شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2222
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

758 بازدید
سر آغاز سنت اربعین حسینی

به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، اربعین تدبیر الهی خاندان پیامبر(ص) بود که سبب شد تا اهداف و آرمان قیام امام حسین(ع) در تاریخ زنده بماند و امواج نورانی آن انقلاب نور، در همه زمان و زمین پرتوافکن شود، و بدین گونه چراغ هدایت و کشتی نجات بشریت در طول زمان باشد.
حضور کاروان اهل بیت(ع) در کوفه و دارالاماره ابن زیاد و سپس حضور در شام و کاخ یزید و ایراد سخنرانی های افشاگرانه، تبلیغات دشمن را خنثی کرد و پرده از جنایات یزید برداشت.
نقل شده است وقتی حضرت زینب(س) و سایر اسرا به مجلس یزید وارد شدند، خطابه ای کوبنده ایراد کرد و خطاب به او فرمود: ای یزید! آیا تصور می کنی که چون اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی و راه چاره را بر ما مسدود کردی تا ما را برده وار به هر سوی کشانیدند، ما نزد خدا خواریم و تو گرامی!... ای پسر آزاد شده، از عدل است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا(ص) را اسیر بدین سوی و آن سوی کشانی! آن گاه زینب(س) گویی خود پاسخ سخن خویش را می دهد و انتظار از پست فطرتان را بیهوده می داند و می گوید: چگونه امید دلسوزی و غمگساری باشد از آن که دهانش جگر پاکان را بجوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان برویید! خدایا دادمان را بستان و از این ستمگران انتقام ما را بکش و خشم خود را فرود آور بر آن که خون ما بریخت و حامیان ما را بکشت.
دل زینب(س) خون است و همه این فجایع به دستور یزید انجام شده است پس باید کربلایی دیگر بیافریند و پاسخ تحقیرهای یزید را بدهد اما چه کند که... لذا خشم خود را بر سر یزید می کوبد و می فرماید: اگر مصایب روزگار با من این جنایت کرد و ناچار شدم با تو سخن بگویم باز تو را بسیار پست می دانم و سرزنش های عظیم و نکوهش بسیار می کنم. لکن چشم ها گریان و دل ها سوزان است. هر نیرنگی که داری به کار بر و هر تلاشی که می توانی بنما به خدا سوگند که یاد ما را از دل ها محو نخواهی کرد، و وحی ما از بین رفتنی نیست، به جلال ما هرگز نخواهی رسید و این لکه ننگ را از خود نتوانی شست...
این سخنان آتشین واکنش یزید را به دنبال داشت و او درباره برخورد با آنان با اهل شام به مشورت نشست، آنان گفتند: آن ها را بکش، اما شخصی به نام نعمان بن بشیر سخنی دیگر گفت و از آنان گذشت. اما طبق نقل مورخان، در آن جا کینه های بدری خود را بر زبان آورد و وحی و رسالت را منکر شد. امام سجاد(ع) نیز در این مجلس خطبه ای ایراد کرد و ولوله ای در مجلس به پا کرد.
روشنگری های حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در شام کار را به جایی رساند که یزید مجبور شد برای تطهیر خود از این جنایت بی نظیر آن را به گردن ابن زیاد بیندازد و خود را از آن تبرئه و از اهل بیت دلجویی کند.
چنان که شیخ مفید در ارشاد می نویسد: چون خواست اهل بیت امام حسین(ع) را به مدینه بفرستد علی بن الحسین(ع) را نزد خود طلبید و در خلوت به او گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، آگاه باش به خدا اگر من با پدرت برخورد کرده بودم، هیچ چیز از من نمی خواست جز این که به او می دادم و به هر نیرویی که داشتم از مرگ او جلوگیری می کردم ولی خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی و تو چون به مدینه رسیدی از مدینه برای من نامه بنویس و هر چه خواستی به من گوشزد کن که من انجام خواهم داد. حضور پررنج اما شکوهمند اهل بیت در شام به پایان رسید و قافله قهرمانان آهنگ بازگشت به جایی کرد که حرکت عاشقی خود را آغاز کرده بود. به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی گفت وگویی با حجت الاسلام محمدهادی یوسفی غروی انجام دادیم. وی به خبرنگار ما گفت: یکی از سوالاتی که درباره اربعین مطرح می شود؛ این است که ریشه تاریخی اربعین به کی و کجا برمی گردد و آیا چنین رسم و سنتی در اسلام، در ادیان و در تاریخ وجود داشته است یا خیر؟ در پاسخ مقدمتا باید گفت برای این که کاری به فتوای یک فقیه، مورد استحباب شرعی قرار گیرد، «قول» یا «فعل» یا «تقریر» معصوم لازم است و درباره زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا(ع) هرسه مورد آمده است. یعنی اول قول معصوم در این باره وجود دارد؛ چنان که مرحوم محدث قمی، در مفاتیح الجنان روایت یا خبر صفوان جمال را از امام صادق(ع) در استحباب زیارت امام حسین نقل کرده و هم خبر دیگری از امام حسن عسکری(ع) را مرحوم شیخ توسی در کتاب مصباح المتهجد، که کتاب دعا و زیارت است در این باره آورده و گفته است که زیارت سیدالشهدا از نشانه های مومن است. در واقع امام حسن عسکری(ع) ، زیارت امام حسین(ع) را از نشانه های مومنان می شمارد و روایت جمال از امام صادق(ع) هم متن زیارت را بیان کرده است.
