یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1468
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1748 بازدید
تاریخ انتقادی ورود علوم جدید به ایران(1)

نوشتار حاضر متن سخنرانی حجت الاسلام حمید پارسانیا است که بیست و سوم فروردین ماه سال جاری با عنوان «تاریخ انتقادی ورود علوم جدید به ایران» در سالن همایش های کانون اندیشه جوان ایراد شد.


علم و فلسفه با معانی مختلفی مواجه اند و هر یک از این معانی وقتی به عرصه آگاهی انسان وارد شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت و در حوزه فرهنگ وارد شد، یک فضای فرهنگی و تاریخی خاصی ایجاد می کند. به عبارت دیگر، هر معنی از معانی علم را که بپذیریم در ذیل او به عنوان یک فرد، یک شخصیت خاص پیدا می‌کنیم. اگر به حوزه زیست جهان و فرهنگ وارد شویم، با یک فرهنگ و تاریخ و تمدن خاصی مواجه می‌شویم. اگر یک فرهنگ و تمدنی سکولار است، باتعریف های سکولار از علم تناسب دارد و نمی تواند فرهنگ دینی، معنوی و قدسی باشد و سازمان های علمی او تعریف سکولار علم را پمپاژ می کنند و ترویج می دهند. اگر این گونه شد با نوعی گسست و آشفتگی و بحران فرهنگی و تضاد اجتماعی مواجه ایم؛ موضوعی که در ایران اتفاق افتاده است.
ما در نظام فرهنگی خودمان با دو معنا از علم مواجه ایم. کار فیلسوفان این است که در یک خلوتی و یک تأمل فیلسوفانه در این مسئله بیندیشند و داوری کنند که کدام یک از این تعاریف حق است. کار آن‌ها این نیست که بگویند کدام یک از این تعاریف چه پیامدهای اجتماعی و چه تناسبی با حوزه فرهنگی و تاریخی دارد. کار کسی که تاریخ علم می نویسد یا با جامعه شناسی علم، معرفت و فرهنگ سر و کار دارد، این است که پیامدهای حضور این معانی (صرف نظر از درست یا غلط بودن و وقتی که مقبول افتادند) را بشناسد. تصور کنید که خطری اکنون می خواهد این جا را تهدید کند. مثلاً زنگ زده اند و گفته اند که بمبی می خواهد این جا منفجر شود و 30 ثانیه هم بیشتر وقت ندارید از در یا پنجره بیرون بروید. تصور این مسئله و باورش یک رفتار بین ما ایجاد می کند. این یک نوع مطالعه راجع به معرفت است. به غیر از این مطالعه است که این معرفت راست یا دروغ است. این که بمبی منفجر می شود یا نه با روش خاصی است که باید جستجو کنیم و گروه بمب یاب بیاید و اگر همه جا را گشتند، بگویند نیست. تحقیقات نشان می دهد این خبر راست است یا دروغ. اگر چیزی تا 30 ثانیه منفجر نشد معلوم می شود دروغ بوده است؟! این ها راه‌های آزمودن این خبر است. اما این که این خبر چه اثری در رفتارها و مناسبات اجتماعی دارد، این یک نوع دیگر از مطالعه را می طلبد.
