دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1544
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1042 بازدید
اهمیت و ارزش تحقیق در زمینه «مدیریت اسلامى»

در عصر کنونى، آهنگ تنوع، رشد و پیچیدگى اطلاعات و ارتباطات چنان شتاب گرفته است که نظریه پردازان را بر آن داشته تا از مطالعه ویژگى هاى دهکده جهانى فراتر روند و در آن سوى اندیشه بررسى ساز و کارهاى مدیریت این دهکده جهانى، فرازهاى بلند «تمدن نوین بشرى» را بسرایند. ولى با این همه، شاهدیم که جهان با مشکلاتى روزافزون دست و پنجه نرم مى کند و فاجعه هایى مصیبت بار چهره زیباى انسانیت را تیره و تار ساخته است.
به نظر مى رسد ریشه این مسائل را باید در اندیشه حاکم بر جوامع بشرى جستوجو کرد که بر اساس اصول خویشتن گریزى به جاى خودشناسى، انسان مدارى به جاى خدامحورى و دنیاطلبى به جاى آخرت گرایى بنیاد نهاده شده و تمدنى براى انسان ها به ارمغان آورده که محصولش استحاله ماهوى انسانیت و تولید و تنظیم هر چه بیش تر امور مادى جهان است، به گونه اى که جلوه هاى جذّاب زندگى نوین و تمدن مادى، علم و صنعت و سخت افزار و نرم افزار را براى افزایش سود و رفاه ظاهرى، به خدمت خودگرفته و به قیمت سقوط حیات معنوى و روابط اصیل انسانى، در سایه افزایش علم و توان مادى خود، داعیه ایجاد جهانى «فرامدرن» را در سر مى پروراند.
بدین روى، مدیریت نیز در چنین نظام هایى از راه یابى و نفوذ به اعماق روابط انسانى عاجز است و با وجود برخوردارى روز افزون از امکانات تمدن مادى، از ارائه تمدن آرمانى بشر ناکام مانده تا جایى که برخى متفکران، آینده روند کنونى تمدن بشرى و اداره جهان را خطرناک تر از عواقب وقایع هولناکى همچون جنگ جهانى سوم مى شمرند. البته در گوشه و کنار و در میان برخى نظریه پردازان، اندیشه هایى بلند و سخنانى در راستاى کشف برخى حقایق متعالى وجود داشته، اما گویى قلب ها از درک آن و گوش ها از شنیدن و چشم ها از مشاهده آن محروم بوده اند، به علاوه که آن نداهاى فطرى و بشر دوستانه نیز چون بیش تر بر بسترى مادى طنین افکن بوده، نتوانسته است دل و چشم و گوش انسان هاى مسخ شده را به کار اندازد و از این رو، کاروان بشرى طى قرون متمادى، همچنان در فراق نداى ملکوتى به سر برده است که از بستر الهى به گوش رسد.
در چنین دورانى، انقلاب شکوهمند اسلامى در ایران به وقوع پیوست. این انقلاب با آزاد کردن اندکى از انرژى نهفته در منبع وحیانى، چنان زلزله اى در جهان درافکند که تار و پود بسیارى از نظریات مطرح روز را در هم پیچید و سرفصل جدیدى بر آغاز حرکت بشر در مسیر سعادت گشود و با افکندن پرتوى عظیم بر انتهاى مسیر حرکت کاروان بشرى، جایگاه رفیع و شایسته او را به وى نشان داد؛ زیرا در واقع، در استمرار خط نبوّت و امامت، رسالت اصلى این انقلاب نیز ارائه برنامه جامع زندگى، سازمان دهى و بسیج و به کارگیرى بهینه منابع مادى و انسانى براى نجات انسان ها از سلطه استکبار و یوغ استضعاف و هدایت آن ها در مسیر عبودیت الهى1 براى نیل به کمال انسانى و سعادت واقعى بوده است؛ رسالت و مسؤولیتى که همواره در اساسى ترین شعارهایش همچون «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى»، جلوه گر بوده و مورد تأکید قرار گرفته است.
به این دلیل، بحث و بررسى درباره ابعاد گوناگون مدیریت، به ویژه اداره منابع انسانى، از مسؤولیت هاى اساسى پژوهش گران، مدیران و رهبران جامعه اسلامى شمرده مى شود. در این مقاله نیز سعى شده است این مسأله ـ یعنى: ضرورت، اهمیت و ارزش مطالعه و تحقیق درباره مسائل اساسى مدیریت از دیدگاه اسلام ـ تا حدى روشن شود.

موضوع اساسى مدیریت
اکنون در حوزه علوم انسانى، بالندگى دانش مدیریت بدین جا رسیده که در سایه مطالعات و تحقیقات وسیع دانشمندان، حوزه هاى جدیدى در آن کشف گردیده و هر کدام جایگاهى خاص یافته و به عنوان شاخه اى جدید از سایر وظایف متمایز گردیده است. 2گرچه هنوز درباره ماهیت واقعى، نقش و وظیفه برخى از این حوزه ها ـ از قبیل مدیریت منابع انسانى ـ ابهامات بسیارى وجود داد، اما آنچه مسلّم است این که چون موضوع اساسى مدیریت، انسان و رفتارهاى اوست، از این رو، هر گونه بحث و تجویزى در این عرصه، متوقف بر شناخت انسان و ملاحظه نقش ارزش ها و خصلت هاى انسانى در ابعاد گوناگون مدیریتى است.