بنابراین قول معصوم در مورد «اربعین» وجود دارد. در این مورد، ممکن است گفته شود که این روایات، اسناد معتبری ندارند. در پاسخ باید گفت، درباره مستحبات، یعنی احکام غیرالزامی شرعی اسناد قوی معتبر چندان شرط نیست. همین اندازه که قراین و نشانه های صدقی داشته باشد و دلیلی بر رد، تکذیب یا تخطئه آن نباشد، برای استحباب کافی است.
اما از نظر فعل معصوم هم در مورد اربعین ما شاهد و نمونه محکمی داریم، چنان که در این زمینه نقل شده امام زین العابدین(ع) به عنوان باقی مانده خانواده پدرش، از شام در اوایل دهه دوم ماه صفر به سوی کربلا حرکت کردند و گفته می شود که در این زمان یزید هم تظاهر به پشیمانی و ندامت از قتل سیدالشهدا می کرد و می خواست که به روش های مختلف به دیگران نشان دهد و وانمود کند که نسبت به واقعه ای که رخ داده نادم است. از جمله این ظاهرنمایی ها یکی هم این بود که اهل بیت را در ظاهر نه به صورت اسارت بلکه به صورت محترمانه، به موطن خود یعنی مدینه برگرداند و در همین راستا ??? سرباز را به همراه نعمان بن بشیر انصاری در اختیار امام زین العابدین(ع) قرار داد، تا حضرت به مدینه بروند، ولی وقتی امام(ع) به راه مدینه و کربلا رسیدند، تصمیم گرفتند که به کربلا بیایند، برخی از منابع کهن تاریخی از جمله آثار الباقیه ابوریحان بیرونی روز اربعین امام حسین(ع) را روز بازگشت سرها خوانده اند؛ چون گفته می شد که کاروان امام(ع) حامل سرهای شهیدان بود. ابوریحان بیرونی در حدود اواخر قرن چهارم هجری و اوایل قرن پنجم هجری است که کتاب خود را نوشته و می دانیم که «بیرونی» شیعه شناخته نشده است بلکه او از شیعه نقل قول می کند. به هر حال این موضوع به قدری انتشار داشته که او در کتابش نقل کرده است.
این ها موید این نکته است که کاروان امام(ع) می خواسته است سر امام(ع) را به کربلا یعنی محل دفن آن حضرت برگرداند.
البته از نظر فقهی الزامی ندارد که عضو بدن میت حتما به جسد یا به قبر او برگردد. بلکه در هر جای دیگر که منع خاصی نداشته باشد، می تواند به صورت شرعی دفن شود؛ اما طبعا بهتر آن است که «عضو» به جسد یا به قبر او برگردد. بنا بر نقل، امام(ع) تصمیم گرفتند که به سوی کربلا بیایند و ایشان در روز بیستم ماه صفر، که روز اربعین است به کربلا رسیدند.
