سه‌شنبه ۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1530
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1132 بازدید
گذار از نظام آموزشی سکولار به نظام آموزشی دینی

نظام آموزشی ما در طول چند دهه ی اخیر، در عمل نشان داده که متناسب با اصول و ارزش های اسلامی تکوین نیافته و بازخورد آن، با اهداف انقلاب اسلامی، چندان همسو و منطبق نبوده است. بی تردید، اگر بخواهیم در مسیر نشر فرهنگ اسلامی و نهادینه سازی ارزش ها و باورهای دینی در ضمیر افراد گام برداریم و قصد جامعه پردازی دینی و قرآنی داشته باشیم، باید نخست از نهاد آموزشی آغاز کنیم و دست به اصلاح و بازسازی آن بزنیم. پژوهش های مختلف جامعه شناختی و تجربیات عینی، نشانگر این واقعیت است که قطعاً نظام آموزشی، یکی از عوامل مهم اثر گذار بر فرهنگ دینی فرد و جامعه است. باورها و عقاید دینی و ارزش های اخلاقی و رفتاری معلول ساختار و محتوای نظام آموزشی اند، هر چند عوامل دیگر نیز در کنار، این عوامل، نقش آفرین هستند.
شاید اغلب مخاطبان این مقاله، از این واقعیت بی اطلاع باشند که شهید سیدمرتضی آوینی(ره) طی مقالاتی که در سال های 1364 تا 1366 با عنوان کلی «تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب» نگاشته، به موضوعات فوق به صورت دقیق و مفصل پرداخته و دیدگاه های بدیع و عالمانه ای را مطرح ساخته است. سه مقاله از این مجموعه با عناوین «نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی»، «نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین» و «انسان از نسل میمون، خرافه ای جاهلانه» به صورت مستقیم با بحث ما در ارتباط هستند.1 از این رو، در این مجال به نقل و تحلیل دیدگاه های آن متفکر شهید در باب غربی بودن نظام آموزشی کشور و ناسازگاری آن با مبانی تفکر دینی و ضرورت تحول در نظام آموزشی می پردازیم.
شهید سیدمرتضی آوینی در سیر مباحث خویش، به این نکته پی برده که تمدن غرب، تعریفی حیوانی از انسان عرضه کرده و همه مقولات و ابعاد زندگی فردی و اجتماعی بشر را در سایه منفعت جویی مادی و لذت خواهی شخصی تبیین کرده است:
«دنیاگرایی بشر امروز، کار جهان را به سمتی سوق داده که اقتصاد بر سایر وجوه حیات انسانی غلبه یافته است. در تفکر امروزی غرب که متاسفانه مقبولیتی عام یافته و در پهنه ی زمین اشاعه پیدا کرده است، بشر را صرفاً از دریچه نیازهای مادی و دنیایی اش مورد مداقه و بررسی قرار می دهند.»2
حاصل بسط یافتن این نگرش، مورد غفلت قرار گرفتن ماهیت حقیقی و فطرت الهی انسان است؛ یعنی انسان در مجموعه ای از غرایز حیوانی خلاصه می شود وقتی چنین شد، تکامل انسان مترادف با بهره جویی افزون تر از دنیا تفسیر خواهد شد، نه حرکت در مسیر فطرت الهی.
به علاوه، این جهان بینی بر چگونگی جامعه پردازی نیز تأثیر می گذارد، به طوری «در نتیجه آن، که توسعه اقتصادی اصالت می یابد، نه تکامل روحی و معنوی. این در حالی است که در معتقدات اسلامی، روح مجرد و فطرت الهی بشر دارای اصالت است. بدین ترتیب، در دنیای مدرن، لزوم توسعه اقتصادی با روش های متعارف غرب، امری مطلق انگاشته می شود و همه نظامات و نهادهای اجتماعی دیگر بر محور آن تشکیل می شوند. این نوع غلبه اقتصادی را می توان «دیکتاتوری اقتصاد» خواند.
