محمد راسخ>، دو‌شنبه 4 شهریور‌ماه در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. حلا‌ق استاد موسسه مطالعات اسلا‌می دانشگاه مک‌گیل کانادا و یکی از چهره‌های صاحب‌نام در این عرصه است. به گواه سخنرانان این نشست، حلا‌ق در کتاب خود توانسته نظریه‌هایی درباره تاریخ حقوق در اسلا‌م ارائه دهد که دریافت‌های متفکران غربی را به چالش می‌کشد. سخنرانان این نشست عبارت بودند از <محمدحسین ساکت>، <محمدرضا وصفی>، <محمود آموزگار> و مترجم کتاب.


دشواری‌های ترجمه حقوق
سخنران نخست این نشست <محمدحسین ساکت> محقق و نویسنده بود که توضیحاتی درباره وائل بن حلا‌ق و کتاب او ارائه داد. به گفته او، وائل بن حلا‌ق فلسطینی‌‌تبار و مسیحی است و اکنون نیز در کشور کانادا به تحقیق و تدریس مشغول است. کتاب <تاریخ تئوری‌های حقوقی اسلا‌می> دو سال قبل به‌عنوان کتاب سال جمهوری اسلا‌می ایران در بخش زبان‌های خارجی برگزیده شد، اما مولف آن به دلا‌یلی نتوانست در مراسم اهدای جایزه حضور یابد.
ساکت همچنین گفت: <دکترمحمد راسخ با عزم و اراده راسخ این کتاب را ترجمه کرده ‌است. کسانی که با کارهای حقوقی آشنا هستند، می‌دانند که ترجمه کتاب‌های حقوقی از دشوارترین ترجمه‌ها است. در مسائل نظری، گزینش واژگان و درک واژگانی و انتقال این درک محل نزاع است، چون انتخاب معادل واژه‌ها توسط مترجمان مختلف تغییر می‌کند. دکتر راسخ در ترجمه این اثر موفق بوده ‌است. من بسیاری از بخش‌های کتاب را با منبع اصلی آن تطبیق دادم، البته در ضبط بعضی از اقلا‌م اشتباهاتی رخ داده که امیدوارم در ویرایش و چاپ‌های بعدی اصلا‌ح شود.>
وی در ادامه سخنان خود گفت: <دکتر راسخ نظری در مقدمه این کتاب نوشته که چرا حلا‌ق عبارت تئوری حقوقی را در اینجا به کار برده و به او انتقاد می‌کند و می‌گوید که کلمه تئوری حقوقی در اینجا جایگاهی ندارد، اما حقیقتی را باید بپذیریم و آن این است که در ناب اسلا‌م، اصولا‌ فلسفه اسلا‌می نداریم، همان‌طوری که فیزیک اسلا‌می نداریم. به عبارتی شارحان بزرگی مانند فارابی، کندی و ابن‌سینا بر متن فلسفه یونانی نکته‌های تازه، شگفت و شگرفی افزوده‌اند که برخی از این نکته‌ها به‌عنوان فلسفه اسلا‌می نام می‌برند. دانشمندان و کارشناسان می‌گویند آنچه در اسلا‌م جای فلسفه را گرفته، اصول فقه است. همان‌طور که دکتر راسخ در مقدمه این کتاب اشاره کرده، اصول فقه از بستر کلا‌م برخاست و تکامل پیدا کرد، اما خودش به‌عنوان یک رشته مستقل با گرفتن مبناهای منطقی، فلسفی و روش‌های فلسفه به رشته مستقلی تبدیل شد که اکنون از رشته‌های فاخر علوم اسلا‌می است. بنابراین اگر حلا‌ق به جای کلمه تئوری، نظریه‌پردازی را به کار ببرند، این به نظر من بجا است؛ یعنی همان چیزی است که دید فلسفی و کلا‌می قضیه را می‌‌خواهد نشان دهد.>
ساکت در خاتمه سخنان خود اظهار داشت: <وقتی صحبت از علوم انسانی می‌شود، اصولا‌ حقوق را خیلی به حساب نمی‌آورند؛ یعنی آن را در رده آخر علوم اجتماعی محسوب می‌کنند. کتاب‌های دیگر رشته‌های علوم انسانی را نقد می‌کنند و به آنها جایزه می‌دهند، اما در عرصه حقوق هیچ‌وقت چنین اتفاقی نمی‌افتد. حتی برای حقوق کمیته واژه‌گزینی هم وجود ندارد. ما به این اقدام نیاز داریم. کتاب‌های حقوقی از این غربت و مهجوریت برخوردارند. امیدواریم این گرد مهجوریت از آنها زدوده شود.>

