یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 4749
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1056 بازدید
گزارش همایش «آوینی متفکر دوران گذار» ‌(1)

شهرری. سال1326. ایران ملتهب بود اما او در یکی از معدود خانه های آرام، دیدن را تجربه کرد. دیدن کاری بود که بعدها تأثیر فراوانی بر وی نهاد. مگر نه اینکه حتی ما بعدها بیشتر از راه دیدن روایت فتح او را شناختیم. سال1357 با مریم امینی ازدواج کرد. فقط چند ماه بعد با انقلاب عهد بست و جان بر سر همین قرار گذارد. درست زمانی که کتاب انسان تک ساحتی اثر «مارکوزه» را کنار گذاشت تا بی‌غلو و بدون ظاهرآرایی فیلم بسازد. مقاله‌هایی نیز نوشت. مجله سوره را هم درمی‌آورد. با این حال جهان جای تنگی بود. دیگر نمی‌خواست به یاد بیاورد که زمانی در دانشگاه هنرهای زیبا، معماری می‌خوانده است. شعرها و نقاشی‌هایش را دور ریخته بود. ولی تنها زمانی آرام گرفت که با «مین»، «قفس تن» را «ویران» کرد. حالا پس از سالها «حسین کچوئیان» پشت تربیون جابه‌جا می‌شود تا در مورد «شأنیت تاریخی و اجتماعی شهید آوینی» سخن بگوید.
کچوئیان نمی‌خواهد هنگام بحث، از سنخ‌شناسی‌های معمول استفاده کند، که او را روشنفکری بداند که «ارگانیک» یا «غیرارگانیک» است که قانونگذار یا مفسر است. بلکه وی را نویسنده «گزین گویه‌هایی» فرض می‌کند که در دوران گذار ظهور کرده است. آوینی دغدغه «دل آگاهی» داشت و حال این استاد جامعه‌شناسی می‌خواهد از خلال «دل گفته‌ها» سیمای وی را ببیند. گفت: «انقلاب اسلامی بنا به ماهیت خود در هیچ عرصه‌ای آدم‌های مناسب و مقتضی خود را ایجاد نکرده است. این مسئله کمی به فضای تاریخی بازمی‌گردد و مقداری به ظهور و بروز غیرعادی انقلاب ایران مربوط می‌شود. انقلاب، ذخیره 1500 ساله [اسلامی] خود را به ناگهان عرضه کرد و در این مدت کوتاه فرصت ساختن انسان‌های متناسب با خود را به دست نیاورده است. در مقابل مثلاً انقلاب فرانسه در طول 100 سال شخصیت‌هایی را پروراند که با افق آن هماهنگ بودند» منظورش این بود که هنوز زمان زیادی باید بگذرد تا نسلی همپایه انقلاب تربیت شوند. به همین خاطر تأکید کرد: «فقط یک نفر هم قدر و اندازه انقلاب بود. امام خمینی‌(ره) و سپس ادامه داد: «هنوز تشنه ظهور کسانی هستیم که بتوانند عمق خواسته‌‌ها، آرمان و دگرگونی‌ها را نشان بدهند.” به نظر کچوئیان، آوینی بنایی نظریه‌ای نمی‌گذارد. بلکه طلیعه روزگار دیگری را می‌بینید و این خاصیت متفکرانی است که در آستانه تحول تاریخی و تمدنی هستند.” سپس تمدن اسلامی را شاهد آورد که پس از شش قرن محل ظهور شاعرانی مانند مولوی، سعدی و حافظ بود تا آن را به تمامی نشان دهند در این بخش از سخنرانی جمله‌هایش را تندتر بیان می‌کرد. گرم‌شده بود و شنوندگان را به یاد «آیزابرلین» انداخت که روشنفکران را به روباه‌ صفت‌ها و خارپشت صفتها تقسیم کرده بود. کسانی که فکرهای تکه‌پاره و بدیع دارند، دسته‌ای که سیستم ساز هستند. درست است که «کارل مارکس» را آغازگر مارکسیسم می‌دانیم ولی قبلاً افرادی چون «سن سیرون» و «پرودن» تجربه‌های تازه را لمس کردند. اصحاب دایرة‌المعارف مانند «ولتر» و«روسو» عمق تئوریک «هگل» را ندارند ولی مقدمه همان چیزی هستند که «آگوست کنت» بنا کرد. کچوئیان گفت: آوینی از همه جوانب زندگی پیش روی، آگاه نیست ولی واجد بصیرت است. چیزی را به طور مبهم حس می‌کند، هر چند نمی‌تواند آن را با بیانی سیستماتیک ادا نماید ولی مردان دوران گذار، مردان عمل هستند که سرگرم سر و شکل دادن به تحول جدیدند. در کانون اتفاق بزرگی قرار گرفته و آن را تجربه می‌کنند» و گفت: مشهور است که هنرمندان آغازگران دوره‌های جدید هستند. آنها بدون اشعار کامل بر جنبه‌های متحول، با نوعی دلزدگی از گذشته و شوق به آینده چیزهایی را می‌سازند که نوید روزهای نو را نشان می‌دهد «و نتیجه گرفت که او با یک نوع دلزدگی از تجرد و شوق به دنیای متفاوت چیزهایی را به کمک قدرت بیان خود می‌نویسد و می‌سازد که باید به آنها مراجعه کنیم تا بصیرت‌هایش را تکرار نماییم.”