نکته مهم این است که تا قبل از اربعین سیدالشهدا، هیچ سابقه ای از رسمی به نام «اربعین» نداریم و نه در تاریخ و نه در ادیان نشانه ای از چنین روزی دیده نمی شود. بنابراین «اربعین» ، با اربعین سیدالشهدا شروع می شود و از آن جا که در آیه، حدیث یا در سنت اشاره ای به استحباب برای احیای ذکر میت نشده است، نتیجه می گیریم که «اربعین» به صورت تصادفی اتفاق افتاده و می توان تصور کرد که اگر یزید، زودتر امام زین العابدین(ع) را همراه یاران و خانواده ایشان آزاد می کرد و آن ها زودتر به کربلا می رسیدند؛ آن وقت روز دیگری جایگزین آن می شد مثلا اگر آن ها ?? روزه به کربلا می رسیدند؛ مراسم «ثلاثین» برگزار می شد یا روز دیگری با عنوان دیگری برگزار می شد؛ یعنی ای بسا که چهلمین روز، پنجاهمین روز می شد یا دو ماهه می شد.
بنابراین اربعین از نظر دینی و تاریخی، بدون سابقه است و در هر صورت روزی است برای تجدید احیا و اهمیت آن در همین است. بعضی ها هم تشکیکاتی کرده اند. شروع این تشکیکات به مرحوم سیدبن طاووس در قرن هفتم برمی گردد. او می گوید که فاصله شام تا کربلا را نمی توان در مدت ده یا دوازده روز طی کرد و اگر حضرت امام زین العابدین(ع) چنان که مشهور است در دهم صفر یا دو روز قبل از آن از شام حرکت کرده باشند، دیرتر به کربلا می رسیدند. به دنبال این تشکیک و به تبع سیدبن طاووس، گاه گاهی، چنین تشکیکی از سوی افراد ابراز شده است.
اما شهید حاج سیدمحمد علی قاضی طباطبایی نظر دیگری دارد. وی به مدت سه سال از سوی رژیم پهلوی به علت حمایت از امام(ره) به دهی در اطراف خلخال تبعید شده بود.
در این مدت او که از قبل در پی خلوتی و فرصتی بود، کتابی نوشت به نام تحقیق در اربعین اول سیدالشهدا. او در این کتاب چند دلیل بر امکان ورود اهل بیت به کربلا در روز اربعین اقامه می کند. به نظر وی هیچ مانعی ندارد که کاروان امام(ع) می توانست این مسیر را در مدت یاد شده طی کند. بنابراین می توان گفت که امام زین العابدین(ع) در روز اربعین به زیارت قبر پدرش امام حسین(ع) رسید و این عملی بود که از امام سرزد؛ پس اربعین به فعل معصوم برمی گردد. حتی اگر این رسیدن در روز اربعین تصادفی هم باشد چون این کار از یک معصوم سرزده است، دلیلی برای پیروی است، یعنی این عمل استحباب شرعی را پیدا می کند.
علاوه بر این تقریر هم در این زمینه حاصل شده است. چون گفتیم برای این که امری از نظر فقهی مستحب شمرده شود، باید قول یا فعل یا تقریر معصوم حاصل شود و در این مورد «تقریر» هم حاصل شده است؛ چون بنا بر نقل خبر معتبر، جابربن عبدا... انصاری که گویا، هم سن و سال و یا نزدیک به سن امام حسین(ع) بوده است(هرچند از نظر تاریخی این امر تایید نمی شود؛ زیرا جابربن انصاری از اصحاب پیامبر اکرم(ص) بود و در جنگ های صدر اسلام، قبل از ولادت امام حسین حضور داشته است، گفته می شود که در جنگ پدر پیامبر به نوجوانانی که به بلوغ نرسیده بودند، اجازه جنگ ندادند؛ و جابر را برگرداندند. این نشان می دهد، که جابر در آن وقت نوجوان بوده است. ولی حضور او در جنگ احد مورد وثوق است چون پدرش در این جنگ شهید شد و او پیکر پدرش را سوار بر شتر کرد که به مدینه بیاورد.)
جابر انصاری پس از شهادت امام حسین(ع) خودش را از مدینه به کوفه رسانده و چون نابینا شده بود، در پی کسی بود که او را به کربلا راهنمایی کند. سرانجام عطیه عوفی کوفی که از بنی عوف بود، او را یافت. وی دست جابر را گرفت و به قبر امام حسین رساند و جابر قبر را زیارت کرد.
زیارت جابر مورد امضا و تقریر امام زین العابدین(ع) قرار گرفت. یعنی این عمل از سوی امام(ع) تایید شد و همین امر «تقریر» امام را می رساند. بنابراین در استحباب زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین، هم قول، هم فعل و هم تقریر معصوم را شاهد هستیم.


تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
منبع: / روزنامه / خراسان ۱۳۸۸/۱۱/۱۵
عناوین
رسته: 3