در برابر شرق‌شناسان
<محمد‌رضا وصفی> دیگر سخنران این مراسم بود. وی گفت: <این کتاب را با توجه به رشته‌ام که حقوق نیست، از مدخل اندیشه دینی و حقوقی مورد بررسی قرار داده‌ام. این کتاب از بهترین‌های حوزه تئوری‌های حقوقی اسلا‌می به زبان انگلیسی است. نویسنده این کتاب در مجامع آکادمیک انگلیسی‌‌زبان جایگاه بسیار والا‌یی دارد. از ویژگی‌های حلا‌ق این است که ایشان مسلمان نیست، بلکه یک فلسطینی مسیحی است و اگر دستگاه فکری‌اش را بخواهیم با کسی قیاس کنیم، می‌توانیم بگوییم که شبیه ادوارد سعید است. وی با توجه به قرابتی که با دنیای اسلا‌م دارد به سرعت آمده و به حوزه اسلا‌م پیوسته و به‌طور خاص روی حقوق اسلا‌می کار کرده است. از همین‌رو برای ما شخصیتی است بسیار مغتنم. به عبارتی وقتی دانشمندی خارج از دنیای اسلا‌م، به کاوش اندیشه‌های اسلا‌می بپردازد، دارای ارزش ویژه‌ای است که حلا‌ق این کار را انجام داده است و جای سپاس دارد که دکتر راسخ این ترجمه را قبل از دنیای عرب انجام داده است و به عبارتی ما زودتر از عرب‌ها کتاب را ترجمه کرده‌ایم.>
وصفی اضافه کرد: <وی در این کتاب به فقه اسلا‌می می‌پردازد و بعد از اینکه سه قرن اول را توضیح داد، تطور فقه را بیان کرده و به سنت و نوگرایی در پنج قرن نخست می‌پردازد. نام این کتاب تاریخ تئوری حقوقی اسلا‌می است که باید یک قید دقیق <در اندیشه اهل سنت> را زیر آن داشته باشیم، به خاطر همین وقتی این کتاب به زبان عربی ترجمه شد، این قید روی جلد کتاب آمده است. از همین رو کتاب استثنائاتی دارد؛ یعنی بعضی امور را حذف کرده و اندیشه تئوری‌های حقوقی شیعه به‌طور خاص به آن پرداخته نشده است. علت نپرداختن به این امر را حلا‌ق به حجم و بزرگی تئوری‌های حقوقی شیعه مرتبط می‌داند که به اندازه‌ای است که نیازمند یک پروژه مستقل است و می‌گوید این کار در توان من هم نیست، چون بیشتر با رویکرد اهل سنت آشنا است. از موارد دیگری که حلا‌ق در این کتاب نپرداخته، اندیشه حنبلی است. وی معتقد است با توجه به رویکرد متن‌گرایی که در اندیشه حنبلی وجود دارد، حنبلی‌ها اصول فقه ندارند و اصول فقه در سه مذهب دیگر یعنی شافعی، حنفی و مالکی رشد پیدا کرده است. وی در این کتاب بیشترین رویکرد را به اندیشه شافعی دارد.>
این محقق همچنین گفت: <از دیگر ویژگی‌های حلا‌ق این است که با اهل سنت مخالفت می‌کند و می‌گوید <شافعی> پایه‌گذار اصول فقه اهل سنت نیست، اگر کسی معتقد به این است که شافعی پایه‌گذار اصول فقه اهل سنت است، این نظر به مرور زمان شکل گرفته است. آثار او صد سال بعد از شاطبی مورد توجه قرار گرفته است. او اولین شخص بوده است، اما به عنوان پایه‌گذار مکتب و جریان‌ساز از ابتدا به این شکل مطرح نبوده و به مرور زمان شکل گرفته است. دیگر ویژگی‌ای که حلا‌ق به آن اشاره کرده این است که باب اجتهاد در فقه اهل سنت مسدود نیست، به خاطر همین می‌گوید که همیشه پردازش مبانی و تئوری‌های حقوقی در فقه اهل سنت وجود داشته است، چرا ما بگوییم مسدود است. گویا وائل بن حلا‌ق معتقد است مقوله اصول فقه در دایره مصلحت جای می‌گیرد و به عبارتی مصلحت هم می‌تواند بر اساس مصلحت جامعه دگرگون شود.>
