دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1396
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1036 بازدید
پژوهشی در مدیریت پیامبر اکرم(ص) در غزوه احزاب

زندگى رسول گرامى اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) سرشار از نکاتى است که اگر با نگاهى نو به آن توجه شود، بسیارى از خط مشى ها و سیاست هاى اصولى در حوزه هاى مختلف علمى، معرفتى، اجتماعى، سیاسى، دفاعى و... شناسایى خواهد شد. بررسى دقیق و همه جانبه ابعاد مختلف زندگى این بزرگان، مخصوصا با شیوه هاى جدید و بابهره گیرى از آخرین دستاوردهاى علمى، از ضرورت هاى جوامع اسلامى است.
یکى از حساس ترین و سرنوشت سازترین حوادث صدر اسلام، غزوه احزاب است. مورخان، این غزوه را بیشتر از آن جهت با اهمیت مى دانند که آخرین صحنه تهاجم دشمن به نیروهاى اسلام و نقطه اوج اقدامات دفاعى مسلمین بود. اما آن چه کمتر در منابع تاریخى مورد توجه قرار گرفته، مدیریت این حادثه سرنوشت ساز و مهم است.
مدیریت پیامبر اکرم(ص) در جریان این غزوه ابعاد مختلفى دارد. در مقاله حاضر کوشش شده است، در حد امکان یکى از اقدامات مدیریتى پیامبراکرم(ص) در جریان یکى از تدابیر آن حضرت یعنى «حفرخندق» مورد بحث و بررسى قرار گیرد. البته مقاله حاضر به مدیریتى که رسول الله(ص) در جریان حفر خندق اعمال فرمودند محدود نمى شود، بلکه موضوع اداره و بهره گیرى کامل از این اقدام دفاعى هم مورد بحث قرار مى گیرد.


طرح مسئله
مسلمین پس از اطلاع از آغاز تهاجم قریش، حداکثر هشت روز فرصت داشتند تا نسبت به انجام هرگونه اقدام تدافعى تصمیم گیرى کنند.
تصمیم پیامبر(ص) به حفر خندق یکى از بهترین نمونه هاى تصمیم گیرى شجاعانه است. خندقى به طول حداقل پنج کیلومتر با عرض تقریبى هفت تا ده متر و عمق حداقل سه متر، مستلزم حجم عظیمى از خاکبردارى است، در حالى که تمام نیرویى که در اختیار پیامبر(ص) بود به سه هزار نفر نمى رسید. حال این سوال مطرح است که چه مدیریتى اعمال شد که توانست با وجود همه محدودیت ها این اقدام کم نظیر را انجام دهد و به نتیجه مطلوب برساند؟

تصویر اجمالى حادثه
غزوه احزاب بنابر قول مشهور در شوال سال پنجم هجرى و در ناحیه شمال و غرب مدینه النبى واقع شد. قرآن مجید در چهار سوره و در قریب 22 آیه به مسائل مختلف این جنگ اشاره کرده است.
سپاه مشرکین از سه لشکر به ترتیب زیر تشکیل شده بود:
1ـ لشکر قریش و هم پیمانانش به رهبرى ابوسفیان بن حرب، که فرماندهانى چون خالدبن ولید، عکرمه بن ابوجهل، عمروعاص، صفوان بن امیه و عمروبن عبدود در آن شرکت داشتند. مجموعه نیروهاى تحت فرماندهى ابوسفیان ـ با احتساب بنى سلیم ـ 4700 نفر بودند که بیش از 300 اسب و 1500 شتر به همراه داشتند. این نیروها پس از نزدیک شدن به مدینه در محلى موسوم به «رومه» مستقر شدند.
2ـ لشکر غطفان و هم پیمانان آن ها از قبایل نجد، به فرماندهى «عیینه بن حصن فزارى» و مسعود بن رخیله و حارث بن عوف جمعا به استعداد 1800 نفر، که در نزدیکى «إحد» اردو زدند و تعداد 300 اسب همراه این لشکر بود.
3ـ بنى اسد به فرماندهى طلیحه بن خویلد اسدى، هم چنین یهودیان بنى نضیر که قریش را همراهى مى کردند و نقش آن ها بیشتر تقویت فکرى و روحى این حرکت نظامى بود. یهودیان بنى قریظه هم با شکستن پیمان، متحد احزاب محسوب مى شدند. اکثر مورخان تعداد نفرات احزاب را مجموعا ده هزار نفر گفته اند. اما این عدد به نظر اندکى اغراقآمیز مى رسد. احتمالا مجموع سپاه قریش و متحدانش از حدود 8000 نفر متجاوز نبوده است.
امتیاز عمده سپاه احزاب که تا آن زمان در منطقه حجاز کم نظیر بود، برخوردارى از سواره نظامى با حداقل 600 اسب بود که برترى کامل آنان بر نیروهاى اسلام را تضمین مى کرد. به احتمال قریب به یقین، نگرانى عمده مسلمین از همین بخش سپاه احزاب بوده است. طبعا اولین اقدام موثر سپاه اسلام هم باید به نحوى طراحى مى شد که بتواند سواره نظام دشمن را زمین گیر و بى اثر کند.

