شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1814
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1020 بازدید
عدالت در ترازوى حاکم حکیم

ابوالحسن محمد بن ابوذر یوسف عامرى نیشابورى، یکى از فلاسفه اسلامى قرن چهارم هجرى است. گروهى، او را در ردیف فلاسفه بزرگ اسلامى، مانند کندى، فارابى و ابن سینا به شمار آورده اند. زمان دقیق تولد عامرى، مشخص نیست، اما درگذشت وى در سال ۳۸۱ هجرى اتفاق افتاده است. در این که ابوالحسن عامرى، شیعى مذهب بود، یا پیرو مذهب اهل سنت، جاى تردید و ابهام است، ولى به گمان قوى، او حنفى مذهب بوده است. عمده ترین آثار او در مقدمه کتاب الامدعلى الابد خود او ذکر شده است. اکنون بعد از آشنایى مختصر با این اندیشمند سیاسى به مفهوم شناسى حکومت و عدالت پرداخته و آن گاه این دو مفهوم را در اندیشه سیاسى عامرى مورد بررسى قرار مى دهیم.



حکومت
حکومت در معناى اصطلاحى به مجموعه اى از سازمان هاى اجتماعى که براى تأمین روابط طبقات اجتماعى و حفظ انتظام جامعه به وجود مى آید، اطلاق مى گردد. هر جا که آدمیان بکوشند تا از طریق سازمانى با هم دیگر کار کنند، حکومت، ظاهر مى گردد؛ زیرا هیچ سازمانى بدون برخى نمونه هاى حکومت- که معین مى کند چه کسى مسئولیت نهایى دارد- نمى تواند انجام وظیفه کند. به عبارت دیگر، مى توان حکومت را به معناى کوششى دانست که به منظور تحت قاعده مشخص در آوردن و تبیین نحوه پیوند عناصر یک نظام سیاسى خاص، صورت مى گیرد.

عدالت
براى مفهوم عدالت، مترادف هایى بسیار وجود دارد که هر کدام، بخشى از معناى آن را شامل مى شود. از جمله مى توان به لغات قسط، قصد، استقامت، وسط، نصیب، حصه، میزان و انصاف، اشاره کرد. عدالت را مى توان در چهار عرصه، قابل تبیین دانست:
۱‎/ در تکوین و نظام خلقت ۲‎/ در تشریع و قانون گذارى ۳‎/ در تدبیر و نظام اجرایى ۴. در منش و روش زندگى فردى و اجتماعى.
مى توان گفت که هر انسان متمدنى در خود، احساس عدالت مى کند و برقرارى آن را اجراى عدالت، تشکیل مى دهد. حال به بررسى مفهوم حکومت و عدالت در اندیشه سیاسى ابوالحسن عامرى مى پردازیم.

