چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1653
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1704 بازدید
تاثیر متقابل علم و عمل

درمقاله کوتاه زیر نویسنده با تاکید بر ضرورت داشتن بینش و نگرش توحیدی، رابطه متقابل علم و عمل و جایگاه ارزش عمل صالح را در دستیابی به حقیقت و نورانی شدن قلب تشریح کرده که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم:


در آموزه های قرآنی هرگز علم و عمل از هم جدا نیست، چرا که علم در عمل انسان و عمل در علم تاثیر متقابل دارند. البته در مفهوم قرآنی، علم نمی تواند جز نور و شناخت درست از هست ها و تحلیل راستین از حقایق باشد. به این معنا که در ذات آدمی توانایی شناسایی همراه با ابزارهای لازم و مناسب قرار داده شده که قلب و حواس ظاهری و باطنی نامیده می شود. قلب انسانی چون دریچه ای به سوی خدا و متصل به اوست، با فطرت الهی، حقایق را چنان که باید و شاید حتی از پس پرده واقعیت های موجود کشف می کند و توانایی درک ملکوت هر چیزی را دارا می باشد.
البته قلب، این قوه شناختی و ادراکی بشر و محل اتصال انسان با خدا، در آغاز بسیار ناتوان است؛ چرا که درآغاز، این نور فطری همچون مویی بسیار رقیق و لطیف به عالم الهی متصل می باشد، بنابراین نیازمند تقویت است. روغنی که مایه افزایش روشنایی و روشنی قلب می شود، عمل صالح است که قدرت و توان آن را نیز افزون می سازد. از اینجا می توان به ارتباط میان علم و عمل پی برد.

بینش ها و نگرش ها
علم و شناخت به جهان هستی که با قلب سلیم و عقل سالم به دست می آید، جهان بینی و هستی شناختی انسان را شکل می بخشد. این هستی شناختی همان مبانی تفکری هر بشری است. آن چه هر فردی از هستی می شناسد و در قالب هست ها با آن روبرو می شود، هستی شناختی وی است.
هستی شناحتی خاص هرکسی، بینش شخص را نیز روشن می سازد؛ چرا که بینش ها، بیانگر چگونگی تصور هر شخص از هستی است. بنابراین اگر کسی هستی را عین خدا یافت و همه هستی را یکتا و یگانه وجود دید و جهان را مظاهر توحید دید و در پس همه این واقعیت ها و مظاهر متکثر جهان، ملکوت واحدی را یافت، چنین شخصی دارای بینش توحیدی است. درمقابل، کسی که از واقعیت ها و مظاهر متکثر و متعدد جهان نتوانست بگذرد و گرفتار تعدد و تنوع مظاهر و واقعیت ها شد، هرگز به حقیقت واحد نمی رسد و بینش کفر، وصف غالب تفکر و بینش اوست. چنین شخصی در شناخت هست ها هرگز به وحدت حقیقت و تعدد مظاهر نمی رسد. بدین ترتیب دو بینش متضاد در دو شخص پدیدار می شود که یکی بینش توحیدی و دیگری بینش کفری (پوشاندن حقیقت یگانه و پذیرش حقایق متعدد) است.
مبانی هرکسی که هست ها و بینش های او را شکل می بخشد، معیارهایی برای او پدید می آورد که از آن به اصول و بایدها یاد می شود. بنابراین بایدها و اصول هرشخصی از مبانی و بینش های آن شخص انتزاع می شود. در حقیقت نوع نگاه آدمی به هستی اصول نگرشی او را شکل می دهد و به او می گوید که چگونه با هست ها تعامل داشته باشد. از این رو گفته اند که از درون نوع علم و شناخت آدمی (بینش ها، مبانی و هست های باورمند) نوع عمل (نگرش ها، اصول و بایدهای عقلانی و اخلاقی) وی معلوم می شود. در حقیقت بینش توحید، نگرش توحیدی را می زاید و از درون هست ها، بایدها بیرون می آید.