موقعیت مسلمانان
بنا به روایت ابن اسحاق، تعداد نفرات سپاه اسلام در جریان غزوه خندق 3000 نفر بوده است. به نظر مى رسد که این قول اندکى خوش بینانه و همراه با اغراق باشد. احتمالا این رقم با احتساب نوجوانان و جوانان و هم چنین همراهى کراهت آمیز برخى از منافقین است. لازم به ذکر است که تعداد اسب هاى مسلمین در غزوه خندق سى و چند اسب بوده است.
بنا به گفته واقدى چهار روز پس از حرکت قریش از مکه، سواران خزاعه خبر حرکت احزاب را به پیامبراکرم(ص) رساندند. فاصله میان مکه و مدینه براى سپاهى که با ساز و برگ جنگى حرکت مى کرد، ده تا دوازده روز راه بوده است. بنابراین پیامبر اکرم(ص) و مسلمین تنها شش تا هشت روز براى اتخاذ هرگونه تدبیر و تصمیمى فرصت داشته اند.

وضعیت عمومى مدینه و روحیه مسلمین
در هر اقدام اجتماعى، سیاسى و نظامى، علاوه بر رهبرى، باید به دو رکن دیگر توجه شود:

1ـ وضعیت و شرایط عمومى جامعه:
شرایط ساختارى هر جامعه و نحوه ارتباط و مناسبات افراد و کانون هاى مختلف اجتماعى متناسب با شرایط هر جامعه، در روند تحولات اجتماعى نقش تعیین کننده اى دارد. گسستگى یا همبستگى اجتماعى، که در جامعه آن روز مدینه به کیفیت تعامل قدرت هاى قبیله اى حاضر در شهر بستگى داشت، از جمله عوامل موثر در همبستگى یا گسستگى نیروهاى درونى شهر به حساب مىآمد. تدابیرى که از قبل اندیشیده شده بود، شرایط مطلوب این همبستگى را فراهم کرده بود. انعقاد پیمان نامه عمومى مدینه، عقد اخوت، و بناى مسجد جهت ایجاد انسجام در فعالیت هاى مختلف جامعه از جمله اقداماتى بود که پیامبراکرم(ص) جهت تحقق شرایط وحدت اجتماعى اندیشیده بودند.