به عبارت دیگر، اثربخشى و کارایى هرگونه برنامه ریزى، سازمان دهى، هدایت و کنترل در عرصه مدیریت، متوقف بر آن است که پیش از همه، دو گام اساسى برداشته شود:
نخست بررسى و مطالعه موضوعات اساسى در زمینه انسان شناسى3، که عموماً بین رشته اى بوده، در کلیه علوم انسانى به گونه اى مورد بحث، کنکاش و استفاده قرار مى گیرد، اما با مباحث مدیریت، ارتباطى شدیدتر دارد و به گونه اى با مسائل مدیریتى درآمیخته که موجب گردیده است حل بسیارى از مسائل اساسى مدیریت در گرو طرح و بررسى آن ها باشد. و درست به همین دلیل است که بررسى این موضوعات، به ویژه در دو حوزه روان شناسى4 و فلسفه اخلاق، از پیش نیازهاى اساسى مدیریت شمرده مى شود. 5
دوم آن که پس از شناخت ویژگى هاى انسان و ارزش هاى انسانى، نقش آن ها در ابعاد گوناگون مدیریتى از جمله برنامه ریزى، هدایت و کنترل نیروى انسانى، بهرهورى و توسعه سازمانى بررسى شود.
به عنوان مثال، نخست ماهیت و ویژگى هاى اساسى انسان مورد بحث و شناسایى دقیق قرار مى گیرد و سپس بر اساس نتایج به دست آمده، ثابت مى شود که درونى کردن ارزش ها در افراد ـ جداى از این که به خودى خود، به عنوان یک هدف ارزشى در نظام مدیریتى مطرح است ـ مهم ترین ابزار موفقیت مدیریت در نیل به اهداف سازمانى نیز مى باشد. آن گاه در مرحله بعد، از این بحث خواهد شد که براى تحقق این هدف و ایجاد حسّ مسؤولیت و تعهد واقعى در افراد، براى انجام صحیح و شایسته وظایف محوّله در سازمان، چه مراحلى باید طى گردد؛ از جمله این که انگیزه هاى واقعى، فعال و کارساز انسان شناسایى شود، سپس روش هاى ایجاد انگیزه بررسى و براى اعمال روش هاى صحیح ایجاد انگیزه تلاش گردد.
آنچه در این جا، از اهمیت ویژه اى برخوردار مى باشد توجه به این مطلب است که از یک سو ـ چنان که اشاره شد ـ طرح موضوعات اساسى درباره مدیریت، ارتباط تنگاتنگى با مباحث انسان شناسى و ارزش شناسى دارد و از سوى دیگر، اسلام جامع ترین نظریات در زمینه شناخت ابعاد مختلف وجودى انسان و نیز کامل ترین نظام ارزشى6 را ارائه نموده است. حال وقتى این دو مطلب در کنار یکدیگر ملاحظه گردد و نتایج انبوه تجربیات دانش بشرى در یک تحلیل جامع به کار گرفته شود، این قضیه اساسى حاصل مى شود که دست یابى به نتایجى جامع و مطمئن در هر دو گام مذکور، علاوه بر استفاده از دانش بشرى ـ که به طور عمده، در غرب و در قالب رشته هاى مختلف علمى ارائه شده ـ متوقف بر بهره گیرى از معارف یقینى است که از سوى خالق انسان عرضه گردیده است. به عبارت دیگر، بررسى تأثیر جهان بینى و نظام ارزشى اسلام، در هر دو گام، شرط اساسى ارائه نظریاتى جامع، ارزشمند، مفید و کارآمد در زمینه مدیریت خواهد بود.
در راستاى توضیح و تکمیل آنچه ذکر شد، موضوع مقاله ـ یعنى: اهمیت و ارزش طرح مباحث مدیریتى از دیدگاه اسلام ـ از منظرهاى متفاوت مورد بررسى قرار مى گیرد:

اهمیت بحث درباره مدیریت اسلامى

الف ـ از منظر کلى با بررسى رسالت اساسى انقلاب اسلامى
گفته مى شود که هرگونه تحول اجتماعى و انقلابى به خودى خود، اقتضا دارد که آرمان هایش را در همه نهادهاى جامعه متبلور سازد و از این رو، ساده ترین و طبیعى ترین حق انقلاب اسلامى و کشور ما این است که ارزش ها و آرمان هایش در همه نهادهاى جامعه متبلور شود و اصولاً انقلاب اسلامى به این معناست که تمام نهادهاى جامعه، از خانوداه گرفته تا آموزش و پرورش، اقتصاد، سیاست و... و به ویژه مدیریت و نیز ارگان هاى تحقق بخش این نهادها، در راستاى تحقق اهداف انقلاب، جلوه گاه ارزش هاى اسلامى شود.
علاوه بر این، انقلاب اسلامى بر اساس مبانى عقیدتى و ارزشى خود، داعیه ایجاد تمدن اصیل الهى بر پایه عبودیت و بندگى خداوند را دارد و اصولاً این همان چیزى است که انقلاب اسلامى را از سایر انقلاب ها متمایز مى کند. از این رو، حضرت امام خمینى (رحمه الله) به عنوان بنیانگذار و رهبر چنین تحولى عظیم، با اشاره به ماهیت و ویژگى هاى انقلاب اسلامى مى فرماید: «بنابراین، نباید شک کرد که انقلاب اسلامى ایران از همه انقلاب ها جداست؛ هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام.»7 و درست در راستاى تبیین آرمان هاى بلند این انقلاب اصیل و مکتبى و ضرورت تداوم آن، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت امام خامنه اى ـ مدظله ـ مى فرماید: «مسأله ما این نیست که زندگى خودمان را نجات دهیم و فقط گلیم خود را از آب بیرون بکشیم، مسأله این است که ملت ایران همچنان که در شأن اوست، در حال پدید آوردن یک تمدن است. پایه تمدن بر صنعت و تکنولوژى و علم نیست، پایه اصلى تمدن بر فرهنگ و بینش و معرفت و کمال انسانى است. این است که همه چیز را براى یک ملت فراهم مى کند و علم را براى او به ارمغان مى آورد. ما در این صراط و جهت هستیم.»8
بر این اساس، آنچه در چنین جامعه اى توجه همه اقشار را به خود جلب مى کند این است که چگونه تمام سعى و تلاش خود را در جهت کمال انسانى و تحقق بندگى خداوند به کار گیرند و اندیشه و گفتار و رفتارشان صبغه الهى داشته باشد و در یک کلام، علم، اخلاق، فن آورى، صنعت و هنر، همه رنگ و بوى الهى به خود گیرد (صِبغةَ اللَّهِ و مَن اَحسنُ مِن اَللَّهِ صِبغةً) 9 و استقلال دینى در همه جوانب جامعه حاکم شود و بر این اساس براى ایجاد تمدن راستین الهى و نیل به سعادت واقعى، تلاش گردد.