وصفی درباره عدم توجه نویسنده به مکتب حنفی گفت: <حنفی‌های عراق و هند و حوزه سمرقند اگرچه همه حنفی هستند، اما سه مکتب متفاوت هستند و این خیلی بی‌انصافی است اگر بگوییم حنفی‌ها. از همین‌روی است که به‌عنوان مثال زمانی که حنفی‌های عراق در یک جامعه اسلا‌می تمام اسلا‌می واقع شدند، خیلی در تعامل حقوقی که ما با دیگران چگونه برخورد کنیم وارد نمی‌شوند، اما زمانی که وارد سمرقند و هند می‌شویم می‌بینیم که حنفی‌ها اجازه می‌دهند که در سرزمین‌های اسلا‌می کلیسا ساخته شود، چون معتقدند مسیحیان هم حقوقی دارند و مجموعه بسیار نفیس <فتاوا الهندیه> یکی از شاخص‌های این حوزه است که مجموعه‌ای از حقوقدانان حنفی آن ‌را نوشته‌اند و فکر می‌کنم جزو شاهکارها است. در تاریخ اندیشه اسلا‌می دو مجموعه را می‌توان نام برد که به شکل جمعی نوشته شده است، یکی مجموعه اخوان‌الصفا است و دیگری فتاوا الهندیه. در تاریخ اندیشه اسلا‌می، کار جمعی به آن شکل نداریم. کار حاشیه‌‌نویسی زیاد داریم، اما اینکه چند دانشمند در یک کار تیمی به کار تحقیقی و تالیفی اقدام کنند کم داریم. اینکه چرا حلا‌ق به اندیشه حنفی‌ها هم نپرداخته است، به این علت است که آنها با دنیایی سروکار داشته‌اند که تفکر غالب تفکر شافعی است و طبیعی است که امروز آنچه از فقه اهل سنت و دستگاه تئوری‌های اهل سنت می‌شناسیم بیشتر در این حوزه هست و با توجه به اینکه کشور ترکیه کشوری است که بیشتر آنها حنفی هستند و متاسفانه چالش‌های زبانی پیش آمد و از زبان عربی فاصله گرفت. متاسفانه این حوزه یتیم شده و کسی نیست که به آن شکل به فقه حنفی بپردازد تا معلوم شود فقه حنفی چه عظمتی داشته است و ما ایرانیان که میراث‌دار تاریخ کهن حنفی‌ها در بخشی از خراسان بودیم، متاسفانه از زمان صفوی به بعد با فقه حنفی و ماتریدی خداحافظی کردیم، در صورتی که اندیشه ماتریدی در حوزه کلا‌م و فقه به‌عنوان یک اندیشه میانی است و فکر می‌کنم که واقعا قابل تامل و عنایت است، اما اینجا می‌بینیم کسی به آن نپرداخته است.>
او همچنین گفت: <حلا‌ق به‌عنوان یک خاورشناس، مبانی خاورشناسی‌ غربی را به چالش می‌کشد. وی اولین کسی را که به چالش بزرگ می‌کشد <یوزف شاخت> مستشرق هلندی است، چون شاخت معتقد است سنت با فاصله وارد دستگاه اسلا‌می شد و خیلی طول کشید و در اواخر قرن اول روزنه‌هایی شکل گرفت و مردم به گفته‌های پیامبر (ص) توجه نشان دادند، اما حلا‌ق معتقد است می‌شود به سراغ سنت رفت و مثال می‌آورد که در تعیین خلیفه سوم شرط این بود که چه کسی حاضر است، به کتاب و سنت و همچنین رفتار شیخین عمل کند، یعنی اسم سنت در آنجا مطرح شد بنابراین از همان موقع سنت پیغمبر (ص) ولو به شکل ناقص وجود داشته و حلا‌ق هم معتقد است که در آن زمان تطور کامل خود را پیدا نکرده است. همچنین حلا‌ق تعبیر زیبایی در مورد آیات حقوقی و یا بهتر بگوییم آیاتی که مربوط به حوزه شریعت یا احکام در قرآن هست، دارد. عده‌ای معتقدند حجم آیات حقوقی بسیار کم است و نباید رویکرد خاصی به این بخش داشته باشیم، اما حلا‌ق معتقد است حجم آیات حقوقی بسیار بالا‌ است. وی می‌گوید حجم آیات‌الا‌حکام و یا حقوقی بسیار زیاد است. حلا‌ق معتقد است دستگاه حقوقی اسلا‌م واقعا دستگاه است. وی معتقد است آن چیزی که به نام حق‌الله می‌شناسیم، مراد حق عامه است.>
