دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1459
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

996 بازدید
مدیریت اسلامى

در حاشیه پنجمین همایش مدیریت در سازمان فرصتى مغتنم بدست آمد تا درباره برخى مباحث مطرح شده در همایش با جمعى از صاحب نظران در این فن به گفتگو بنشینیم. دراین نشست ازنظرات ارزشمند آقایان حجج اسلام والمسلمین محمدى عراقى و نقى پور و آقایان دکتر رضائیان، سید على حسینى تاش، عابدى، جعفرى و نیکوکار بهره ها بردیم، آنچه در پى مى آید حاصل این گفتگو است.


معرفت: در وضعیت کنونى، چه ضرورتى براى تدوین مدیریت اسلامى وجود دارد؟
حجة الاسلام نقى پور: تدوین مدیریت اسلامى بدان دلیل ضرورت دارد که نظام ما نظامى فرهنگى وانقلاب ما انقلابى اسلامى است. پس شالوده نظام ما مبتنى بر ارزشهاى اسلامى مى باشد. همچنین از آنجا که قرآن کریم همه حوزه هاى زندگى فردى و اجتماعى بشر را تعیین نموده، مسائل آنها را تبیین کرده و احکام ارزشى و حتى بالاتر، احکامى مشابه احکام حوزه هاى علوم انسانى مطرح ساخته است، این مسأله ضرورت پیدا مى کند؛ زیرا اولاً، ما مسلمان هستیم و زندگى فردى و اجتماعى مان باید بر اساس ارزشهاى قرآنى تنظیم کنیم. ثانیاً، از نظر قرآن کریم، مدیریت و رهبرى جایگاهى اساسى در جامعه بشرى دارد. قرآن کریم مى فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإمَامِهِمْ. » (اسراء: 71)
بنابراین، سرنوشت هر جامعه را رهبرى آن جامعه رقم مى زند. در این باره، قرآن کریم تبیینات اساسى و مهمى دارد و به تبع چنین مدیریتى، روشهایى در پیش مى گیرد که ما باید آنها را بشناسیم. از سوى دیگر نیز روایات اسلامى تأکید مى کنند که مدیریت محور مسائل اجتماعى است؛ «صنفانِ إذا صَلُحا صَلُحَتِ الامّة وإذا فسدا فسدتِ الامّة» این مطلب جایگاه حسّاس مدیریت اجرایى و فرهنگى را نشان مى دهد و بر این مسأله تأکید دارد که هر فرد مسلمان باید به تمام آنچه که در قرآن آمده است ملتزم باشد و اصلاً معناى تدیّن التزام به جمیع مسائل و مباحثى است که در قرآن آمده، اعم از مباحث عقلى، اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و حکومتى. نمى توان بعضى را پذیرفت و بعضى دیگر را نفى کرد، «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْض فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ القِیَامَةِ یُرَدُّونَ إلى أشَدِّ الْعَذَابِ» (بقره: 85) نسبت به تمام فرمانهاى قرآن التزام وجود نداشته باشد، همان گونه که در آیه ذکر شد، خداوند خوارى در دنیا و عذاب آخرت را نسبت به چنین کارى وعده داده است. خداوند در قرآن، آل فرعون را نیز به اشدّ عذاب وعده داده است؛ «اَدْخِلوا آلَ فِرعونَ اَشَدَّ الْعَذَابِ. » (غافر: 46)
لذا، مى توان نتیجه گرفت که مسلمانى که به مجموعه فرامین قرآن ملتزم نباشد در ردیف فرعونیان خواهد بود. این هشدار ضرورت توجه به همه مباحث آن، از جمله مدیریت اسلامى را براى ما مطرح مى کند.

معرفت: تمایز اصلى و بنیادى بین مدیریت علمى و ارزشى در چیست؟ آیا ابتدا باید مدیریت ارزشى بنا کنیم و سپس ارزشها را حفظ نماییم یا آنکه باید از ابتدا ارزشهایى داشته و سپس بر مبناى آنها مدیریت را پى ریزى کنیم؟
دکتر حسینى تاش: یکى از بحثهایى که در مدیریت مطرح مى شود این است که مدیریت فعالیتى ارزشى است؛ یعنى نمى توان مدیریت را بدون ارزش در نظر گرفت. البته این مطلب هیچ منکرى ندارد و در هیچ مکتبى گفته نشده است که کار مدیر بدون ارزشگذارى است؛ زیرا اصولاً مدیریت یعنى تصمیم، تصمیم یعنى انتخاب و انتخاب یعنى گزینش ارجح. در توضیح بحث مدیریت، حتى مدیریت غربى، نیز واقع این است که آنکه به عنوان «مدیر» منصوب مى گردد، خودِ عمل جمع نیست، بلکه کیفیت عمل جمع است که مدیریت مى طلبد و این به معناى آن است که خوب و بد هر دو مطرح اند و امکان ترجیح یکى بر دیگرى میسّر نیست. بنابراین، کار مدیریت کارى ارزشى است.
بحث دیگرى که مطرح مى باشد این است که یکى از ادّعاها اساسى نظریه هاى غربى یا به عبارتى، نظریه هاى متعارف مدیریت این است که آنچه که به ارزشها مربوط مى شود نحوه استفاده مدیر از اصول است، نه خود آن اصول. ادّعا بر این است که اصول از ارزشها متمایزند و به خودى خود، در باره آنها ارزشى مطرح نمى شود. این یکى از بحثهاى اساسى و شاید اساسى ترین بحث مدیریت ارزشى باشد. لذا، مى گویند که اصول و روشهاى اعمال مدیریت فارغ از ارزش اند (value free) صرفاً جنبه ابزارى دارند، بلکه این مدیر است که آنها را به عنوان ابزارى در جهت ارزشهاى گوناگون به کار مى برد. دیدگاههاى مدیریتى متعارف به این مطلب معتقدند که مدیر مى تواند در جهت اهداف گوناگون خود، این اصول و روشها را به کارگیرد.
اما بسیارى از مخالفان معتقدند که همه اصول و روشها نمى تواند مطابق ارزشها باشند. لذا، این قاعده قابل تعمیم به تمام اصول و روشها نیست و هر مدیرى با هر ارزشى نمى تواند آنها را به کار گیرد. اگر این مطلب به اثبات برسد و معلوم گردد که اصول مدیریت تنها با بعضى از ارزشها انطباق دارند یا بعکس، اثبات گردد که با به گارگیرى برخى از اصول مدیریت، بعضى از ضدّ ارزشها تولید مى شوند این مطلب ضرورت تأمّل در بحث مدیریت ارزشى را تأکید مى کند و ایجاب مى کند که اصولى دیگر براى مدیریت بیندیشیم. لذا، این یکى از مباحث مهم مدیریت است.
