چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1834
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1373 بازدید
زندآگاهی و طریقت فردیدی

فردید نخستین فیلسوف دوره جدید ایران و اولین کسی است که از نسبت ما و تجدد پرسش کرده است. وی در دورهای بسیار مطرح بود، شاگردان و ارادتمندانی داشت، جلساتی را دایر کرد که او محور آن‎ها بود که به «فردیدیه» مشهور است. دکتر رضا سلیمان حشمت در زمره افرادی است که در برخی جلسات سید احمد فردید شرکت می‎کرد. ایشان، استاد فلسفه غرب و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی است که به تدریس فلسفه غرب اشتغال دارد و صاحب مقالات متعددی در حوزه فلسفه است. از خصوصیات دکتر سلیمان حشمت این‎که علی‎رغم ناملایماتی که به‎دلیل ملاحظات سیاسی و نه فلسفی، نسبت به اندیشه استاد ایجاد شده است، فردید را بزرگ می‎شمارد و نسبت به شاگردی در محضرش افتخار می‎کند.


● به‎نظرتان امهات آرای دکتر سید احمد فردید چیست؟
مرحوم دکتر سید احمد فردید آرایی را طرح کردند که برخی از آن‎ها در آرای متفکران دیگر هم هست، اما برخی از آن‎ها مختص خود ایشان است. شاید مهمتر از همه غرب‎زدگی باشد و این آغاز فردیدی است که ما می‎شناسیم. در مورد انسان‎شناسی ایشان می‎گفتند انسان مثلث‎القنه یا مثلث‎القوه. علاوه‎بر این‎ها، اصطلاحاتی است که ایشان وضع می‎کردند؛ همچون آگاهی، خودآگاهی و دل‎آگاهی. هرچند برخی از این اصطلاحات سابقه داشتند، اما نحوه طرح آن‎ها بدیع بود.
تعابیر ایشان عجیب بود. به‎نوعی به ریشه کلمات برمی‎گشت و به‎نحوی به سنت فکری خودمان رجوع می‎کرد و آنان را با فرهنگ خودمان متصل می‎نمود که سوء فهم پیش نیاید.
از باب مثال، زند و پازند، تعبیر متون زرتشتی بود که ایشان از آن برای معادل کلمه هرمنوتیک به‎معنای تفسیر کلمه ایزدان استفاده کرده‎اند.
بعضا چیزهایی که در فرهنگ خودمان هست، تعبیری غربی دارد؛ در حالی که ایشان برعکس تعبیری که در غرب بود به تعبیری مربوط به خودمان قرار می‎داد. تعبیر دیگر زبون‎اندیشی است؛ وقتی که همه‎چیز را با اهواء نفسانی بسنجند.
به‎هرحال تعابیر ایشان توأم با نوآوری و قرین با ذکر و فکر و حق‎طلبی بود. یعنی همان‎چیزی که امروزه اغلب مغفول‎عنه واقع می‎شود. یکی دیگر از تعالیم مهم ایشان، علم‎الاسماء تاریخی است.

● برای بررسی هر متفکر، نخست به نظام فکری او رجوع می‎شود و از این طریق اصول و مبانی ایشان کشف می‎شود. اما به نظر می‎رسد مرحوم فردید، باتوجه به گفتار و نوشتار پیچیده خویش فاقد چینش است، نظر شما در این مورد چیست؟
آن‎چیزی که ایشان مقید به آن بودند، عبارت از فکر و ذکر است. این معنا را ‎که تفکر اصیل، تفکر حضوری است، به‎نحوی از هیدگر می‎گرفتند و به‎نحوی زندآگاهانه بیان می‎کردند. تفکر حضوری یعنی نسبت بی‎واسطه باوجود پیدا کردن؛ این همان چیزی است که برای او اهمیت داشت و ذکر یعنی یاد حضوری حق در تاریخ و در بیان مطالب حکمی.
این‎ها مطالب مهمی است که مقید به آن بودند، اما این‎که به‎نحو نظام‎مند طرح شود یا نه، برایشان مهم نبود.
در مورد هیدگر، به‎ویژه هیدگر متأخر نیز این معنا صادق بود.