2ـ وضعیت نیروى انسانى:
نیروى انسانى رکن اصلى در هر اقدام مدیریتى است. عواملى چون کمیت و آمار نیروهاى در اختیار، شرایط روحى نیروها، ارتباط درونى نیروها، نحوه و چگونگى تنظیم رابطه مدیران ستادى و نیروهاى در صف، عواملى هستند که مى توانند در زمینه سازى موفقیت یا عدم موفقیت یک اقدام اجتماعى یا نظامى تإثیر گذار باشد. در صورت تحقق شرایط مطلوب نسبت به دو عامل فوق، نفش رهبرى و مدیریت به عنوان عامل هماهنگى و بهره بردارى از شرایط اجتماعى مناسب و نیروى انسانى آماده، موضوعیت خواهدیافت.
پس از انتشار خبر حرکت احزاب در مدینه، جو عمومى شهر دستخوش تلاطم گردید. بهترین تصویر از شرایط عمومى مدینه، و دسته بندى گروه هاى حاضر در شهر را قرآن مجید طى 17 آیه در سوره احزاب ارائه کرده است. دراین آیات با دقت شگفت انگیز و روانکاوانه اى از روحیات و مواضع گروه هاى مختلف، در جریان غزوه احزاب، پرده برداشته است. از نظر قرآن این گروه ها به سه دسته کلى تقسیم مى شوند:
الف ـ مومنین: مطابق آیات قرآن، کسانى که در این گروه جاى مى گیرند بسیار معدودند. اینان یاران خالص و فداکار پیامبر اکرم(ص) بوده اند که در هر شرایطى هیچ گونه تردیدى در اعتمادشان به خدا و رسول ایجاد نمى شد. این آیه از سوره احزاب در حق این گروه نازل شده است:
و لما رءالمومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما؛
و چون مومنان دسته هاى دشمن را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و فرستاده اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده اش راست گفتند»، و جز بر ایمان و فرمانبردارى آنان نیفزود.
ب ـ منافقین: کسانى که با اجبار و اکراه اسلام را پذیرفته بودند و در دل کینه رسول خدا(ص) را مى پروراندند، در موقعیت هاى مناسب از ضربه زدن و خدمت به دشمنان اسلام دریغ نمى کردند. قرآن مجید این گروه را معرفى و باطن آنان را آشکار کرده است:
و اذ یقول المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا و اذ قالت طائفه منهم یا إهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا...؛
و هنگامى که منافقان و کسانى که در دل هایشان بیمارى است مى گفتند: «خدا و فرستاده اش جز فریب به ما وعده اى ندادند». و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدینه، دیگر شما را جاى درنگ نیست، برگردید».
ج ـ معوقین و مرددین: اینان مسلمانانى بودند که به خاطر ضعف شخصیت یا ضعف ایمان، معمولا در شرایط حساس و در جریان حوادث، گرفتار تردید و ترس مى شدند و علاوه بر آن، این روحیه را به دیگران هم منتقل مى کردند.
قرآن کریم در مواضع مختلف ضمن بررسى نهضت انبیا به این گروه اجتماعى اشاره کرده، و حتى گاهى در کنار منافقین و تحت عنوان «الذین فى قلوبهم مرض» از آن ها یاد کرده است. در سوره احزاب هم خداوند ویژگى هاى روانى و شخصیتى این گروه را آشکار کرده است:
«قد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلم الینا و لا تإتون الباس الا قلیلا»
خداوند کارشکنان [و مانع شوندگان] شما و آن کسانى را که به برادرانشان مى گفتند: «نزد ما بیایید» و جز اندکى روى به جنگ نمىآورند[ خوب] مى شناسد.
معمولا این گروه در سختى و شرایط بحرانى، با منافقین احساس همراهى و همگامى بیشتر مى کنند. گاهى با عذر و بهانه هاى به ظاهر موجه، موضع مإموریت و مسئولیت خود را ترک کرده و چون باطنا منافق نیستند، یا به جهت آینده نگرى و توجیه خود و دیگران، سعى مى کنند خودشان را با رهبرى هماهنگ نشان دهند. قرآن مجید این حالات و روحیات را افشا مى فرماید:
... و یستاذن فریق منهم النبى یقولون ان بیوتنا عوره وما هى بعوره ان یریدون الا فرارا؛
و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند: «خانه هاى ما بى حفاظ است» و[لى خانه هایشان] بى حفاظ نبود، [ آنان] جز گریز[ از جهاد] چیزى نمى خواستند.
این گروه همواره در معرض بازگشت به کفر قرار دارند، زیرا قدرت براى آنان اصالت دارد. به همین دلیل بسیار غیر قابل اعتمادند:
«و لو دخلت علیهم من إقطارها ثم سئلوا الفتنه لاتوها و ماتلبثوا بها الا یسیرا»
و اگر از اطراف[ مدینه] مورد هجوم واقع مى شدند و آنگاه آنان را به ارتداد مى خواندند، قطعا آن را مى پذیرفتند و جز اندکى در این[ کار] درنگ نمى کردند.
در عین حال این گروه اجتماعى گروهى پر مدعا، متوقع و طلبکارند. به تعبیر قرآن، هرچند در شرایط خطر چشمانشان از ترس، حالت چشمان مشرف به مرگ را دارد، اما وقتى شرایط عادى شود زبان دراز، گستاخ، مدعى و طلبکار مى شوند:
اشحه علیکم فاذا جإ الخوف رإیتهم ینظرون الیک تدور إعینهم کالذى یغشى علیه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوکم بالسنه حداد اشحه على الخیر...؛
بر شما بخیلانند، و چون خطر فرارسد آنان را مى بینى که مانند کسى که مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه مى چرخد[ و] به سوى تو مى نگرنند؛ و چون ترس برطرف شود شما را با زبان هایى تند نیش مى زنند؛ بر مال حریصند.
در مجموع مى توان گفت که با توجه به شرایطى که اشاره شد و نیز وضعیت کمى و کیفى نیروهاى اسلام، رهبرى پیامبر اکرم(ص) در جنگ احزاب یکى از دشوارترین مدیریت ها در شرایط نامناسب بوده است.
جهت شناسایى روش مدیریت پیامبر(ص) ضرورى است ابعاد برنامه ریزى، تعیین استراتژى، سازماندهى، مدیریت نیروى انسانى، کسب اطلاع و خبر رسانى و نظارت و کنترل، در مدیریت و رهبرى رسول خدا(ص) مورد دقت و بررسى قرار گیرد.