بحث دیگرى که در این باره مطرح است این که نظریه پردازان مدیریت براى مدیریت ارزش مشخّص تبیین کرده اند. ما این ارزش را به عنوان ارزش متعالى یا ارزش نهایى تلقّى نمى کنیم، بلکه معتقدیم که این ارزش باید با چیز دیگرى سنجیده شود تا قابلیت آن مشخّص گردد. این هم یک بحث اساسى در زمینه مدیریت است که ما در مدیریتمان فقط ارزشهایى را که معمولاً متفکران غربى بدان نظر دارند مورد نظر نداریم. دلیل این مطلب نیز واضح است؛ زیرا ما به خدا و جهان آخرت معتقدیم. از اینرو، ارزشهایى فراتر از ارزشهاى آنان برایمان مطرح است. لذا، ما معتقدیم که چنین ارزشهایى تعیین کننده اند؛ یعنى اینها در اعتبار سایر ارزشها مؤثرند.
بر اساس نظریه اول، که مطرح شد، نظریه پردازان غربى معتقدند که شما به هر ارزشى که معتقد باشید تفاوتى نمى کند؛ مثلاً، اگر در کارخانه اى شیىء «الف» تولید شود یا شیىء «ب»؛ کالایى ارزشمند تولید شود یا کالایى ضد ارزش با یکدیگر هیچ تفاوتى نمى کند. با تفاوت تولید کارخانه، قوانین مدیریت و اصول آن تغییرى نمى کند. بنابراین نظر، قواعد مدیریت تنها به مدیر این امکان را مى دهد که در سازمان به گونه اى عمل کند که آن ارزشها رعایت شود.
اما اگر به نظر دوم معتقد باشیم این بحث مطرح مى شود که اصول مدیریت، خود داراى ارزش اند، خنثى نیستند و در بعضى از جهات، کارآیى دارند. بر طبق این نظر، اصول مدیریت حکم دیگرى پیدا مى کنند.
بحث سومى که در زمینه مدیریت مطرح مى باشد رابطه ابراز و هدف است. در بحثهاى مدیریت اسلامى و مدیریت ارزشى، این مطلب نیز مطرح مى شود که در دیدگاه، عقلانیت ابزارى یا دیدگاه حاکم بر مدیریت غربى، آنچه که ارزشها را تعیین مى کند یا به روشها مشروعیت مى بخشد البته در جریان غالب، نه همه جریانها اهداف است. به اصطلاح معروف، بر طبق این دیدگاه، هدف وسیله را توجیه مى کند و در ابزار هدفها، هدف تعیین کننده است. لذا، بر اساس هدف، مى توان ابزارهاى گوناگون را به کار گرفت. اما یکى از بحثهایى که در مدیریت ارزشى و بخصوص در بین متفکران اسلامى، مطرح مى باشد این است که ارزش همبافت با هدف است، نمى توان وسایل را صرفاً در رابطه با اهداف سنجید، بلکه روشها و وسایل نیز، مستقل از اهدافى که دنبال مى کنند، باید مشروعیت داشته باشند. در واقع، بر حسب این بینش، صرفاً به مشروعیت اهداف یا معقول بودن آنها نظر نمى شود، براى اهداف مشروع، وسایل مشروع نیز لازم است. بحثهاى مطرح در مدیریت ارزش اینهاست.
اما در باره سؤال دوم، باید گفت که مدیریت مى تواند براى حفظ ارزشها به کار گرفته شود. آنچه در این زمینه، بیشتر مورد بحث است این که آیا مدیریت بر مبنایى ارزشى شکل مى گیرد یانه؟ وگرنه این مطلب که وقتى در جامعه یا در فرهنگ، ارزشهایى وجود دارد یا افراد ارزشهایى دارند صرف نظر از اینکه آن ارزشها تا چه حد متعالى اند و مدیریت براى حفظ آن ارزشها به کارگرفته مى شود معلوم است که چنین مدیریتى ارزشى است در آن، براى حفظ ارزشها تلاش مى شود؛ زیرا فعالیت مدیر، مرجّح است. ترجیح نیز از وقتى است که او تصمیم مى گیرد یعنى در واقع، انتخاب کرده است و انتخاب یعنى ترجیح و برگزیدن ارزشهایى که به دنبال آنهاست. در این موضوع، بحثى نیست. بحث در این است که آیا اصلاً مدیریت باید بر مبناى ارزشها باشد یا نه. لذا، وقتى از مدیریت ارزشى سخن مى گوییم یعنى از مدیریت بر مبناى ارزشها سخن گفته ایم؛ و گرنه همان گونه که ذکر شد، در این مورد که اگر مدیریتى ارزشهایى را حفظ نکند، خواه ارزشهاى مادى یا معنوى در این صورت، کار او را نمى توان مدیریت به حساب آورد، بلکه کارى ضدّ مدیریت کرده است، بحثى نیست با هر دیدى که به مدیریت نگاه شود. البته این مطلب به ارزشهاى هر جامعه بستگى دارد.
اما بحث مدیریت ارزشى مصطلح در این است که اصول و روشهایى که در بحث مدیریت بسط داده شده و در سازمانها به کار گرفته مى شود به دور از ارزش و خنثى نیستند. اینجا محل جدا شدن خط فکرى مدیریت ارزشى از مدیریت غربى است؛ زیرا این اصول و روشها براى به کارگیرى و مطرح ساختن ارزشهاى خاصى به وجود آمده اند و فقط مى توانند ارزشهاى خاصى را بسط دهند، این قابلیت را ندارند که براى همه جهت گیریهاى ارزشى کار آمد باشند؛ حتى در بعضى از جهتها، ضد ارزش تولید مى کنند. به دیگر سخن، مى گوییم که اصول و روشهاى مدیریتى مطرح شده خنثى با بى جهت نیستند، داراى جهت مشخّصى هستند. اگر به جهت دار بودن این اصول معتقد باشیم؛ یعنى پذیرفتیم که بعضى از اهداف را تأمین مى کنند و قابلیت تأمین بعضى از اهداف را ندارند، به مفهوم مدیریت ارزشى پى برده ایم که جداى از دیدگاه مدیریت غربى است.

