دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1214
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

729 بازدید
سرریز خشونت از سینما به دانشگاه

«فلش بک»
ساعت ۷ و۱۵ دقیقه صبح روز دوشنبه، شانزدهم آوریل ۲۰۰۷میلادى، یک جوان مسلح ۲۳ ساله، ۳ دانشجوى آمریکایى را در خوابگاه دانشجویان کشت و ساعاتى بعد بیش از سى نفر دانشجوى بى گناه دیگر را در یک کلاس دانشگاه فنى ویرجینیا به گلوله بست. عامل این کشتارها که پس از به هلاکت رساندن ده ها نفر اقدام به خودکشى با اسلحه کرده بود «جوسونگ هوى» تبعه کره جنوبى و داراى مدرک اقامت دائم در آمریکا بوده است. گفته مى شود دانشجویانى که در معرض شلیک گلوله بودند خود را هراسان از پنجره هاى ساختمان دانشگاه بیرون پرتاب مى کنند. اساتید و دانشجویان نیز با دیدن کشتارها، منتظر آمبولانس نشده و خود زخمى شدگان را به بیمارستان منتقل کردند. یکى از دانشجویان که با تظاهر به مردن در کلاس نجات پیدا کرده بود گفت: آدمکش مسلح لباس پیشاهنگى به تن داشت. او به محض ورود از در به تیراندازى پرداخت. به گفته این شاهد، فرد تیرانداز جوانى بود که پیراهن آستین کوتاه قهوه اى و جلیقه مهمات پوشیده بود. او افزود: «به نظر مى رسید که آدمکش تصمیم داشت همه را به قتل برساند. من هم تظاهر به مردن کردم. مرد مسلح پس از تیراندازى رفت اما ۳۰ ثانیه بعد برگشت. او شنیده بود که ما هنوز حرف مى زنیم. ما خود را به در فشار دادیم. بنابراین او دیگر نمى توانست داخل شود.» این دانشجو یکى از ۴ دانشجوى زنده مانده از جمع ۲۵ دانشجوى کلاسش است. جورج بوش رئیس جمهورى آمریکا از شنیدن خبر تیراندازى در دانشگاه فنى ویرجینیا، وحشت زده شده است.