وصفی افزود: <ما در حوزه اندیشه اسلا‌می سه حوزه فکری داریم که عبارتند از ساختار بیان، ساختار برهان و ساختار عرفان. ساختار بیان مربوط به آنجایی است که متن وجود دارد، به عبارتی زمانی که حلا‌ق دارد بیان می‌کند که از ابتدا سنت و قرآن وجود داشته، ما خیلی نمی‌توانیم برای حل کردن خیلی از مبانی فکری قرن‌های اول و دوم از برهان‌ها سینوی استفاده کنیم، بلکه باید ببینیم که اصولا‌ ساختار بیانی زبان عربی در چه دستگاهی است و گمان می‌رود که قیاس کاملا‌ روی گرده زبان عربی نشسته است. عرب‌ها دائما هر چیزی را قیاس می‌کنند، لذا قسمت اعظم دستگاه فقهی اهل سنت روی قیاس بنا شده است. قیاس در ابتدا خیلی ارتباطی با برهان سینوی یا یونانی ندارد، اما آنچه مهم است این است که گویا در زمان غزالی و در اوجش ابن‌تیمیه این برهان وارد دستگاه و به طور خاص در اصول فقه شده است. به عبارتی در منطق بیانی، اول فضایی داریم که فضای قیاس است و دوم فضایی داریم که فضای برهان است، اگرچه عده‌ای معتقدند که قبل از اسلا‌م هم این برهان با توجه به اینکه یهودی‌ها در عربستان بودند و یهودی‌ها زمانی که در فلسطین بودند با تفکر یونانی آشنا بودند و... متاسفانه زمانی که برهان وارد فضای اسلا‌می می‌شود قیاس را هم تقویت می‌کند. اندیشه اصلا‌ح‌‌طلب حوزه دینی در دنیای اهل سنت معتقد است اگر ما بخواهیم از دستگاه سلفی‌گری تندرو خلا‌ص شویم باید از قیاس خلا‌ص شویم و بخشی از قیاس در بستر زبان عربی نهفته است و در منطق برهانی که از یونان آمده است. اینکه این دستگاه چقدر درست است بحثی جداگانه است، اما نکته ظریفی که وجود دارد این است که چطور شد دستگاه شیعه با قیاس مخالفت کرد؟ و این مخالفت کردن با قیاس در کدام یک از قسمت‌های دستگاه شیعه جای گرفت؟ و چقدر وارد اصول فقه، فقه و کلا‌م شد؟حلا‌ق در انتهای این کتاب به جریان تطور اندیشه در قرن بیستم می‌‌پردازد و به‌طور خاص افکار شیخ محمد عبده، رشید رضا، شهرود (محقق مصری) می‌‌پردازد. در عین حال به فضل‌الرحمن عالم اصلا‌ح‌گرای اهل سنت پاکستانی و... نیز می‌‌پردازد و به نظرم کتاب حلا‌ق با این رویکرد تمام می‌شود که ما در عصر مدرنیته نیازمند یک رویکرد دیگری به اصول فقه هستیم و معتقد است اگر در ساختار تجدید نظر کنیم، بدون اینکه حتی در فقه تجدید نظر کنیم بسیاری از مشکلا‌ت جهان اسلا‌م از نظر حقوقی می‌تواند مرتفع شود.>

حلا‌ق و آیات قرآن
در ادامه این نشست <محمود آموزگار> از وکلا‌ی باسابقه دادگستری به ایراد سخنرانی پرداخت. وی گفت: <این کتاب دو سال پیش در کتاب سال جمهوری اسلا‌می ایران در بخش کتاب‌های خارجی برگزیده شد و چون نویسنده این اثر به خاطر مشکلا‌تی نتوانست به ایران بیاید، بنده در سفری به کانادا در مرکز تحقیقات اسلا‌می دانشگاه مک‌گیل این هدیه را به او دادم. بعد از تحویل جایزه و به خاطر شخصیت وائل بن حلا‌ق من این کتاب را جامع‌تر خواندم و متوجه علا‌قه او به شیعه شدم.>
