پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 624
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1039 بازدید
علم جدید بی‎ارتباط با جامعه شکل گرفته است

دکتر حسین کچوییان نظرهای متفاوتی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی دارد. او عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. کچوییان گونه‎ای از علوم انسانی را مطلوب می‎داند که پیوندهای بومی – مذهبی را تقویت کند و بتواند برای جامعه امروز ایران مفید باشد و نیازهای جامعه را برآورده کند. کچوییان همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است.


● وضعیت امروز علوم انسانی را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
علوم انسانی بعد از انقلاب، مثل عرصه‎های دیگر جهشی چشمگیر داشته است. برای مثال، در دوره‎ای که ما دانشجو بودیم فقط چند منبع برای رشته خود ما در ایران ترجمه شده بود. در حوزه‎های فرهنگ و تاریخ بومی هم، کار تصحیح نسخه‎ها یا تألیف جدید کمتر وجود داشت. وضعیت دانشگاه‎ها و مؤسسه‎هایی که در حوزه علوم انسانی فعالیت می‎کردند، تعداد استادان و دانشجویان و در مجموع آن‎چه به علوم انسانی مربوط بود غیرقابل مقایسه با وضعیت امروز بود. امروز بیشتر منابع عمده ترجمه شده‎اند و گاهی کتاب‎هایی که در خود غرب به سختی قابل دسترسی هستند، در ایران به‎راحتی در دسترس است. درباره تألیفات، سطح آموزش، تحصیلات تکمیلی و...، وضعیت از نظر کمی در حال رشد است. البته وقتی به جنبه‎های محتوایی نگاه می‎کنیم، این رشد از جهت‎هایی خطرناک است. امروز این اتفاق‎نظر بین متخصصان وجود دارد که علوم انسانی، علومی تاریخی و متکی به فرهنگ هستند. پس آن‎ها پاسخی هستند به مسئله‎هایی که در بستر آن تولید شده‎اند و انتقال این علوم به شکل فعلی، ما را در مسیر غرب‎زدگی بیشتر قرار می‎دهد. این حالت از خود‎بیگانگی بین دانشجویان ما امروز در حال رشد است. دانشجویی که این کتاب‎ها و منابع را می‎خواند، آگاهانه یا ناآگاهانه، پیوند خود را با پیشینه‎اش از دست می‎دهد. در مجموع اگرچه وضعیت علوم انسانی از نظر کمی بسیار رشد داشته و مرتب تقاضا دراین حوزه در حال افزایش است و سطوح عالی نظام پیگیر رشد علوم انسانی هستند اما هنوز از نظر محتوایی با ضعف مواجه هستیم.

● چرا با وجود این رشد کمی در حوزه علوم انسانی دانش‎آموختگان این رشته‎ها کمتر در بدنه اجرایی و مدیریتی کشور به‎کار گرفته می‎شوند؟
این اتفاق به دلیل «الینه» یا بیگانه شدن و دوری بیشتر دانش‎آموختگان این حوزه نسبت به فضاهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه رخ می‎دهد. این‎که می‎بینیم در بیشتر مسئولیت‎ها دانش‎آموختگان فنی و مهندسی قرار دارند دلیل‎های مختلفی دارد. بعضی از این دلیل‎ها تاریخی است. برای مثال، معمولا دانش‎آموختگان نخبه و با سطح هوش و استعداد بالا به سمت علوم انسانی نمی‎آیند البته این رویکرد امروز تا حدی اصلاح شده است. نظام آموزشی ما افراد را به‎گونه‎ای تربیت نمی‎کند که خروجی آن افرادی باشند که در مسئولیت‎ها بتوانند هدف‎های جامعه و انقلاب اسلامی را محقق کنند.