از جمله نهادهای اجتماعی ای که بازتاب این رویکرد در آن جلوه گر می شود نهاد آموزشی است. در واقع، نظام آموزشی غربی، در قلمرو دیکتاتوری اقتصاد یا حاکمیت سرمایه قرار دارد. به عبارت دیگر، هدف نظام آموزشی بر پایه انگاره های اقتصادی و نظریه های توسعه تعریف و تعیین می شود. بنابراین، نظام آموزشی غربی نمی تواند با «فرهنگ دینی»، همخوانی و همسویی داشته باشد. در فرهنگ دینی، آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیت، مبنایی قرآنی و روایی دارد، به طوری که غایت آن، نایل شدن به قرب الهی و تتمیم مکارم اخلاق دانسته شده است.
آوینی در پاسخ به این پرسش که «هدف اصلی نظام آموزشی در غرب چیست؟» تصریح می کند که این نظام آموزشی، در جهت توسعه اقتصادی پایه گذاری شده است:
«این نظام آموزشی بر محور تعلیم و تربیت مطلق یا تعلیم و تربیت اخلاقی انسان طراحی نشده است، بلکه هدف اصلی آن، آموزش مهارت های فنی لازم و تامین کادرهای تخصصی برای دست یافتن به توسعه یافتگی است.»3
در واقع، میان آرمان توسعه ی اقتصادی و نظام آموزش و مدرسه ای و دانشگاهی، رابطه ای علی برقرار است. این نظام آموزشی، معلول گرایش عام بشریت به توسعه اقتصادی با روش های معمول است. شهید آوینی برای روشن تر شدن تمایز میان این دو نوع نظام آموزشی، فرضی را مطرح می سازد:
«فی المثل می توانیم غایت و هدف نظام تعلیم و تربیت را براساس معتقدات اسلامی خود بر این فرمایش علوی بنا کنیم که ولیکن... همک فی ما بعدالموت.4 اگر بخواهیم نظام آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد بنا کنیم چه اتفاقی می افتد؟ آیا باز هم مواد اصلی تدریس می شود؟ یا نه، به نظامی شبیه به حوزه های علمیه دست خواهیم یافت؟»5
وی در ادامه، در پاسخ شفافی به این سؤال می دهد:
«اگر بخواهیم نظامی آموزشی بر مبنای اعتقاد به معاد و برای تتمیم مکارم اخلاق بنا کنیم، نتیجه کار ما با کمی تفاوت، همان چیزی خواهد شد که اکنون در حوزه های علمیه عمل می شود و بالعکس، اگر بخواهیم نظامی آموزشی برای دست یابی به توسعه اقتصادی با روش های معمول بعد از انقلاب صنعتی بنا کنیم، به سیستمی منطبق بر مدارس و دانشگاه ها خواهیم رسید.»6
آوینی معتقد است که با تغییر در غایت و هدف آموزش، دو تحول اساسی در نظام آموزش و پرورش رخ می دهد: یکی «مواد درسی» و دیگری، «روش تعلیم». بدین تربیت، ساز و کار متفاوتی با آن چه که امروز وجود دارد شکل می گیرد: «ما انتظار دارم که مدارس و دانشگاه های مان، محل تعلیم و تربیت به معنای مطلق کلمه باشد و در آن ها، انسان تربیت شود و بر همین اساس است که تعهد و تزکیه را همواره بسیار فراتر از تعلیم و تخصص می شماریم.»7
نکته ظریفی که نباید مورد غفلت و کج فهمی قرار بگیرد این است که مراد آوینی از تقبیح نظام آموزشی مبتنی بر توسعه اقتصادی، به هیچ روی نفی اقتصاد و پیشرفت اقتصادی نیست. از نظر ایشان:
اول: «رفاه اقتصادی و مادی، فی نفسه امری مذموم نیست و حتی حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه، یکی از وظایف موالیان و استانداران خویش را تلاش در جهت توسعه بخشیدن به معاش مردم قرار داده اند.»8
دوم: «انسان کامل از نظر ما، «عبدالله» است و پر روشن است که رسیدن به مقام عبودیت لزوماً با توسعه معاش همراه نیست.»9