معرفت: در تعاریف، مدیریت علمى به مدیریتى گفته مى شود که مبتنى بر نظریه هاى علمى باشد. مدیریت ارزشى، که آن را در مقابل مدیریت علمى مطرح مى کنند چه تعریفى دارد؟ آیا اساساً انفکاک بین این دو صحیح است؟
دکتر رضاییان: اصلاً به کاربردن اصطلاحات مدیریت علمى و مدیریت ارزشى بجا نیست؛ زیرا نمى توان مدیریت علمى را با مدیریت ارزشى در تقابل دانست؛ به این دلیل که اگر ارزش را به مفهوم عامش، در نظر بگیریم در هر نظام ارزشى که بخواهد مدیریتى در آن انجام شود مدیران باید ارزشهاى آن نظام را رعایت کنند. لذا، مى توان گفت که نظریات دانش مدیریت غرب بر اساس نظام ارزشى حاکم بر نظریه پردازان، محیطها و سازمانهاى غربى به وجود آمده است. بنابراین، نمى توان این دو را در مقابل هم در نظر گرفت، بخصوص با توجه به اینکه آنچه مورد نظر است ابعادى از مدیریت غربى است که با مبانى ارزشى ما سازگارى ندارد. لذا، نمى توان آن مدیریت را علمى به حساب آورد و اگر مدیریتى خود را ملزم به رعایت ارزشهاى مورد نظر دانست آن را ارزشى شمرد. پس باید ابتدا مفاهیمى را که مى خواهیم بر اساس آنها بحث کنیم، تعریف نماییم و منظور از هر واژه را مشخّص نماییم؛ وگرنه هر واژه اى ممکن است در ذهن هر فردى تعریف خاصى داشته باشد. از اینرو، پیش از پرداختن به این مسأله، مطرح کردن «مدیریت علمى» و «مدیریت ارزشى» فقط در اذهان تشتّت ایجاد مى کند و نتیجه دیگرى ندارند.
دکتر حسینى تاش: تصور مى شود که مى توان این مفاهیم را از یکدیگر جدا دانست و دو مفهوم ارائه داد: یکى با این دیدگاه که اگر اهدافى در نظر داشته باشیم استفاده از وسایل گوناگون را براى رسیدن به آنها مجاز بدانیم. طبق این نظر، آنچه وسایل را محدود مى کند اهداف است. پس این یکى از نگرشهاى فلسفى در بحث مدیریت است: اعتقاد به پى گیرى اهداف با استفاده از روشهاى مختلف. آنچه که در این نظریه نادرستى کارها را معیّن مى کند فقط اهداف است. لذا، به کارگیرى روشهاى مختلف با هم تفاوتى ندارند.
نظر دوم این است که نمى توان براى رسیدن به اهداف مشروع و مقدس، از هر وسیله اى استفاده کرد. این نظریه در مقابل نظریه پیشین قرار دارد. طبق این نظر، چون ما تک ارزشى نیستیم بنابراین، ممکن است به کارگیرى بعضى وسایل براى نیل به اهداف خلاف برخى ارزشهاى دیگر باشد. این یکى از تفاوتهاى این نظر با نظر پیش است. تفاوت دیگر این دو در این است که بنابر نظر اخیر، روشها نیز خنثى نیستند و هر یک جهتى را دنبال مى کنند. به عبارت دیگر، ارزشهاى مختلف به روشهاى مختلف نیاز دارند.
دکتر رضاییان: برخى از روشها به خودى خود فاقد ارزش اند؛ مانند چاقو، که تنها ابزارى براى کار است، لکن ممکن است از آن در جهت صحیح استفاده شود و ممکن است در جهت غلط. اما برخى دیگر از روشها با توجه به ارزشهاى خاصى که مطرح مى شود، به کار گرفته مى شوند. در زمینه رسیدن به اهداف، آنچه به ذهن هر مسلمان مى آید این است که آیا استفاده از فلان وسیله براى رسیدن به هدف درست است یا نه. هر فرد مسلمان از وسایلى که با ارزشهاى اسلامى سازگار است براى رسیدن به هدف استفاده مى کند. در هر نظام دیگرى نیز این گونه است؛ و گرنه هیچ نظامى براى رسیدن به هدف، استفاده از هر وسیله اى را تأیید نمى کند، بلکه آنها را که با ارزشهایش سازگار است توصیه مى نماید.
دکتر حسینى تاش: فلسفه نتیجه گرایى معتقد است که اصلاً نتایج و اهداف از اصالت برخوردارند؛ اما بر طبق نظر ما، همان گونه که امام راحل (رحمه الله) فرمودند: «ما مأمور به انجام وظیفه هستیم، نه رسیدن به نتیجه. » آیا این مطلب با نظر مزبور مخالفتى ندارد؟
دکتر رضاییان: مدیریت غربى، نظامهاى گوناگونى را مبناى کار قرار مى دهند؛ مثلاً، براى رسیدن به بهرهورى ممکن است حقوق بشر را نیز ملاک خود قرار دهند. پس شما باید بگوئید: ملاک ما بهرهورى است، لکن با رعایت حقوق بشر.
دکتر حسینى تاش: اصلاً مبناى فلسفى همه غربیانى که درزمینه مدیریت فلسفى بحث کرده اند (قریب 96% نظریه هاى مدیریت غربى) نتیجه گرایى است. بنابراین، اگر ما یک مبنا را مورد انتقاد قرار دهیم در واقع تمام نظریات مبتنى برنتیجه گرایى موردانتقادواقع شده است.
دکتر رضاییان: ما باید ببینیم که غربیها در عمل چه مى کنند. آنها با هر مبناى فلسفى که کار را شروع کرده باشند، چون عمل گرایى در آنها قوى است، وقتى در عمل، با موانع و بن بستهایى مواجه مى شوند روش خود را اصلاح مى کنند. لذا، امروز به این واقعیت رسیده اند که باید برخى ارزشها را رعایت کرد؛ آن ارزشهایى را که مورد پذیرش همگان (universal value) است. البته ممکن است این گونه ارزشها از نظر ما، در پایین ترین سطح ارزشى محسوب شوند اما در هر صورت، آنها تا این حد پیش آمده اند و حاضر به پذیرش اینها شده اند. این به دلیل شیوه آنها است. لکن برخى ازآنها، حقوق بشر را ملاک خود قرار داده اند و برخى دیگر، کسب منفعت بیشتربراى افراد (سهامداران و مدیران) را ملاک قرار مى دهند.