● انتقاد دیگری که بر گفتار دکتر فردید می‎شود، آن است که کلام ایشان حول مباحث سلبی است و نه ایجابی. به‎عبارت دیگر، ایشان کمتر به تأسیس توجه دارند.
بله، از جهتی این امر درست است، اما نباید آن را عیب و نقص تلقی نمود. ایشان بنابر تفکر خاص خود، ابتدا به نفی و سلب و سپس به ایجاب و اثبات قایل بود. بنابراین، این تقدم مهم است.
ذکر و فکر وقتی است که نشان دهید یک غفلتی در تاریخ مابعدالطبیعه نسبت به‎وجود صورت گرفته است. این سلب است و البته با آن، راه برای ایجاب و تصدیق باز می‎شود.
ایشان در مورد افلاطون می‎گفتند: افلاطون آری و افلاطون نه؛ مانند داستان ملاقات ابن عربی و ابن رشد. بنابراین در یک وعاء همواره نفی هست.
با توجه به وضعیت تاریخی ما که به‎قول هیدگر برای ایزدان دیر آمده‎ایم و برای وجود زود، نفی و عدم موضوعیت پیدا می‎کند.
به‎نظر ایشان، تشبیه همراه تنزیه، و ایجاب همراه سلب است.

● روش یا طریقت فکری فردید چیست؟
طریقت ایشان هرمنوتیک یا همان زندآگاهی است. یعنی بالاخره ما از نقطه صفر شروع نمی‎کنیم، اما در عین حال، پرسش مستمر از این پیش‎فرض‎ها نیز تا بی‎نهایت ممکن است.
اول، زندآگاهانه متفکران گذشته را با ذکر و فکر بررسی می‎کنیم تا در آخر به گذشت از نیست‎انگاری از حصول پیدا ‎کنیم و در این‎جا تفکر آماده‎گر و انتظار آماده‎گر طرح می‎شود؛ یعنی انتظار افق جدیدی فراروی ماست و فردید این را با مهدویت تطبیق می‎داد.

● برخی می‎گویند این‎ها بیشتر شبیه شعار است و قابل تحقق نیست؟
این‎که قابل تحقق نیست عیب محسوب نمی‎شود. شما که مهدویت را قبول دارید، بیایید این را متحقق کنید. ما آماده‎گر هستیم و دست روی دست نمی‎گذاریم. ایشان می‎گفت اگر امور به‎دستشان باشد، چه‎بسا به‎جهت اصراری که بر این معانی دارند، ممکن است همه‎چیز به‎هم بخورد و از دست برود.
رستن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است
منتهی، متفکر باید هوشیار باشد، اما تحقق با برنامه‎ریزی کامل به‎دست ما نیست. اگر این‎طور بود که چشم به آسمان نمی‎دوختیم. پس یک چشممان باید به آسمان باشد و یک چشممان به عمل و برنامه‎ریزی.

● مرحوم سید عباس معارف در کتاب خویش که در شرح مبانی حکمت انسی نوشته‎اند، منابع فکری دکتر فردید را عبارت از عرفان ابن‎عربی، علم‎الاسماء تاریخی و تفکر هیدگر می‎دانند. حال این سه، چگونه با هم جمع می‎شود؟
علم‎الاسماء تاریخی در کنار ابن‎عربی و هیدگر نیست. او به علم‎الاسماء به‎نحو زندآگاهانه رسیده است. این‎طور نیست که او ملغمه‎ای را درست کرده باشد. وقتی با طریقت زندآگاهانه به آرای این دو رجوع کنید، طرح علم‎الاسماء تاریخی برای شما ممکن می‎شود. علم‎الاسماء، تعلیمی است مخصوص ایشان که برای ما قابل طرح است.

