یک‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 4803
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1099 بازدید
از جان آوینی چه می خواهیم؟

آوینی که بود؟
آیا سید مرتضی آوینی شخصیتی استثنایی در حوزه‎های مختلف فرهنگی و هنری زمانه ماست؟ چنین می‌گویند و از مقایسه کارهایی که کرد، فیلم‎هایی که ساخت و چیزهایی که نوشت می‎توان به نتیجه‎ای در همین حدود رسید. نوعی مستندسازی که پیش از او سابقه نداشت و سطحی از تشخیص و دانایی که با تسلط او بر مفاهیم فرهنگی درمی‎آمیخت و متون جدی و از قضا به شدت خواندنی او و این که به شدت و از عمق جان مسلمان بود، از او یک چهره با سواد فرهنگی ارایه داد که خوب یا بد، به هیچ‎ وجه نمی‎توان او را نادیده گرفت، اگرچه عده‎ای تلاش کردند که غیر از این جلوه کند.

آوینی چه کرد؟
گمان می‎کردیم مجموعه متنوع دوستان و علاقمندان سید مرتضی آوینی و این‎که او آدم‎های مختلف را تحمل می‎کند و کسانی را که او و کار کردن او را تاب نمی‎آورند، زیر سایه حمایت خود می‎گیرد، همه به خاطر سعه وجودی اوست. اما واقعیت این است که علاوه بر خصلت‎های اخلاقی آوینی، ویژگی‎های دیگری از او، اسباب این تنوع و تکثر شده ‌است. احاطه آوینی بر موضوعات مختلفی که گاهی هر یک از آن‎ها تمام عمر جماعتی را به خود مشغول می‎کند، بر بسیاری از کارهایش و قوت عجیب محصولات فکری و هنری او، صحه می‎گذارد. نوع خاص مرگ او نیز که شهادت بود، کمک کرد تا جماعت متنوع‌تری خود را به او منتسب کنند.
آوینی ظاهرا بعد از شهادتش شهرت بیشتری یافته است. همه آن‎چه در سوره بین سال‎های 68 تا 72 با تیراژ اندکی منتشر می‎شد، مجال حضور و ظهور در عرصه‎های گسترده‎تری یافت و آدم‎هایی به جمع هواداران او پیوستند که کوچک‎تر بودن خود را نسبت به او انکار نمی‎کردند، یا لااقل با تکبر کمتری حاضر می‎شدند فیلم‎های آوینی را ببینند و نوشته‎هایش را بخوانند و این کار اصلی آوینی است. اگر نه در دوستان مدعی آوینی کسانی یافت می‎شوند که خواندن «سوره» را در زمان او بر خود حرام می‎دانستند و با افتخار این حرف را به زبان می‎آوردند؛ آدم‎هایی که هر یک خود را نزدیک‎ترین یار و همراه سید مرتضی آوینی معرفی می‎کنند! در ماه‎های آخر زندگی وی کاری با او کردند که با دشمنان خود نمی‎کنند.
عده‎ای از این افراد برای او نقشه می‎کشیدند و سعی می‎کردند سردبیر شهید سوره را پیش از شهادت تنبیه کنند و به دین مورد نظرشان باز گردانند؛ دینی که به شدت سیاست‎زده است و چنان‎که از رفتار این دسته برمی‎آید، لااقل نسبتی با کم‎ترین تقوای فردی و حتی انصاف اسلامی ندارد.
شاید شنیده باشید که آوینی را با کلی ارفاق مسلمان می‎دانستند و در فضایی که چشم بر سابقه پیش از انقلاب خود می‎بستند، رفت‎وآمد سید مرتضی به دانشکده هنرهای زیبای پیش از انقلاب و حضورش در محافل هنری روشن‎فکری را با شدت به او یادآور می‎شدند و ابایی از گفتن حرف‎های ناروایی که واقعیت نداشت، به خود راه نمی‎دادند.
این عده بلافاصله پس از شهادت آوینی به دوستان او تبدیل شدند و سعی کردند تا هر یک در حوزه‎ای از او تقلید کنند و از او خاطره بگویند و... . این ماجرا چند سال طول کشید و ظهور نسل جوان‎تری که به دنبال حقیقت می‎گشت و بخش‎هایی از آن را در آثار آوینی جسته بود، در این دکان‎ها را (نه کاملا) تخته کرد.