معرفت: به طور مشخّص، در مدیریت رایج غربى، مبناى هدف گذارى چیست؟ نظر خود را در این باره و در زمینه مدیریت ارزشى بیان کنید.
دکتر جعفرى: این بحث به دو نکته باز مى گردد: یکى تعریفى که غربیها از انسان دارند و تصویرى که از انسان در سازمان مشخص مى کنند. دوم، روش برخوردى که در تحقیق مدیریت دارند. ادعاى غربیها این است که از دوره رنسانس به بعد، تلاش کرده اند که انسان را از پیرایه تقدّس بزدایند و انسانى منهاى تقدّس ترسیم کنند. آنها کوشش کرده اند که بحث دین از صحنه اجتماع کنار گذاشته شود.
تفاوت اساسى دیدگاه ما با غربیها در زمینه تفکیکى است که آنها درباره انسان انجام داده اند. آنها اصرار دارند که تحت عنوان روش علمى، در باره انسان شیوه اى را به کار گیرند که با مذهب ارزشهاى الهى هیچ رابطه اى نداشته باشد. ماکیاول پیش قدم طرح این مسأله بوده و در تعریفى که از انسان داشته، بر زدودن مذهب از انسان اصرار کرده است. به دنبال او، افراد دیگرى آمده اند که هر یک به نوبه خود، خواسته اند غایت گرایى ارزشى و الهى انسان را از او جدا کنند. اصرار غرب بر این مطلب بر کسى پنهان نیست. علاوه بر اینکه آنها انسان را از غایت گرایى و در نظر داشتن اهدافى وراى نیازهاى طبیعى و مادى جدا کرده اند، چیزهاى دیگرى را جایگزین غایت گرایى او نموده اند. گرایش به سود و مطلوبیت، که آدام اسمیت آن را به صورت تنها نیاز انسان مطرح مى کند، یکى از این جایگزین هاست که تحت عنوان مکتب اصالت سود و اصالت نفع بر آن تکیه مى شود. اما اصالت سود در واقع، غایتى کاذب است که جایگزین غایت گرایى انسان پیش از دوره رنسانس شده است و غربیها آن را از انسان زدوده اند.
پس از تفکیک این دو نوع بینش، اکنون مى گوییم که غرب در روش تحقیق خود نیز بر این اصرار دارد که بدون در نظر گرفتن ارزشها، بررسیهاى خود را انجام دهد. حتى اگر غربیها بخواهند در باره ارزشها هم تحقیق کنند بر این موضوع اصرار مىورزند که محقّق باید عارى از ارزشها و بدون تقیّد و اعتقاد نسبت به آنها، این مسأله را بررسى کند تا تابع هیچ سلیقه خاصى نباشد و بدون دخالت دادن گرایشها، ارزشها و صلاحدید خود به تحقیق بپردازد.
بنابراین، یک وجه بحث مربوط است به نحوه ترسیم انسان از دیدگاه غرب که غیر غایت مدار است و وجه دیگر بحث این است که روشى که غرب در تحقیق انتخاب مى کند. مبتنى بر عارى دانستن انسان از ارزشهاست.
اکنون باید ببینیم که ارزیابى ما از این مسأله به عنوان، انسانهایى مسلمان چیست. به نظر مى رسد که با توجه به روى کارآوردن مکاتب فلسفى دیگرى پس از مکتب اثبات گرایى (Positivism)، که اصرار فراوانى بر تهى کردن انسان از ارزشها داشت، این مطلب به واقع نزدیک نباشد که کسى بتواند موضوعاتى مانند انسان را، که ارزشها در او موج مى زند چه در شکل فردى و چه در شکل اجتماعى اش بدون در نظر گرفتن ارزشها بررسى نماید. مدیریت نیز یکى از این مقولات است.
توضیح آنکه، اصول علمى مدیریتى که غرب مطرح مى کند مطابق با همان مبناهایى است که ذکر شد. ولى وقتى به مسائلى که در مدیریت مطرح مى شود توجه مى کنیم، مى بینیم که انباشته از مسائل دستورى، ارزشى، بایدها، نبایدها، و مانند آن است. در واقع، وقتى مدیرى به دنبال یافتن روش و سبکى مطلوب براى مدیریت است با این کار خود بایدها و نبایدها را توصیه مى کند.
لذا، مى توان گفت که در تمام بحثهاى مدیریت، غربیها نتوانسته اند از اصولى که در ابتدا ادعا کرده اند، پیروى نمایند. این مطلب نیازى به استدلال هم ندارد؛ زیرا امروزه مفاهیم بسیارى در مدیریت غربى مطرح است که همه بار ارزشى دارند و محققان همان مطلب را براساس دیدگاههایى که ارزشهایشان متأثر از آنهاست مورد بحث قرار داده اند. بنابراین، محققان غربى هیچگاه نتوانسته اند و نمى توانند که در تحقیقاتشان، خود را از ارزشها عارى کنند و انسان را بخصوص در مدیریت، فاقد ارزش و تقدس تلقّى نمایند. بنابراین، بحث ارزشها از مدیریت جدایى ناپذیر است، هرچند در بعضى از قسمتها کمتر نمود داشته باشد. در مواردى مانند بحث معتقدات مدیر، که به چه ارزشها و چه نظامى اعتقاد دارد این حقیقت کاملاً مشهود است؛ اما در همه جا چنین نیست.
به عنوان مثال، در فقه، دامنه چهار قسم از احکام خمسه مشخص است: واجب، مستحب، حرام و مکروه؛ اما دامنه مباح بسیار وسیع است. در این قسمت، هر فرد مسلمان مخیراست که بنا به عقلش، که تابع ارزشهاى اسلامى است، انتخاب کند. براى چنین مواردى، دستور خاصى صادر نشده است. موضوعات مدیریت از این قبیل است؛ یعنى اگر در موضوعات مدیریت، به تشکیک و تفکیک قایل شویم تجلى و تبلور ارزشها در برخى از این موضوعات بیشتر و در برخى کمتر است. مدیریتهاى گوناگون در کشورها و نظامهاى گوناگون بدین دلیل به وجود مى آید. بحث فرهنگ نیز امروزه در مدیریت بحث جا افتاده اى است، در تمام کتابهاى اصول مدیریت، فصلى درباره تأثیرات فرهنگى یا تأثیرگذارى فرهنگى یا تأثیر مدیر در فرهنگ وجود دارد.