● فردید چگونه هیدگری را که خدا را در پرانتز قرار داده است، فیلسوف انتظار می‎داند و در مقابل، صدرالمتألهین را که مسلمان شیعه و ملتزم به شریعت و مخالف مادیگری است غرب‎زده می‎شمرد؟؛ صدرالمتألهینی که نهایتا باتوجه به جلد دوم اسفار و مشهد اول شواهد الربوبیه در نظریه وحدت وجود و کثرت اسماء به ابن‎عربی نزدیک می‎شود. حال آیا این به‎معنای هیدگری بودن دکتر فردید است؟
درعباراتی که ما به‎کار می‎بریم، همان معنایی را که دکتر فردید در نظر دارد، منظور نمی‎کنیم. غرب‎زدگی غفلت از حق است که به‎معنایی از افلاطون شروع شده است. غرب‎زدگی نسبتی جلالی است که ما با وجود پیدا کرده‎ایم. به‎عبارتی حوالت ما غرب‎زدگی است. حتی خود غربیان هم غربزده هستند.
ملاصدرا تا آن‎جا که به مابعد‎الطبیعه یونان که بانیان آن افلاطون و ارسطو هستند رجوع می‎کند غرب‎زده است. اما آن‎جا که به آیات و روایات استناد می‎کند، گذشت از فلسفه و رجوع به تعالی و توحید حقیقی دارد. ملاصدرا و همچنین افلاطون دو وجه دارند.
همه ما حتی هیدگر و فردید غرب‎زده هستیم. هیدگر در رساله‎نامه‎ای در باب بشر‎انگاری می‎گوید: ما نه‎فقط به اصطلاحات جدید، بلکه به دستور زبان جدیدی نیاز داریم. ما در عالمی زندگی می‎کنیم که با متافیزیک و سوبژکتیویته تقوم پیدا کرده است.
ما دو نوع غرب‎زدگی داریم: غرب‎زدگی محمود؛ از علم و تکنولوژی جدید استفاده می‎کنیم، غرب‎زدگی مذموم؛ به خرد دوره جدید و همه شئون دوره جدید به‎نحو ایجابی و نه سلبی روی می‎آوریم.
ما به ذکر و فکر توجه می‎کنیم و این‎طور نیست که کاملا پشت کنیم، چون حوالت ما است. ما به تکنولوژی، هم آری و هم نه می‎گوییم.
فیلسوف از فیلسوف دیگر متأثر می‎شود. فلسفه ساحت هم‎سخنی است، اما ساحت یک‎سخنی نیست. هم‎سخنی مانند هم‎کلام شدن است که لزوما به‎معنای یکی‎شدن و یک‎کلام شدن نیست؛ همدیگر را فهمیدن است.
هیدگری بودن درست نیست، چون منافات ذکر و فکر دارد و تقلیدی بیش نیست. هیدگر را هم تفسیر زند‎آگاهانه می‎کنیم.
هیدگر در قیاس با سایر فیلسوفان غرب به تعالی حق و توحید نزدیک شده بود. وقتی ما به‎نحو زندآگاهانه به هیدگر رجوع می‎کنیم، صرفا شارح آثار هیدگر نیستیم. فردید خود متفکری مستقل بود و نمی‎توان گفت او هوادار هیدگر بوده است.

● در حکمت تاریخ، دکتر فردید به ادوار تاریخی قایل بودند که از نظر ایشان تاریخ به پنج دوره تقسیم می‎شود: پریروز، دیروز، امروز، فردا، پس‎فردا.
سؤالات متعددی در این باب طرح می‎شود: فردید مبداء تاریخ دیروز را یونان زمان افلاطون می‎داند. حال آیا پرستش‎گران خدایان افسانه‎های یونانی را می‎توان در دوران امت واحده پریروزی جا داد؟ آیا هومر و هزیود در این دوره هستند؟
سؤالی که طرح کردید، مطلب دشواری است. هومر و هزیود آن‎طور که ما می‎شناسیم متعلق به یونان هستند. درست است که ایزدان متفرق یونان در فلسفه جمع می‎شود، اما این‎ها در افلاطون، مثل هستند. ایزدها به‎ تعبیری مظاهر اسماء و صفات الهی یا قابل قیاس با فرشتگان و ملائکه هستند، اما عیبش آن است که این‎ها ارباب متفرق تلقی می‎شوند. ایزدان یونانی برخلاف فرشتگان که بنابر توحید در حق ایشان در قرآن مجید آمده است، لا یعصون علی ما امرهم و یفعلون ما تؤمرون، شبیه انسان‎اند.
افلاطون با آن‎که شرک گذشته را از میان می‎برد، به توحید قرآنی نزدیک می‎شود. با این‎حال، این‎طور نیست که هرچه در یونان پیش از افلاطون بوده است، پریروزی ‎باشد؛ می‎توان گفت اثری از پریروز در آن بوده است، و در این‎جا نظر هیدگر و فردید به حکمای پیشاسقراطی است.
پریروز از حیث صورت با پس‎فردا یکی است، اما ماده آن غنای ماده پس‎فردا را ندارد.

