یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1444
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1352 بازدید
شعر انقلاب، راه بی راهبرد

تا دو ـ سه سالی پس از پیروزی انقلاب، جریان شعر (بما هو شعر) در توفندگی سال های آغازین انقلاب در محاق بود و تنها پس از آغاز جنگ تحمیلی بود که شعر مجدداً به جریانی مؤثر تبدیل شد با مشخصه ها و مؤلفه های خاص خود.

بررسی مجمل شعر جنگ (منهای برخی استثناها) به ما نشان می دهد که انتخاب ساختار شعر انقلاب (به معنای مصطلح) نیز محصول کارکردهای حماسی و نیازهای ذاتی شعر جنگ است.


با نگاهی تازه و تعبیری غیرمعمول می توان انقلاب اسلامی را «انقلاب در شعر» نیز دانست. این گونه نتیجه گیری، محصول نگاه کارکردی به مقوله انقلاب است و اثری که بر بن مایه های فکری جامعه و حوزه های اجرایی آن گذاشت.
انقلاب، در معنای لغوی، ایجاد «تحول» است و «منقلب کردن». هر انقلابی ناگزیر تأثیر خود را بر همه ساخت های زیرین جامعه تحمیل می کند. در این میان، حوزه هایی که به نحوی با فکرو ایدئولوژی پیوستگی دارند، تأثیر بیشتری می پذیرند. شاید ذکر این نکته ضروری نباشد که تأثیر انقلاب، مثلاً بر حوزه های فنی و مهندسی جامعه (به لحاظ کارکردی) بسیار ناچیز است و، در مقابل، تأثیر آن بر حوزه های فکری، فلسفی، هنری، ادبی، عقیدتی و... بسیار؛ اما تفطّن به این نکته، ما را به سمت پاسخ به این سؤال می کشاند که آیا تأثیر انقلاب ها، به طور عام، بر حوزه های فکری، مثبت است یا منفی و این که فی المثل وقتی در یک کشور، انقلابی رخ می دهد که نظام برآمده از آن با نظام سابق، تضاد اندیشگی دارد، آیا همه دامنه تأثیر آن در ابعاد ساختاری و محتوایی، مثبت است یا خیر؟
نوشته حاضر، در واقع پاسخ کوتاه به این پرسش است که: «آیا جریان شعر انقلاب اسلامی در جایگاه واقعی خویش است یا هنوز بایسته و شایسته پیرایش است و نزهت نیافته است؟». شکل دیگر این سؤال، بررسی و در حقیقت آسیب شناسی جریان شعر انقلاب اسلامی است که طی چهار پرسش اصلی به آنها پاسخ داده خواهد شد.
نویسنده معتقد است که در بررسی های تحلیلی، ناگزیر باید از دیدگاه معرفت شناسانه به موضوع نگریست تا شور مقدس انقلابی بودن و یا خشم ناموجه دشمنی با ایدئولوژی انقلاب، دامن تحلیل ها و بررسی های علمی را نیالاید. به هر روی، این یک نظر است.