بنابراین، به تعبیر غربیها، علم، انسان و روش علمى مى تواند در علوم گوناگون، از جمله مدیریت، فارغ از ارزشها مطرح گردد. اما به نظر ما، این ادعاى به حقى نیست، همان گونه که در عمل نیز درست از کار در نیامد و ما هیچ بحثى فارغ از ارزشها در مدیریت سراغ نداریم و اصولاً حضور ارزشها در مدیریت حضورى مطلق و تمام گرا نیست، بلکه مانند مثالى که ذکر شد، در برخى جاها، این ارزشها حضورشان بیشتر نمودار است و در بعضى جاها کمتر. اما به طور کلى، مدیریت اسلامى در فرهنگ ما، تایع ارزشها و مسؤول تزریق ارزشها به جامعه است. رفتار مدیر در سازمان و جایگاه و نحوه عمل سازمان - به عنوان شخصیتى در مجموع جامعه - الگویى براى سایران است؛ مثلاً، نهادى مانند سپاه پاسداران از لحاظ ارزشى تأثیرى تعیین کننده بر جامعه ما دارد. اگر خداى ناکرده، سازمان دیگرى هم باشد عارى از ارزشها، در جامعه تأثیر خواهد گذارد.
لذا، دراسلام، بر تائیر انسان در موضع رهبرى بسیارتأکید شده و صلاح و فساد جامعه منوط به فردى دانسته شده که درموضع قدرت است، خواه درموضع قدرت مستبدانه باشد و خواه قدرتى که از مردم گرفته است.

معرفت: در مدیریت رایج غربى مبناى هدف گذارى انسان چیست؟ از سوى دیگر، دیدگاه مکتب اسلام نسبت به انسان شناسى چیست؟
دکتر نیکوکار: پاسخ بخش اول سؤال شما این است که هدف گذارى در فرهنگ غربى و در مدیریت غرب در راستاى یک کنکاش محیطى صورت مى گیرد؛ یعنى در مرحله اول مى آیند عناصر، عوامل و متغیرهاى تأثیرگذار در هدف را مورد شناسایى قرار مى دهند و بعد اهداف بلند مدت و میان مدت و در راستاى آن، اهداف کوتاه مدت را تعیین مى کنند. هر قدر ما قدرت پیش بینى عوامل تأثیرگذار در تعیین هدف را بهتر و دقیق تر داشته باشیم هدف گذارى به نحو دقیق تر صورت مى گیرد این فرایند هدف گذارى انسان است. اما مبنا و فلسفه هدف گذارى آنها براساس تفکر لیبرالیسم اقتصادى است. فلسفه لیبرالسیم اقتصادى، اصالت نفع و اصالت سودپرستى است؛ یعنى به سودپرستى در مرحله اول توجه و دقت دارند و بعد از یک نوع عقلانیت خاصى تحت عنوان (rationality) پیروى مى کنند.
اما جایگاه انسان در سازمان، به این صورت است که مهمترین عناصرکلیدى در سازمان عامل انسانى است. در غرب، انسان را به عنوان یک ابزار مى شناسند مثل سایر ابزار تولیدى. ما چطور عامل سرمایه داریم، مواد اولیه داریم، تکنولوژى داریم، مدیریت داریم، نیروى انسانى ماهر هم داریم. عامل انسانى مثل سایر عوامل در خدمت سازمان است بدون اینکه به نیازها و انگیزه هایش توجه شود. در مکاتب مختلف کلاسیک و نئوکلاسیک ها توجه جدّى به عامل انسانى داشته اند و مکتب روابط انسانى و مکتب رفتارگرایان را به وجود آورده اند. این نه با آن دید ارزشى است که ما انسان را به عنوان خلیفة الله و به عنوان جانشین حضرت حق در زمین قلمداد مى کنیم و مى شناسیم و آنها چنین دیدى را نسبت به انسان ندارند بلکه انسان به عنوان یک ابزار تولیدى است درخدمت سازمان براى قدرت طلبى وسودطلبى.

معرفت: چه ضرورتهایى ایجاب مى کرده که در زمینه مدیریت، مطالعات تطبیقى انجام شود، با توجه به اینکه مدیریت غربى دانش نظام یافته اى است ولى مدیریت اسلامى اکنون فقط درحد توصیه است؟ آیا از طریق مطالعات تطبیقى مى خواهیم مدیریت اسلامى را پایه ریزى کنیم؟
دکتر نیکوکار: در مورد بحث تطبیقى مدیریت، اگر ابتدا نظریات مدیریت را مورد بحث و تفسیر قرار دهیم و این نظریات را به افراد منتقل کنیم کار درستى نکرده ایم. کسانى که مى خواهند در زمینه مسائل مدیریت تطبیقى، به تحقیق یا آموزش بپردازند لازم است قبلاًباقرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) آشنایى پیدا کنند، سپس وارد مسائل علمى و مدیریتى شوند.
دکتر رضائیان: نکته اى که لازم به ذکر است اینکه مدیریت در خدمت اقتصاد نیست، در خدمت خودش است، حتى همه چیز را به خدمت مى گیرد. البته بعضى معتقدند که «اقتصاد کاربردى» همان مدیریت است ولى چنین نیست؛ مثلاً، نمى توان گفت که ممکن است سرمایه دارى براى زیاد کردن سرمایه اش از مدیریت استفاده کند. اما اگر مدیریت تطبیقى را، که یکى از دستاوردهاى دانش بشرى است، به خوبى نشناسیم مانند این است که خواسته باشیم از صفر شروع کنیم و معقول به نظرنمى رسدکه ما دستاوردهاى دانش بشرى را نادیده بینگاریم. لذا، ابتدا باید مطالعات تطبیقى و پیش فرض هاى آنها را شناخت و سپس به نقد و بررسى پرداخت؛ زیرا شاید برخى از آنها مورد تأیید بوده و بعضى دیگر حالت تأسیسى داشته باشند. اگر براساس این روش با نظرات مدیریتى آشنا شویم سپس براى تأیید آنها به دنبال سند بگردیم درست همان روشى است که ما درمطالعات تطبیقى مان داریم.
بنابراین، ابتدا باید آن نظریات را بشناسیم و ببینیم که پیش فرضهاى نظریه پرداز چه بوده؛ نظام ارزشى، که براساس آن، نظریه اى ارائه گردیده چیست؛ هر نظریه در علم مدیریت چقدر جنبه عملى به خود گرفته است و آیا مى توان از آنها استفاده کرد یا نه. زیرا اینکه مطلبى رابا داشتن شناخت نسبت به آن رد کنیم تفاوت دارد با اینکه بدون شناخت آن را رد نماییم.

