چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1648
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

732 بازدید
توبه یا برائت؟!

سوره برائت درباره مرزبندی با دشمنان است. این سوره نه فقط درباره جنگ یا (به)توبه (وادارکردن) بلکه درباره برائت است. مسائل این سوره در مرزهای عالم اسلام اتفاق می افتد نه در داخل. در سوره برائت حرف از کشتن و عذاب و غلظت فراوان است چون در مرز روابط شفاف است و تر و خشک با هم نمی سوزند. در میان مؤمنین رحمت است و با کفار شدت (فتح /29)، پس این سوره بسم الله الرحمن الرحیم ندارد. کسی شایسته ابلاغ سوره برائت است که خود از همه شفاف تر باشد، کسی که برائت از دشمنانش به منزله ایمان است. پس پیامبر وقتی ابوبکر حامل پیام برائت شد گفت باید برگردد و علی علیه السلام جایگزین او شود: یا علی یا هیچ کس. می گویند ابوبکر یار غار پیامبر بود اما نباید حامل سوره ای که این ماجرا را روایت می کند باشد چرا؟ شاید چوان این ماجرای روایت یک غربال باشد! پیامبر یکی از آن دو بود! و به مصاحبش (نه یارش) گفت غم نداشته باش و خدا سکینه اش را به پیامبر نازل کرد و جنودش را برای تایید پیامبر فرستاد(40)...
برائت از آشکارترین اعمال است و باید اعلام (اذان:3) شود. در این سوره افشاگری و خبررسانی تبلیغ می شود. اکنون زمان مرزبندی است.برائت برای شفافیت (تبیین) است. خداوند به هرکس و در هر شرایط اجازه زور و حق قضاوت نمی دهد. راه برائت چیست؟ تقوا پیشه کنید (از زیاده روی بپرهیزید)، اول به جای جنگ باید اتمام حجت کرد: با عهد صلح بستن. از کسانی که به عهد خود پایبند هستند برائت نکنید خدا متقین را دوست دارد (4). مادامی که آنها بر عهدشان استقامت داشتند شما هم استقامت بورزید که خدا متقین را دوست دارد(8). آن مشرکین را کاملاً بکشید همانطور که آنها شما را کاملاً می کشند! و بدانید قطعاً خدا با متقین است(36).
از آنجا که هدف نابودی انسانها نیست بلکه برائت از کفر است اگر راهی برای اتمام حجت مانده بود آن را عملی کنید: اگر کسی پناه خواست پناه دهید تا کلام خدا را بشنود پس او را به محل امنش برسانید، آنها قومی هستند که نمی دانند (5). ما می دانیم که کفار علی الاصول عهدشکن هستند چرا که آنها هیچ الّ و ذمّه ای را نگه نمی دارند (پس غالب مشرکین باید کشته شوند) اما هدف کشتن نیست هدف برائت است. پس باید به دستورات خدا عمل کرد و اگر کار به کشتن کشید کسانی را بکشید که قسم و عهد خود را نقض کردند و اقدام به اخراج رسول نمودند و آنها شروع کننده بودند(13). خداوند در هیچ کجا نگفت مطلقاً مشرکین را بکشید بلکه دستور داد: آن مشرکین را (که بحثشان پیش آمد) مطلقاً در هر کجا که شد بکشید (5). اکنون در این سال که شرایط برائت محقق شده است بدانید مشرکین نجس هستند و از این به بعد نباید در مسجدالحرام راه داده شوند. (28) مهم شفافیت بود که تحقق پذیرفت وگرنه ترس از ناداری برای مؤمن مطرح نیست اگر ترسیدید بدانید خداوند شما را از فضلش بی نیاز می کند (28).