حال وقتی صحبت از تاریخ انتقادی ورود علم جدید در ایران می شود ما به دنبال این نیستیم که علم جدید درست است یا غلط. تعریف قدیم از علم درست است یا تعریف جدید. البته این پیش فرض وجود دارد که وقتی گفته می‌شود علم جدید، انگار ما دو تا علم داریم. اصلاً علم، جدید یا قدیم برمی دارد؟ این محل بحث است. ممکن است بگویند نه، با یک تأمل علم شناسانه، علم جدید و قدیم برنمی دارد. حقیقت علم، واحد است. موضوعات علم فرق می کند. مسائل قدما یک چیز دیگر بود الآن مسائل بشر فرق کرده است و راجع به یک چیزهای دیگر می اندیشد. تفاوت در موضوعات است. منتها هویت علم واحد است. معرفت علمی، معرفت روش مندی است که قواعد خاصی دارد و با شیوه خاصی تأمین می شود. مشاهده، فرضیه، آزمون، اثبات، ابطال، تأیید و یا علم شهود و سلوک است. این بحث ها را می شود درباره حقیقت علم بیان کرد. علم این طور حقیقتی است. همه جا هست یا نیست. البته در جهان غرب یک سری از موضوعات و یک سری از علوم توسعه پیدا کرد. مراد از علوم جدید، می تواند علومی باشد که به موضوعات خاصی می پردازد، اما ظاهراً این سؤال ناظر به این دیدگاه نیست و این دیدگاه هم تنها نیست. دیدگاه های دیگری می تواند وجود داشته باشد و این سؤال هم می تواند صور دیگری داشته باشد. فقط مسئله بر سر موضوع نیست. ما طب و پزشکی داشتیم، اکنون هم داریم. پزشکی جدید با پزشکی قدیم، دو پارادایم و مبنای نگاه بود؛ گیاه درمانی و دارو درمانی، با دو زمینه‌ی مختلف. مثل این که تعریف از علم متنوع است. ممکن است بگویید تعریف از علم به لحاظ مقام واقع بیش از یکی نیست؛ علم حقیقی. اما بین آدمیان اختلاف است و تعریف های مختلفی از علم است. برخی راست است و برخی دروغ، اما این است. یا ممکن است به نوعی نسبیت در تعریف علم برسیم. اصلاً علم به حسب دوره های مختلف فرهنگی و تاریخی تعاریف گوناگون داشته و هیچ کدام را هم نمی توانید بگویید راست یا دروغ است. این که علم یک حقیقت واحد است و فقط برحسب موضوعاتش دگرگون می شود، یا نه، علم تنها یک تعریف ندارد بلکه چند تا تعریف دارد و از بین چندتا تعریف هم آن چنان نیست که یکی از آن درست باشد و بقیه غلط. هر چندتا تعریف درست است؛ البته به معنای نسبی. یعنی ما اصلاً غلط نداریم. از این منظر، این تعریف و از آن منظر آن تعریف بیان می شود و به نوعی به نسبیت حقیقت قائل می شویم. اصلاً علم، این مفاهیم و معانی ساخته ها و انگاره های ذهن بشری در طول تاریخ است که هر بشری در طول زندگی خودش تصویر خاصی را بیان کرده و چیزی هم فراسوی این نیست. این ها علم و جهان را این طوری تعریف کرده اند. این بحث‌هایی را که الآن می خواهم مطرح کنم، بحث های معرفت شناسی، علم شناسی و فیلسوفانه است.
ما از این همه بحث ها فارغ می شویم. اما این پیش فرض را داریم که ما با چندتا تعریف از علم مواجه هستیم. حال این فرض اول پیش فرض ما نیست که فقط تاریخ بشری با یک تعریف از علم مواجه بوده است. با مراجعه به جوامع مختلف می بینیم که آن ها تعریف های مختلفی از علم دارند. الآن تعریفی که بنده و شما با آن مأنوس هستیم و از سال‌های اول دبستان و تا دانشگاه در روش شناسی ها خودآگاهش می کنند و خود این تعریف یک تعریف تاریخ‌مند 150 ساله است، دانش روش مندی است که با فرضیه شکل می گیرد و به گونه گزاره های آزمون پذیر بیان می شود. خود همین تعریف یعنی ساینس. 150سال پیش به قبل این معنی را نداشت. الآن هم این معنا گرفتار بحران است. الآن سه دهه است که به طور جدی در معرض نقد است. اما 100 سالی کاملاً مستقر بود و سازمان های علمی ما در حوزه هایی هستند که به ترویج این معنای علم مشغول هستند. این خودش یک معنا از معانی علم است.