خلاصه آن که از زاویه نگرش تحلیلى نسبت به ماهیت و رسالت انقلاب، گفته مى شود: به دو دلیل، طرح و بررسى مباحث درباره مدیریت اسلامى ـ آن هم از دیدگاهى که زمینه سازى براى ارائه نظریات و الگوهاى مدیریتى جدید و اصیل را مورد توجه ویژه قرار مى دهد ـ ضرورت یافته، جایگاهى خاص در مباحث نظرى مى یابد:
اول. انقلاب اسلامى ـ به معناى واقعى ـ چیزى جز این نیست که تحولى شگرف در همه نهادهاى جامعه، به ویژه نهاد مدیریت ـ که ارتباط تنگاتنگى با سایر نهادهاى جامعه داشته، به نحوى در آن ها ظهور و بروز دارد ـ10 رخ دهد؛ به این معنا که ارزش هاى اسلامى در آن ها جلوه گر شود.
دوم. انقلاب اسلامى بر اساس مبانى خود، که نشأت گرفته از مبدأ، معاد و بعثت نبى گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) است، رسالت ایجاد تمدن اصیل الهى بر پایه عبودیت و بندگى خداوند را دارد.
دو دلیل مذکور علاوه بر آن که انقلاب اسلامى را از سایر انقلاب ها متمایز مى کند، ضرورت حکومت اسلامى و سرپرستى الهى و جایگاه و نقش آن را نیز روشن مى سازد. ولى از آن جا که اِعمال این سرپرستى جز از طریق سرپرستى اجتماعى ممکن نیست، ناگزیر در الگوى اسلامى نیز باید به ابعاد گوناگون سرپرستى اجتماعى از جمله «مدیریت» و «رهبرى» نیز پرداخت تا چگونگى و راه کارهاى تجلّى ارزش ها و اصلاح امور جامعه و امّت اسلامى و تحقق اهداف انقلاب و حکومت اسلامى و ایجاد تمدن الهى روشن گردد.

ب ـ از منظر خاص با تحلیل موضوع اساسى مدیریت
همچنان که قبلاً اشاره شد، موضوع اصلى مدیریت «انسان» و رفتارهاى او است. به علاوه گفته مى شود هیچ رفتار انسانى وجود ندارد که پایه ارزشى نداشته باشد؛ یعنى: هر رفتارى، چه خودآگاهانه و صریح باشد و چه ناآگاهانه و مبهم، چه فردى باشد و چه سازمانى و اجتماعى، به طور طبیعى، مبتنى بر یک سلسله اصول ارزشى است. بنابراین، مى توان گفت:
طرح بحث ارزش ها در مدیریت به این مناسبت است که کیفیت تأثیرگذارى ارزش ها بر آن بررسى شود، و به جاى نظر دادن در مورد «روش هاى کاربردى» و طرح مشکلات کنونى و ارائه راه حل فورى، «بحث بنیادى» ریشه هاى مؤثر بر این تغییرات مطرح گردد تا سرانجام با نظر به آن ها در عمل، گره بسیارى از مشکلات اجتماعى باز گردد. این شیوه بحث در واقع، جهت دادن به مدیریت و تبیین چرایى، هدف و معیارهاست. 11
از سوى دیگر، چون در همه علوم انسانى، موضوعات و مباحث ارزشى از جایگاهى اساسى برخوردار است، پیش بینى مى شود مطالعاتى که در حوزه مدیریت بر محور نظام ارزشى ارائه مى گردد نیز مى تواند براى ادامه پژوهش هاى نظرى و هم چنین فراهم آوردن مقدمات تحقیقات کاربردى مترتب بر آن در زمینه هاى اجتماعى، به ویژه مدیریت، مفید باشد.
از این رو، گفته مى شود طرح بحث ارزش ها و نقش آن ها در مدیریت از اساسى ترین و مهم ترین مباحث مدیریت محسوب مى شود و از جایگاه و فلسفه اى دقیق برخوردار است. روشن است که این اهمیت در مورد مکتبى همچون اسلام و جوامعى همچون ایران ـ که ادعا مى شود داراى جامع ترین نظام ارزشى است ـ افزون تر مى گردد. و به همین دلیل است که اکنون از سوى صاحب نظران و پژوهش گران در مراکز علمى حوزوى و دانشگاهى، نیاز شدیدى به انجام یک سلسه مباحث تحقیقى جدید در حوزه مدیریت احساس شده و ضرورت طرح این مباحث به صورت گسترده و عمیق مطرح گردیده است.

ارزش تحقیق درباره مدیریت اسلامى و اعتبار نتایج آن
شرط نخست براى این که یک مطالعه و نتایج حاصل از آن ارزشمند و معتبر باشد، آن است که مبانى اساسى و نیز اهداف اصولى آن مطالعه از اصالت، اتقان و اعتبار لازم برخوردار باشد، افزون بر این که باید روش تحقیق و جمع آورى اطلاعات و تجزیه و تحلیل آن ها نیز داراى این ویژگى ها باشد.
