دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1867
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1285 بازدید
گفتمان فردیدی و ماهیت علم

یکی از مسایل گفتمان فردیدی که مورد مناقشه قرار گرفته، مسئله «هویت داشتن علم و تکنولوژی» است. تلاش ما این است که این موضوع را در این مقاله مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم.

طرح مسئله
معمولا یکی از انتقاداتی که از جانب گفتمان صدرایی، روشنفکری دینی و روشنفکری سکولار، به گفتمان فردیدی وارد می‎شود، مسئله التزام به مفهوم «علم غربی» و «تکنولوژی غربی» است. از نظر گفتمان فردیدی علم، امری تاریخی است و با تحقق پیدا کردن هر تاریخی، علمی خاص حدوث پیدا می‎کند که متعلق به آن عالم و تاریخ باشد. با تحقق تاریخ مدرنیته، علمی خاص پیدا شد که غایت، روش و نظام خاص خود را داشت و با عوالم دیگر متفاوت بود. علم مدرن غربی با علم قرون وسطی مسیحی و اسلامی متفاوت است.
البته معنایی که از تاریخ در این گفتمان مراد می‎شود، با معنای متداول آن کمی اختلاف دارد. می‎توان گفت تاریخ از منظر این گفتمان، زمانی حدوث پیدا می‎کند که فرهنگی جدید شکل گرفته باشد. با ایجاد فرهنگ جدید، زمان جدید و دوره تاریخی جدیدی به‎وجود‎ می‎آید که تمام شئون آن تمدن اعم از فلسفه، هنر، علم، اقتصاد، سیاست و غیره بر مدار آن می‎چرخد و آن فرهنگ، روح آن تمدن به حساب می‎آید.
بنابراین با ایجاد شدن تاریخ جدید غرب که می‎توان آن را تاریخ مدرنیته یا دوران سوبژکتیویسم نامید، تمام شئون زندگی خصوصا علم و تکولوژی، معنایی جدید یافت که با غایت فرهنگ و تاریخ مدرنیته هماهنگی کامل داشت. از نظر گفتمان فردیدی، علم و تکولوژی جدید، ماهیتی نیست‎انگار و سوبژکتیو دارد و صرفا در جهت نفسانیت بیشتر و تمتع و لذات دنیایی در حرکت است.
نتیجه‎ای که این گفتمان از این بحث می‎گیرد آن است که کنه و ذات انقلاب اسلامی که ماهیتی ضدغربی و ضدنفسانی دارد با این علم و تکنولوژی سر سازگاری ندارد و پیوند‎خوردن با علم و تکنولوژی غرب، به‎معنای غرب‎زدگی و نفی بنیان انقلاب اسلامی است. البته از نظر این گفتمان، اقتباس و اخذ علم و تکنولوژی غربی با التفات و توجه به ماهیت و روح نفسانی آن، مانعی ندارد و تا حدوث تام و تمام علم اسلامی و دینی در کشور، می‎توان از آن به منزله اکل میته استفاده کرد.

نظر گفتمان‎های رقیب
گفتمان صدرایی در مقابل این نظر چنین استدلال می‎کند که علم، منقسم به غربی و اسلامی و غیره نمی‎شود. علم ماهیتی مستقل دارد و ربطی به دین یا غیر دین ندارد. در تمام تمدن‎ها و فرهنگ‎ها، قواعد علمی ثابت است و اساس تفهیم و تفاهم با اقوام دیگر مبتنی بر این امور است. قواعد علمی اموری فطری است که متعلق به‎هیچ قومی نیست. قوت و ضعف علم نیز وابسته به قوت و ضعف علمی اقوام و فرهنگ‎هاست، همان‎گونه که با حدوث اسلام، توجه به علم در شرق و غرب اسلامی و خصوصا در ایران رواج پیدا کرد. تعالیم اسلام و ائمه اطهار مبنی بر طلب علم بنیان این تذکر بود. در حدیث «اطلب العلم ولو بالصین» دو نکته وجود دارد. نکته اول این است که اسلام شدیدا توجه به طلب علم دارد و نکته دوم که به بحث ما بیشتر ربط دارد این است که در این حدیث تلویحا انقسام علم به دینی و غیردینی منتفی شده است. علم با معنای واحد ممکن است در میان قوم چین که فرهنگ و تاریخ متفاوتی داشته باشند نیز یافت شود.
در تمام فرهنگ‎ها این قاعده ریاضی صحیح است: 4=2+2، در تمام تمدن‎ها و فرهنگ‎ها، قواعد علمی ثابت هستند و اختلاف آنها صرفا اختلاف در شدت و ضعف است نه در ماهیت. با پیشرفت توجه به علم، علم نیز گسترش پیدا می‎کند، همان‎گونه که در تمدن و فرهنگ جدید غربی، علم پیشرفت کرده است و این امر با ذات اسلام و انقلاب اسلامی هیچ تعارضی ندارد. اخذ و اقتباس علم جدید لازم است و عدم اخذ و یادگیری آن به منزله مخالفت با حدیث مذکور و کل فرهنگ اسلامی است. شاید تنها اصلاحی که باید در علم جدید غربی صورت بگیرد در حوزه «فلسفه علم» است. در برخی از حوزه‎های فلسفه علم، ماهیت علم، امری غیردینی و سکولار تعریف می‎شود در حالی‎که علم امری مقدس است و پیوند جدی و عمیق با فطرت بشر دارد. با اصلاح برخی از مباحث فلسفه علم می‎توان علم غرب را گرفت و آن را در جهت استعلای اسلام و انقلاب اسلامی به‎کار برد.
در گفتمان روشنفکری سکولار نیز که یک گفتمان نیست و خود ریز‎گفتمان‎هایی دارد، مباحث دیگری مطرح است که از میان آن‎ها فقط به این نکته اشاره می‎کنیم: این گفتمان، همراه و همگام با گفتمان مدرنیته در غرب قایل به این است که علم، غربی و سکولار است و اسلامی کردن آن بی‎معنا و بی‎فایده است. علم غربی صرفا در فضای غیردینی و سکولار رشد کرده است و خواهد کرد. جامعه ایران برای اخذ و اقتباس علم غربی باید فرهنگ خود را تغییر دهد. البته در این گفتمان اختلافات شدیدی راجع به ماهیت علم جدید وجود دارد. طوری‎که برخی قایلند علم ربطی به فرهنگ ندارد و امری فراگیر و جهانی است. البته این نظر با وجود شباهت به گفتمان صدرایی با آن متفاوت است. زیرا در نهایت فراگیری و جهانی بودن این علم به فطرت ربط پیدا نمی‎کند و متعلق به تجربه و آزمایش مکرر است.
برای روش‎تر شدن نظرگاه گفتمان فردیدی، لازم است تا مباحث و نکاتی را به‎صورت اجمالی ارزیابی کنیم.