معنای دیگری از علم که با آن مأنوس هستیم، معنایی است که ما به لحاظ تاریخی با آن مواجه و در حوزه فرهنگ دینی خودمان با آن مأنوس هستیم. افتخار می کنیم که قرآن، کتاب علم است و علم از مفاهیم کلیدی است که در قرآن آمده و بسیار تکرار شده و به المعجم که رجوع کنیم مدام باید ورق بزنیم و راجع به مشتقات علم بخوانیم. این خود نشان می دهد این دین و قرآن به کلمه علم توجه دارد. آیا کلمه علم در قرآن به همان معنایی به کار می رود که اصطلاح ساینس به کار برده می شود؟ (در معنای قرن 19 و 20) آیا علمی که قرآن بیان می کند، یعلمکم مالم تکون تعلمون، علم کما لم تکن تعلم، و پیامبر هم آمده است که آن را بیاموزد، یذکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه، همان معنای دانش آزمون پذیر است؟ این است که ما از خود می توانیم فرا بگیریم>
علم در مواردی دارد به کار می رود که تعریف مدرن علم، تعریفی که تمام دوران مدرن بوده باز مورد نظر نیست؛ چون در خود دوران مدرنیته، علم معانی متعددی پیدا کرده است. یعنی در قرن 17 و 18 ساینس با فلسفه به یک معنا به کار برده می شد و دانش هایی که از طریق تأملات عقلی حاصل می‌آمد، به آن هم علم گفته می شد. اما از نیمه دوم قرن 19، فقط دانش آزمون پذیر می شود دانش علمی. می بینید که در دوران مدرن هم معنای علم تغییر کرده است. الآن هم، آن معنای آزمون پذیر با بحث هایی که در حوزه فلسفه علم مطرح شد از دهه 60 به بعد، آن چنان نیست که مورد وفاق فیلسوفان علم باشد، بلکه بر عکس به شدت نقد آن مورد وفاق است. یعنی فیلسوفان علم در این مسئله اجماع دارند. یعنی الان تعریف پوزیتیویستی از علم را به عنوان تعریف سنتی از علم یاد می کنند. سنتی به معنای این که مربوط به گذشته باشد.
بنابراین قدر مسلم است که ما با تعاریف مختلفی از علم مواجه می شویم و البته هر یک از این تعاریف یک لوازم پذیرفتن آن و براساس آن اندیشیدن هم لوازمی در حوزه اندیشه به دنبال می آورد و هم لوازم و پیامدهایی را در حوزه رفتار و عمل به دنبال می آورد.
یک پیش فرض ما این است که علم با معانی مختلفی مواجه است؛ با صرف نظر از این که یک معنا را حق بدانیم یا مانند کسانی که روی کرد پست مدرن دارند به نوعی تکثر معرفت علمی و نسبیت معرفت علمی به حوزه فرهنگ و تمدن قائل شویم. این پیش فرض و اصل موضوعی ماست که ما با معانی متنوعی مواجه هستیم.
یک اصل موضوعی دیگر ما این است که هر یک از این معانی با یک نظام فرهنگی و رفتاری خاص تناسب دارد و شکل می گیرد. یعنی علم وقتی که موجود و محقق می شود و پای به عرصه تاریخ و فرهنگ می گذارد، این با یک علل وجودی متناسب با خودش به وجود می آید و پیامدهای وجودی متناسب با خودش دارد. معرفت علمی برای آمدن در عرصه فرهنگ و تاریخ، منطق، روش و شیوه خاص خود را دارد و شخصی که نگاه اجتماعی و فرهنگی به علم دارد و تحولات تاریخی علم را بررسی می کند این عوامل تاریخی را جستجو و دنبال می کند: این علم چه پیامدها و آثاری بر عرصه فرهنگی دارد؟ چه مقاومت هایی را در حوزه فرهنگ ایجاد می کند؟ چه تشویق‌هایی و چه عواملی او را دنبال می‌کنند، امکانات می دهند و او را طلب می کنند؟ چرا به وجود آمد و توسعه پیدا کرد؟ چرا منتقل شد و چرا شکل گرفت؟ این منطق غیر از این است که این حق است یا باطل. عوامل وجودی یعنی وجود اجتماعی و وجود فرهنگی؛ آمدنش به این ساحت و جهان و عوامل تولد علم در عرصه زندگی اجتماعی بشر.
پس اصل موضوعی دوم ما این بود که هر علم یک حوزه فرهنگی، شرایط تاریخی و زیستی خاص دارد و از یک عوامل تاریخی بهره می برد برای موجود شدنش. باید آن ها را شناسایی کرد. این اصل موضوعی را داریم که علم وقتی وارد تاریخ می شود یک علل تاریخی و تأثیراتی دارد. وقتی وارد جامعه می شود یک علل اجتماعی دارد.