از آن جا که در تحقیقات مدیریت اسلامى نیز پژوهش گر به دنبال این است که بر اساس اندیشه دینى ـ یعنى: مبانى و مفروضات اساسى اسلام ـ و با استناد به منابع اصیل اسلامى و طبق روش خاص و معتبر12 به قضایا و نظریاتى در حوزه مورد مطالعه دست یابد؛ بنابراین، نتایجى که بر اساس مبانى و روش مذکور حاصل مى شود، از اصالت و اعتبار و قابلیت اعتماد برخوردار خواهد بود و بر همین اساس، تحقیقات متفرّع بر آن و دستاوردهاى آن ها نیز از چنین خصلت ارزشى بهره مند است.
علاوه بر این، در یک مطالعه علمى، شناخت ماهیت و اهمیت موضوع و نقش و جایگاه آن نیز در تعیین میزان ارزش بحث درباره آن و اعتبار نتایج حاصله نقش به سزایى دارد؛ یعنى: هر قدر اهمیت موضوع و نقش آن بیش تر و اساسى تر باشد، انجام مطالعه در آن زمینه و نتایج مترتب بر آن نیز از ارزش و اعتبار بیش تر برخوردار خواهد بود. از این رو، بر اساس آنچه در مقدمه و قسمت هاى بعد در زمینه ماهیت و اهمیت موضوع (طرح مباحث مدیریت از دیدگاه اسلام) و نقش و جایگاه آن بیان شد، این نتیجه حاصل مى گردد که انجام مطالعه در زمینه مباحث اساسى مدیریت از دیدگاه اسلام و دستاوردهاى حاصل از چنین مطالعاتى، از ارزش و اعتبار ویژه اى برخوردار است.
در اینجا، در ادامه تبیین و تأیید ارزش و اعتبار مطالعه درباره مدیریت از دیدگاه اسلام و اصالت نتایج آن، موضوع از سه منظر متفاوت بررسى مى شود: 13

1ـ در بحث «رابطه علم و دین»، برخى این مسأله را مطرح مى کنند که شأن دین خاتم این نیست که در حوزه علوم بشرى دخالت کرده، نظر بدهد. صاحبان این نظریه بر اساس این پندار، چنین نتیجه مى گیرند که تحقیقاتى که بخواهد درباره تأثیر معارف دینى در حوزه علوم بشرى بحث کند، بى اعتبار است.
روشن است که دیدگاه مذکور از این طریق، تحقیق و مطالعه در زمینه مدیریت اسلامى را نیز بى اعتبار تلقى مى کند. گرچه نقد و بررسى جامع این نظریه مستلزم تبیین موضوعاتى از قبیل «رابطه علم و دین» و «شأن علوم» از جمله مدیریت و «شأن دین» است، در عین حال، در این جا به عنوان پاسخى کلى در برابر این دیدگاه مى توان گفت: حتى بنابراین قول، که شأن دین خاتم بحث درباره علوم بشرى نیست، باز هم تحقیقاتى از این قبیل در حوزه معارف بشرى از دیدگاه اسلام جا دارد؛ زیرا عقلایى بودن کاوش علمى متوقف بر علم به اصل وجود مطلوب نیست؛ یعنى: بدین گونه نیست که مثلاً، جستوجو براى یافتن حکمى فقهى (و حدّ آن) وقتى لازم گردد که علم داشته باشیم دین، حکمى نسبت به آن دارد؛ بلکه بحث از «انتظارات ما از دین» دخالتى در مسأله کاوش فقیه ندارد؛ چه آن که حتى اگر ثابت شود لازم نیست دین نسبت به مسأله اى نظر داشته باشد، این مقدار کافى نیست که به سبب آن، فقیه دست از جستوجو و کاوش بردارد، بلکه باید در حد وسع، از وجود حکم آن مسأله پى جویى کند. اما اگر ثابت شود که مسأله اى در دین نمى تواند حکم داشته باشد، دیگر فحص و جستوجو از آن معقول نیست. 14
توضیح آن که اگر فرض کنیم فقیهى در بحث کلامى از لزوم حکومت و سخن داشتن دین درباره آن، معتقد شود که ضرورتى ندارد دین درباب حکومت سخنى داشته باشد، «ضرورت نداشتن» ثابت نمى کند که دین در این باب حکمى ندارد. بنابراین، نظر داشتن دین درباره حکومت و نحوه آن کاملاً محتمل و متصور است و همین احتمال کافى است که فقیه را وادارد که درباره نظر دین به کاوش بپردازد. جستوجوى فقیه صرفاً به لحاظ احتمال عقلایى وجود حکم است، چه در واقع حکمى باشد و چه نباشد. به عبارت دیگر، موضوع لزوم فحص از احکام دین، احتمال عقلایى وجود حکم در واقع است و همین احتمال بر وى منجز است، به طورى که اگر فحص نکند و در واقع حکمى باشد، مستحق عقاب خواهد بود.
بسیارى اوقات، عقلا صرفاً به دلیل احتمال وجود شیئى در واقع، به جستوجوى آن مى پردازند و در علوم بشرى نیز بیش تر کاوش ها براى یافتن شیئى محتمل است، نه شیئى که اصل وجودش محرز مى باشد (و فقط از عوارض و خصوصیات آن جستوجو مى شود.) مگرنه این است که غالب آزمایش هاى بزرگ و کوچک علوم فقط مبتنى بر احتمال وجود مطلوب است؟ پس چه جاى آن است که عقلایى بودن کاوش را مبتنى بر علم به اصل وجود مطلوب بدانیم؟15
بر همین اساس، گفته مى شود: بر پژوهش گران و صاحب نظران مسلمان لازم است براى استخراج دیدگاه اسلام در زمینه مدیریت نیز به کاوش و تحقیق بپردازند، حتى اگر ثابت شود که لازم نیست اسلام درباره مدیریت نظرى داشته باشد.