سکانس اول:
نوشته هولناک و اسفبارى که خواندید یک فیلمنامه برنده اسکارنیست، اما خیلى راحت مى توان تا یک سال دیگر با سرمایه گذارى هاى چند میلیون دلارى کمپانى هاى بزرگ فیلمسازى هالیوود، تبدیل به یک فیلم شود و نام فیلمسازانى همچون کونتین تارانتینو، اولیور استون، مل گیبسون، مارتین اسکورسیزى، اسپایک لى و خیلى هاى دیگر را در مقام کارگردان به یدک بکشد و چندى بعد سراز فهرست نامزدهاى اسکار بهترین فیلم سال، بهترین کارگردانى و یا شاید بهتر باشد بگوییم «بهترین عوام فریبى» درآورد. تلویزیون، سینما در کل رسانه نه تنها براى اطلاع رسانى بلکه به عنوان ابزارى براى به کنترل درآوردن اندیشه و تفکر جوامع مى تواند مورد استفاده قرار گیرد و کار کردهاى «فیلم» در این حیطه به لحاظ روان شناسى، جامعه شناسى و حتى فلسفه، درخور تأمل است. این نخستین بارى نیست که با وقوع فاجعه اى این چنین تکان دهنده، انگشت اتهام جوامع بین المللى به سوى هالیوود که یکى از چند قطب اصلى اقتصادى آمریکاست و شریان حیات فرهنگى این کشور بزرگ ۵۰ ایالتى به شمار مى آید نشانه مى رود. نام هالیوود اشاره به چوپ جادویى خاصى دارد که کاهنان جادوگر مذهب بستى براى امور جادویى خود از آن استفاده مى کردند. هالیوود در کالیفرنیاست و کالى نام یک الهه هندو است که ریختن خون قربانى را جایز مى شمارد. در این میان تلویزیون نیز به جعبه جادو معروف است واین جادو مى تواند رخنه به اندیشه و اراده میلیون ها انسانى باشد که آنچه بر روى صفحه مى بینند را به واقعیت هولناک براى جوامع بشرى تبدیل مى کنند. خشونت بخشى از این واقعیت هولناک است و خشونتى که تلویزیون و سینما به نمایش مى گذارند و با ترفندهاى بصرى خاص همچون جلوه هاى تصویرى کامپیوترى و استفاده از بدل کاران مختلف باشکوه و تحسین برانگیز جلوه مى دهند، این روزها بخشى اجتناب ناپذیر از ابتذال فرهنگى و اخلاقى این کشور شده است. تاریخ آمریکا به خون دانشجویان و دانش آموزان بى گناهى که در جریان این گونه کشتارهاى فاجعه بار به قتل مى رسند آلوده است و تلاش قانونگذاران و حتى رؤساى جمهورى همچون بیل کلینتون که خود خواستار محدود کردن خشونت موجود در فیلم ها و تلویزیون شده بود بى حاصل بوده است. او در یکى از سخنرانى هاى رادیویى خود در سال ۱۹۹۹ میلادى که فاجعه کشتار دوازده دانش آموز و یک معلم در دبیرستان کلمباین در کلرادو به وقوع پیوسته بود گفت: «هر روز به کودکان ما دوز بالایى از خشونت از طریق رسانه هاى مختلف تصویرى خورانده مى شود. کودکانى که در فرهنگ خشونت گم مى شوند دیر یازود حساسیت خود را نسبت به آن از دست مى دهند و روز به روز بیشتر مستعد انجام آن مى شوند. من به جد از افرادى که در صنعت سرگرمى کار مى کنند، خواسته ام به تبعات آنچه که مى آفرینند و این که چطور آن را تبلیغ مى کنند فکر کنند. همه ما در ارزانى داشتن یک آینده امن و مطمئن به کودکانمان سهمى داریم و آنهایى که تأثیر گذارترند نقش بیشترى دارند.» تلاش رهبران آمریکا براى متوقف کردن و یا کاستن از بار خشونت فیلم هاى هالیوودى در حالى انجام گرفته است که آنها مصداق «چوپان دروغگو» را براى نسل جوان این کشور یافته اند. جورج بوش رئیس جمهورى کنونى این کشور در حالى از کشتارهاى اخیر دانشگاه فنى ویرجینیا حیرت زده شده بود و ملت آمریکا را سوگوارخوانده بود که هر روز به دستور او بسیارى ها در عراق کشته مى شوند و این سربازان آمریکایى هستند که تاوان هزاران دروغ رئیس جمهورى کشورشان را به دنیا مى دهند. سایت اینترنتى یاهو داراى یک تریبون پرسش و پاسخ آزاد است که در آن سؤالاتى با محوریت این کشتارها و این که آیا دولت آمریکا نباید هرچه زودتر در قوانین حمل اسلحه تجدید نظر کند و یا به فکر خشونت زدایى از صنعت فیلمسازى خود باشد، مطرح شده بود و بسیارى از پاسخ دهندگان به این سؤال ها خاطرنشان ساختند که آمریکا در وهله نخست باید پاسخى براى هزاران هزار کشتارى که در گوشه و کنار جهان در آن دست دارد بیابد و بعد از آن براى قانونگذارى و یا پاکسازى اخلاقى آستین بالا بزند.
در همان سالى که کلینتون خواستار کاهش خشونت در هالیوود و اعمال تدابیرى براى کاستن از تأثیر منفى این گونه خشونت هاى بصرى بر نسل جوان این کشور شده بود؛ او و معاونش به دورویى و محکوم کردن هالیوود در حالى که از آن و پول صنعت فیلمسازى این کشور براى مبارزات انتخاباتى خود استفاده مى کردند، متهم شدند. رهبر آن زمان جمهوریخواهان در سنا گفته بود: «آنها از کسانى پول طلب مى کنند که به گفته خودشان مسئول سقوط اخلاقى ملت آمریکا هستند. این چه پیامى براى کودکان ما دارد؟ دموکرات ها به آتیه و امنیت شما فکر مى کنند البته تازمانى که در کار شرکایشان در هالیوود خللى وار نکنند!».

