دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 6254
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

983 بازدید
از خاک خودتان پیاله بسازید

... عدم توجه به اقبال پژوهی واقعی و موجود نبودن مرکزی برای پرداختن به مسایل اقبال شناسی موجب شده است که تعداد خوانندگان آثار اقبال به حداقل ممکن کاهش یابد. سالگشت درگذشت این اندیشمند فرزانه را بهانه ای برای گفتگو با دکتر محمد بقایی (ماکان) که از اقبال شناسان مشهور جهان است، قرار دادیم. وی تاکنون بیش از هر اقبال شناس دیگری درباره اقبال و اشعارش مطلب نوشته است. بقایی ماکان در سال 2005 از سوی ریاست جمهوری وقت پاکستان مفتخر به دریافت عالی ترین نشان فرهنگی این کشور شد، همچنین وی بیش از 60 اثر تألیفی و ترجمه دارد. گفتگوی ما با ایشان را بخوانید:


* برای ورود به بحث اجازه بدهید با طرح این سؤال گفتگویمان را شروع کنیم که آیا اقبال در دوران حیات خودش نیز همچون امروز اینقدر معروف و مشهور بود؟
** اقبال را باید در زمره چهره های برجسته ای به شمار آورد که در زمان خود معروفیت بسیار پیدا کرده است به گونه ای که بزرگترین شرق شناسان و مترجمان آثار ادبی برجسته فارسی مثل نیکلسون که آثار طراز اول شعر و ادب فارسی مثل مثنوی معنوی و یا آثار عطار را ترجمه کرده اند آثار اقبال را نیز ترجمه کرده اند و جالب است بدانید آنها آثار برگزیدگان فرهنگ ایرانی را که هفتصد- هشتصد سال از آنها گذشته بود ترجمه کرده اند. اما آثار اقبال را در زمان خودشان ترجمه کرده اند به طوری که وقتی خانم پروفسور شیمل ترجمه انگلیسی «اسرار خودی» نیکلسون را خواند تصمیم گرفت که آثار اقبال را مورد مطالعه قرار دهد و «جاوید نامه» را به آلمانی ترجمه کرد که بعدها نویسنده هسه؛ نویسنده معروف آلمانی و برنده جایزه نوبل 1948 هم مقدمه ای بر این کتاب می نویسد و جالب آنکه هسه در مقدمه این کتاب اقبال را متفکری بسیار والا می داند و او را مورد ستایش قرار می دهد. بنابر این می توان نتیجه گرفت که اقبال از چهره هایی است که در زمان خودش به شهرت وسیعی دست پیدا کرد، بویژه آنجا که بعد از آنکه 6 هزار بیت به اردو شعر گفت و سپس به زبان فارسی روی آورد و 9 هزار بیت بقیه اشعار وی به فارسی سروده شده است. در ایران نیز اقبال بسیار مورد توجه منتقدان بزرگ شعر و ادب فارسی قرار گرفت که همه آنها از بهار تا دهخدا و حتی تا معین، صورتگر و... او را یکصدا مورد تمجید قرار دادند.