معرفت: آیا مدیریت به طور مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت اقتصاد است یا به هیچ عنوان چنین نیست، بلکه همه چیز در خدمت مدیریت است. در دیدگاه اسلامى و مدیریت ارزشى، هدف مدیریت چیست؟
دکتر نیکوکار: در دیدگاه اسلامى ما، هم به رشد و هدف سازمان و هم به هدف گروهى و فردى توجه مى شود. یعنى اسلام تلفیقى بین سه هدف فردى، گروهى و سازمانى ایجاد مى کند در جهت خداگونه شدن و گام برداشتن در مسیر الى الله. اما در دیدگاه غربى هدف سازمانى یا هدف مدیریت در ارتباط با سودپرستى است، در ارتباط با اصالت فرد است و این با نگرش دینى ما تفاوت جوهرى دارد.
البته در بسیارى از مواقع پیش مى آید که اهداف فردى یا گروهى یا ملى با هم تزاحم پیدا مى کنند، در چنین مواقعى، نظام ارزشى ما جایى که اولویت با اصالت جمع است، ارزش را به جمع مى دهد و در جایى که اولویت با فرد است اصالت رابه فرد مى دهد. در حالى که، در نظام غربى ففط اصالت با فرد است و همه چیز در خدمت قدرت، نظام و سلطه است. ولى کسى که از نظام ارزشى و ازنظام رهایى بخش اسلام پیروى مى کند، براى چنین فردى هدف اصالت، تلفیق و ترکیب بین هدفهاى فردى، گروهى و سازمانى است.
حجة الاسلام نقى پور: باید ببینیم که از دید قرآن، نحوه پرداختن به معارف بشرى چگونه است. ما معمولاً آیه " فَبَشّرْ عِبادِالّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَیَتَبِعُونَ اَحْسَنَهُ" (زمر: 17 و 18) را اینگونه تعبیر مى کنیم که یعنى باید در کنار مطالعات اسلامى مان به مطالعات بشرى هم عنایت داشته باشیم و از میان آنها، بهترین ها را انتخاب کنیم. این روشى است که متأسفانه گروه زیادى از روشنفکران ما را به انحراف کشانده است. اما منظور آیه این نیست. قرآن کریم بر این مطلب تأکید دارد که باید بنیادهاى فکرى محقق مسلمان براساس قرآن و فرهنگ ائمه عصمت و طهارت (علیهم السلام) شکل بگیرد و تا زمانى که شخصیت فکرى او بر قرآن و سنت مبتنى نشده است حق ندارد در سایر حوزه ها به تحقیق و پژوهش بپردازد. (البته منظور فرهنگ عام قرآن و سنت است، نه توجه و حساسیت نسبت به موضوعى خاص مانند مدیریت یا اقتصاد و یا حکومت). در چنین صورتى، محقق براساس عقل، که همان حجت باطنى است، مى تواند در هر زمینه اى به تحقیق بپردازد. در آن صورت، مى تواند حتى به سخن کافر نیز گوش فرا دهد؛ زیرا کافر نیز از عنصر عقلى که خدا در وجود او قرار داده، بهره مند است حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: "الحکمةُ ضالّةُ المؤمنِ" (نهج البلاغه: جعفرشهیدى، ش79، ص 373) بر این اساس فرموده اند: "خذِ الحکمةَ و لو من اهلِ النّفاقِ" (همان) یکى از انتقادهاى جدّى و اساسى نسبت به روشهاى پژوهشى این است که کار بنیادهاى تحفیقاتى و مطالعات تطبیقى مبتنى بر قرآن و روایات نیست و محققان این مجموعه ها معمولاً آگاهیهاى لازم درباره مجموع فرهنگ قرآن و سنت را ندارند تا با قاطعیت در برابر فرهنگ غربى از ارزشهاى اسلامى دفاع کنند. اگر بخواهیم سیاست مطالعات تطبیقى را بنیان بگذاریم باید پیش از بررسى اندیشه هاى بشرى در هر حوزه و اخذ نکات مثبت آنها، افکار محقفانمان باید بر اساس ارزشهاى قرآن و سنت شکل بگیرد. ولى متأسفانه هنوز این سیاست گذارى در مؤسساتى که در آنها مطالعات تطبیقى انجام مى گیرد اعمال نشده است.
حجة الاسلام محمدى عراقى: در این زمینه باید به نکته اى توجه داشت و آن خطرى است که جامعه را تهدید مى کند وآن خطر سطحى گرایى است. در تجربه فلسفى، که به آن اشاره شد، یکى از بزرگترین ضربه هایى که بر تفکر اسلامى وارد شده قشرگرایى است. تفکر اخباریان بر این اصل مبتنى بود. نقطه انحراف آنها نیزاز همین جا شروع شد که فقط متن قرآن و حدیث را مورد نظر قرار مى دادند و سایر چیزها را رد مى کردند. در نتیجه همین طرز تفکر بود که به سقوط و انحطاط کشیده شدند و اگر وحید بهبهانى نبود و اصول را زنده نمى کرد همه علوم اسلامى سقوط مى کرد.
در کنار این خطر، البته آن خطر هم وجود دارد که ما اندیشه هاى دیگران را اخذ کنیم و آنها را با اندک تغییر ظاهرى، اسلامى جلوه دهیم. لذا، باید مراقب باشیم که گرفتار این دو خطر نشویم.
دکتر حسینى تاش: ما باید سیاستِ کارى خود را از قبل مشخص کرده باشیم و با پیش بینى این خطرات، چاره اى بیندیشیم که در این دامها نیفتیم.
حجة الاسلام محمدى عراقى: نکته اى را لازم مى دانم تذکر دهم و آن این است که مدیریت یک روش خاص ندارد. تمام روشهایى که در علوم انسانى به کار مى رود در مدیریت هم به کار مى رود. به عنوان مثال، برنامه تحقیقاتى قرآن و حدیث روش خاص خود را دارد و برنامه تحقیقاتى بررسى مدیریت در اسلام نیز روش خاص خود را. هرکدام روش خاص خود را دارند.