سکانس دوم:
* در سال ۱۹۶۶ میلادى، مرد مسلحى یک روز پس از کشتن همسر و مادرش از فراز برجى به صحن دانشگاه تگزاس تیراندازى مى کند و ۱۴ نفر کشته و ۳۱ نفر مجروح به جا مى گذارد.
درسال ۱۹۹۱ میلادى باز هم در ایالت تگزاس مردى به نام جورج هنارد ۲۳ نفر را با اسلحه در یک کافه مى کشد و سپس اقدام به خودکشى مى کند.
* در سال ۱۹۹۹میلادى دو دانش آموز نوجوان در دبیرستان کلمباین در کلرادو، ۱۲ همشاگردى خود و همچنین یک معلم را مى کشند و سپس در اقدامى جنون آمیز خود را تیرباران مى کنند.
* در شانزدهم آوریل ۲۰۰۷ میلادى یک دانشجوى مسلح تبعه کره جنوبى بیش از ۳۰ نفر را در یک کلاس در دانشگاه فنى ویرجینیا به گلوله مى بندد. این مرگبارترین حادثه تیراندازى در یک محوطه دانشگاهى در آمریکاست. قاتل، دانشجویى منزوى و افسرده بود و در یادداشتى که از خود به جا گذاشته بود نوشته بود: «شما مرا وادار به این کار کردید.»

سکانس سوم:
کارگردانان بزرگ هالیوود در ساختن فیلم هاى خشونت محور و یا به گفته خودشان انعکاس خشونت موجود در جامعه از یکدیگر پیشى مى گیرند. «سکوت بره ها» درباره یک قاتل زنجیره اى روان پریش به نام هانیبال لکتر است. «تابستان سم» از اسپایک لى به ماجراى قتل هاى معروف زنجیره اى فردى که خود را «پسر سم» معرفى کرده بود و در سال ۱۹۷۷میلادى نیویورک را در هاله اى از وحشت فرو برد مى پردازد. «جاده آرلینگتون» تروریسم داخلى را به تصویر مى کشد. «قاتلین بالفطره» از اولیور استون یکى از فیلم هاى درخشان دهه ۸۰ در منعکس ساختن خشونت فزاینده در میان نسل جوان آمریکا و خشونت پرورى این کشور برشمرده شد. فیلمى که الهام بخش دو جوان در ارتکاب کشتارهایى مشابه کشتارهاى انجام گرفته در این فیلم بود جزو افتخارات سینمایى آمریکاست که تماشاى آن براى افراد زیر ۱۸سال ممنوع است و هنوز هم بهترین ساخته سینمایى اولیور استون تلقى مى شود. «پرتقال کوکى» استنلى کوبریک نخستین فیلمى بود که به خشونت نگاهى هنرى و زیبایى شناسانه داشت. در صحنه هاى مختلف این فیلم از خشونت آنچنان بازى زیبا و اغواگرى گرفته شد که عوام و خواص سینمایى شیفته ومبهوت آن شدند. وقتى لوئیس بونوئل و سالوادور دالى در سال ۱۹۲۹میلادى فیلم تجربى و خشن «یک سگ اندلسى» را ساختند بونوئل با کمال تأسف گفت: «یک مشت آدم احمق زیبایى و شعر را در آن چیزى یافتند که در حقیقت ندایى پرشور و از سرنیاز به آدم کشى بود.» در همان زمان که فیلم «پرتقال کوکى» کوبریک ساخته شد منتقد سینمایى معروفى به نام «پائولین کائل» اخطارى به جامعه سینمایى، بویژه هالیوود داد و آن از دست رفتن حساسیت مردم به خشونت از طریق سینماى معاصر بود. این هشدار مربوط به سال ۱۹۷۲ میلادى بود، اما این صدا و صداى ده ها منتقد دلسوز دیگر همچون کائل کافى نبود تا جلوى ۳ دهه فیلمسازى اى را بگیرد که در آن ۳ فیلم «جان سخت»، ۴ فیلم «هانیبال لکتر»، ۱۴ فیلم جیمزباند و شمار زیادى فیلم خشن که نام کارگردانان معروفى همچون تارانتینو را بر دوش مى کشیدند ساخته شدند.
وقتى فرهنگ کشورى حساسیت و آسیب پذیرى خود را نسبت به «خشونت» از دست دهد، براى شوکه کردن افراد در عالم سینما و دنیایى که حقایق را وارونه جلوه مى دهد به دوز بالاترى از خشونت نیاز هست. آیا جامعه آمریکا به نقطه اى رسیده است که در برابر سرنوشتى بد تر از مرگ لمس و بى حس شده است. این چیزى است که ناظران درباره آن به توافق نظر رسیده اند، اما هالیوود که به سرمایه هاى بازیگرى و گردش پول خود مى اندیشد چندان با آن موافق نیست. اسپایک لى کارگردان، مى گوید: «از صنعت فیلمسازى به عنوان سپر بلا براى آنچه که اتفاق افتاده استفاده مى شود.» استیون اى دسوزا، فیلمنامه نویس معتقد است: « همه فیلم ها و در کل هرگونه سرگرمى اى مى تواند بر اذهان مستعد تأثیر گذار باشد.» و تیم رابینز بازیگر فیلم «جاده آرلینگتون» اظهار مى دارد: «ساختن فیلم هایى در باره خشونت به طور لزوم تجلیل از خشونت نیست. این کار ماست. اگر شما دولتى هستید که از خشونت براى حل مشکلات تان استفاده مى کنید نباید از دیدن دختران نوجوانى که در جامعه شما همین کار را مى کنند حیرت کنید.»