آوینی از جان ما چه می‎خواست؟
این ادعا عده‎ای را آزار خواهد داد که سیدمرتضی آوینی لااقل به بخش‎هایی از حقیقت دست یافته بود و هر کس که به چیزی در این حد دست یابد، ناگزیر از تقدیم روشنایی به سایر آدم‎هایی خواهد بود که در قسمت‎های تاریک‎تری از این عالم زندگی می‎کنند. دغدغه آوینی در کارهایی که از او به جا مانده، نشان دادن سره از ناسره است و البته این کار را از موضع راهنمایی به مقصد رسیده انجام می‎دهد.
تلاش برای نزدیک شدن به آن چه آوینی در جست‎وجوی آن بود، اگر با الزامی عملی همراه باشد، کار دست آدم می‎دهد و مخاطب صادق آثار او را به محرومیت از بخش مهم چرب و شیرین زندگی می‎کشاند. اگر بخواهید حرف‎های او را بشنوید، باور کنید و به ردای عمل به آن درآیید، به قدر ارتباطی که با حقیقت آثار او برقرار کرده‎اید، به دردسر می‎افتید. مگر این که شما هم مثل دیگران ادای او را درآورید.

ما از جان آوینی چه می‎خواهیم؟
بعد از گذشت شش هفت سال از شهادت سید مرتضی آوینی، با زیاد شدن تعریف و تمجیدها از او عده‎ای سعی کردند «خلاف آمد عادت» عمل کنند و از او بد بگویند. ناگهان مد شد که در گفت‎وگوها و سخنرانی‌ها و خاطره‎گویی‌ها بگویند آوینی چندان هم آدم مهمی نبود و ما بیشتر از او می‎فهمیدیم و فلان جا و بهمان جا اشتباه کرد. و سعی کردند دوباره مثل سال‎های 70 و 71 به او بد و بی‎راه بگویند و حسادت خود را نسبت به جامعیت نگاه او و ورود عجیب وی به حوزه‎های مختلف، خالصانه بروز دهند!
در سال‎های بعد از شهادت آوینی بسیاری از دوستان او سعی کردند در حوزه‎ای از کارهای مختلف وی از او تقلید کنند. بعضی از این‎ها می‎گفتند آوینی دیگر نیست و جای رشد بیش از این ندارد و ما هستیم و در سال‎های بعد چنین می‎کنیم و چنان و .... بعد رفتند در ساخت فیلم‎های مستند، در نوشتن مقاله‎هایی به آن سبک و سیاق، در سخن گفتن از منظری حسرت برانگیز، در نوشتن و خواندن نریشن فیلم، و این اواخر در حکمت. یکی از لطایف روزگار ما، ادعای آموزش حکمت توسط بعضی مجموعه‎های فرهنگی است، صرف نظر از این که آیا حکمت آموختنی است یا نه و گذشته از این‎که در این کلاس‎ها مباحث دسته 3و4 عرفان نظری (درست و غلط) به اسم حکمت آموزش داده می‎شود. جماعتی را در نظر بگیرید که قرار است بعد از گذراندن یک یا چند دوره حکمت‎آمیز در نزد فلان استاد به حکیمانی فرزانه تبدیل شوند.

