جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1389
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1487 بازدید
انسان کامل از دید اقبال لاهوری

اقبال لاهوری معتقد است: آدمی نیرو و استعداد سازگار کردن قوای مختلف با قوای مخالف را دارا است. وی در کتاب "احیای فکر دینی" می‌گوید: آدمی موجود ناآرامی است که با اندیشه ‌های خود چنان مجذوب و مشغول شده که هر چیز دیگری را فراموش کرده است و می‌تواند در جستجوی پوسته خویش برای دست یافتن به منظره ‌های تازه‌ ای که بتواند در آن‌ ها عرض وجود کند، هر گونه رنج و راحتی برای خود فراهم اورد. با همه نقص‌ها و ضعف‌ها به طبیعت برتری دارد. چه در درون خود حامل امانت بزرگی است که به گفته قرآن "آسمان و زمین و کوه‌ها از کشیدن آن سرباز زده بودند. "
اما از آن‌ جایی که آدم را در انتخاب مسیر حرکت خود آزاد می‌داند می‌گوید: آدم با تحمل بار سنگین این امانت، همه بلاهای آن را به جان خرید، حتی راضی شد از بهشت برین بیرون رود و خود بکوشد و بجوید و واصل شود.
اقبال معتقد است: هنگامی که آدمی مجذوب نیروهایی شود که وی را احاطه کرده، قدرت آن را دارد که به این نیروها شکل دهد و آن‌ها را رهبری کند، هر وقت که آن نیروها سدراه وی شوند قابلیت آن را دارد که جهان وسیع ‌تری در ژرفای وجود درونی خویش بسازد و در این جهان سرچشمه‌ های شادی و الهام بی ‌پایانی را اکتشاف کند.
به نظر اقبال آدمی سر نوشت سخت و وجودی نرم و نازک دارد. نفس آدمی به مخاطب نیرومند و الهام ‌بخش و زیبا است و گویا چنین قسمت آدمی شده است که در ژرف‌ ترین بلند پروازی‌های جهان اطراف خویش شرکت کند و به سرنوشت خویش و طبیعت شکل دهد و این از دو راه میسر است: گاهی با همساز کردن خویش با نیروهای طبیعت و گاه با به قالب ریختن طبیعت به وسیله نیرومندی خویش صورت می‌گیرد. اقبال می‌گوید: به آدمی ملکه نامیدن چیزها شده، یعنی می‌تواند از آن‌‌ها تصوری برای خود بسازد و ساختن به معنی مسخر کردن آن چیزها است. به این ترتیب رنگ معرفت آدمی رنگ تصوری است و با همین معرفت تصوری انسان به جنبه قابل مشاهده حقیقت و واقعیت نزدیک می‌شود.
به عقیده اقبال قرآن چشم ما را برای دیدن واقعیت بزرگ تغییر باز می‌کند و این تغییر چیزی است که تنها از طریق ارزش ‌یابی و تحت ضبط در آوردن آن، ساختن تمدنی قابل دوام، امکان ‌پذیر است.
آدمی با طبیعت پیوستگی دارد و از این پیوستگی که ممکن است به عنوان وسیله‌ای برای مهار کردن نیروهای طبیعی به کار برده شود، نباید همچون عاملی برای ارضای شهوت نادرست قهر و غلبه نحلیه استفاده شود، بلکه باید در راه حرکت صعودی آزاد حیات نفسانی به کار افتد. بنابر این برای آن‌که ادراک حسی بتواند ما را به دید کامل حقیقت رهنمون شود لازم است که ادراک عامل دیگری به نام "قلب" یا "فواد" یا "دل" مکمل آن باشد. قلب نوعی از اشراق درونی با بصیرت است که بنا بر کلام زیبای ملای رومی، از شعاع خورشید غذا می‌گیرد و ما را با چهره‌ هایی از حقیقت آشنا می‌سازد.
علامه اقبال مفهوم واقعی دین را در تفکر و فرو رفتن در اعماق ضمیر خود می‌داند.
در مثنوی "پس چه باید کرد" می‌گوید:
فاش می‌خواهی اگر اسرار دین
جز به اعماق ضمیر خود مبین
تو یکی بر فطرت خود غوطه زن
مرد حق شو بر ظن و تخمین متن
وی نایب حق بودن را جان عالم می‌داند و کائنات را ظل او، قدرت او را قدرت تکوینی می‌داند. علامه اقبال، حضرت علی (ع) را به عنوان یک انسان کامل به جهان معرفی می‌کند.
در "بال جیرئیل" تحت عنوان (روح زمینی) از انسان استقبال می‌کند و اهمیت ورود آدم به بهشت را توصیف می‌کند.
او می‌گوید: با آمدن انسان به زمین دنیا رونق گرفت و دیگر موجودات به این عظمت حسادت می‌ورزند، انسان دنیای خود را رو به تکامل برده و باز هم می‌برد و زوال ‌ناپذیر است.

منابع:
- دیوان اشعار اقبال.
- احیای فکر دینی، اقبال لاهوری.
- قرآن.
- اقبال‌شناسی، حسن شادروان.

تاریخ انتشار در سایت: ۶ مرداد ۱۳۸۹
منبع: / روزنامه / رسالت ۱۳۸۹/۵/۴
نقش ها
نویسنده : گلناز مقدم فر
عناوین
رسته: 0