از آنجا که بحث بر سر برائت است باید مرزهای میان مؤمن و منافق شفاف شود. آیا پنداشته اید رها می شوید و کسانی که جهاد در راه خدا کردند و غیر از خدا و رسول و مؤمنین را دوست نگرفتندرا بیرون نمی کشیم؟(16) پس خداوند به رسولش هشدار می دهد که راهی برای فرار تمیز خبیث و طیب باقی نگذارد. مؤمن کسی نیست که مسجددار باشد (این تصور وارونه است و باید وارونه شود) بلکه مسجدداری تنها شایسته مؤمن است (18). در سالی که تبیین صورت گرفته است آنقدر شرایط مهیاست که می توان مسجدی را ویران کرد: مسجد ضرار و کفر و تفریق بین مؤمنین( 107). البته مؤمن شرایط دارد: جهاد (با اموال و انفس)، هجرت و از غیر خدا گذشتن. ای کسانی که ایمان آورده اید پدر و برادران خود را دوست نگیریداگر کفر را بر ایمان ترجیح می دهند(23). مؤمن با جهاد چه در آسانی و چه در سختی شناخته می شوند پس پیامبر نباید به اجازه گیرندگان اجازه دهد تا کسانی که دروغ می گویند از راستگویان تبیین شوند (43). اساساً کسانی که به خدا و آخرت ایمان دارند اجازه نمی گیرند(45). در این میان سه گروه اجازه دارند: ضعفاء،مرضی و کسانی که چیزی برای انفاق نمی یابند و البته این در صورتی است که آنها نیت خیرخواهانه برای خدا و رسول داشته باشند(96).
در مسئله برائت هیچ قومی مستثنی نیست. اهل کتاب هم باید غربال شوند. مشرکین و کفار با عهد و منافقین با هجرت و جهاد تمیز داده می شدند ولی اهل کتاب با عمل به حرام و حلال و تدین به دین حق غربال می شوند وگرنه باید جزیه بدهند در حالی که کوچک شمرده شوند(29)(نه اینکه به زور ایمان بیاورند).
اکنون بر کسانی که تبیین شده اند می توان حکم کرد: برای آنها استغار کنی یا نکنی فرقی ندارد (80) بر آنها نماز نخوان و بر قبر آنها نایست (84). اکنون که تبیین صورت گرفته است خدا اخبار آنها را می رساند(94) و سوره ای را نازل می کند که مؤمنین را از آنچه در قلوب منافقین است آگاه می کند.
دستورات قرآن ظرافت های بسیاری دارد و مشحون است از رحمت، تقیه و رسول رحمهً للعالمین. اما چه شد که خداوند در 113 مورد با رحمت شروع کرد و اکنون با برائت آغاز کرد؟ در 113 سوره دیگر ما در درون آدمها و شهرهای امت اسلام سیر می کنیم حتی سوره کافرون هم با رحمت شروع می شود چون علی رغم خطاب تمام با کافرون دعوت به مدارا (و واگذاری نتیجه نهایی به خداوند) است اما در اینجا ما به سرحدات امت اسلام رسیده ایم. در این منطقه چه باید کرد؟ پاسخ آنچه بود که در سوره برائت می خوانیم و شمه ای از آن در نوشته اینجانب آمد. اما نکته ای عجیب در سوره می ماند و آن پایان سوره است که با تأکید بر جنبه رأفت و رحمت رسول خداست ( نه جنبه شدت و غلظت او) بیان می شود و در جایی دیگر صفت قابل تآمل ایشان یعنی گوش بودن مطرح می شود: بعضی از آنها رسول را اذیت می کردند و می گفتند او گوش است ، بگو گوش برای شما بهتر است، به خدا ایمان می آورد و برای مؤمنین ایمان می آورد و برای اهل ایمان رحمت است سیره پیامبر مهربان ما مدارا بود برخلاف سیره اهل بیت او که اهل بلا بودند. سرتاسر قرآن پر است از این خطاب به رسول که بیش از این خودرا هلاک نکن و تقلا نکن آنها ایمان نمی آورند. اما گویا طینت او این گونه بود که مهربان و دلسوز باشد. او آمد تا برای همه عالمین رحمت باشد و آنقدر مهربانی کند تا بعضی بی ایمانی خود را بیرون بریزند و از شدت دلسوزی او برای ایمان به تنگ بیایند و با تمسخر بگویند او گوش است. می خواهم بگویم خطاب سوره برائت با کسانی است که تمام مهربانی های اسلام را رد کرده اند پس به آخر خط رسیده اند و از اسلام اخراج شدند.

تاریخ انتشار در سایت: ۸ اسفند ۱۳۸۸
به نقل از: وبلاگ هزارویک حرف
نقش ها
نویسنده : رضا کریمى
عناوین
رسته: 3