شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 4602
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

937 بازدید
آرا و اندیشه هراکلیتوس

از زندگانی هراکلیتوس اطلاع چندانی در دست نیست، جز اینکه از اشراف شهر افسوس بوده؛ هراکلیت با «دارا»ی بزرگ، شاهنشاه هخامنشی و دوران امپراتوری وی هم عصر بوده و با شاهنشاه مکاتبه داشته و شاهنشاه ایران او را به دربار خود خوانده که هراکلیت گوشه نشینی را بر همدمی شاه ترجیح داده. مقام باسیلوس یا پادشاهی در خانواده وی موروثی بوده اما وی به نفع برادرش از این مقام کناره گیری کرد. از هراکلیت قطعاتی باقی مانده است که در آنها به سبکی بس مبهم و مختصر درباره اصل هستی سخن می‌گوید و به‌دلیل همین ابهام است که او را هراکلیت تاریک یا تاریک اندیش نامند.
گفته اند که اهل عرفان بوده و عرفان وی نیز از نوعی خاص بوده. از بقایای آثارش معلوم است که فردی دوست داشتنی نبوده و به تحقیر و توهین سخت عادت داشته، از همه اسلاف خود جز یک تن به بدی نام می‌برد و البته با جملات قصار و پر مغزی هر یک را مورد هجوم قرار می‌دهد.
نظر تحقیر آمیزی که هراکلیت نسبت به نوع بشر داشت او را به این نتیجه رسانید که فقط زور می تواند انسان را وادارد که مطابق خیر وصلاح رفتار کند که در این رابطه می‌گوید: هر حیوانی به ضرب چماق به چراگاه رانده می شود.
در منزلت و جایگاه هراکلیتوس در فلسفه همین مقدار کافی است که او به اولین مسئله حتمی جهان توجه کرد و آن صیرورت و تغییرات در عالم اعیان بود و از این باب در فیلسوفانی همچون ارسطو و افلاطون بسیار تأثیر گذارد.
اولین مطلبی که در فلسفه هراکلیتوس یا هر فلسفه دوران باستان به چشم می‌خورد؛ آرخه یا ماده المواد است که نوعی وحدت را در آرای این فلاسفه نشان می‌دهد این که اینان در کثرات عالم به دنبال وحدتی می گشتند بر هیچ کسی پوشیده نیست و البته اینکه اینان در تبیین آرخه و آرای خود دست به اسطوره و افسانه نزدند و تبیین‌های عقلانی ارائه دادند نیز از اهمیت برخوردار است. در هر حال آرخه در نظر هراکلیت آتش است که خود جای تأمل دارد؛ آتش چون با تغذیه و سوختن و تبدیل کردن ماده ای از جنس دیگر به خودش زنده است و با افروختن عده کثیری از اشیا را در خود می کشد و با نبودن هر یک آتش نیز فرو می نشیند یعنی این نظر با ایده اصلی فلسفه هراکلیتوس یعنی جنگ و ستیزه موافق است.
هراکلیت در فرا گرد آتش دو راه را تشخیص می دهد، راه فراز و راه نشیب. وی تغیر را راه فراز و راه فرود می‌نامد و می‌گوید که جهان به موجب همین تغیر پدید می آید. آتش وقتی منقبض می شود مرطوب می شود و تحت فشار به آب مبدل می گردد؛ آب وقتی منجمد شد به صورت خاک در می آید و این را وی راه نشیب می‌نامد و باز خاک مایع می شود و از آن آب پدید می آید و از آن چیزهای دیگر؛ زیرا وی معتقد است که همه چیز ناشی از تبخیر آب دریا حاصل می‌شود و این راه، راه فراز است.
دو نظریه اصلی هراکلیتوس عبارتند از:
1. همه چیز در حال تغییر و سیلانیت است که افلاطون در رساله تئتتوس می گوید که پیروان هراکلیت بیش از سایر نظریاتش این نظریه را مورد تأکید قرار می دادند و البته در تاریخ فلسفه کاپلستون گفته می‌شود که چون رواقیون این نظریه را به هراکلیت نسبت دادند به نام هراکلیت ثبت شد.
2. اجتماع ضدین
وی گوید: مردم نمی دانند که آنچه تغییر می کند چگونه با خود توافق دارد؛ این توافق و هماهنگی حاصل دو کشش متضاد است مانند هماهنگی کشش‌های کمان و زه. مع هذا، اگر اضداد وجود نمی داشتند که با یکدیگر جمع شوند وحدت نیز وجود نمی داشت «ضد است که برای ما خوب است» و نطفه فلسفه هگل که از ترکیب اضداد نتیجه می‌شود در بطن این نظریه نهفته است. هراکلیتوس از واحد به عنوان خردمند و خدا سخن به میان می آورد. خدا عقل (لوگوس) جهانی است در واقع وی می گوید طبق قانونی که در همه اشیا جاری است تمام چیزها را به یک وحدت می رساند. عقل انسان لحظه ای است در این جهان یعنی راه و مجرایی از عقل جهانی است بنابراین انسان باید سعی کند به عقل دست پیدا کند و زندگی را بر پایه این عقل پایه گذاری کند. در فلسفه شینتو از فلسفه های شرقی نیز به این امر توجه می شود که هر فرد باید خودش را با عقل یا روح جهان پیوند بزند. در حقیقت هراکلیت عقل و شعور و آگاهی را در انسان عنصر آتشین و پر ارزشی می داند.
در مورد تغیر در عالم مادی محض به نظر می رسد که نه تنها از لحاظ تجربی و به برهان آنی بلکه به طور اولی و عقلی و به برهان لمی نیز غیر قابل تصور است. اندیشه یک جهان مادی که در آن حیات آلی موجود باشد مستلزم تغیر است اما تغیر از یک سو به معنی اختلاف است زیرا درباره تغیر باید یک حد آغاز و یک حد انجام وجود داشته باشد و از سوی دیگر به معنی ثبات است زیرا باید چیزی که تغییر می کند وجود داشته باشد و بنابراین همانی در نه آنی موجود خواهد بود. مابعدالطبیعه هراکلیتوس مانند مابعدالطبیعه آناکسیمندر زیر سلطه مفهوم عدالت جهانی است ـ عدالتی که همیشه از پیروزی‌های نهایی یکی از اضداد و پایان یافتن ستیزه جلوگیری می کند.
در مورد نفس وی به دو عالم قائل است:
1. عالم خصوصی و شخصی که آن را به خواب تعبیر می‌کند.
2. عالم عمومی و مشترک که از آن به بیداری تعبیر می کند که عالم همگانی عقل و فکر است.
هراکلیت می‌گوید که نفس باید از عالم خواب به عالم بیداری حرکت کند یعنی عقل انسان باید با عقل جهانی یا لوگوس پیوند پیدا کند تا رستگار شود.

* منابع در دفتر روزنامه موجود است.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۹ تیر ۱۳۸۸
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۸/۴/۲۳
عناوین
رسته: 3