● بعضی افراد عدم تولید و تألیف متناسب با نیازهای جامعه را به دلیل شرایط بیرونی می‎دانند، نظر شما چیست؟
می‎توانیم با چند سؤال ساده مثل این‎که «از تحقیق‎های چند نفر تا به حال جلوگیری شده است؟» یا «چند کتاب تحقیق تا به حلال نشر نشده است؟» این فرضیه را آزمود. خیلی‎ وقت‎ها کتاب‎هایی که حتی علمی هم نبودند در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ شده‎اند. چه کسی کار تحقیقی جدی انجام داده و جلوی کار او گرفته شده است؟ این تنها یک ادعا است. تا جایی که بحث، بحث علمیات است، به‎نظر من محدودیتی وجود ندارد. یکی از استادانی که در آمریکا درس می‎دهد، برای ما تعریف می‎کرد که در آن کشور یک استاد فقط به‎دلیل این‎که در ابتدای سخنانش گفته بود: «من به‎عنوان یک کمونیست نظرم چنین است....» از دانشگاه اخراج شد. اخراج از دانشگاه‎های اروپا و آمریکا بسیار معمولی است. آن‎ها این کار را با عنوان‎های مورد نظر خود انجام می‎دهند. برای مثال وقتی می‎خواهند یک مسلمان را اخراج کنند، می‎گویند نژادپرست است. یا وقتی که استادی درباره یهودیت صحبت می‎کند، او را به جرم این‎که یک «Fact» یا حقیقت را زیر سؤال برده، اخراج می‎کنند. در دوران «مک‎کارتی» در آمریکا حدود یک‎ونیم میلیون نفر از دانشمندان، متفکران و روشنفکران بازداشت و زندانی شدند. همین الان در دانشکده ما بسیاری از افراد برای سخنرانی دعوت می‎شوند یا شاید کلاس درس مهم دارند که طرفدار گرایش‎های چپ حاد یا چریکی هستند و با نظام هم مشکل دارند. البته نمونه‎هایی هست که مسئله‎ها امنیتی است. مانند آن‎چه که عده‎ای می‎خواستند تحت پوشش فعالیت علمی، اطلاعات مملکت را به بیگانگان بدهند که طبیعی است به این تحرک‎ها واکنش نشان داده خواهد شد. موانع ساختاری علوم انسانی در ایران به خود اهالی علوم انسانی برمی‎گردد. امروز نظام ما در سطوح مختلف فریاد حمایت از علوم انسانی سرمی‎دهد. سؤال این‎جاست که با وجود نیروهای انسانی و مادی زیادی که در این حوزه متمرکز است چرا همچنان در خروج با مشکل مواجه هستیم؟ امروز رشته‎های علوم انسانی حتی رشته‎های پول‎سازی هم هستند، اما باید دید که چرا به شرایط مطلوب نرسیده‎ایم. طبیعی است علمی که به سوی تخریب بنیان‎های فرهنگی یک جامعه پیش می‎رود، هیچ‎گاه مورد تأیید نیست. آیا کسی می‎تواند علم یا دانش را بیاموزد که علیه خود او باشد و او را تخریب کند؟ در فرآیند تفکیک در سطح جامعه غربی، نهاد علم از نهاد جامعه استقلال پیدا کرده است و عالمان و دانشمندان، حوزه خاص خود را ایجاد کرده‎اند. این افراد در یک وضعیت متعادل، علمشان کاملا با جامعه هماهنگ است و راهی را نمی‎روند مگر این‎که با جامعه پیوند دارند و جامعه از آن‎ها تغذیه می‎کند. اما در کشورهایی مثل ما، از ابتدا درخت علم جدید بی‎ارتباط با جامعه شکل گرفته است که مثل رضاشاه در مقام تخریب بنیان‎های فرهنگی کشور، نهادی به اسم دانشگاه را تأسیس کرد.
این نهاد هیچ‎وقت در پیشینه قبل از انقلاب خود مسیر خوبی را طی نکرده است. هرچند به‎دلیل پویایی درونی خود، که از جامعه مایه می‎گرفته، گاهی جریان‎های خوب هم در درون آن رشد کرده است. برای مثال جریان‎هایی که در دانشگاه انقلاب اسلامی کمک کردند از این جمله‎اند. به هر حال این ساختار به دلایل مختلف با جامعه و سیستم‎ سیاسی جامعه ارتباط مناسبی ندارد. یک بخش از این بی‎ربطی و الیناسیون را می‎توان در بحث‎هایی که ناظر به تخریب خاستگاه‎های انقلاب اسلامی است مشاهده کرد؛ بحث‎هایی که دلیل توسعه‎نیافتگی و عقب‎ماندگی را «دینداری مردم» یا «نهاد روحانیت» معرفی می‎کنند. طبیعی است که این علم مقبول جامعه نباشد.

● بعد از انقلاب اسلامی دانشگاه‎هایی راه‎اندازی شدند تا این نقص را برطرف کنند و دانش‎آموختگان علوم انسانی را به پیشینه‎های فکری فرهنگی و دینی خود نزدیک کنند. تجربه این دانشگاه‎ها را چگونه می‎بینید؟
مشکل در حوزه علوم انسانی عمیق‎تر از نفس دینداری است. به همین دلیل، بعضی از خروجی‎های این مرکزها و دانشگاه‎ها بدتر از دیگر دانشگاه‎ها است. این‎طور نیست که نفس دینداری و تعهد مشکل را حل کند. هستند کسانی که پیوندهای خوبی با پیشینه فرهنگی – دینی خود دارند و انسان‎های متدین و متعهدی هستند. اما کسانی که این فرهنگ را وارد اندیشه خود کرده باشند، بسیار کم هستند.
بعضی از دینداران ما فکر می‎کنند مشکل فکر غربی این است که بیان‎کننده‎های آن افراد مسلمانی نیستند. در حالی‎که فکر غربی همان فکر سابق است. اندیشه آن‎ها جان‎اندیشه‎های سابق است و این علوم همان علوم سابق است و چیزی عوض نشده است. امروز مشخص شده که این مجموعه از علم، علومی هستند که گرایش‎های دیگر در آن‎ها به‎صورت ساختاری نفوذ کرده است. امروز کار بزرگ علم یعنی تلاش برای نقد و سازگارسازی نظریه‎های متناسب را انجام نداده‎ایم.

● حالا باید کل محتوای این علوم را عوض کرد؟
عوض کردن محتوای این علوم راهکاری مکانیکی است. در برخورد با علوم غربی نمی‎توانیم از این مسیرها استفاده کنیم. بسیاری از حرف‎های آن‎ها برای ما هم قابل استفاده است. بسیاری از حرف‎ها را آن‎ها پیشتر گفته‎اند. نکته مهم این است که ما رویکرد انتقادی داشته باشیم. باید این حس این گرایش و این جهت‎گیری را در برابر علوم غربی داشته باشیم و مرتب در جهت بازتولید این جنبه‎ها حرکت کنیم. در خود غرب که این تئوری‎ها در آن پرورش پیدا کرده است، جهان‎های انتقادی دایما محتوای این علوم، مشکل‎ها، نقصان‎ها و حتی گرایش‎های غرب‎مدارانه آن‎ها را نقد می‎کنند. جریان‎هایی مثل پست کلوینالیسم، فمینیسم، محیط‎زیست گرایان و... مدام در حال نقد تفکر غربی هستند.
ما در ایران دایه مهربان‎تر از مادر شده‎ایم. مثلا می‎گوییم چون ما هنوز مدرن نشده‎ایم، نباید نقدهای پست مدرن را مطرح کنیم.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ دی ۱۳۸۸
نقش ها
گفت و گو شونده : حسین‌ کچویان
گفت و گو کننده : هادی مظفری
عناوین
رسته: 3