* اقبال برخلاف برخی از مصلحان فقط به غرب معاصر نمی تازد بلکه حتی غرب را در عصر افلاطون و ارسطو نیز نقد می کند. او حتی در جایی پدر فلسفه غرب؛ افلاطون را «گوسفند» خطاب می کند: (راهب دیرین افلاطون حکیم/ از گروه گوسفندان قدیم) این اعتماد به نفس اقبال را چگونه می توان تبیین کرد؟
** اقبال بسیاری از اندیشه های نوین را که امروز در دنیای شرق- مقصود شرق اسلامی- مطرح است برای نخستین بار ارایه داد. یکی از آنها پراگماتیسم یا همان عملگرایی بود. او خود در مقدمه کتاب معروفش - «بازسازی اندیشه دینی» که من حدود بیست سال پیش آن را ترجمه کردم- بر موضوع عملگرایی تأکید دارد و یکی از ارزشهایی که او به قرآن کریم می دهد این است که می گوید قرآن کتابی است که بر عملگرایی تأکید بسیار دارد و این مسأله نشان می دهد که او تا چه قدر به دنیای واقع اهمیت می داده است. اقبال بعد از مدت زمانی که در اروپا اقامت می کند وقتی به کشورش برمی گردد و آن همه عقب ماندگی، تحجر، واپسگرایی و توجه به مابعدالطبیعه می بیند افسوس می خورد و شدیداً متاثر می شود. او علت همه این مسایل را در تصوف منفعلانه، ناکارآمد و تصوفی که انسان را به انزوا، گوشه نشینی، عزلت نشینی می داند که بشدت در بین مردم عصر او رواج داشته است. در آن زمان در شبه قاره هر جایی که چهار دیوار قدیمی می دیدند آن را به مکان مقدسی تبدیل می کردند و تمامی عالم و آدم را فراموش می کردند و از زندگی واقعی دست می شستند و تفکرات درویشانه ناکارآمد را رواج می دادند.
این مسایل اقبال را به شدت متاثر می کرد و سرانجام او را به این اندیشه کشاند که ابتدا باید با این تفکر مبارزه کرد. در همان زمان ما در ایران متفکرانی را سراغ داشتیم که با همین اندیشه مبارزه می کردند. اقبال هم دقیقاً همین راه را دنبال کرد. بنیانگذار آن شیوه ای که اقبال با آن مبارزه می کرد افلاطون بود. اوست که جهان را به دو طبقه تقسیم می کند. طبقه بالا که واقعیات و حقایق در آنجا قرار دارد و آنچه که ما بر روی آن قرار داریم جهان واقعی نیست؛ بلکه سایه ای است از آن حقیقت و واقعیت بالا که نوری که بر آن می تابد آن سایه ها را برای ما بصورت واقعی جلوه می کند حال آنکه واقعی نیست. او داستان مثل و غار خود را که در تاریخ فلسفه نیز معروف است ارایه می دهد. به اعتقاد اقبال این تصور باعث شده است که پایه گذار این تفکر از واقعیات زندگی جدا شود و مردم را نیز از واقعیات زندگی جدا کند. بنابراین او با این تفکر که در نوافلاطونیان بسط می یابد و بعد از طریق دیگران در غرب نیز رواج می یابد. به جرأت می توان گفت که او در حدی است که براحتی می تواند به پدر فلسفه غرب بتازد. برای آنکه بدانیم تا چه میزان شان او در دنیای تفکر بالاست کافی است که به این نکته توجه کنیم که بر اساس آماری که یونسکو حدود ده سال قبل منتشر کرد آمده است که تاکنون به طور تخمینی حدود 18 هزار مقاله، کتاب و رساله درباره اقبال در سراسر جهان نوشته شده است که چنین رقمی در مورد کمتر اندیشمندی سابقه داشته است. همین امروز که شما نام اقبال را در موتورهای جستجوی اینترنتی بیابید خواهید دید که در بسیاری از موارد به طور حیرت آوری تعداد مثل های اقبال حتی از مثل های بزرگانی چون فردوسی نیز بیشتر است. من می خواهم این نتیجه را بگیرم که این ایراد اقبال به افلاطون نشان دهنده علاقه شدیدی است که او به جامعه اسلامی داشته است و برای آنکه تفکر افلاطونیان را از دنیای اسلام حذف کند این دشنام را به او داد تا ارزش اندیشه او را که اندیشه ای کاذب است از ذهن شرق اسلامی دور کند و به اعتقاد من تا حد زیادی موفق بوده است.

* برخی از منتقدان اقبال می گویند غرب ستیزی او را می توان نشأت یافته از تأثیرپذیری وی در دوران انقلاب روسیه و هواداری از نهضت سوسیالیستی دانست و اینکه نظریات مارکس را برای مبارزه با سرمایه داری مفید می دانست. چقدر این ادعا را می توان پذیرفت؟
** ببینید اقبال در این مورد بطور قاطع چنین اندیشه ای را بیان نکرده است؛ بلکه می گوید اشتراکی بودن درآمدها و منافع اگر در چارچوبی که دین آن را تعیین کرده است قرار بگیرد حرف بیراهی نیست ولی نه به آن صورت که به این معنا باشد که بگوییم اقبال تفکر اشتراکیت را پذیرفته است. چنین چیزی در اندیشه های اقبال وجود ندارد. البته اگر خوانندگان شما علاقه مند باشند در این مورد اطلاعات بیشتری را کسب کنند می توانند به کتاب سونش دینار که دو سه سال قبل آن را منتشر کردم و گزینش گویه های اقبال است مراجعه کنند او در این اثر در مورد همین مسأله بحث مفصلی دارد که به طور کلی این دیدگاه را نفی می کند؛ مگر آنکه حالت اشتراکی بودن در مسیر تفکرات دینی قرار بگیرد.

