پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3583
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2377 بازدید
فلســفه عــلم ارســطو

ارسطو (384 تا 322 پیش از میلاد) وارث یک سنت فلسفی به ویژه پرورش یافته در فلسفه افلاطون بود. بحث درباره وجود، علل و منشأ اشیاء، ثبات و تغیّر عالم، ‌نحوه و اعتبار شناخت و... در مباحث و افکار فیلسوفان پیش از او مطرح شده بود.
یکی از مباحثی که ارسطو بدان پرداخت این بود که شناخت معتبر درباره طبیعت چگونه حاصل می‌شود؟ افزون بر نظریه شناسایی، این پرسش طرح مباحثی را درخصوص علوم طبیعی و میزان اعتبار آنها پیش می‌کشد.
ارسطو نظریه‌های عمده‌ای را در باب اشیاء طبیعی و چگونگی شکل‌گیری و تحول آنها مطرح کرده است که در شناخت ساز و کار طبیعت اهمیت دارند: قوه و فعل، ماده و صورت، علل چهارگانه، حرکت، کون و فساد، نظریة میل طبیعی، عناصر چهارگانه طبیعت (خاک، هوا، آتش، آب)، تمایز عالم بالای ماه و زیر ماه، نقش عقل فعال،... اما نحوة فعالیت ذهن آدمی و چگونگی نقش بندی استدلال‌ها در شناخت علمی، در آنچه می‌توان فلسفه علم ارسطو خواند، ‌اهمیت ویژه‌ای دارد.
به اعتقاد ارسطو، علم فیزیک یا فلسفه طبیعی به جواهری (اجسامی) می‌پردازد که وجودی جدا و مستقل دارند و تغییر پذیرند
او در این علم علل نخستین (مادی، فاعلی، صوری و غایی)، نظم و حرکت ستارگان، تعداد و ماهیت عناصر اجسام (آتش، هوا، خاک و آب) و دگرگونی‌شان به یکدیگر و همچنین کون و فساد اشیاء به طور کلی را بررسی می‌کند. او همچنین در بخشی از فلسفه طبیعی خود، یعنی زیست‌شناسی، حیوانات و گیاهان را مورد مطالعه قرار می‌دهد.
ارسطو تحقیق علمی را پیشروی از مشاهدات به سوی اصول کلی و بازگشت از آنها به سوی مشاهدات می‌دانست. او معتقد بود که دانشمند باید اصول تبیین‌کننده را از پدیدارهای مورد مشاهده استقرا کند و آنگاه قضایای مربوط به آن پدیدارها را از مقدماتی که شامل این اصول‌اند به نحو قیاسی استنتاج کند.
بنابراین، تبیین علمی عبارت است از انتقال از آگاهی درخصوص یک واقعیت به سوی آگاهی درخصوص دلایل مربوط به آن واقعیت. مثلا، دانشمند نخست با مشاهده سطح تاریک ماه و رصدهای مختلف، به چند اصل کلی می‌رسد: نور به خط مستقیم حرکت می‌کند، اجسام کدر سایه ایجاد می‌کنند، آرایش و ترتیب خاصی از دو جسم کدر در کنار یک جسم نورانی یکی از اجسام کدر را در سایه دیگری قرار می‌دهد.
دانشمند از این اصول کلی و این شرط که زمین و ماه اجسام کدری هستند که در لحظه‌ای معین (لحظه ماه‌گرفتگی) رابطه هندسی خاصی را با خورشید دارند، به نحو قیاسی حکمی را درخصوص ماه‌گرفتگی استنتاج می‌کند.
به این ترتیب، او از مشاهده و آگاهی از این «امر واقع» که سطح ماه تاریک شده است به فهم اینکه «چرا» این واقعه رخ داده می‌رسد.
مثال بالا، نحوه استدلال توامان استقرایی ـ قیاسی را در رسیدن به یک نظریه علمی نشان می‌دهد.
با توجه به اهمیت دو روش استقرا و قیاس در فلسفه علم ارسطو، هر یک را جداگانه بررسی می‌کنیم:

استقرا
ارسطو معتقد است که جسم از ترکیب ماده و صورت فراهم آمده است. ماده فردیت جسم را می‌سازد و صورت، آن را در نوع یا طبقه معینی قرار می‌دهد. ارسطو بیان می‌کند که صورت شیء، کلی (طبیعی) است و این صورت حاصله در ذهن، از فعالیت تجریدی یا انتزاعی ذهن بر روی ادراکات حسی یا خیالی ایجاد شده است؛ ذهن معنا یا صورت مشترک را از استقراهای (مشاهدات) بعمل آمده بیرون می‌کشد و بدین ترتیب، معنای حاصله همانا کلی طبیعی خوانده می‌شود.
در این فرایند، نحوه‌ای از استقرا مضمر است.
درخصوص «استقرا» به بیان خاص آن باید گفت که استقرا(1) شمارش ساده است، به نحوی که اشیاء یا رویدادهای منفرد یکایک مورد مطالعه قرار می‌گیرند و سپس حکمی به عنوان تعمیم درخصوص موارد منفرد مطالعه شده ارائه می‌گردد. این حکم را استقرایی، یا به بیان دقیق‌تر، حاصل از استقرا می‌خوانند. این حکم که خود، کلی است می‌تواند اساس استدلال قیاسی قرار بگیرد. (2) شهود مستقیم اصول کلی مندرج در پدیده‌ها گونه دیگری از استقراست؛ این همان بصیرت و بینشی است که به «شمّ» یا هوش دانشمند نیز معروف است. مثلاً در مثالی که در مورد ماه گرفتگی بیان شد می‌توان گفت که دانشمند در می‌یابد که نیمه روشن ماه همواره رو به سوی خورشید دارد و از این رو نتیجه می‌گیرد که ماه به وسیله نور خورشید می‌درخشد.