عمل توسعه بخش
اگر بپذیریم که حقیقت هستی، توحید محض است و همه هستی مظاهر آن حقیقت یکتا و یگانه است، نوع بایدهای آدمی و نگرش های وی شکل خاصی پیدا می کند؛ چرا که عمل و رفتار آدمی باید به شکلی متوازن و متناسب با محور هستی به گردش درآید و در خلاف آن قرار نگیرد و یا بیرون از دایره گردش به سوی نقطه مرکزی دایره حرکت نکند، بلکه باید عمل به گونه ای سامان یابد که درهرکجای عالم و هستی قرار داریم به سوی نقطه مرکزی حرکت کنیم؛ چرا که لازمه پذیرش از اویی، بازگشت به اویی است. بنابراین با پذیرش حکمت و هدف مندی در آفرینش، بایدها، اصول و نگرش های خاصی برما تحمیل می شود که همان صراط مستقیم بازگشت است.
دراین ترسیم کلی از هستی و انسان و نیز هست ها و بایدهایش (مبانی و اصول و یا بینش ها و نگرش هایش) دین چیزی جز راه کوتاه رسیدن و راهنمای کامل و مکمل عقل و قلب نیست که می کوشد آدمی را از طریق شریعت کامل (شامل عقل و شرع) به حقیقت مرکزی برساند و کمال را برای شخص با توسعه بخشی وجودی عنایت کند.
این که شریعت کامل را ترکیبی از عقل و شریعت دانسته ایم، از آن روست که عقل جز همان پیامبر درونی و فطری و شرع جز همان عقل بیرونی و وحیانی نیست. از این رو گفته اند: «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل؛ یعنی که هر کدام، حکم دیگری را تایید و امضا می کند.”
عمل صالح درخلاف عمل طالح در بینش توحیدی، همان بایدهای شایسته ای است که هست های توحید محور و بینش ها و مبانی حقیقت شناسانه آن را ایجاد و امضا می کند. از این رو شامل همه بایدهای حقوقی، اخلاقی و شرعی است.
از آن جایی که در جهان متکثر به واقعیت ها یا مظاهر متعدد و متنوع، با دو دسته از امور مواجه می شویم که برخی از آن واقعیت ها و مظاهر، حقیقت توحید را بیش تر و برخی دیگر کم تر به نمایش می گذارند، ما با دو دسته از نگرش ها به عنوان بایدها و نبایدها مواجه هستیم. از این رو اصول زندگی بشر با توجه به این بایدها و نبایدها سامان می یابد؛ چرا که بایدها، عملی است که مظهریت بیش تری را در وجود آدمی پدید می آورد و نبایدها، عملی است که ارتکاب آن مظهریت را می پوشاند و نور وجودی آدمی را خاموش می کند.
ولذا ارتکاب نبایدها را عامل اصلی بیماری قلب، زنگارگرفتگی و مهرشوندگی آن دانسته اند؛ چرا که این امور و مظاهر، دام کثرت را بر جان آدمی می افکند و در یک فرآیند، قلب را به تعدد واقعیت ها و متکثرات چون پیله ای درمی گیرد و می پوشاند و اجازه نمی دهد تا قلب، آینه تمام نمای حقیقت وحدت باشد و نور صافی وجود الهی را بتاباند.
هر انسانی، چنان که گفته شد، دارای قلب الهی است که از توانایی بالایی برخوردار می باشد تا آینه تمام نمای وحدت وجود باشد، اما در آغاز، این قلب بسیار ساده و شکننده است و تنها با عمل به هر آن چه از مظاهر حقیقت شناخته و یافته است می تواند به کمال برسد. از این رو در اسلام سخن از شدن های پیاپی و صیرورت های دایمی و همیشگی است. به این معنا که هر شناختی، باید و نبایدی را موجب می شود که عمل بر پایه آن می تواند اتصال را تقویت و قلب را توسعه بخشد.
علم واقعی که همان شهود قلب و مشاهدات دل است، هر حقیقتی را که یافت به انسان می آموزد که چگونه بر پایه آن عمل کند. چنین علمی، گوهر ذات است، چرا که تنها مفاهیم نیست، بلکه شهود و حضوری چون حضورخود برای خود و یا درد برای دردمند است.
علم شهودی و حضوری، به آدمی کمک می کند تا بفهمد چه بکند و چگونه انجام دهد تا گوهر جانش رشد و توسعه یابد و ظرفیت و سعه وجودی اش که همان انشراح صدر و شرح صدر است، تحقق یابد و بتواند مظاهر حقیقت را بهتر بشناسد و حقیقت یکتا و یگانه را در دل بازتاب دهد.
در آموزه های وحیانی و اسلامی این معنا بیان شده که عمل بر پایه معرفت و شناخت صحیح می تواند گوهر انسان را بسازد، چرا که شناخت صحیح همان علم شهودی از حقایق هستی یا علم شهودی به مظاهر حقیقت هستی است. چنین علم و شناختی جز عمل صالح را نمی طلبد و دستور نمی دهد؛ چنان که به یک معنا جز پرهیز از عمل صالح را فرمان نمی دهد.
بنابراین، پرهیز از برخی از مظاهر دورکننده و تخریب کننده قلب از حق و عمل به مظاهر نزدیک کننده و توسعه بخش قلب، همان ماموریت انسان است.
اگر انسان بر اساس این بایدها و نبایدها، زندگی خویش را سامان دهد، موجب توسعه خمیرمایه جان خویش می شود و وجودش به شکل کیفی گسترش می یابد و جانش استعلا می گیرد. برخی ها این دگرگونی جان به عمل صالح بر اساس شناخت صحیح شهودی را همانند ورز آمدن خمیرنانی می دانند که با مالش اندک اندک و تخمیر در یک فرآیند، ورز می آید و آماده می شود.