2ـ براى روشن تر شدن ارزش و اعتبار تحقیق درباره داده هاى دینى و استخراج دیدگاه اسلام در زمینه مدیریت، ممکن است از زاویه اى دیگر نیز مسأله را مورد بررسى قرار دهیم؛ بدین ترتیب که ملاحظه شود معیارى که شرط ارزشمندى یک دانش شمرده مى شود، آیا در داده هاى مذکور وجود خواهد داشت یا خیر؟ بر اساس این معیار، «ارزشمندى یک دانش با توجه به قدرت پیش بینى کنندگى آن و توان ارائه قوانین در عرصه اجتماعى» ارزیابى مى گردد.
براى توضیح ملاک مزبور و نشان دادن چگونگى وجود آن در تحقیقات جامع با نگرش اسلامى در زمینه علوم انسانى از جمله نظریات اسلامى در زمینه مدیریت، دو دیدگاه متفاوت در این زمینه مطرح و سپس با یکدیگر مقایسه مى گردد:
دیدگاه نخست16 بدین قرار است: «هنوز پس از ده ها سال تحقیق نتوانسته ایم با اطمینان، عوامل علمى خاصى را که تعیین کننده توفیق در کار مدیریت، در مکان و زمان خاصى باشد، شناسایى کنیم؛ زیرا شرایط زندگى واقعى، امرى پویا است. شرایط زندگى انسان هم در حال تغییر است. این شرایط پیوسته در حال تغییر هستند و چه بسیار عوامل و متغیرهایى یافت مى شوند که به گونه اى هم زمان در کنش متقابل مى باشند. به همین علت، در علوم رفتارى بر خلاف علوم فیزیکى، سر و کار با احتمالات است. از این رو، هدف ما به جاى ارائه قوانین، کمک کردن به افزایش احتمال در توفیق افراد است؛ زیرا در حیطه علوم رفتارى قانون وجود ندارد.»17
از این جملات استفاده مى شود که به نظر صاحبان این دیدگاه، «مدیریت» علم نیست (بلکه فن یا هنر است) و علوم اجتماعى و مدیریت قدرت پیش بینى و نظارت بر امور عینى را ندارند؛ زیرا روشن است که اگر مجوعه قضایاى مربوط به یک دانش، قانون مند نباشد، علمى نیز نبوده و قدرت هدایت، کنترل و پیش بینى را نخواهد داشت و در این صورت، گفته خواهد شد: با چنین فرضى، کمک به افزایش احتمال موفقیت در کار، گاه باعث تشتت و ابهام بیش تر نیز مى گردد!
در مقابل این دیدگاه، دیدگاه دیگرى وجود دارد که مى گوید: راه حل مسأله این نیست که موضوع را انکار کنیم؛ بلکه راه دیگرى نیز وجود دارد و آن این که بگوییم: براى این که علوم اجتماعى و مدیریت از چنین قدرتى برخوردار باشند، احتمالات مذکور را با برگرداندن به مبانى خاص، روش مند و قانون مند مى کنیم؛ کارى که در دیدگاه الهى کاملاً ممکن است و به همین دلیل، ما طبق مبانى مکتبى خود، قایل هستیم که علوم اجتماعى قدرت نظارت و پیش بینى را دارند؛ زیرا این علوم در نظام الهى و اندیشه نظام مند اسلامى مطرح مى شوند؛ نظامى که بر اساس محوریت ماده و تکثّر و تنوع کمّى وکیفى آن بنا نشده تا به نتایجى برسد که دیدگاه قبلى به آن منجر شده است، بلکه بر اساس اصول و مبانى خدا محورانه و قوانین تکوین و تشریع الهى استوار است که دستگاهى خاص با محورها، جهت ها، روش ها و قوانینى ویژه را مى سازد و قدرت کنترل و پیش بینى خاص خود را نیز داراست. (بحث در این باره مجالى دیگر مى طلبد.)

3ـ دیدگاهى که در برخى مجامع علمى طرف دارانى دارد و جاى تأمّل و بررسى فراوان در آن وجود دارد و نیز دیدگاه مقابل آن بدین قرار است: مشاهده مى کنیم که گروهى از محققان پیوسته به دنبال نتایج عملى و راه حل هاى فورى و سریع مى گردند و در جستوجوى پاسخ این پرسش اند که راه حل عملى فلان مشکل مدیریتى و اجتماعى چیست؟ صرف نظر از این که دلیل این موضع گیرى از سوى اینان، حوصله کافى نداشتن براى بررسى موضوعات عمیق علمى و فلسفى یا دلیل دیگرى است، اما باید به کمبودها و انجام نشدن تحقیقات کافى در این زمینه نیز به عنوان پاسخى صریح و روشن به این پرسش اشاره کرد و نیز بر این نکته تأکید نمود که براى رفع این کمبودها، جز ریشه یابى مسائل به طور عمیق، چاره اى نیست. توجه صرف به رهاوردهاى عملى بدون بررسى ریشه آن ها، همانند ساختن ساختمانى بلند بر شالوده اى سست است که با کوچک ترین لرزه اى بر زمین مى غلتد. «اَلَم تَرَکَیفَ ضَربَ اللَّهُ مثَلاً کَلِمةً طیّبةً کشَجرة طیّبة اَصلُها ثابتٌ وَ فَرعُها فِى السَّماءِ تُؤتی اُکُلها کُلَّ حین بِاِذنِ رَبِّها... وَ مثلُ کلمة خبیثة کشَجرة خَبیثة اجتُثّت مِن فَوقِ الارضِ مَا لَها مِن قرار.» (ابراهیم: 24 ـ 26) درختى که ریشه محکمى در زمین ندارد، بى دوام است. در مقابل، ریشه شجره طیبه مستحکم در زمین فرو رفته است. اگر ریشه در زمین محکم شد، شاخه هاى آن بالا مى رود و به موقع ثمر مى دهد، اما اگر درخت بى ریشه بود یا ریشه عمیقى نداشت، نمى توان انتظار دوام و برگ و ثمرى از آن داشت.
