دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2827
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1255 بازدید
غرب زدگی از دیدگاه فردید

یکی از مؤلفه‎های بررسی آموزه‎های هر اندیشمند و متفکری، اطلاع از شرایط و مقتضیات زمانه‎ای است که وی در آن زیسته است. این امر موجب می‎شود تا بتوان به‎درستی از دغدغه‎ اندیشمند آگاه شد و به گفتمان و دیسکورس ایشان، به نحو اجمال راه یافت.
اگر مشروطیت را زمان ارتباط با غرب بدانیم، شعار مشروطه‎خواهان حاکم بر آن دوره، از فرق سر تا ناخن پا، فرنگی شدن بود و روشنفکران از این دوره به بعد افرادی همچون میرزا آقاخان کرمانی، آخوندزاده و... را به‎عنوان مرجعیت فکری خوشان می‎دانستند. در حالی‎که افراد مذکور، ودایع و مآثر تاریخی خویش را اعم از تعالیم دینی و اسلامی و شرقی، پس می‎زدند و بدین ترتیب طومار تاریخ گذشته را به زعم خویش می‎بستند، در عوض به تاریخ موهوم غرب دل می‎بستند؛ آن هم غربی که جز تفاله ایسم‎ها و تصویری کاریکاتوری، چیزی نداشت. در چنین فضای فکری که حتی سخن از غرب، موجب وهن بود، دکتر فردید درصدد پرسش از ماهیت غرب و پرسش در باب وضعیت زبون‎اندیشی دوره معاصر، برآمد.
مرحوم سید احمد فردید از جمله اندیشمندان برجسته‎ای بود که با علم و آگاهی از نسبت میان ما و غرب، در جست‎وجوی راه برگشت به سنت اصیل بود.
در این میان او پیش از اثبات و تأسیس دوره‎ای جدید، خواستار نفی و سلب گفتمان مسلط بر این دوره آخرالزمان که او به غرب‎زدگی تعبیر می‎کرد، بر آمد.
پیش از تبیین آموزه غرب‎زدگی مرحوم فردید، مناسب است که غرب‎زدگی را از لسان مرحوم جلال آل‎احمد بیان کنیم. چون ادبیات ژورنالیستی، نخستین‎بار واژه غرب‎زدگی را از او شنیدند.
آل‎احمد در ابتدای کتاب غرب‎زدگی، در استفاده از واژه غرب‎زدگی خود را وامدار فردید می‎داند و صادقانه اشاره می‎کند که فهم او، متفاوت از فهم دکتر فردید است. آل‎احمد غرب‎زدگی را عبارت از شیفتگی و تقلید کورکورانه نسبت به ظواهر فرهنگ غرب سرمایه‎داری، یعنی اروپا و آمریکا می‎دانست، ولی وجه سوسیالیستی فرهنگ غرب را به‎شرطی که با میراث فرهنگ شرقی و بالاخص فرهنگ اسلامی منافات نداشته باشد، نه‎تنها خطر نمی‎دانست، بلکه نوش‎داروی شرق محتضر می‎دانست.
بدین صورت آل‎احمد راه نجات از حوالت تاریخی مغرب زمین را، دوری از تقلید کورکورانه از غرب سرمایه‎داری می‎دانست.
اما از منظر دکتر فردید، راه نجات از حوالت تاریخی زمانه ما که عبارت از غرب‎زدگی است، پناه بردن از این ایسم به ایسم دیگر نیست؛ چون همه ایسم‎های غربی سر و ته یک کرباس هستند. به نظر می‎رسد که آل‎احمد نتوانست به آموزه‎ اساسی فردید اشراف یابد و البته هرگز چنین ادعایی را نیز مطرح نکرد.