قیاس
تعمیم‌هایی که به وسیله استقرا فراهم آمده‌اند به عنوان قضایای مقدمات یک استنتاج قیاسی، در احکام مربوط به مشاهدات اولیه مورد استفاده قرار می‌گیرند.
ارسطو چهار صورت قیاس را بدین شرح معرفی می‌کند و بیان می‌کند که مجموعه‌ها یا دسته‌های اشیاء می‌توانند این چهار نسبت یا ارتباط را با یکدیگر داشته باشند: (1) همه الف‌ها در ب است (الف کلاً در ب مندرج است)؛ (2) هیچ الفی ب نیست (الف کلاً خارج ب قرار دارد) (3) بعض الف ب است (الف جزاً در ب مندرج است)؛ (4) بعض الف ب نیست، (الف جزاً در ب مندرج نیست). ارسطو گزینه (1) (موجبه کلیه) را مهمترین این انواع چهارگانه می‌دانست. به هر حال، تبیین علمی تمام عیار و کامل باید در این چهار گزاره ارائه شود.
همچنین ارسطو حد وسط در یک قیاس را رابط اصلی برای رسیدن به معرفت علمی می‌داند.
اجازه بدهید یک روند مشاهده‌ای تا رسیدن به یک حکم (نظریة) علمی به روش استقرایی ـ قیاسی را بررسی کنیم: دانشمند با مشاهدات و رصدهای گوناگون (استقرا) به این تعمیم کلی می‌رسد که «همه اجرام نزدیک زمین اجسامی هستند که پیوسته می‌درخشند». او این گزاره را به عنوان کبرای یک قیاس قرار می‌دهد. سپس وی تعمیم (حکم) دیگری را ـ که به عنوان صغرای قیاس در نظر می‌گیرد ـ چنین می‌آورد: «همه سیارات اجرام نزدیک زمین هستند». آنگاه نتیجه می‌گیرد که «همه سیارات اجسامی هستند که پیوسته می‌درخشند». نتیجه این استدلال قیاسی آشکارا از موضوع صغری و حد وسط تشکیل شده است و یک معرفت (نظریه) علمی محسوب می‌شود.
این گزاره اخیر خود می‌تواند در کسب معرفت علمی دخیل شود و مقدمه یک قیاس دیگر را تشکیل دهد.

ساختمان یک علم
ارسطو معتقد بود که هر علم خاص، یک موضوع خاص و مجموعه‌ای از محمول‌های مختص به خویش را دارد. مثلاً، موضوع طبیعیات، ‌مجموعه یا طبقه مواردی است که در آن، اجسام موقعیت مکانی خود را در فضا تغییر می‌دهند.
برخی از مجهول‌های در خور برای علم طبیعیات عبارت‌اند از: «جا یا مکان»، «سرعت» و «مقاومت». ارسطو تاکید داشت که هر تفسیر رضایتبخش و قابل قبول از یک پدیدار باید محمول‌های آن علمی را به کار ببرد که آن پدیدار در حوزه آن قرار دارد.
برای نمونه، تبیین حرکت یک پرتابی بر حسب صفات خاص جانداران نظیر «رشد» و «نمو» نامناسب خواهد بود.
ارسطو بر این باور بود که هر علم خاص، مجموعه‌ای است از گزاره‌هایی که به صورت قیاسی منظم و مرتب شده‌اند. در بالاترین مرتبه کلیت، اصول و مبادی اولیه همه برهانهای آن علم قرار دارد. به طور خلاصه، سلسله مراتب گزاره‌های یک علم خاص مثلاً (فیزیک یا زیست‌شناسی) را می‌توان چنین بیان کرد: (1) اصول و مبادی اولیه (شامل اصل هوهویت، اصل امتناع تناقض، اصل طرد شق‌ثالث) (2) اصول اولیه و تعاریف آن علم (3) مجموعه گزاره‌های آن علم شامل محمول‌های مختص به آن علم.
ارسطو لازمه یک تبیین علمی را در نظر آوردن علل چهارگانه (مادی، صوری، فاعلی و غایی) نیز می‌دانست؛ او به‌ویژه بر علّت غایی تأکید می‌کرد و سهم آن را در تفسیرهای علمی ضروری می‌شمرد.

منابع:
1ـ جان لازی، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه علی پایا، انتشارات سمت (1385)، فصل اول.
2ـ ارسطو، طبیعیات، ترجمه مهدی فرشاد، انتشارات امیرکبیر (1363)، کتاب اول و دوم.
3. W. D. Ross, Aristotle, Merdian Books, Inc. (1959) , pp. 70. - 65

تاریخ انتشار در سایت: ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
منبع: / روزنامه / اطلاعات ۱۳۸۸/۰۱/۲۶
نقش ها
نویسنده : کامران قره گزلى
عناوین
رسته: 2