عبور سطحى از مباحث عمیق ـ مثلاً، جمع آورى دسته اى از آیات یا روایات که نوعى ارتباط با مدیریت دارند ـ نیز کارى عمیق و ریشه دار و مبتنى بر شالوده قوى نیست و سرانجام روشن خواهد شد که این کار فایده چندانى ندارد. البته کارهاى عمیق علمى نیز به زودى ثمر نمى دهد و از انقلابى نوپا و ملتى در آغاز راه و با انبوهى از مشکلات، چنین انتظارى هم نمى رود، بلکه این کار به زمان نیاز دارد و باید در این مسیر تلاش نمود، فکر و بحث کرد و به دور از شناخت هاى سطحى و التقاطى، پیام دین را درست شناخت و با صبر و حوصله و ریشه یابى مسائل، جاى پا را محکم نمود و قدم به قدم جلو آمد تا به نتیجه مطلوب رسید. 18
هیچ کس در این واقعیت شکى ندارد که مسائل تا حد ممکن باید به طور عینى، عملى و کاربردى مطرح شود و درک و پذیرفتن مسائل ذهنى و نظرى براى گروه زیادى از مردم واقعاً مشکل و سخت است. اما در عین حال، در این نکته نیز هیچ شکى نداریم که براى بررسى بنیادین مسائل عملى، غیر از این راهى نیست. کسانى که مى خواهند صادقانه، صمیمانه و صبورانه در این زمینه ها تحقیق کنند، باید دیدگان تیزبین خود را به افق دور دست بدوزند و از شتاب و عجله پرهیز کنند و در پى برداشت نتیجه عملى و فورى از این مباحث نباشند. اگر مسائل به صورت بنیادى حل نشود، این کاروان هیچ وقت به مقصد نخواهد رسید، باید ریشه ها را بررسى کرد و با تحقیق، به این واقعیت واقف شد که معارف و ارزش هاى اسلامى بسیار ریشه دار است19 و این خود ایجاب مى کند که شیوه ورود به حوزه کشف این دانش ها و ارزش ها نیز اساسى و عمیق باشد.
حال وقتى از چنین منظرى به مسائل مدیریت و سازمان مى نگریم ـ چنان که اشاره شد ـ پى مى بریم که باید مباحث عمیق مدیریتى از دیدگاه اسلام را بر اساس طرح ویژه اى از مباحث «هستى شناسى»، «انسان شناسى» و «ارزش شناسى» مبتنى نمود؛ سه موضوعى که ریشه هاى اولیه تحقیقات اصیل اسلامى در زمینه علوم انسانى از جمله مدیریت اند و در واقع، پس از تبیین حلقه ارتباط این موضوعات سه گانه با مسائل مدیریت است که رابطه مدیریت و اسلام روشن خواهد شد و سرانجام کیفیت تأثیر نظام ارزشى اسلام در مدیریت قابل بررسى خواهد بود.
قابل ذکر است که بررسى اصول اولیه بحث از سه موضوع اساسى مذکور و نیز «شناخت شناسى» ـ که در مرتبه اى پیش از آن سه مطرح است ـ و ورود به همه این حوزه ها، فراتر از مجال تحقیقات ویژه مدیریتى است. از این رو، گفته مى شود در حوزه تبیین دیدگاه هاى اسلام در زمینه مدیریت، باید به تناسب موارد، با مفروض دانستن مباحث در حوزه «شناخت شناسى» و «هستى شناسى» ـ که وجود مباحث و مطالعات عمیق و مبسوط در این زمینه در منابع معتبر اسلامى، پژوهش گر مدیریتى را بى نیاز از ورود به آن حوزه ها مى سازد ـ به برخى مباحث مقدماتى از قبیل «تبیین رابطه اسلام و مدیریت» و نیز برخى ابعاد «انسان شناسى» به عنوان پیش نیازى ویژه براى مطالعه در زمینه مدیریت و رفتار سازمانى توجه شود؛ زیرا به هر حال، بررسى این مسائل براى تبیین نظام ارزشى اسلام و چگونگى تأثیر آن در مدیریت، اجتناب ناپذیر است.

خلاصه
انجام هرگونه تحقیق کاربردى از دیدگاه اسلام ـ که براى پاسخ گویى به نیازها و حل مشکلات روزمره اجتماعى و سازمانى انجام مى گیرد ـ باید مبتنى و متفرّع بر نتایج تحقیقات بنیادى و تبیین مباحث نظرى مربوط به آن، بر اساس مبانى بینشى و ارزشى اسلام باشد و بدون آن، انجام تحقیقات کاربردى مزبور براى چاره جویى و حل مشکلات، کارى اساسى نخواهد بود.
