پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3760
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1648 بازدید
هنر مدرن، هنر جاهلیت و اشرافیت

مرحوم دکتر علی شریعتی، متفکری انقلابی بود که تمام تحلیل ها و کنش های علمی اش، تاثیر پذیرفتۀ از این شخصیتش بود. گذار های شریعتی بر تاریخ، ادبیات، جامعه شناسی و هنر را باید از این منظر بررسی کرد. او تعهد و برخورداری از مسئولیت اجتماعی را اصلی ترین ویژگی هنر دینی و انقلابی می دانست. نوشتار زیر پیاده شده یکی از نوار های دکتر شریعتی است که او را در عرصه حکمت هنر دینی، به نظریه پردازی مانند می سازد. اما این گفتار چون در میان بحثی دیگر آمده است و چون متنی خلاف مرام مدعیان و طرفداران روشنفکرزده شریعتی می باشد، در این سال ها، معمولا به غفلت سپرده شده است و عنایت و توجه به سوی آن رهسپار نشده است.


بحث اساسی مطرح در جهان کنونی مسئلة مسئولیت را بیش از آنچه ما در فارسی از این کلمه می‎فهمیم ارزش و عمق بخشیده است. امروز آنهایی که با مباحث هنری و اجتماعی سر و کار دارند در دنیا، بزرگ‌ترین کش‎مکش میان نویسندگان، بزرگ‌ترین تصادم میان دو قطب فکری در جهان شرق یا غرب، اصل اعتقاد به اصالت مسئولیت یا اعتقاد به آزادی برای هنرمند، نویسنده، نقاش، موزیسین یا متفکر محقق عالم علیم است. آیا هنرمند کسی است که ارزش‎های مجرد هنری خلق می‎کند؛ آن‎چنان‌که خود انتخاب کرده است و براساس ملاک‎هایی که خودش می‎پسندد یا نه، هنرمند آفریننده یا خالق اثر هنری است که در خلق و آفرینش هنری‎اش، بیش از آنکه برای اثر هنری‎اش اصالتی قائل باشد، خود را مسئول ادای تعهدی می‎داند و بنابراین خلق هنری‎اش را وسیله‎ای برای نیل به آن هدفی تلقی می‌کند که رسالت خودش می‎شمارد. این دو تعریف دو قطب متضاد در جهان میان دانشمندان و متفکران و به‌ویژه هنرمندان و نویسندگان به‎وجود آورده است و مکتب «هنر برای هنر» در برابر هنر به‎خاطر انسان و برای ترقی، نجات و آزادی انسان و اجتماع، و در قطب مخالف آن قرار گرفته است. دربارة علم نیز همین مسئله مطرح است؛ یعنی علم به‎خاطر خود علم یا نه علم وسیله‎ای در خدمت نیاز انسان‎ها یا توده‎های مردم یا جامعه‎های بشری. آیا شعر عبارت است از اثری که با ملاک‎های زیبایی بیان سنجیده می‎شود و هر کسی که توانست اثری که در احساس، انگیزشی پدید بیاورد و قطعه‌ای‎ زیبا و هنری با عناصر کلام بسازد شاعر است یا نه شاعر کسی است که همة این قدرت بیان را که در اختیارش است استخدام ‎کند تا انسان‎ها را در نیل به هدف‎هایشان و همچنین آگاهی نسبت به واقعیت زندگی‎، احساس، مسئولیت‎ و ناهنجاری‎های سرگذشت و سرنوشت‎شان یاری ‎دهد. کدام از اینها واقعیت است؟ به اعتقاد نیچه اصل «هنر برای خود هنر» «علم به‎خاطر نفس علم» و «شعر به‎خاطر خود شعر» فریبی‎ است برای پوشاندن لش بودن هنرمند یا دانشمند و فرار آبرومندانه‎اش از تعهد مسئولیت‎های اجتماعی.
در قرن بیستم فاجعه‌ای بزرگ پدید آمد که بسیار عمیق و هنرمندانه طرح شده بود. این‎ فاجعه اصل علم به‎خاطر خود علم است نه در خدمت اثبات یا انکار مذهب، مکتب، ایدئولوژی، حقیقت یا باطل؛ درواقع اصالت خود علم است.
هنر را برای خود هنر دوست بداریم به معنای آن است که مردم را در بند لذت‎ها و زیبایی‎های مجردی کنیم و هنر را نیز سرگرم خلق این تفنن‎های ذوقی نماییم که فقط کسانی می‎توانند از آن لذت ببرند که از نظر زندگی مادی و اجتماعی در رفاه هستند و می‌خواهند اوقات فراغتشان را صرف فعالیت‎های هنری کنند؛ ازاین‌روست که اصل هنر در خدمت هنر تبدیل می‎شود به هنر در خدمت اشرافیت و رفاه، و تابلوی نقاشی که برای دل خودش نقاشی می‎کند و آثار زیبایی خلق می‌نماید که ارزش هنری دارد ــ چه مردم بپسندند چه نپسندند، چه به درد مردم بخورد چه نخورد ــ فقط و فقط طعمه‎ای است که در مناقصه‎ها و مزایده‎ها، میلیاردها روی آن مسابقه می‎دهند و برنده می‎شوند. این اصل سلب مسئولیت از علم، ادب، شعر و هنر است. این اصل فریب قدرت‎های مسلط بر بشریت است برای این‎که بشریت را از بزرگ‌ترین سرمایه‎ها و عوامل نجات و ترقی‎اش محروم کند.