«محمد رجبی» مثل همیشه شمرده سخن می‌گفت. قصد داشت از دو جنبه سلبی و ایجابی آوینی در برابر روشنفکران دفاع کند. وی روشنفکران را در غرب کسانی قلمداد کرد که آکادمیک و تکنوکرات نیستند. بلکه لایه‌ای اتصالی محسوب می‌شوند که مردم عام (نه به معنای بی‌سواد، بلکه به معنای کسانی که فقط خاص نیستند) را با خواص پیوند می‌دهند. او آنها را با وکلا مقایسه نمود که برای رتق و فتق امور از یک سو با مردم و از سوی دیگر با نهادها و کارگزاران مرتبط هستند، گفت: «روشنفکران در زادگاه اصلی خویش [غرب] علی‌رغم نداشتن تخصص (لزوماً عمیق) اطلاعات متنوعی دارند. ولی همین اصطلاح در ایران، تبدیل به صفتی شده است که اغلب دوست دارند آن را مثل یک فعل صرف کنند و بگویند: من روشنفکرم، تو روشنفکری، او روشنفکر است، ما روشنفکریم، ایشان . . . از این‌رو آوینی سعی داشت این معنا را به روشنفکر داخلی ابلاغ کند که جایگاه و قلمرو خود را بشناسند. سپس ادامه داد: زمانی با شهید آوینی به کسانی که در مقالات خود دائم از عبارت «دور تسلسل» استفاده می‌کردند می‌خندیدند. زیرا «دور» و «تسلسل» هر کدام دو نقص منطقی متفاوت هستند که به هم ربطی ندارند. با این حال بعضی با چنین اشتباهات فاحشی در نوشته‌های خود بزرگترین ادعاها را ابراز می‌کنند. سپس به پرخوانی شهید اشاره کرد.
این که عربی آموخت تا فلسفه اسلامی را بیاموزد. بعد از سخنرانی به دکتر رجبی گفتم: آوینی و رفتار او آدمی را به یاد تقسیم‌بندی ارسطویی می‌اندازد که فلسفه عملی را از فلسفه نظری جدا می‌کند و پرسیدم او چگونه توانست در مقام نظر تا این پایه دقیق باشد. طوری که بر فراز روشنفکری ایستاد ولی در مقام عمل چنان خاکی بود که همنشین حاشیه‌ای‌ترین قشرها شد؟ پاسخ داد: نظر چیزیست و عمل چیز دیگر. اما این دو می‌تواند در «ایمان» به هم نزدیک شوند. او مؤمن بود پس می‌توانست هر دو را جمع کند.
رجبی گفته بود آوینی زیاد کار می‌کرد، هنرمند بود و آنقدر در زمینه‌های مختلف می‌دانست که دیگران مدام از او سؤال می‌کردند در چه رشته‌ای تحصیل کرده است و به این جمله ختم کرد: «او راه خودآگاهی نسبت به گذشته، حال و آینده را نشان می‌دهد»
علیرضا کمری حرف‌های سختی زد. طوری که مجبور شد از خبرنگاران بخواهد بعد از جلسه معنای بعضی از اصطلاحاتش را از خودش بپرسند. با این وجود سخنرانی گیرایی داشت. می‌خواست آوینی را ذیل کلمه «روایت» بشناسد. به نظر این منتقد ادبی شهید آوینی، «پردازنده، صانع، کاشف، فهمنده و فهمانده روایت در عصر ما بود» روایت هم از باور برمی‌خیزد و هم باور می‌سازد. او گفت: اگر انسان را در مقام مدرک بشناسیم پس می‌توانیم انسان را راوی بدانیم. کسی که نیز در عین حال «روایت» را درک می‌کند. به نظر او کار روایت «خلق و خلع و خرق است» آوینی در این میان هم جان و جهان خود را رعایت کرد و هم از راه شهید شدن خود بدل به روایت‌ شد. به همین خاطر بود که از هم ردیف‌های خود (مثلاً محروم مددپور که آثار متنوع‌تر و غنی‌تری داشت) شناخته شده‌تر است.
شهریار زرشناس مثل اغلب اوقات دیر آمد. مثل همیشه روی دور تند حرف زد و دوباره وسواس قدیمی خود را که دوست دارد نام همه متفکران را با قید سال فوت بیان کند به نمایش گذاشت. مهیج و منظم سخن می‌گفت، طبق روال همیشگی؛ و آوینی را همچون متفکر دوران گذار تبیین کرد. از منظر او تاریخ مشروطه که تاریخ شبه مدرن بوده در سطح سیاسی با انقلاب در هم کوبیده شده است. ولی هنوز ما تحت تسلط صورت نوعی جهان و اتمسفر کنونی، نفس می‌کشیم. ساختار اقتصادی اجتماعی و حتی فرهنگی جهان مدرن دست از استیلا برنداشته است. ضمن آنکه اقتضائاتی مانند ژورنالیسم، سینما و تکنیک جزء لاینفک زندگی ما هستند. آوینی کسی بود که به همه اینها اندیشید. به نظر زرشناس «انحطاط دوران مدرن آغاز شده اما هنوز به انقراض آن نرسیده‌ایم تا جهان جدیدی را پایه‌گذاری کنیم. این سیر انتقالی معمولاً چند قرن به طول می‌انجامد. متفکران چنین دوره‌هایی با اقتضائات گذار روبه رو هستند و در پایان سخنرانی خود را با جمله‌ای از مارکس به پایان برد که گفته بود: «انسان فقط مسائلی را طرح می‌کند که زمان حل آن فرا رسیده باشد.”

ادامه دارد ...

تاریخ انتشار در سایت: ۶ تیر ۱۳۸۸
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۸/۰۴/۰۱
نقش ها
نویسنده : علیرضا سمیعی
عناوین
رسته: 3