با توجه به آنچه در این مقاله آمده است، مى توان گفت که انجام مطالعات انسان شناسانه، با تأکید بر ابعاد روحى، روانى و معنوى انسان، در راستاى تبیین جامع مسائل مربوط به حوزه رفتار و عملکرد در حوزه مدیریت و رفتار سازمانى ـ از جمله مسأله انگیزش و انگیزه هاى انسان ـ که به طور کلى باید در چارچوب نظام ارزشى اسلام مورد بررسى قرار گیرند، به منزله نخستین گام هایى محسوب مى شود که در بدو ورود به حوزه مباحث نظرى، در این زمینه باید برداشته شود. در صورت طى کردن چنین مسیرى، مى توان ادعا نمود که نتایج حاصله از این مطالعات نیز نقش اساسى در فراهم کردن زمینه براى تحقیقات بعدى و پژوهش هاى کاربردى با مبانى اصیل خواهد داشت. مسلّماً هنگامى که تحقیقات کاربردى در زمینه مدیریت و رفتار سازمانى را بر مبناى یافته هاى علمى که از نگرش ها، بینش ها و ارزش هاى اسلامى سرچشمه گرفته است، انجام دهیم داراى اصالت و اتقان بیش ترى خواهند بود و نتایج به دست آمده نیز به نوبه خود، از اعتبار و قابلیت اعتماد بیش ترى برخوردار بوده، مى تواند در پاسخ گویى به نیازها و حل مشکلات علمى، فرهنگى، اجتماعى و سازمانى کنونى و آینده، اثر بخش باشد. روشن است که تلاش در این زمینه، هرچند با برداشتن گامى کوچک باشد، ارزشمند و مبارک خواهد بود.

پى نوشت ها
1ـ «و مَا خَلقتُ الجِنَّ و الاِنسَ اِلاّ لِیعبدونِ.» (ذاریات: 56)
2ـ چنان که از دیدگاه اسلامى نیز ادعا مى شود، اگر جایگاه کلیه مباحث علمى و معارف اسلامى، طبق طرح جامع اندیشه نظام مند اسلام ـ که شامل مجموعه اى از زیر مجموعه هاى گوناگون مثل نظام روان شناسى، نظام جامعه شناسى، نظام سیاسى، نظام اقتصادى، نظام هنرى و نظام مدیریتى است ـ مشخص شود، به این نتیجه خواهیم رسید که «نظام مدیریتى» جایگاهى خاص دارد؛ یعنى: در عین این که یکى از اجزاى نظام کلان اندیشه اسلامى است و با سایر نظام هاى این مجموعه ارتباط دارد، از ویژگى هایى نیز برخوردار است که موقعیتى متمایز به آن مى بخشد. از همین رو، پرداختن به آن ویژگى ها و بحث و بررسى و پرورش دانش هاى مربوط به حوزه هاى گوناگون این نظام خاص، براى رشد و بالندگى آن ضرورى شمرده مى شود.
3ـ «انسان شناسى» (Anthropology) در اصطلاح امروزین آن، که در علوم رفتارى به کار مى رود، عبارت از دانشى است که به طور عمده، با مطالعه جامعه هاى نانویسا (ابتدایى) سر و کار دارد. شاخه هاى مهم این علم عبارتند از: «باستان شناسى» (مطالعه آثار و بقایاى مادى تمدن هاى پیشین)، «انسان شناسى جسمانى» (مطالعه تفاوت هاى کالبدشناختى آدمیان و ریشه هاى عمومى آن ها)، «انسان شناسى زبان شناختى»، «انسان شناسى جامعه شناختى» (مطالعه نهادها و رفتار اجتماعى). (به نقل از ریتا ل. اتکینسون، ریچارد س. اتکینسون و ارنست ر. هیلگارد، زمینه روان شناسى، ترجمه جمعى از مترجمان، ج 2، تهران، رشد، 1371، ص 487.)
روشن است که «انسان شناسى طبق اصطلاح مذکور، تعریف ناقصى از انسان به دست مى دهد؛ زیرا چنین دانشى بیش تر در قلمرو داده هاى تجربى سخن مى گوید و جزءنگر است، بررسى جنبه هاى خاص، انسان هاى زمان معیّن یا مکان ویژه اى را مد نظر قرار مى دهد و بیش تر به مباحث زیستى مى پردازد و کم تر به مسائل روانى و جنبه هاى اصالى انسان توجه دارد.
از این رو، ضرورت دارد در حوزه «علوم انسانى» به «انسان شناسى» طبق اصطلاح دیگرى نیز نگریسته شود و مبناى تحقیقات قرار گیرد؛ دیدگاهى از «انسان شناسى» که در واقع، «کل نگر» بوده و قلمرو آن را مجموعه مسائل کلى و کلان ناظر به انسان تشکیل مى دهد و شامل مباحث انسان شناسى به معناى امروزین آن نمى شود. مى توان گفت: این نوع انسان شناسى شامل «انسان شناسى فلسفى»، «انسان شناسى دینى» و نیز مباحثى از «روان شناسى علمى و دینى» مى شود و مباحثى از این قبیل را در بر مى گیرد: «بررسى و شناخت ویژگى هاى انسان»، «هدف از آفرینش او»، «کمال و هدف از تکامل وى» و «کیفیتِ تحلیل از هدف تکاملى» (محمدتقى مصباح، پیش نیازهاى مدیریت اسلامى، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (رحمه الله)، 1376، ص 17، با اضافات)
«انسان شناسى» مورد نظر در این مقاله و در تحقیقات در زمینه علوم انسانى از دیدگاه اسلام، اصطلاح دوم آن است و در پى نوشت شماره 5 بیش تر توضیح داده خواهد شد.
4ـ «روان شناسى» (psychology) در واقع، دانشى است که بعد روانى انسان را مورد مطالعه قرار مى دهد. گرچه امروزه عمدتاً «روان شناسى» به عنوان یک رشته دانشگاهى ـ بر خلاف آنچه از نامش پیداست ـ علمى است که به شیوه تجربى، با مطالعه رفتار و احیاناً فرایندهاى ذهنى سروکار دارد، ولى در بعضى از دانشگاه هاى دنیا، «روان شناسى غیر تجربى» نیز به عنوان یک رشته معتبر مطرح است. روان شناسى مورد نظر ما در این جا، همان «روان شناسى غیر تجربى» است که به عنوان شاخه اى از «انسان شناسى» طبق اصطلاح دوم ـ که در ارجاع قبلى ذکر شد ـ مطرح مى باشد و اثبات ضرورت مطالعه درباره آن و اعتبار داده هایش، بحثى مستقل مى طلبد.