معرفت: ویژگیهاى بارز و برجسته ساختار مدیریتى و مدیران ارشد کشور ما چیست؟
حجة الاسلام محمدى عراقى: یکى از دلایلى که بعضى از متفکران و نظریه پردازان غربى، از جمله کوپر، با هر نوع انقلابى در جامعه مخالفت مى کنند و آن را بر خلاف مصالح جامعه مى دانند مساله "بحران مدیریت" است؛ یعنى در هر جامعه اى که انقلابى به وقوع بپیوندد اگر آن انقلاب به پیروزى نرسد که ضایعاتش مشخص است ولى اگر پیروز شود یکى ازمعضلاتى که با آن روبه رو مى شود بحران مدیریت است. طبق این نظر، تغییر رژیم به منزله تغییر ارزشها و تغییر نظامهاى جامعه است و این مسأله فرار مغزها و مدیران ارشد یا کنار گذاشتن آنها را به دنبال دارد. بدین صورت، جامعه با مشکلى مواجه مى شود که آن را "بحران مدیریت" مى گویند. لذا، همیشه اصلاح (reform) را بر انقلاب ترجیح مى دهند. این مسأله از حیث نظرى جاى بحث دارد و باید ببینیم که در چه شرایطى جامعه هیچ راه دیگرى جز انقلاب ندارد.
یکى از تجربه هاى موفق در انقلاب ما، تجربه مدیریت پس از پیروزى انقلاب اسلامى است که نه تنها جامعه ما در این زمینه دچار بحران نشد، بلکه على رغم توطئه هاى دشمنان در خارج و داخل کشور، جامعه اسلامى دچار هیچ بحرانى نشد. به عنوان مثال، فاجعه هفتم تیر بسیار حساب شده طراحى گردیده بود و یکى از اهداف دشمنان همین بود که جامعه ما را با بحران مدیریت مواجه کنند. تصور آنها این بود که با ترور مسؤولان بلندپایه نظام، دولت، قوه قضاییه و قوه مقننه بدون مدیر مى مانند و انقلاب ما شکست مى خورد. اما این اتفاق نیفتاد و جامعه ما توانست به خوبى راه خود را انتخاب کند. مهمترین دلیل این مطلب وجود امام راحل (رحمه الله) بود، گرچه ایشان خود فرمودند که اگر خمینى هم نباشد ملت راه خود را ادامه مى دهد و وافعیت هم این است که امام (رحمه الله) مردم را به گونه اى آگاه کرده بودند که در هر شرایطى راه خود را ادامه مى داد. نباید فراموش کرد که این نقش اساسى و تعیین کننده امام امت (رحمه الله) در جامعه بود که کشتى انقلاب را در دریاى متلاطم وقایع به آرامى هدایت مى کرد. این نیز از درایت والاى ایشان در مدبریت سرچشمه مى گرفت. در دوران جنگ تحمیلى، این مطلب بر همه آشکار گشت. انتخاب نظام، انتخابات ریاست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى و مجلس خبرگان، همه از تدابیر حکیمانه و مدیریت قاطع ایشان حکایت داشت.
از این که بگذریم، دو عامل مهم دیگر نیز در این زمینه نقش داشت:
اول، فرهنگ ناب اسلام، که امام (رحمه الله) با الهام گرفتن از قرآن وسیره پیامبر وائمه معصومین (علیهم السلام)، بخصوص فرهنگ عاشورا و مطرح کردن مسأله لزوم عمل به وظیفه و نداشتن انتظار رسیدن به نتیجه، فرهنگ ایثار، شهادت، و مانند آن، توانستند نقش مدیریتى خود را به بهترین شکل انجام دهند. بنابراین، آرمانها و فرهنگ اسلام و تشیع نقش مهمى در این زمینه داشت.
دوم، مردم با روحیه آماده و ایثارگرانه اى که در آنها به وجودآمده بود- که حتى درتوصیف آنها، امام امت (رحمه الله) فرمودند: « مردم ما از مردم زمان رسول الله (صلى الله علیه وآله) بهترند- توانستند تلاشهاى دشمنان را درکشاندن کشور به بحران خنثى کنند. لذا، هرجا حضور مردم در صحنه لازم بود به شکلى یکپارچه حاضر گشتند.
در این زمینه، نقش شاگردانى را هم که امام (رحمه الله) از بین همین مردم تربیت کرده بودند نمى توان از نقش مردم جدا دانست. آنها توانایى و لیاقت خود را از نظر علمى و اجرایى در مقاطع حساس به نمایش گذاردند. خوشبختانه کار تربیتى پنجاه ساله ایشان در حوزه هاى علمیه استعدادهاى نابى چون شهید بهشتى، شهید مطهرى، شهید باهنر (رحمهم الله) و امثال آنها را درخشان ساخته بود. این نقش تربیتى امام (رحمه الله) نیز از اهمیت والایى برخوردار بود و همینها بودند که توانستند انقلاب را در لحظه هاى بحرانى از سقوط حتمى برهانند و اکنون نیز تعدادى دیگر از شاگردان ایشان، از جمله مقام معظم رهبرى و ریاست محترم جمهورى این مهم را بر عهده گرفته اند. امید دشمن این بود که دست کم، پس از امام (رحمه الله) بتواند در جامعه ما نفوذ کند. اما این پرورش یافتگان مکتب ایشان بودند که امید دشمن را به یأس مبدل کردند.
معرفت: یکى از امتیازهاى بارز ساختارمدیریتى کشور ما نسبت به مدیریت غربى هدف دار بودن آن است. لطفاً در این زمینه توضیح دهید.
حجة الاسلام محمدى عراقى: امتیازات مدیریت دینى و اسلامى بر شیوه هاى مکتبهاى دیگر مدیریت بسیار است؛ در هدف دار بودن اولویتها، سیاست گذاریها و حتى روشها این تفاوت و این امتیازها مشهود است. به طورکلى، مدیریتى که به یک سلسله ارزشها پاى بند باشد با مدیریتى که به آنها پاى بندى ندارد یا به ضدّ آنها پاى بند باشد متفاوت است. این مطلب به ریشه هاى فکرى و مسائل بنیادینى که به طور کلى، علوم انسانى بر آنها استوار است، باز مى گردد که تحت عنوان اصول موضوعه یا پیش فرضها از آن یاد مى کنیم. اینکه ما انسان را موجودى یک بعدى، خواه مادى و خواه معنوى، بدانیم این مطلب در تمام برنامه ریزیها، هدف گذاریها، خط مشى ها و نتایجى که بر آنها مترتب مى شود اثر مى گذارد.