توجه به بستر تاریخی مفاهیم
از نظر گفتمان فردیدی باید به تاریخ شکل‎گیری مفاهیم توجه کافی مبذول شود. باید دقت شود که مفاهیم فلسفه‎های غربی یا مفاهیم موجود در فرهنگ‎های دیگر دقیقا با توجه به همان فرهنگ و با توجه به همان نظام فلسفی تعریف شود. ممکن است مفاهیمی در یک فرهنگ مقدس باشند و در فرهنگ‎های دیگر نامقدس. ممکن است مفهومی حتی در فرهنگ‎های دیگر بی‎سابقه باشد که این مسئله موجب می‎شود تا ترجمه آن‎ها ناممکن یا بسیار مشکل شود. از نظر گفتمان فردیدی اکثر مفاهیمی که در فلسفه‎های جدید غرب به‎کار می‎رود، این‎گونه هستند. مفهوم علم نیز همین‎گونه است. این مفهوم باید در بستر تاریخی خود تعریف و فهم شود. بنابراین مقایسه مفهوم علم در فرهنگ جدید غربی با مفاهیم مشابه آن در فرهنگ اسلامی کاری بیهوده و غیر فلسفی است. مفهوم علم در تمدن جدید غربی مانند خود این فرهنگ امری تازه‎تأسیس و بی‎سابقه است.
هدف علم جدید همان‎طور که فرانسیس بیکن گفته بود، کشف حقیقت نیست، بلکه تسخیر طبیعت است. متعلق علم جدید ذات اشیاء نیست بلکه پدیدارهای آنهاست. در اغلب فلسفه‎های جدید، علم به ذات و کنه اشیاء ناممکن یا بیهوده و بی‎معنی است. ریاضیات و ساختار و منطق آن، اوج نظام منطقی علم و فیزیک ریاضی مثل اعلای علم است. روش علم جدید، تجربه و آزمایش قابل تکرار است. بنابراین می‎بینیم که تعریف علم در فرهنگ مدرنیته امری خاص است که تقریبا بی‎سابقه می‎نماید.