5ـ در پى نوشت شماره 3، اصطلاح خاصى از «انسان شناسى» که در این جا و اصولاً در انسان شناسى اسلامى مورد نظر است، بیان شد. اکنون براى این که روشن شود از حوزه هاى مختلفى که در این نوع انسان شناسى وجود دارد، کدام حوزه در زمینه هاى مربوط به علوم انسانى از دیدگاه اسلام، مورد تأکید است، گفته مى شود: انسان از نظر اسلام، داراى سه نظام ]فاعلى، غایى و داخلى[ است که مکتب هاى غیر الهى وى را واجد آن سه نظام خاص نمى دانند. (عبدالله جوادى آملى، فلسفه و اهداف حکومت اسلامى، نگرشى بر مدیریت در اسلام، مجموعه مقالات، جمعى از علماء و دانشمندان، چ دوم، 1375، ص 4)
منظور از «انسان شناسى» در این جا، مباحثى است که به طور مستقیم در دامنه مباحث مربوط به نظام داخلى انسان مى گنجد که از اجزاى تشکیل دهنده حقیقت انسان گفتوگو مى کند؛ نظام داخلى خاصى که پروردگارش متناسب با هستى او به وى عطا فرموده و در آیات 71 و 72 سوره ص به طور صریح مطرح مى نماید: «اِنّی خالقٌ بشراً مِن طین فاذا سَوَّیتُه و نفختُ فیه مِن روحی فَقَعُوا له ساجدین.» البته از آن جا که این حوزه انسان شناسى منفک از حوزه نظام فاعلى او ـ یعنى: علل پیدایش و حیاتش ـ و نیز جداى از حوزه نظام غایى وى ـ یعنى: ورودش به جهان آخرت ـ نیست، به مناسبت، به مباحث بنیادین «مبدا» و «معاد» نیز پرداخته مى شود.
6ـ مقصود از «نظام ارزشى اسلام»، مجموعه اى هماهنگ و مرتبط از دستگاه هاى مختلف بینشى، گرایشى و عملى (از جمله نظام بایدها و نبایدها) است که تمامى آن ها هدف واحدى را تعقیب مى کنند. نظام ارزشى اسلام «خدامحور» است؛ یعنى: محور تمامى ارزش ها، خداى متعال است و آن هدف واحد، «پرستش» وى و قرب به او مى باشد. از این رو، بین تمامى اجزا و عناصر نظام ارزشى، ارتباطى مستحکم و جهت دار وجود دارد، بر خلاف مکاتبى از قبیل «پوزیتیویسم». (مصباح، پیشین، ص 153، با اضافات)
7ـ امام خمینى (رحمه الله)، نگرشى موضوعى بر وصیت نامه سیاسى الهى امام خمینى (رحمه الله)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (رحمه الله)، چ دوم، عروج، 1373، ص 18
8ـ امام خامنه اى، پیام نوروزى سال 1373
9ـ«ملازم رنگ الهى باشید، و چه رنگى نیکوتر از رنگ الهى است؟» (بقره: 138)
10ـ پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «صنفانِ مِن أُمَّتى اذا صَلُحا صَلُحَتْ أمَّتى و اذا فَسَدا فَسَدَتْ أُمَّتى»، قیلَ یا رَسولَ اللهِ و مَن هُما؟ قال: «الفُقَهاءُ و الأُمَراءُ ]العلماء و الرؤساء[؛ دو صنف از امت من هستند که هرگاه صالح باشند، امت صالح خواهند بود و هرگاه فاسد شوند، امّت فاسد خواهند شد. سؤال شد: اى رسول خدا این ها چه کسانى اند؟ فرمود: فقیهان و امیران ]دانشمندان و سرپرستان[. (بحارالانوار، ج 2، ص 49 ـ باب 11، روایت 10)
11ـ مصباح، همان، ص 287
12ـ توضیح این روش مجالى دیگرى مى طلبد و نگارنده آن را در فصل «روش تحقیق» در رساله کارشناسى ارشد مدیریت خود، تحت عنوان «انگیزه کمال مطلق جویى در اسلام» به تفصیل مورد بررسى قرار داده است.
13ـ این موارد به طور کلى، براى اثبات ارزشمندى و اعتبار مطالعه درباره سایر علوم انسانى از دیدگاه اسلام و اثبات اصالت و اعتبار نتایج آن ها نیز معنادار و مفید است، گرچه بر حوزه دیدگاه اسلام در زمینه مدیریت تأکید دارد.
14ـ صادق لاریجانى، معرفت دینى (نقدى بر نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت)، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، ص 88 و 89، با تلخیص
15ـ همان، ص 88
16ـ این دیدگاه در صفحه بیست و سوم کتاب مدیریت رفتار سازمانى، پاول هرسى و کنت ایچ بلانچارد مطرح شده است.
17ـ پاول هرسى، و کنت ایچ بلانچارد، مدیریت رفتار سازمانى؛ ترجمه قاسم کبیرى، مؤسسه انتشارات جهاد دانشگاهى، چ چهارم، 1373، ص 23.
18ـ مصباح، همان، ص 290 و 291، با تلخیص
19ـ همان، ص 291 و 293، با تلخیص

تاریخ انتشار در سایت: ۲۲ شهریور ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : على اکبر بخشى
عناوین
رسته: 0