حکمت چیست؟
به ما آموخته بودند «حکمت گم شده مؤمن است» و این‎که «من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه». تعالیمی از این دست که از بزرگان دین به ما رسیده، نشان می‎دهد حکمت را تنها در میان انسان‎های خالص اهل ایمان می‎توان جست. به قول خود آوینی «حکمت جز در نزد اهل مشاهده نیست».
حل این مشکل برای مدعیان جدید آموزش حکمت به عموم مردم چندان دشوار نیست. سید مرتضی آوینی در مقاله «کدام عرفان» از وجه دیگری با موجودات مدعی عرفان در مقطع سال‎های 69-68 برخورد کرده و از «روزگار وارونگی» سخن گفته است؛ روزگاری که معنای کلمات واژگون می‎شوند و به قامت مفهومی متضاد و مغایر با خود درمی‎آیند. وی در این باره علاوه بر لفظ عرفان، علم و آزادی و عقل و سیاست را هم شاهد مثال آورده است.
آوینی در این مقاله می‎گوید: شیطان درباره هر موضوعی که به معرفت و روحانیت مربوط است، معادل دروغینی می‎سازد و از این مسیر، دنیای وارونه‎ای پدید می‎آورد که با همه اجزای نظام حق تناظر معکوس دارد. به قول او عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می‎یابد و عرفان دروغین با تقرب به شیطان. اهل این نسخه از عرفان، خود را به سحر و فتنه شیطان می‎سپارند و در نهایت با اثبات نفس و استهلاک در پایین‎ترین مراتب نفس که نفس اماره است، سر به خاک می‎برند.
در تناظر معکوسی که آوینی از آن سخن می‎گوید، جایگاه حکمت مصنوعی جدید کجاست؟ اگر حکمت، حاصل ایمان خالص و مشاهده وجوهی از حقیقت است (که هست) این حکمت جعلی باید حاصل بی‎تقوایی و ریاکاری حرفه‎ای جماعتی باشد که بی‎شرمانه برای هر هدفی کوچک یا بزرگ به خوابی که از امام زمان - علیه‎السلام – دیده‎اند یا ندیده‎اند، آویزان می‎شوند و حتی از ایشان نقل قول‎هایی برای سخیف‎ترین اهوای نفسانی خود دست و پا می‎کنند.
حکمت، دانستن حقیقت اشیا و اتفاقات عالم است و این جز در نسبت مستقیم و نزدیک با منشا و مبدأ حقیقت که حضرت خداوند است، حاصل نمی‎شود.
در سال‎های اخیر جماعتی پدید آمده‎اند که بی‎هیچ بهره‎ای از علوم مربوط، در امور مختلفی اجتهاد می‎کنند و احکامی می‎دهند که در کیسه هیچ مارگیری نیست؛ آدم‎های مقدسی که خدا را هم به زحمت به مسلمانی قبول می‎کنند و مراتب تقوا و ایمان مردم را از رنگ رخسارشان و حتی مبتذل‎تر از رأیی که در فلان انتخابات داده‎اند، تشخیص می‎دهند و به دیگران اعلام می‎کنند. اما در مواجهه با ابتدایی‎ترین امور نفسانی، اعم از خشم و نخوردن اموال متصل به بیت‎المال و حتی سخیف‌تر از این‎ها به شدت درمی‎مانند. ریاکاری حرفه‎ای در حوزه‎های دین، فرهنگ، اجتماع و... از آن دسته بیماری‌ها نیست که به این سادگی درمان شود و راستی، به نظر شما اگر آوینی تا امروز در میان ما بود و به سن 62 سالگی می‎رسید، درباره این جماعت چه می‎گفت؟
دشمنی و تنگ‎نظری بخش عمده‎ای از روشن‎فکران دوره آوینی با او، چیزی نیست که بشود آن را از چشم کسی پوشاند. اما در میان این جماعت جدید که غیر از دین ریاکارانه مخصوص، تازگی‎ها، کلمه‎ها و کارهای حکمت‎آمیز هم یاد خلایق می‎دهند، آدم‎هایی را می‎توان یافت که به قول مهدی همایون‎فر برای «خانه‎نشین کردن آوینی» نقشه می‎کشیدند و جلسه‎های مخفی برگزار می‎کردند و درباره مسلمان بودن یا نبودن او حرف‎هایی می‎زدند و بعد از شهادتش به شهرهای مختلف می‎رفتند و از آوینی خاطره‎های معنوی تعریف می‎کردند و... .
یکی از دوستان آوینی در فیلمی که چند سال پیش درباره آوینی ساخته شد، می‎گفت آوینی انسان اهل فکری بود که مسلمان و مقید هم بود و یا آدم مسلمان و مقیدی بود که فکر می‎کرد و این باعث تمایز او از مدعیان تفکر و همین‎طور از مدعیان ایمان و تعهد مسلمانی و چیزهای دیگری از این دست شد.
آوینی اهل ظاهرگرایی در دین نبود، اما به ظاهر شریعت هم مانند مابقی اجزای دین پای‎بند بود و شاید هم همین، او را از عمل به بخش‎نامه‎های جناح‎های سیاسی دور نگه می‎داشت. نام چیزی که سیدمرتضی آوینی آن را مراعات می‎کرد، تقوا بود. با آدم‎های مختلف گفت‎وگو می‎کرد و از کسانی که ماژیک‎های رنگی روی نوشته‎های او در سوره و جلد مجله‎اش می‎کشیدند و به بزرگ‎ترهای انقلاب نشان می‎دادند، نمی‎ترسید. واقعا نمی‎ترسید.
او متفکری بود اهل عمل و حرکت؛ هنرمند حزب‎اللهی و مسلمانی که در خلق نظریه‎های جدید، بسیاری از اهل فلسفه و نظریه‎پردازان فرهنگی و اجتماعی را شرمنده کرد. کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» از اولین مقاله‎‎هایی است که او در سال‎های پس از انقلاب (64 تا 66) در مجله جهاد نوشت و درباره توسعه اقتصادی و تبعات آن حرف‎هایی زد که نگاه و تشخیص حکیمانه او را حتی پس از 20 سال به وضوح نشان می‎دهد. حکمت، حاصل ایمان، خلوص و تلاش برای کشف حقیقت است و به قول خود او «جز اهل مشاهده را به حکمت راهی نیست». حالا می‎توانید به فلان مجموعه فرهنگی بروید و برای ترم بهاره آموزش حکمت ثبت نام کنید و اگر از گزینش سطحی حکیمان دوره‎های پیش عبور کردید، هر هفته، خودتان را به کلاس حکمت برسانید و اگر بعد از یک یا چند دوره، بهره‎ای از حکمت حقیقی بردید، ما را هم خبر کنید.
فکر می‎کنید اگر آوینی تا امروز بین ما بود و به سن 62 سالگی می‎رسید، چگونه با او رفتار می‌کردیم؟

تاریخ انتشار در سایت: ۱۲ مرداد ۱۳۸۸
نقش ها
نویسنده : حسین فتاح پور
عناوین
رسته: 2