۱) حکومت
در اندیشه عامرى، مباحثى مانند ریاست و انواع ریاست و اهالى آن، در واقع، بیانگر نوع حکومت و حاکمیت در جوامع است که در سطوح خرد و کلان اجتماع، مورد مطالعه قرار مى گیرد. بنابراین نوع حکومت، در واقع، مطالعه نوع ریاست و جامعه اى است که حاکمیت، متناسب با شرایط و ویژگى هاى آن به وجود آمده است. حکومت مطلوب و ایده آل عامرى، حکومتى با ویژگى ریاستى اهل شرافت و کرامت است. حکومت در این ایده، نظیر ایده هاى افلاطون، از آن کسانى است که از ویژگى شرافت طبیعى، برخوردارند؛ یعنى منزلت و جایگاه آنان، ریاست است. ملاک مشروعیت و عدم مشروعیت حکومت در این دیدگاه، به ریاست فرد حاکم، بستگى دارد. اگر حق طبیعى او ریاست باشد، در این صورت، ریاستش داراى مشروعیت است وگرنه مشروعیتى نداردو در حالت عدم مشروعیت، ریاست و حکومت، ملحق به نوع ریاست فرودستى است؛ چرا که حاکم بر کسانى ریاست مى کند که حق ریاست بر آنان را ندارد.
تغییر و تحول حکومت در اندیشه افلاطون و ارسطو، تبدیل حکومت از شکلى به شکل دیگر است؛ براى مثال، تبدیل حکومت پادشاهى به اشرافیت و آن نیز به الیگارشى و حکومت اقلیت. تبدیل حکومت از شکلى به شکل دیگر ریشه در فساد حکومت و ریاست دارد. عامرى نیز ضمن پذیرش استحاله و تبدیل شکل حکومت به دلایل زوال آن پرداخته است. از نظر عامرى، هم در ریاست پادشاه فاضل و هم در ریاست کرامتى، عامل مشترکى به نام محبت وجود دارد که سبب پیوند معنوى بین رئیس و مرئوس مى شود. این عامل مشترک در ریاست سلطه و غلبه وجود ندارد. کارکرد مثبت محبت، عدل و احسان به شهروندان است. در این صورت، مهم ترین کارویژه ریاست و امارت که عدالت است، تحقق مى یابد و نظام سیاسى به مشروعیت، ادامه داده، از زوال دور مى شود. در واقع، رابطه بین مردم و سیاست، مبتنى بر علایق و روابط معنوى است. عامرى نیز مانند افلاطون، زوال را براى دولت، تدریجى و داراى مراحل مختلف مى داند.
زوال ریاست با ناهنجارى روانى و اخلاقى شروع مى شود و آن ناهنجارى، ناهنجارى هاى دیگرى در پى خواهد داشت. در واقع، گسترش ناهنجارى ها، راه اصلاح را مى بندد و ریاست را به سوى زوال پیش مى برد. از شاخصه هاى بروز زوال در ریاست، میل به بیهودگى است که ملاک فهم براى خروج از هنجارها و شاخصه هاى پذیرفته شده مى باشد. اثر منفى بیهوده انگارى، از بین رفتن جدیت مى باشد و به دنبال آن، شهوت و لذت طلبى، امرى حتمى است.
عامرى، معیارى کلى براى ثبات ریاست و زوال آن ذکر مى کند که حائز اهمیت است. هرگاه تصور جامعه نسبت به حکومت، تصورى مثبت و در جهت تأیید ریاست موجود باشد، نشانه ثبات و وجود اصلاح در جامعه است و اگر پندار عمومى، منفى و بر ضد ریاست موجود باشد، نشانه زوال ریاست است. جدى دانستن روابط و اندیشه ها و اعمال، نشانه باور مثبت جامعه نسبت به ریاست و حکومت آن است.

۲) عدالت
عامرى، پرهیز از جور و ظلم و ضرورت عدالت را رکن اساسى سیاست مدارى بیان کرده و در کتاب السعادة و الاسعاد به مقوله جور و عدل به عنوان پایه و رکن اصلى سیاست نگریسته است. وى بعد از پایه گذارى سیاست براساس عدالت ورزى و پرهیز از ستم به بیان راهبردهایى پرداخته است که به عنوان مرام کشوردارى، براى حاکمیت، ضرورى است که به آن امور، ملتزم شود. این امور در واقع، قانون حاکمیت است که از نگاه واقع گرایانه عامرى، عوامل موفقیت حکومت و سیاست مى باشد. اساساً در اندیشه عامرى، فلسفه وجودى حاکمیت و شخص حاکم، توجه به مصالح مردم و حفظ منافع آنان است. راه اصلى تحقق این کار کرد حکومت، اقامه عدل و پرهیز از ظلم است؛ زیرا در این صورت است که حکومت به فلسفه وجودى خویش عمل کرده است و والیان و حاکمان، منزلت واقعى خویش را- که رعایت مصلحت و شأن مردم است- به دست آورده اند. عامرى به نقل از ارسطو، عدل را ضرورت طبیعى اجتماع بشرى تلقى مى کند؛ زیرا انسان ها بالطبع به اجتماع نیاز دارند. ضرورت اجتماع انسانى، وجود عدل در آن است؛ زیرا لازمه حیات فاضله، تکثیر نیاز ها و خواست ها و ضرورت پرداختن به امور مورد نیاز است.
لازمه ایجاد عدالت براى رسیدن به غایت مورد نظر و عادلانه، هماهنگى در میان طبقات است. بنابراین در نظر او، حکومت باید در دست حکیم باشد؛ زیرا او داراى خرد لازم براى ایجاد هماهنگى در میان اجزاى مدینه است و در این صورت، تعادل و توازن اجتماعى، برقرار مى گردد. راهبرد عامرى براى تحقق عدالت، وجود فضیلت است؛ چرا که با وجود فضیلت، عدالت مى تواند عامل رهایى انسان از سختى ها و تکیه گاه او در دنیا باشد و به سبب آن، شوکت و کرامت و نیز معاملات استمرار مى یابد. از نظر عامرى، راهبرد اساسى رسیدن به عدالت، پیروى از سنت است؛ زیرا سنت، نفع مردم را در نظر گرفته، آراى متفرقه و پراکنده را سامان داده و در نهایت، باعث نظم و نظام واحدى مى گردد.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۲ آذر ۱۳۸۷
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۷/۰۹/۰۴
عناوین
رسته: 3