* شما اخیراً رساله دکترای اقبال در خصوص ایران را ترجمه کردید. این رساله چه ویژگی هایی دارد؟
** این اثر رساله ای بوده است که اقبال برای مدرک دکترای خود نوشته است و در واقع اندیشه های ایرانی را از آغاز تا زمان خود مورد بررسی قرار می دهد. کتاب شامل دو بخش است؛ بخشی از آن شامل فلسفه قبل از اسلام است و بخش دوم آن به بعد از اسلام مربوط می شود. در دوره قبل از ساسانیان و یا قبل از اسلام او دیدگاههای زرتشت، مانی و مزدک و سایر اندیشه های برآمده از ایران را نه از منظر دینی بلکه از حیث فلسفی مورد بررسی قرار می دهد و در دوره اسلامی نیز به برخی از چهره های ایرانی می پردازد. فصل اول آن را به ابن مسکویه با عنوان ارسطوییان نوافلاطونی ایران و همچنین به پورسینا و فارابی، غزالی، سهروردی اختصاص می دهد. او بحث مفصلی در خصوص تصوف دارد. همینطور درباره صدرای شیرازی، هادی سبزواری و برخی از چهره های معروفی که در طول اندیشه های ایرانی وجود داشته اند می پردازد. او فلسفه خردگرایی یعنی معتزله را مورد بررسی قرار می داد و نیز واکنش اشعریه را علیه آنها مطرح می کند. اقبال همچنین مسأله ماهیت و وجود را که مورد اختلاف سهروردی و ملاصدراست تبیین می کند. اما جالب ترین بحث این کتاب بحثی است که وی در مورد اسماعیلیه و نیز تصوف دارد. او دیدگاههای تازه ای را مطرح می کند. در بحث سهروردی برای اولین بار به همه محققان به تمامی اندیشمندان این حوزه نهیب می زند که شما از چه روی این شیخ بزرگوار را که به شهادت رسید شیخ مقتول خطاب می کنید و چرا این اهانت بزرگ را به او روا می دارید. او در این کتاب به سهروردی بیش از همه متفکران می پردازد و این مسأله نشان می دهد که او تا چه حد به فرهنگ ایرانی و اندیشه های برآمده از ایران توجه دارد.

* به عنوان کسی که 30 سال در خصوص اقبال فعالیت کرده کدام بخش از زندگی اقبال را برجسته تر از سایر بخشها می دانید؟
** ظهور اقبال هشدار بزرگی برای شرق اسلامی و تعصب بزرگی به اندازه دماند بوده است تا به مردم شرق هشدار دهد به خود بیایند و هر چه می خواهند خود بیافرینند و خلق کنند. این موضوع همان اندیشه اساس فلسفه اقبال را در بر می گیرد. او تمام تأکیدش بر روی این است که انسان شرقی سعی کند دنیای خودش را خود بسازد و خود را آنقدر متعالی کند که از اندیشه دیگران استفاده نکند. او حتی استفاده از اندیشه غیر را به گدایی تشبیه می کند و متأسفانه این مسأله ای است که هنوز شرق گرفتار آن است و کار شرق در قیاس با غرب به جایی رسیده است که اگر امروزه دنیای غرب را از شرق جدا کنند باید گفت که شرق حتی یک ساعت نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد. از این روست که اقبال دایماً به شرقیان نهیب می زند که بیایید از خاک خودتان پیاله بسازید و از آتش خاک خود شعله برافروزید. او در یکی از زیباترین غزل هایش وقتی که می خواهد زندگی را برای شرقیان تعریف کند، می گوید:
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
آرزوی اقبال آن بود که شرقیان بتوانند از همین خاک جهان دگری بسازند که متأسفانه اکنون که هفتاد و دو سال از درگذشت او می گذرد نتوانسته اند به این هدف برسند و به نظر من شخصیتی چون اقبال به سبب همین ناملایمات از دنیا می رود چون اندیشمندان و دلسوزان جوامع را بیماریهای جسمی از بین نمی برد بلکه بیماریهای روحی است که جان آنها را می گیرد و تردیدی نیست که اقبال هم مثل سهروردی به شهادت رسید با این تفاوت که او به عیان به شهادت رسید اما اقبال به صورتی باطنی شربت شهادت را نوشید. به دلیل خفته بودن جماعتی که او آنها را جامعه اسلامی می خواند و دایماً به آنها می گفت ای اقوام شرق به خود آیید.


تاریخ انتشار در سایت: ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹
منبع: / روزنامه / قدس ۱۳۸۹/۰۲/۰۱
نقش ها
گفت و گو شونده : محمد بقایی ماکان
عناوین
رسته: 0