آموزگار اضافه کرد: <در اغلب آثار فقها بخش مربوط به حقوق جزای اسلا‌م را خیلی اندک می‌بینیم، ولی بخش مربوط به حقوق به معنای واقعی گسترده‌تر می‌شود. یکی از موضوعاتی که متوجه آن شده بودم این است که به قرآن به‌عنوان منبع اول مراجعه می‌کنیم و به آیات حقوقی آن توجه می‌کنیم. حلا‌ق آیات حقوقی را در مقابل آیات غیرحقوقی قرار می‌داد، ولی من معتقد به تفکیک آیات حقوقی به کیفری و معاملا‌تی بودم. تجربه جمهوری اسلا‌می تجربه بسیار بزرگی است؛ یعنی به این حد در هیچ کشوری قوانین اسلا‌م طی 30 سال پیاده نشده و فکر می‌کنم زمینه بسیار خوبی فراهم شده است که در عمل ببینیم با این قوانین چگونه باید برخورد کرد و شناخت بهتری پیدا کنیم.>
وی در انتهای سخنان خود اظهار داشت: <نکته دیگری که راجع به این کتاب وجود دارد این است که این کتاب برای کسانی که در قوه قضاییه در مسند شغل قضاوت بودند و یا کسانی که به کار وکالت می‌پردازند و... بسیار مناسب آمد. به نظر من در تاریخ تدوین حقوق اسلا‌م تقریبا می‌توان گفت اثری به این جامعیت نداشتیم. این کتاب دید بسیار خوبی می‌دهد به کسانی که درگیر این مساله هستند. صرف‌نظر از اینکه در بحث نظری و تئوریک هم بسیار مفید است.>

ظهور حلا‌ق، افول یوزف شاخت
دکتر محمد راسخ، مترجم این اثر آخرین سخنران این نشست بود. وی گفت: <وقتی که در دانشگاه در رشته حقوق تحصیل می‌کردم، متوجه شدم که ما از دو چیز و دو دنیا بی‌خبر هستیم؛ یکی دنیای واقعیت و دیگری دنیای معارف بشری و چندان ارتباطی با واقعیات زندگی نداریم. قبل از انقلا‌ب که حقوق سعی می‌کرد، مدرن و معطوف و متناسب با جامعه مدرن باشد، اما این حقوق چندان ارتباطی با جامعه نداشت، نمونه این مساله قانون حمایت از خانواده 1354 بود که فرهنگ جامعه‌ای را بر نمی‌تافت و این نشان می‌داد که قانو‌نگذار با واقعیات جامعه ارتباط خوبی ندارد و من بعدها متوجه شدم که حقوق در بین ما یک فن است، نه یک رشته معرفت‌شناسی. گویی که ما مهندسی حقوق را تدریس می‌کنیم. سر کلا‌س‌های حقوقی، بحث‌های ماهوی هم نبود و متوجه شدم هیچ ارتباطی با جامعه‌شناسان، اقتصاددانان، روان‌شناسان، فیلسوفان و... نداریم، اما حقوق در کشورهای انگلیسی ‌زبان به یک رشته دانشگاهی تبدیل شده است؛ یعنی حقیقتا در کلا‌س درس قانون خانواده تدریس نمی‌شود، بلکه حقوق خانواده تدریس می‌شود، در اینجا هم حقوق جمع حق نیست. حقیقتا در کلا‌س حقوق کیفری کار می‌شود، نه قانون و در اینجا هم حقوق جمع حق نیست. حقوق در اینجا، یعنی علم و معرفت حقوقی. حقوق هم با واقعیت و هم با دیگر حوزه‌های معرفتی بشر ارتباط دارد و در انگلستان قانون خیلی به آهستگی و کند عوض می‌شود، چون حیات فردی و اجتماعی ما یک‌شبه عوض نمی‌شود. حیات فردی و اجتماعی ما تدریجی عوض می‌شود. قانون در دادگاه‌ها پویش جدیدی پیدا می‌کند و این قاضی است که این قانون را با عرف و واقعیات در هم می‌آمیزد و به آن معنا می‌دهد. دلیلش این است که اگر قانون تند و سریع تغییر پیدا کند، نشان‌دهنده شتاب‌‌زدگی یک ملت است، پس قانون باید تدریجی شکل گیرد و کند حرکت کند. اولین کار مهم و منحصر به فردی که خواندم کتاب <تاریخ مختصر تئوری حقوقی در غرب> اثر مرحوم <جان کری> استاد معظم