سکانس چهارم:
در اخبار و گزارش هاى تحقیقاتى و همچنین آمارهاى پراکنده آمده است:
* شواهد بسیارى وجود دارند که نشان مى دهند هالیوود قشر جوان آمریکا را هدف قرار داده است. در یک مورد یافت شده از سازندگان یک تبلیغ سینمایى براى یک فیلم خشن خواسته شده بود آن را براى طیف سنى
۱۸-۱۲ سال جذاب تر جلوه دهند.
* معضل خشونت ریشه در جامعه ما (آمریکا) دارد. خشونت انعکاس بخش نحوه تفکر ماست چون آمریکایى ها با دیدن وسترن هاى بى شمارى بزرگ شده اند و در فیلم هاى اکشن خوب ها از خشونت براى پایان دادن به درگیرى خود با بدها استفاده مى کنند.
* صنعت تلویزیون، سینما و موسیقى در آمریکا چهارمین منبع بزرگ مالى براى حزب دموکرات در جریان انتخابات سال ۲۰۰۰ بوده اند. آنها ۵‎/۹ میلیون دلار در اختیار این حزب و فعالیت هاى تبلیغاتى آن قرار دادند که از این رقم ۹۲۸ هزار دلار به ال گور اختصاص داده شد.
* در یک نظرسنجى ۶۲ درصد از آمریکایى ها اعلام کردند که میزان خشونتى که بچه ها از طریق فیلم ها دریافت مى کردند و شاهد آن بودند «بشدت» یا «بسیار» زیاد و جدى بود.
* سالانه ۲۸ هزار نفر در آمریکا به وسیله اسلحه کشته مى شوند.

سکانس پنجم و نهایى:
در سال ۲۰۰۲ میلادى مستند سازى به نام مایکل مور با ساختن فیلمى به نام «بولینگ براى کلمباین» معروف مى شود. مستند او اثرى تکان دهنده درباره گسترش فرهنگ استفاده از اسلحه در آمریکا و خشونت در هالیوود است. نام فیلم او اشاره به کشتار دانش آموزان در دبیرستان کلمباین در کلرادو دارد. فیلم مایکل مور در کن جایزه مى گیرد و شهرت او را به عنوان یک فیلمساز انتقادى و یکى از مخالفان سرسخت جنگ عراق بیشتر مى کند. هر سال بر شمار مستند سازانى که خشونت در آمریکا و هالیوود را در آثار خود به تصویر مى کشند در جشنواره فیلم ساندنس افزوده مى شود. این یک زنگ خطر فرهنگى است. هالیوود چه میراثى براى نسل آینده به جا خواهد گذاشت؟ فیلم هایى که چیزى جز یک کلاژ تصویرى از صحنه هاى خشن و مشمئز کننده نیستند؟ فیلمنامه هایى درباره حوادث تکان دهنده اى همچون کشتار دانشجویان دانشگاه ویرجینیا به دست یک کره اى منزوى؟ اگر گفتید فیلم بعدى تارانتینو درباره چیست؟
بى شک داوران کن باید به این سؤال جواب دهند!

تاریخ انتشار در سایت: ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۶/۰۲/۰۸
نقش ها
نویسنده : شیلا ساسانى نیا
عناوین
رسته: 3