این اصل دوم زمینه بحث سوم ما را و عنوان نگاه سوم و موضوع بحث ما را فراهم می کند. وقتی که علم مثل یک موجود زنده‌ای است که متولد می شود و علل و عواملی دارد و تأثیراتی می گذارد، آن موقع تاریخ هم با او مواجه می شود و با او گفت وگو می کند و موضع می گیرد و نقدش می کند. به خاطر پیامدهایی که دارد از او عبور می کند،تغییرش می دهد، به محاق می بردش و مسکوت می گذارد، بسط و توسعه اش می دهد و مسیرش را به تناسب گفت وگویی که با او دارد و نقدی که به او انجام می دهد، عوض می کند. علم مدرن هم این گونه است.
این یک معنای خاص از معانی علم است. با یک شرایط وجودی خاص در یک مقطع تاریخی خاص با یک علل تاریخی متناسبی با خودش که بوده اند و آن را ایجاد کرده اند و دلیل این که آن علل بودند این است که خود این علم موجود شده است. بدون حضور عللش که نمی توانست انجام شود. این علم هم با عرصه فرهنگ و تاریخ خودش تعاملی داشته و دارد و کسانی که در این تاریخ هستند آن را به نقد و بررسی می گذارند و ارزیابی می کنند. محسنات او را می گویند. آثار خوبی را که داشته می نگرند و به به و چه چه می کنند و یا پیامدهای نامطلوبی که داشته است بیان می کنند و بعد همین شناخت و نقد یک عامل وجودی می شود برای این که آن را دوباره بسط بدهند و یا احیاناً در آن تصرفی بکنند و تغییر بدهند.
این نقد تاریخی ورود علم مدرن در یک این طور زمینه ای با یک این طور اصولی است که معانی مختلفی از علم داریم. البته یک پیش فرض دیگری هم هست که چون روشن است به آن اشاره نکردم و آن این است که مثلا ما یک هجرتی داریم. یعنی علم مدرن داخل اینجا نبوده و از خارج وارد شده است که از آن سؤال می‌کنیم. موضوع بحث ما هم این است که ورود بوده است. یعنی علم به حوزه تاریخ معاصر ما وارد شده است.
مراد از علم مدرن، علم جدید یعنی علم به معنای نو نیست. این مدرن اشاره به دنیایی می کند که هویتی دارد؛ علمی که در دنیای مدرن و فرهنگ و تاریخی که از آن با عنوان مدرنیته یاد می کنیم، شکل گرفته است. این علم به جهان و عالم دیگری آمده و وارد شده است. این نشان می دهد که علم آن چنان نیست که همواره در تعاملات اجتماعی درون یک تاریخ و فرهنگ شکل بگیرد. گاهی هجرت هم می کند، اشاعه هم پیدا می‌کند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر منتقل می شود.
درباره اشاعه علم از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر و پیامدهای آن، تحلیل های مختلفی می تواند وجود داشته باشد. براساس نحوه نگاهی که به علم داریم، اگر برای علم یک هویت نسبی و شناسنامه تاریخی قائل باشیم، نقل و انتقال علم از یک فضای فرهنگی به فضای فرهنگی دیگر مثل نقل و انتقال یک عضو از یک موجود زنده به یک موجود زنده دیگر است. گاهی اوقات این پیوندها عوارض خوب و یا بدی دارد. اما در پیوند، همواره چیزی که حاصل می شود یک امر سوم و سنتزی از ترکیب است. وقتی از یک درختی به درخت دیگر پیوند می زنید محصولی می دهد که مثل درخت اول و یا درخت دوم نیست؛ نوعاً یک امر سومی می شود. علم مدرن هم اگر از جهان غرب به اینجا آمده نه مثل آن چیزی است که در موطن اصلی خودش بود، نه مثل علمی است که در این جا وجود داشت که پیامدهای جدیدی هم دارد. با این فرض که ما معانی مختلفی از علم داریم قاعدتاً باید تصویری از معنای علم مدرن داشته باشیم و یک تصویری از علم بومی، سنتی و تاریخی خودمان هم داشته باشیم و نحوه تکوین و شکل گیری این علم در موطن اصلی خودش و بعد هجرتش به این جا و پیامدهای این مسئله نقد و بررسی شود.

ادامه دارد...



تاریخ انتشار در سایت: ۲۲ آبان ۱۳۸۹
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۹/۰۸/۲۲
نقش ها
سخنران : حمید پارسانیا
خبرنگار : سعید بابایی
عناوین
رسته: 1