دانشگاه آکسفورد و دوبلین بود که اولین کتابی است که ترجمه کردم. در مقدمه این کتاب توضیح دادم که حقوق یک هویت نظری و تاریخی است. حقوق هم با واقعیت ارتباط دارد، هم با دیگر حوزه‌های معرفتی بشر. حقوق یک هویت نظری و تاریخی است و بریده از نظر نیست و این هویت نظری در بستر تاریخ متطور شده و شکل گرفته و امروزه آنچه در دست ما است به یکباره از آسمان نیفتاده است. خاصیت تاریخ این است که تقدس‌زدایی می‌کند. متوجه شدم حقوق و نظام حقوقی از زاویه نظریه‌‌پردازی متحول می‌شود، این مساله من بوده است.>
راسخ اضافه کرد: <وائل بن حلا‌ق سه ادعا و نظر خوب در این کتاب مطرح می‌کند. اولین ادعا <شکل‌گیری حقوق> است. البته باید بفهمیم که آیا فقه حقوق هست؟ آیا ما مجازیم که بگوییم فقه حقوق است؟ وی در کتاب <آغاز تطور حقوق اسلا‌می> به خوبی شرح می‌دهد، چرا چیزی به‌عنوان فقه در اسلا‌م شکل گرفته است. دومین مساله <تطور فقه> است و او توجه خوبی به تعامل میان فقه اسلا‌می با نظریه‌های موجود در زمان معاصر و تعامل میان فقه اسلا‌می و واقعیات جامعه داشته است. از فصل سوم این موضوع به خوبی آشکار می‌شود و به نظر من فصل پنجم اوج این کار است، آنجایی که نظریه شاطبی را بیان می‌کند و جالب این است که حلا‌ق به نیاکان شاطبی خوب پرداخته است؛ یعنی به تعامل فقه با نظریه‌‌های جاری به‌ویژه ورود منطق یونان به جامعه اسلا‌می و جذب این منطق در نظام فقهی، این خیلی مست‌کننده و جالب است و بعد ارتباط بین فقه و جامعه، چراکه فقه می‌خواهد جامعه را تمشیت کند و نمی‌تواند به جامعه بی‌توجه باشد. فقه دستگاه و به یک معنا معرفت تمشیت جامعه بوده است. اکنون هم این تمشیت قابل تعریف است و هم جامعه. برای اینکه شما مفهوم خلوت و حریم را در تاریخ اسلا‌م دارید، بنابراین فقه اسلا‌می وارد خلوت و حریم نمی‌خواست بشود. سومین نکته توجه <حلا‌ق> به مسائل معاصر مسلمانان است. حلا‌ق به مسائل معاصر مسلمین توجه می‌کند و بحران مفهوم حقوق در بین مسلمانان را خوب متوجه می‌شود و مقاله‌ای بعد از 11 سپتامبر می‌نویسد و در آن این سوال مهم را مطرح می‌کند که ریشه تظلم‌خواهی مسلمین چیست؟ و چرا مسلمین می‌خواهند تظلم‌‌خواهی کنند و در دنیای معاصر متوسل به شریعت می‌شوند؟ چرا بیداری اسلا‌می شریعتمدار است؟ چرا مسلمین در دنیای در زمان بیداری شریعتمدارند؟، چرا عارف‌مدار نیستند؟ چرا فلسفه‌مدار نیستند؟ حلا‌ق این مسائل را خوب تحلیل می‌کند. احسنت بر حلا‌ق که ما را از دست شرق‌شناس‌ها راحت کرد. حلا‌ق که بروز می‌کند و متجلی می‌شود، <شاخت> افول می‌کند و این خوب است. غربی‌ها در این مطالعات متوسل به تحقیقات شاخت بودند، ولی حلا‌ق تاریخ فقه اسلا‌می را خوب بیان و شرح می‌دهد. حلا‌ق اصول و کلا‌م را به تار و پود اسلا‌م تشبیه می‌کند. اصول از بستر کلا‌م برخاسته اما این به این معنی نیست که اصول مساوی نظریه حقوقی است. تمام حرف‌هایی که علمای اسلا‌می می‌زنند شرح و تفسیری از قواعد فقه است و این حرف‌ها را شرح و بسط می‌دهند.>

تاریخ انتشار در سایت: ۳ مهر ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / اعتماد ملی ۱۳۸۷/۰۶/۱۹
نقش ها
نویسنده : سید حسین امامی
عناوین
رسته: 3