تأکیدی که رهبران اسلام و روح اسلام بر مسئولیت هنر، علم، ادب و حتی شعر دارند بیش از آن چیزی است که امروز در دنیا مطرح است. تناقض‎ها و تضادهایی که امروز ما احساس می‎کنیم و بدون طرح مسئلة مسئولیت برایمان واقعاً تضاد و تناقض است یکی از ملاک‎های اساسی و درخشانی است که نشان می‎دهد اسلام روی مسئلة مسئولیت در علم، شعر، هنر و اندیشه و تحقیق تا چه حد اصرار و تعصب دارد و اساساً هنر در خدمت اجتماع و ایمان، و اندیشه و علم در خدمت ایمان را تنها‎ وجه ممکن هنر و علم می‎داند و شکل مخالفش را با شدت و نفرت می‎کوبد. شعر برای شعر، شعر جاهلیت است؛ شعر امرءالقیص است. اکنون شعر امرءالقیص و بسیاری از قطعه‎های جاهلی و معلّقات سبع‌ را براساس ملاک شعر به خاطر خود شعر در ردیف زیباترین قطعه‎های شعری جهان می‎شماریم، اما این نهضت شعری را قرآن به‌صراحت، و مسلمانان در عمل و نظر کوبیدند.
مسئلة مسئولیت شیعه بودن، غیر از اینکه بحث علمی، فلسفی و اعتقادی بسیار عمیقی است که باید محقق، متفکر و آشنا با مسائل علمی دربارة آن سخن بگوید و تحقیق کند، خود به خود بحثی عمومی هم محسوب می‌شود؛ زیرا هرکسی که به هر مکتب و مذهبی معتقد است اعتقادش دسته‌ای از مسئولیت‎ها را برای او به وجود می‌آورد و شیعه بودن از این قاعده مستثنا نیست. هرکس، در هر سطحی از تفکر علمی، باید همواره این پرسش را از خودش بکند که شیعه بودن من چه مسئولیت‎هایی را برای من ایجاد می‎کند. به‎ویژه وقتی مسئله مربوط به شیعه بودن می‎شود مسئلة مسئولیت بسیار جدی‎تر است؛ به دلیل اینکه یکی از ویژگی‌های متمایز مذهب شیعه در برابر سایر مذاهب برادر در اسلام، تعریف ایمان در تشیع است که آنچه را دانشمندان شیعه بر تعریف ایمان می‌افزایند، غیر از ایمان به قلب و اقرار به زبان، سومین شرط، عمل و اجرا، یعنی به اصطلاح، عمل به جوارح است؛ یعنی اصل اصالت عمل‏. همان‎گونه‌که در فلسفة اگزیستانسیالیستی این اصل به ‎نام اصل پراکسیس مطرح است، عمل یک واقعیت و یک حقیقت را ایجاد می‌کند و بی‎عمل اعتقاد به چیزی یا اعتقاد نداشتن به آن مساوی است. بی‎عمل، مؤمن بودن با کافر بودن، و منکر بودن یک حقیقت با معتقد بودن به همان حقیقت مساوی است؛ زیرا به قول یکی از منتقدان هنر در همین مکتب اگزیستانسیالیسم هنرمندان بزرگ در آن آثاری که به‎وجود نیاورده‎اند مساوی هستند با بی‎هنران و این حرف بسیار بزرگ است؛ مثلاً فردوسی در پدید آوردن شاهنامه هنرمند و شاعر است و مولوی در سرودن مثنوی، اما همین مولوی در آن آثاری که پدید نیاورده مساوی است با هر انسانی؛ حتی کسی که از خواندن و نوشتن عاجز است. در ذهنیت ماست که این مولوی را حتی زمانی که شعر نمی‌سراید‏‏،‌ نمی‎نویسد، عمل نمی‎کند باز نابغه، شاعر و هنرمند بزرگ می‎خوانیم و دیگران را فاقد آن ویژگی‌ها می‌دانیم، اما از نظر اصالت عمل هیچ فرقی نیست میان روشنفکر آگاه مترقی که عمل نمی‎کند و منحط جاهل خواب‎آلودی که نمی‎داند و عمل نمی‎کند. آن کسی که تمام مسائل اجتماعی را دقیقاً عالمانه تحلیل می‎کند، اما از تعهد در مسئولیت اجتماعی سرباز می‌زند برابر است با کسی که اصولاً نمی‌داند جامعه چیست و عمل هم نمی‎کند؛ زیرا بعد از عمل بد و خوب، ایمان و کفر و شیعه بودن یا نبودن تحقق پیدا می‎کند. این اصل اضافی دانشمندان شیعه که اصولاً در دین عامل عمل را جزء تعریف دین می‎آورند نشان می‎دهد که بینش اصلی شیعی تا چه حد برای مسئولیت اصالت قائل است؛ اصالتی بالاتر از ادای وظیفه و تکلیف، اصالتی که در ذات شیعه بودن نهفته است نه وظیفه‎ای که هر فردی پس از شیعه بودنش باید انجام بدهد.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ مهر ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : علی شریعتی
عناوین
رسته: 0