علم شهودی و عمل صالح، عامل شرح صدر
به هر حال، انسان تنها با علم شهودی و عمل صالح که گوهر ذات اوست می تواند به سعه وجودی و انشراح قلب و صدر دست یابد و آیینه تمام نمای حقیقت شود. تقوا به معنای ترک تعدد مظاهر کثرت و دورکننده از حقیقت یکتا و یگانه، مانند کنارزدن پرده هاست که اجازه می دهد تا نور الهی برجان شخص بتابد و حقیقت یکتا و یگانه را از پس مظاهر، کشف و شهود کند و نه تنها واقعیت های متعدد نبیند بلکه حقایق متعدد نیز نبیند و تنها یک حقیقت با مظاهرمتعدد را در نزد بصیرت قلب به مشاهده بنگرد.
در روایت است که انسان باید براساس آنچه شناخت و علم دارد عمل کند؛ چرا که اگر بر اساس مبانی، بینش ها و شناخت های خویش عمل نکند، اندک اندک قلب، نابینا می شود و قوت ادراکی و فهم خود را از دست می دهد. اما زین العابدین (ع) هنگامی که با پرسش هایی از طرف شخصی رو به رو شد، به آن ها پاسخ می دهد؛ ولی شخص می رود و برمی گردد تا پرسش های تازه ای را مطرح سازد. امام به شخص می فرماید: درانجیل آمده است که تا زمانی که به علمی عمل نکردید، علم دیگری را نخواهید، چرا که اگر به علمی عمل نشود، جز کفر نمی افزاید و جز از خدا دورتر نمی گرداند. (اصول کافی، ج 1، ص کتاب فضل العلم، باب استعمال العلم، حدیث 4)
بنابراین از علم چیزی نپرسید مگر آن که قبلاً به دانسته های خود عمل کرده باشید؛چرا که اگر به دانسته ها عمل نشود، آن دانش جز دوری از خدا به دنبال نمی آورد.
امام صادق (ع) می فرماید: علم همزاد عمل است. هر که خوب بداند، عمل می کند و هرکه به درستی عمل می کند علم خواهد داشت. علم فریاد به عمل کند و اگر پذیرا شود بماند و اگر نه کوچ کند و برود. (همان، حدیث 27) بنابراین عمل از علم زاده می شود و علم به عمل رشد و افزایش می یابد.
امام باقر (ع) می فرماید: اذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتسع قلوبکم فان العلم اذا کثر فی قلب رجل لایحتمله قدرالشیطان علیه فاذا خاصمکم الشیطان فاقبلوا علیه بما تعرفون فان کید الشیطان کان ضعیفا. فقلت: و مالذی نعرفه؟ قال: خاصموه بما ظهر لکم من قدره الله عزوجل؛ چون علم را شنیدید آن را به کار ببندید و باید دریا دل باشید؛ زیرا چون علم فراوان در دل تنگی انباشته شود که تحمل آن نتواند، شیطان برآن دست یابد؛ چون شیطان با شما طرف شود با آنچه می دانید، به او رو کنید؛ زیرا کید شیطان سست است. گفتم: چیست آن چه می دانیم؟ فرمود: با او مبارزه کنید بدانچه از نیروی خدا عزوجل در وجود شما هویداست. (همان، حدیث 7)
درسیره آیت الله بهجت نقل است که در برخی مواقع که درخواست رهنمود از ایشان می شد می فرمود: به آنچه می دانید عمل کنید.
به هرحال، علم و عمل درهم تاثیر متقابل دارند و انسان باید هوشیار باشد که بر خلاف علم خویش عمل نکند و یا علمش را به کار نگیرد، چرا که تنها با انجام موافق علم شهودی است که انسان می تواند سعه وجودی یابد و دانش نوری کامل تر و بیش قوی تری را به دست آورد.



تاریخ انتشار در سایت: ۶ آذر ۱۳۸۹
منبع: / روزنامه / کیهان ۱۳۸۹/۸/۲۹
نقش ها
نویسنده : محمدرضا شریفی
عناوین
رسته: 0