اگر ما اصلیترین انگیزه را در وجود انسان سودگرایى یا آرمان گرایى بدانیم در نظریه هایى که در زمینه انگیزه ارائه مى کنیم تأثیر مى گذارد و در بین هدفهایى که درنظر است، تعارض به وجود مى آورد؛ زیرا به اصطلاح، این جهان محل تعارض است؛ اولاً، باید انتخاب کرد و ثانیاً، آنکه مهمتر است این که گاهى انتخاب بین خوب وبد نیست، بلکه باید از بین بد و بدتر یکى را انتخاب کرد. در اینجا، معیارها و هدف گذاریها تفاوتها را نشان مى دهند مثلاً، اگر هدف ما فقط رشد اقتصادى باشد سعى مى کنیم به این رشد برسیم، هر چند به قیمت نابودى قشر عظیمى از مردم تمام شود؛ چون معتقدیم که این یک تنازع و رقابت است که باید در آن به یکى از این دو هدف رسید: یا رشد اقتصادى و نابودى عده فراوانى از مردم یا دست شستن از رشد اقتصادى و زندگى طبیعى مردم. اما در یک نظام ارزشى، هرگز چنین کارى مجاز نیست؛ زیرا دراین نظام عدل یکى از اصول است و رشد به صورت عادلانه و براى تمام مردم تجویز مى شود، نه رشد یک بُعدى که به قیمت قربانى کردن عده اى از مردم باشد.
به عنوان مثال، امروزه در کشورهاى به اصطلاح پیشرفته، رشد صنعتى همراه با افت اخلاقى و معنوى است؛ به هر مقدارى که زندگى ماشینى و رشد صنعتى پیشرفت مى کند جرم و جنایت نیز افزایش مى یابد. این مسأله به دلیل اولویت دادن به رشد صنعتى است، هر چند به قیمت افول فرهنگ و اخلاق در جامعه باشد.

معرفت: ساختار مدبریتى کشور ما، بخصوص مدیران اجرایى، اکنون باچه مشکلاتى مواجه است؟ آیا این مشکلات از مرحله عمل و اجرا نشأت گرفته یا مشکلاتى نظرى است آیا سطحى هستند و به راحتى برطرف مى شوند یا به تشکّل و برنامه ریزى و مطالعات تطبیقى نیازمندند؟
حجة الاسلام محمدى عراقى: واقع این است که در کشور ما مشکل وجود دارد؛ اما آنچه مهم است این که در نظام مدیریتى کشور، بحران نداشته ایم و نداریم. دشمنان ما مدیریت روحانیت را قبول نداشتند و حتى از پیش از انقلاب مى گفتند که مبارزه محتاج یک عَلَم است، اسلام عَلَم مبارزه ندارد و روحانیت نیز نمى تواند رهبرى این مبارزه را بر عهده بگیرد. اما بحمدالله، باپیروزى انقلاب، این اندیشه شکست خورد و درمقابل همه گروههایى که ادعاى داشتن عَلَم مبارزه مى کردند و مدعى بودند که از طریق مسلحانه و حزبى باید مبارزه کرد، امام امت (رحمه الله) با عقیده خاص خود، مبارزه مردمى مبتنى بر اعتقاد اسلامى را به عنوان تنها راه توصیه کردند و انقلاب را به پیروزى رساندند.
با پیروزى انقلاب، دشمنان گفتند که اسلام و روحانیت براى تخریب قدرت دارند اما قدرت سازندگى ندارند. این سخن را هم غربیها و هم روشنفکران مطرح مى کردند. اما تجربه هاى انقلاب نشان داد که توانایى نیروهاى مؤمن و انقلابى براى حفظ مواضع انقلاب وهدایت جامعه بیش از جریانهاى غیردینى و غیرانقلابى است. اما مشکلاتى که از سوى دشمنان بر کشور ما تحمیل شد، اعم از تحریم اقتصادى، ترورها، مسأله کردستان، جنگ تحمیلى، از بین رفتن منابع طبیعى و اقتصادى کشور و مسائلى دیگر، به حدى فراوان و بزرگ بودند که براى برخورد با آنها به نخبگى خاصى در مدیریت نیاز داشت که تجربه نشان داد در این موارد هم ایمان و اعتقاد مى تواند تا حد زیادى کمبود تجربه و تخصص را پرکند. لذا، نیروهاى مؤمن و انقلابى توانستند به سرعت استعدادهاى خود را به فعلیت برسانند و با بهره گیرى ازاین استعدادها مدیران لایقى روى کار آمدند.
بله ما قبول داریم که مشکلات هست؛ یعنى آن مدیریت مطلوب، که با حداقل ضایعات بتواند حداکثر بهره را به جامعه ما بدهد، باید اعتراف کرد که با آن وضعیت مطلوب فاصله داریم. البته بخشى از اینها به فرهنگ سازى جامعه بر مى گردد. آن پیامهایى که مقام معظم رهبرى در طول دو سال اخیر روى آن تکیه کرده اند همه رهنمودهاى مدیریتى است، حال مدیریتهاى کلان یا مدیریتهاى خرد، در سطح جامعه، یا در سطح سازمان. مسأله انضباط اجتماعى، وجدان کارى، مسأله به اصطلاح صرفه جویى و... در پیامهاى مقام معظم رهبرى اشاره اى است به آن ضعفها و نقصهایى که در نظام ادارى کشور، ما با آن مواجه هستیم و چون نظام کشورمان یک نظام مردمى است، موفقیت مدیران تا حد زیادى در گرو فرهنگ عمومى جامعه است یعنى ما در بعضى از موارد نیاز به فرهنگ سازى داریم؛ آن زندگى کاذب رفاه شهرى در بخش عظیمى از جامعه ما براثر فرهنگ غلط در رژیم گذشته رسوخ کرده است. اینجاست که مسؤولیت مدیران و دستگاههاى فرهنگ ساز کشور بسیار سنگین مى شود. اگر رژیم ما مثلاً یک رژیم دیکتاتورى بود ما این مشکلات رانداشتیم. این نوع رژیم با برخوردى خشن و دیکتاتورمآبانه خیلى از مسائل را حل مى کند. در صورتى که ما باید پابه پاى مردم پیش برویم. ما اگر در کارخانه یا اداره اى مشکل وجدان کارى داریم با آن دو گونه مى توان برخورد کرد: با نظام خشن و بسته، با نظام باز فرهنگى و قانونمند. طبعاً روش دوم مشکل تر است ولى با توجه به نظام حکومتى و نظام ارزشى، ما باید شیوه دوم را که شیوه اى است مشکل تر انتخاب کنیم و نه شیوه آسان تر را.

معرفت: از حضور اساتید ارجمند در این گفتگو صمیمانه سپاسگزاریم.




تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ شهریور ۱۳۸۹
عناوین
رسته: 0