● سؤال دیگر این است که چگونه مکه و مدینه زمان پیامبر اعظم، متعلق به دوره نیست‎انگاری دیروز است، اما یونان و روم پیش از سقراط دوره امت واحده توحیدی؟
پیامبر خاتم، مظهر اسم جامع حضرت حق است. از این حیث، ایشان پریروزی و پس‎فردایی است و نباید به‎نحو تقویمی به ادوار نگاه کرد. ایشان از نظری پس‎فردایی هم هستند. شریعت پس‎فردایی، شریعت ایشان است. موانعی که امام خمینی(ره) هم می‎گفتند وجود دارد، در پس‎فردا از میان می‎رود.
با آمدن حضرت مهدی(عج) همه آن‎چیز که بالقوه بوده است به فعلیت می‎رسد؛ فلسفه و نسبت آن با سیاست.
از افلاطون به بعد فلسفه همراه با طرح سیاست است. اما گاهی برای فیلسوف، همراه عمل سیاسی بوده است و گاهی نبوده است.
به‎هر حال، فلسفه و سیاست به هم نزدیکترند. اما سیاست امروز به‎ نظر می‎رسد که ایدئولوژی است و با تکنولوژی و بهره‎برداری از کره خاک تناسب دارد. یعنی سیاست است که می‎خواهد تکلیف فلسفه را تعیین کند و نه ‎بالعکس. عالم امروز، عالم ایدئولوژی‎هاست که انسان از جایگاه خاص خود بر عالم نظر می‎کند که در آن عمل سیاسی (praxis) مشخص می‎کند چه فکری درست است و چه فکری درست نیست.
به‎جای پرسش، ابتدا به پاسخ نظر می‎کند؛ در حالی که فلسفه به پرسش نظر دارد. فلسفه از پیش‎فرض‎ها و مسلمات پرسش‎ می‎کند. جدایی نظر و عمل در سیاست از باب مثال در «مور» روشن می‎شود.
با آن‎که تامس ‎مور در اتوپیای خویش به دین نظر نمی‎کند، اما به‎خاطر دین کشته شد. در مورد عمل سیاسی هیدگر گفتنی است که هیدگر گمان می‎کرد تحولات رخ‎داده در آلمان، به تغییرات اساسی می‎انجامد، اما بعدها متوجه شد که ریاست دانشگاه او کار درستی نبوده است.

● در تأثیر دکتر فردید بر متفکران معاصر تردیدی نیست، اما این تأثیر به‎نظر خیلی متفاوت است. از حضرتعالی، دکتر داوری، دکتر مددپور و دکتر رجبی گرفته تا شایگان و آشوری. این تفاوت به چه دلیل است؟
این آقایان نظر خاص خود را دارند و درست نیست که نظر ایشان همه نظر دکتر فردید تلقی شود. هر یک از ایشان به فردید از وجه نظر خاصی نگاه می‎کنند و البته چه‎بسا در اصول و آرای خود تحت‎تأثیر دکتر فردید باشند؛ به‎نحوی که بسیاری از این آقایان، به تأثیر از فردید قایل هستند.
یکی از جهاتی که در زمانه ما به فردید حمله زیادی می‎شود، این است که علی‎رغم آن‎که بعضی دست‎ها جلسات ایشان را تعطیل می‎کردند و جلسات ایشان مرتب جابه‎جا می‎شد، نسبت به اصل انقلاب و اصل نظام توجه داشتند. چیزی که امام و امت می‎خواستند و شعار در ا...‎اکبر انقلاب اسلامی متجلی بود، خواست دکتر فردید هم بود. البته اگر ایشان را براساس خلقش بسنجند کار اشتباهی است. نظر دکتر فردید به انقلاب جهانی بود. در عمل سیاسی، ما مبارزه علیه رژیم را از او سراغ نداریم، اما این‎طور هم نیست که او از لحاظ سیاسی چرخش داشته باشد. او غرب جدید را پیش از انقلاب نیز به‎جد نقد می‎کرد.
من نمی‎خواهم از هرچه فردید گفته است دفاع کنم، اما فکر و فلسفه را باید به‎این اعتبار از عمل جدا کرد. ما، در عرصه عمل و عرصه نظر، به‎یک اندازه واجد آزادی نیستیم.



تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ اسفند ۱۳۸۷
نقش ها
سخنران : سلیمان حشمت
گفت و گو کننده : سعید رضوی
عناوین
رسته: 3