برنامه ریزى و تعیین استراتژى
با بررسى جزئیات غزوه خندق به راحتى مى توان به این واقعیت رسید که پس از وصول خبر حرکت احزاب، پیامبراکرم(ص) سیاستى دفاعى را اتخاذ کردند. جهت تحقق این هدف، بهترین تدبیر ماندن در شهر و بهره بردارى از کلیه امکانات و توانایى هاى درون شهرى بود. ماندن در شهر مى توانست سپاه اسلام را به لحاظ پشتیبانى و تدارکات در یک جنگ دفاعى طولانى یارى دهد. با توجه به برترى کمى سپاه دشمن و برخوردارى آنان از بیش از 600 اسب که به آن ها تحرک فوق العاده اى مى بخشید، مهم ترین اقدام، جلوگیرى از تهاجم اولیه دشمن و بى اثر کردن نقش سواره نظام بود.
موفقیت سپاهى چون سپاه احزاب، به تهاجم اولیه بستگى داشت. بنابراین، جلوگیرى از کسب موفقیت در تهاجم اولیه سپاه مشرکین مى توانست یکى از اهداف اولیه پیامبر اکرم(ص) باشد.
پیامبر اکرم(ص) ضمن اتخاذ سیاست تدافعى، به حفر خندق فرمان دادند که مى توانست هدف یادشده را تإمین کند. از آن جا که همه تصمیمات را در نهایت پیامبراکرم(ص) مى گرفتند، سرعت عمل آن حضرت در پذیرش و پیاده کردن این پیشنهاد قابل توجه است.

اهمیت و عظمت این تصمیم
از مجموع اطلاعاتى که مورخان به دست مى دهند، چنین برمىآید که خندق داراى ابعاد زیر بوده است:
طول آن حداقل پنج و حداکثر شش کیلومتر بوده است. خندق در شمال شرق مدینه از ناحیه برج هاى شیخان شروع شده و تا غرب مدینه یعنى تا کوه بنى عبید و از آن جا به طرف جنوب تا محلى که اکنون مسجد فتح قرار دارد، کشیده مى شده است و از این نقطه هم تا مصلى امتداد داشته است.
هر چند مسیر دقیق خندق مشخص نیست و این احتمال وجود دارد که در مسیر، وجود موانع طبیعى و مصنوعى مى توانست مسلمین را از حفر خندق بى نیاز کند، اما در مجموع با توجه به فاصله مناطق یادشده و هم چنین با توجه به تقسیم کارى که انجام گرفت، مسلما طول خندق از پنج کیلومتر کمتر نبوده است.
اگر قول مشهور مورخان را که مى گویند تعداد حفر کنندگان خندق 3000 نفر بوده است بپذیریم ـ چون هر ده نفر مإمور حفر چهل ذراع(بیست متر) از خندق بوده اند ـ بنابراین، طول خندق باید در حدود شش کیلومتر برآورد شود.
مورخین مسیر خندق را چنین تشریح کرده اند: مبدإ آن راتج و قلعه شیخان بود، و از آن جا تا تپه ذباب در شمال مدینه کشیده شده و سپس به طرف غرب تا کوه بنى عبید و از آن جا تا محلى که هم اکنون مسجد فتح قرار دارد کشیده مى شده است. در مغرب هم جهت احتیاط، به رغم وجود موانع طبیعى، چون نخلستان ها و حرات، خندق تا مصلى امتداد پیدا کرده است.
عرض و عمق خندق نباید کمتر از ده متر باشد، چرا که به هر حال باید طورى طراحى مى شد که یک چابک سوار با اسب نتواند از آن عبور کند. اما در مورد عمق خندق، همین قدر که پیاده نظام دشمن نتواند از یک طرف وارد، و از طرف دیگر خندق خارج شود، مى توانست پاسخ گوى هدف پیامبر اکرم(ص) باشد. بنابراین احتمالا عمق خندق در حدود سه یا چهار متر بوده است. دکتر آیتى معتقد است که طول خندق 5/5 کیلومتر، عرض آن ده متر و عمق آن پنج متر بوده است.
با توجه به فاصله میان مکه و مدینه (ده تا دوازده روز راه) و تصریح مورخان به این که سواران خزاعه پس از حرکت قریش به سرعت و ظرف مدت چهار روز خود را به پیامبر اکرم(ص) رسانیده و موضوع را اطلاع داده اند، مسلما مدت حفر خندق از ده روز کمتر بوده است.

تاریخ انتشار در سایت: ۴ بهمن ۱۳۸۸
منبع: / سایت / پژوهه دین ۱۳۸۸/۱۰/۱۹
نقش ها
نویسنده : علی‌محمد ولوى
عناوین
رسته: 3