سوم: «آن چه که امروز عنوان رفاه مادی و توسعه اقتصادی گرفته، صورتی افراطی و غیرمعقول از رفاه و توسعه معاش است و اگر بخواهیم منصفانه و از سر عدالت ارزیابی کنیم، باید آن را لذت پرستی و تمتع جویی و شکم چرانی بنامیم.»10
اگر از این زاویه و نظرگاه به واقعیات جهان امروز بنگریم، دریافت هایی متفاوت و متناقض با مشهورات و مقبولات در ما محقق خواهد شد. به عنوان مثال، دیگر نمی توانیم معتقد باشیم که دنیای غرب، پیشرفته و مترقی است، زیرا نباید اقتصاد بر سایر وجوه حیات بشری غلبه و حاکمیت داشته باشد. به عبارت دیگر، تاریخ را نباید بر مبنای اقتصاد، تحلیل و تفسیر کرد، بلکه ملاک راستین دیگری وجود دارد:
«هرگز نباید ملل غربی را ممالک پیشرفته یا مترقی بخوانیم. پیشرفت و ترقی، الفاظی مترادف با کمال است و انسان کامل، انسانی است که به مقام قرب رسیده و صاحب صفات و اخلاق خدایی باشد. رفاه اقتصادی، حتماً متلازم با کمال روحی نیست.»11
تا بدین جا روشن شده که غایت نظام تعلیم و تربیت دینی با نظام آموزشی غربی تفاوت دارد؛ یکی رسیدن انسان به کمال معنوی و روحی را جستجو می کند و دیگری، تامین نیازهای پروژه توسعه به نیروی انسانی متخصص. این تفاوت، محصول جدایی دین و علم در تفکر کنونی بشر است. در تمدن غرب، دین از متن زندگی اجتماعی به حاشیه حریم خصوصی رانده شده و از جایگاه عمومی و تأثیرگذاری اجتماعی برخوردار نیست. تمام نهادهای اجتماعی غرب، نهادهایی غیردینی و سکولار هستند. نهاد آموزشی نیز از این جمله است. بدین جهت، آوینی معتقد است که پیوند بین حوزه و دانشگاه، پیوند بین علم و دین است، به این معنی که «علم باید بار دیگر خود را بر مبنای حقیقت عالم استوار کند.»
«نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین است و بدین ترتیب، برای اصلاح آن باید مبانی علوم را بار دیگر بر حقیقت عالم- یعنی معتقدات دینی- بنا کرد.»12
از سوی دیگر، انگیزه تحصیل نیز در این دو نظام آموزشی، متفاوت با یکدیگر است:
«تعلیم و تعلم در نظام حوزه های علمیه، مسئولیت هایی فردی هستند که انسان در برابر خداوند برعهده می گیرد... حال آنکه در نظام آموزش رایج، آنچه که دانش آموز یا دانشجو را وادار به تحصیل می کند این است که تحصیل مزایای اجتماعی، فقط در برابر مدرک تحصیلی ممکن است.»13
آوینی در بخش دیگر از مباحث خویش، به محتوای نظام آموزشی متداول در دنیا اشاره می کند که کاملا مبتنی بر آراء و تفکرات غربی است:
«محتوای علمی سیستم آموزشی کنونی که کاملا بر مبنای تفکرات غربی بنا شده است، به خود حق داده که همه امور را بر محور همین نحوه تفکر خاص، تحلیل و تفسیر کند.»14
در حالی که این تفکرات خاص و فرآورده های آن- یعنی علوم رسمی غرب- نه تنها انکشاف از حقیقت عالم نمی کند، بلکه همان گونه که اکنون در جوامع غربی و غربزده می بینیم، در اکثر موارد حجاب حقیقت نیز می گردد. با وجود این، تفکر غربی به صورت بی سابقه- در طول تاریخ حیات بشر- شیوع یافته و فراگیر شده است.

* پی نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.

تاریخ انتشار در سایت: ۳ آذر ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / کیهان ۱۳۸۷/۰۸/۲۵
نقش ها
نویسنده : مهدی جمشیدی
عناوین
رسته: 3