تمایز گزاره علمی با علم
نکته دوم این است که باید میان یک گزاره «علمی» با «علم» تفاوت قایل باشیم. 4=2+2، علم نیست، بلکه یک گزاره علمی است. قوانین انیشتین و نیوتن نیز اگر صحیح باشند، صرفا یک گزاره علمی هستند. کسی در جهان به این امور علم نمی‎گوید. علم، سیستم و نظم و انتظام گزارههای علمی در کنار یکدیگر است. یکی از شرایط ایجاد و یا حتی تصویب یک علم در پژوهشکده‎های علمی جهان این است که نظامی از گزاره‎های علمی به‎طور ‎معنادار در کنار یکدیگر قرار بگیرند. بنابراین یکی از ملاک‎های معنادار بودن گزاره‎های علمی این است که با دیگر گزاره‎های علمی مرتبط «انسجام» داشته باشند.
شاید ما در پس ذهن صدراییمان این نکته را داشته باشیم که هر مفهومی، علمی است به واقع و هر علمی کشفی از واقعیت است، چه این علم جزیی باشد مانند قواعد جزیی علمی، چه کلی مانند کل مفاهیم ریاضی یا حتی مفاهیم فلسفی، اما نکته این‎جاست که این معنا از علم تقریبا همان معنای «مفهوم» یا ماهیت را می‎دهد که در بحث از علم و تکنولوژی غرب این معنا مراد نشده است.
مسئله این نیست که آیا با تحقق علم اسلامی یا دینی، گزارههای علمی تغییر میکند یا قوانین موجود در علم جدید غرب عوض میشود. مسئله تعریف علم و تفکیک آن از علمی است. مسئله این است که علم، نظام معنادار گزارههای علمی در کنار یکدیگر است و این امر وابسته به تعریف این نظم و انتظام است. تعریف و ترسیم یک سیستم (نظام) اعم از سیستم فلسفی یا علمی و غیره، امری فلسفی و مربوط به تفکر و فرهنگ است. بنابراین ترسیم سیستم علم وابسته به تفکر یک قوم است.
پس در نتیجه این امکان وجود دارد که گزارههایی از علم جدید غرب در علم اسلامی یا دینی حدوث پیدا کند، اما ماهیت آن اسلامی و دینی باشد. این مسئله شبیه زمانی است که ما میخواهیم فضای یک اتاق واحد را از حالتی به حالت دیگر تبدیل کنیم. مثلا میخواهیم یک اتاق اداری را که دارای نظم خاصی است به اتاق خواب یا محل زندگی شخصی تبدیل کنیم. آیا تمام اتاق را خراب میکنیم و اتاق جدیدی میسازیم؟ آیا تمام وسایل موجود در آن اتاق مانند میز و صندلی و قفسه کتاب را بیرون میاندازیم و میز و صندلی و قفسه جدید میآوریم یا از تمام آنها استفاده میکنیم، ولی نظم و فرم جدیدی به اتاق میدهیم؟

روش علم، تابع غایت علم
از نظر فرانسیس بیکن، هدف علم تسخیر طبیعت است. پیش از دوران مدرنیته، هدف از آن‎چه آن را علم می‎خواندند، کشف حقیقت و رازهای آن بوده است. از دورانی که دکارت با «من می‎اندیشم پس هستم» بنای سوبژکتیویسم را گذاشت و کانت و هگل آن را به اوج خود رساندند، علم وسیله تحقق این سروری بر طبیعت شد. فرهنگی که تمام هدفش نشاندن انسان به جای خداوند است، علم تکنولوژیک بهترین وسیله تحقق این هدف خواهد بود.
نکته این‎جاست که هدف، وسیله را اقتضاء می‎کند. برای رسیدن به هدف از هر روش و وسیله‎ای نمی‎توان استفاده کرد. روش‎ها و وسیله‎ها متناسب با هدف اتخاذ می‎شوند. هدف علم جدید، همان‎طور که دیدیم، تسخیر طبیعت برای بهره‎برداری و تمتع بیشتر بشر است. برای رسیدن به این هدف، لازم است که روشی انتخاب شود تا قافله علم را به سرمنزل مقصود خود برساند؛ روشی که همان منطق خاص علم است؛ قواعدی که رونده راه علم را از خطا رفتن و به بیراه رفتن باز می‎دارد. روش، ساختار و نظام آینده علم را مشخص می‎کند. اتخاذ روش علم نیز از آنجا که مستلزم تأسیس نظام (سیستم) علم است، امری مربوط به فلسفه و تفکر است.
حال با تغییر هدف علم و تأسیس هدفی مقدس مانند رستگاری و امثال آن، روش و ساختار علم نیز متفاوت می‎شود و ملاک علمی بودن قضایا و گزاره‎های علمی تفاوت می‎کند. در عالم و تاریخ اسلامی، هدف علم کشف اسرار وجود برای فنا در حق بود. برای رسیدن به چنین علمی، روشی لازم است که منطق راه این نوع علم باشد. مسلما چنین روشی با روش‎های دیگر که اهداف دیگری را دنبال می‎کنند، متفاوت است.
بنابراین به نظر می‎رسد که اختلاف موجود بین گفتمان صدرایی و گفتمان فردیدی در مسئله علم و تکنولوژی غربی، بیشتر مربوط به عدم تفهیم و تفاهم است نه اختلاف و شکاف گفتمانی. هر دو گفتمان، قایل به انقلاب اصیل اسلامی و رجوع به سنت و تفکر اسلامی هستند. برای رسیدن به اهداف اسلام و انقلاب اسلامی، روش‎های مناسبی لازم است که ایران را به آن اهداف برساند.
ولی اختلاف بین گفتمان روشنفکری دینی و روشنفکری سکولار با گفتمان فردیدی، در این زمینه مانند دیگر زمینه‎ها، اختلافی گفتمانی و اصیل است. روشنفکری دینی با پذیرفتن جایگاه جدید علم، قایل به تبعیت تفکر دینی از علم جدید غرب است. تفسیر قرآن و اهداف انقلاب اسلامی با علم جدید و تفکر جدید غرب یکی از مصادیق این اختلاف است.



تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : روح الله رجبی
عناوین
رسته: 0