پیش از پرداختن به غرب‎زدگی از منظر سید احمد فردید، گفتمان ایشان نسبت به گفتمان جلال و دکتر شریعتی اهمیت به‎سزایی دارد و این اهمیت بدین دلیل است که به‎قول سید عباس معارف از شاگردان مبرز مرحوم فردید، مردم مسلمان ایران، غرب‎زدگی آل‎احمد را خواندند، ولی آن‎چه را که فهمیدند و دریافتند فردیدی بود، چراکه گفتند، «نه‎ شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». پرواضح است که ذکر این موارد به‎معنای نادیده گرفتن نقش مرحوم آل‎احمد نیست. چون کشف فردید از سوی ایشان و آگاهی‎ها و عکس‎العمل‎های خاص او، نشان از آن دارد که جلال، نسبت به معاصران خویش برتر بود.
به‎نظر دکتر فردید، با ظهور یونان، شرق حقیقت، غروب می‎کند و غرب واقعیت، طلوع می‎کند. از این جهت هرچه از آن به بعد مشاهده می‎کنیم عبارت است از نیست‎انگاری بیشتر که این امر به زمانه ما می‎رسد تا در نهایت از سوی نیچه، مرگ خدا و از سوی فوکو مرگ انسان، طرح می‎شود. بر این اساس غرب مشتمل بر جهان کنونی است؛ هرچند که نحوه غربی بودن و به‎عبارت بهتر، غرب‎زدگی آن‎ها با هم متفاوت است.
از منظر دکتر فردید، شرق و غرب ظاهری را می‎توان به‎آسانی تمییز داد، اما آن‎چه مهم است باطن شرق است که عجالتا یک‎سره پنهان است. از این‎رو پرسش از حقیقت و باطن شرق، اهمیت دارد. شرقی که سرشار از کتب آسمانی و وحی الهی است؛ شرقی که مهد تفکر اصیل و فرهنگ وحیانی است. اما پرسش مهمتری که برمی‎خیزد این است که با توجه به شرایط کنونی که روز‎به‎روز، سیطره غرب فزونی می‎یابد، آیا اصلا امکان چنین پرسشی فراهم است؛ آیا می‎توان یک‎سره بدون توجه به غرب، سراغ تفکر شرقی رفت؟
در این‎جا دکتر فردید با الهام از «کلمه توحید» که در فرهنگ شیعی باعث مصونیت از عذاب الهی است، غرب را مورد واکاوی قرار می‎دهد؛ غربی که مدار تفکرش بر سوبژکتیویسم است و بر این اساس به‎نحو خودبنیادانه، عالم و آدم و خدا را تفسیر و تعبیر می‎کند. پس پیش از پرسش از حقیقت شرق، واقعیت غرب را می‎بایست به‎نحو سلبی، مورد پرسش قرار داد. دکتر فردید به مدد تفکر مارتین هیدگر، به‎سان مبدئی سلبی در تلاش برای درگذشتن از حوالت تاریخی غرب جدید، یعنی سوبژکتیویسم و خودبنیادی بود.
فردید پیش از سفر به اروپا، بسیاری از فیلسوفان بزرگ غرب همچون دکارت، کانت، فیشته، شلینگ، هگل، شوپنهاور، برگسون و... را به‎عنوان صدرنشینان تمدن غرب مورد نقد و بررسی قرار می‎داد و در این میان، مقالاتی را در نشریات آن زمان می‎نوشت. منتها وقتی به غرب رفت، طی هفت‎سالی که در آن‎جا بود به حقیقت و ماهیت فرهنگ و تمدن غرب پی‎برد و با عنایت به اتیمولوژی و مبادی اسم‎شناسی، اصطلاح غرب‎زدگی را وضع نمود. غرب‎زدگی از منظر دکتر فردید، عبارت از این است که بشر، زئوس‎زده است که در قرآن شده طاغوت و از همین جهت و با عنایت به مطالب پیشین از زمان یونان تاکنون، غرب‎زدگی همان طاغوت‎زدگی است؛ چون بنابر تحقیق دکتر فردید، طاغوت همان زئوس و نئوس یونانی است که با دئوس به لاتینی و دیو به فارسی و دو به سانسکریت هم‎ریشه است.
مرحوم سید احمد فردید، غرب‎زدگی را به سه نحوه تقسیم کرده است:

1.
الف- غرب‎زدگی غیر مضاعف: نیست‎انگاری حق و غفلت از حقیقت وجود بدون آن‎که دیگر موجودات به‎جز نفس بشری، نیست‎انگاشته شود. این نوع غرب‎زدگی مربوط به دوره قدیم است.
ب- غرب‎زدگی مضاعف: علاوه‎بر نیست‎انگاری حقیقت وجود، تمام انحاء دیگر موجود به‎جز نفس بشری نیست،‎ انگاشته می‎شود و نفس بشر در مقابل خدا و جهان اصالت می‎یابد. توضیح مطلب آن‎که در دوره‎های گذشته بشر با غفلت از حقیقت هستی، به طاغوت متوسل شده بود، اما در دوره جدید، سوبژکتیویسم و خودبنیادی به نهایت خود می‎رسد و آدمی به‎عنوان سوژه، تعیین‎کننده سایر امور می‎شود؛ به‎عبارت بهتر، بشر خودش جایگزین طاغوت می‎شود.

2.
الف- غرب‎زدگی مرکب: غرب‎زدگی افرادی است که از ماهیت نیست‎انگار خود، غافل هستند و ضمن نیست‎انگاشتن خود، از حقیقت وجود، غفلت ورزیده‎اند. غرب‎زده مرکب کسی است که نمی‎داند غرب‎زده است و چه بسا با غرب‎زدگی هم مبارزه کند، در حالی‎که تفکر و جهت‎گیری‎اش غربی است.
ب- غرب‎زدگی بسیط: این نوع غرب‎زدگی خاص کسانی است که به غفلت خود از حقیقت وجود و نیست‎ انگاشتن حق واقف‎اند، چنین فردی می‎داند که غرب‎زده است و ضمن دفاع از آرمان‎های غربی‎اش، بر آن‎ها اصرار می‎کند و تمایل دارد که غربی بماند. غرب‎زدگی نوع اول یعنی غرب‎زدگی مرکب در کشورهایی غالب است که سودای گذشت از غرب و غرب‎زدگی دارند و مصداق کسی است که نداند و نداند که نداند. این نوع افراد، گمان می‎کنند که غرب‎زدگی در نوع پوشش و آثار ظاهری است و با آن مخالفت می‎کنند؛ در حالی‎که در چهارچوب فکری غرب، هستند.

3.
الف- غرب‎زدگی ایجابی: غرب‎زدگی کسانی است که بر موضوعیت نفسانی اصرار دارند و بر اصیل شمردن نفس انسانی، تأکید می‎ورزند. این افراد پاره‎ای از مبانی غربی را عملا می‎پذیرند و ترویج می‎کنند و بدین صورت مبانی غربی در قول و فعل و حالت آنان متجلی می‎شود.
ب- غرب‎زدگی سلبی: غرب‎زدگی کسانی که در عین نیست‎انگاری، در طلب گذشت از حوالت تاریخی غرب، یعنی موضوعیت نفسانی هستند و در آن‎ها تمنایی برای گذشت از نیست‎انگاری، وجود دارد. دکتر سید احمد فردید، غرب‎زدگی را حوالت تاریخی جدید می‎دانست، از این‎رو از آموزگار مدرنیته یعنی ایمانوئل کانت گرفته تا آموزگار تفکر آینده، مارتین هیدگر، از بنیان‎گذار مکتب متعالیه یعنی صدرالمتألهین گرفته تا آموزگار حکمت انسی یعنی سید احمد فردید، همه و همه غرب‎زده بوده‎اند. این امر به‎معنای انکار نقش بزرگان اندیشه و یا حتی نکوهش آنان نیست. به این دلیل که با سلطه غرب اصیل، شئون مختلف زندگی از طریق غرب ضبط و ربط یافته است و خواه‎ناخواه چه با غرب مخالف یا موافق باشیم، به‎نحوی از انحاء که در فوق به آن اشاره شد، غرب‎زده هستیم.
تا بدین‎جا وجه سلبی تفکر فردید مشخص شد و از همین رهگذر است که ایشان وجه ایجابی تفکر خویش را به عرصه ظهور می‎گذارد. توضیح مطلب آن‎که با درک عسرت و درماندگی که با ظهور نیست‎‎انگاری و سوبژکیتویسم در دوره قدیم و سپس تمامیت آن در دوره جدید، به اوج می‎رسد، بذر شوق و امید، گذشت و نجات از نیست‎انگاری در دل امت افشانده می‎شود و آنان را به وادی انتظار، رهنمون می‎کند؛ انتظاری آماده‎گر که تمهیدی است برای ظهور امت واحده پایان تاریخ. مرحوم فردید این انتظار را با انتظار مهدی موعود(عج) مرتبط می‎دانست. انتظاری که طلوع دوره‎ای را نوید می‎دهد که در آن از نو، حقیقت شرق به‎معنی تاریخی آن از حجاب، بیرون می‎آید.
آموزه غرب‎زدگی که از سوی دکتر فردید طرح شد به‎دلیل نگاه خاص ایشان، یکی از مهمترین طرق پرسش از غرب اصیل و کوشش در جهت گذشت از آن است.
چه مخالف طریق فردید باشیم و چه موافق او، نمی‎توان منکر این شد که او نخستین فیلسوف دوره جدید است که از نسبت ما و تجدد پرسش کرد و مسئله غرب‎زدگی که از سوی ایشان مطرح شد گامی اساسی در طرح این نسبت است.



تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : مهدی حکمت
عناوین
رسته: 0