۱. قطع شدن جریان طولی شعر فارسی
از تاریخ سرایش نخستین شعر نو تا ظهور پدیده انقلاب اسلامی، جدال و دغدغه های عمده ای پیرامون سنت گرایی و نوگرایی ظهور کرده است. مرور مختصر تاریخ شعر نو فارسی، از حدود سال۱۲۹۰ تا حوالی پیروزی انقلاب، به روشنی ما را به این نکته وقوف می دهد که تاریخِ نو شدن جامه های کهن و ساختارهای تکراری شعر فارسی بعد از عهد بازگشت (دوره بازگشت ادبی به مکتب خراسانی)، تاریخی سراسر کشمکش و نزاع بوده است. این نزاع، در هر دوره و با ظهور هر پدیده سیاسی- اجتماعی و یا ظهور چهره تازه ای در شعر نو یا شعر سنتی، رنگی تازه می گرفته است. نه دلبستگان به سنت های هزار ساله شعر پارسی به سادگی توانستند آن چه را که میزان درست در شعر می دانستند به آسانی به فراموشی سپارند، و نه شیفتگان نوگرایی توانستند در این سال های پر دغدغه، به دلیل مخالفت ها و عنادها ، به آسانی اشتیاق خود را فرو نشانند و از نوگرایی در گذرند.
هرچه بود از پس ماندابی که دوره بازگشت ادبی و شاعران مقلد و متصنع آن ایجاد کرده بود، نوگرایی در شعر، که محصول مستقیم غربی شدن و نوشدن جهان پس از رنسانس بود و اثر آن بر نوگرایان و روشنفکران ایران نیازی به ارائه دلیل ندارد، توانست راه تازه ای در بن بست دوره بازگشت بگشاید. این گشایش، البته بی زحمت و یک شبه حاصل نشد و بیش از هشتاد سال فکر و ادب این مملکت را به خود مشغول داشت و حاصل آن شد که شعر نو فارسی به رسمیت شناخته شود و نفس تازه ای باشد دمیده در جان شعر فارسی.
اگر هنگام قضاوت درباره شعر نو، نباید خوب و بد را با هم سنجید و مثلاً برخی شعرهای بی محتوای دهه ۳۰ و شاعران بی محتوای دوران های مختلف را با یکدیگر قیاس کرد، برای ارائه تحلیلی کلی، جمع بین همه اتفاقات، شعرها و شخصیت ها اهمیت دارد و به نظر نمی رسد کسی در نتیجه بخش بودن شعر نو برای ادامه راه شعر پربار فارسی تردید کند.
در پیشینه شعر نو، دو جریان عمده سراغ داریم: نخست نوگرایان و دوم نئوکلاسیک ها. دسته اول، شاعران پیشرو شعر نو بودند که با نگاهی دیگرگونه، نوگرایی همه جانبه را در صورت و باطن شعر خواستار بودند و دسته دوم، بخشی از مخالفان اولیه شعر نو،که تنها با نوگرایی در محتوا و برخی موضوعات کنار آمده بودند و تغییر و تحویل ساختارهای گذشته را نمی پذیرفتند. از هر گروه نیز شاعران نامی زیادی را می توان نام برد. در گذر تاریخ، دسته دوم، کم کم، به حاشیه رفتند و دسته نخست غلبه رسمی یافتند.
در کنار این دو دسته، دسته ای از شاعران بودند که به عنوان بخش افراطی تر دسته دوم، از اساس با ذات نوگرایی در ساختار و محتوای شعر مخالفت داشتند و وصف و شرح نزاع هایشان با نوگرایان، در خاطره سطور مجلات ادبی سال های پیش از انقلاب نهفته است.
توجه به این نکته مهم برای فهم بهتر بحث ضروری است که، به هر شکل و با وجود همه مشکلات و مخالفت ها، جریان شعر نو پس از کنگره نویسندگان و شاعران، که حوالی سال ۱۳۲۴ با حضور جمعی از نوگرایان در کنار استادان سنت گرا تشکیل شد، در تاریخ شعر فارسی رسمیت یافت و مخالفت ها، که در حد انکار شعر نو بود، اندکی تعدیل شد. تقریباً از همین سال هاست که شاعران عمده شعر نو، و مهم تر از آن جریان های مهم شعر نو (آزاد، سپید، حجم، ناب و...)، شکل می گیرند و به عنوان وجه غالب ادب فارسی و شکل رسمی شعر، تا ظهور انقلاب ادامه می یابند. در توجیه غالب بودن این جریان نیز ذکر همین نکته کافی است که آنچه امروز از میراث حدود یکصد سال گذشته ادبی ایران به دست ما رسیده است، نه دیوان های غزل و قصیده، که مجموعه های نو و نئوکلاسیک از شاعران نوسراست.
پس از انقلاب اسلامی، خط سیر شعر فارسی، که تازه داشت جدال سنت گرایان و نوگرایان ادبی را پشت سر می گذاشت و سکونی می یافت، به یکباره بر هم خورد. این، البته طبیعی بود و در پیامد هر انقلابی، این تغییرها طبیعی است؛ علی الخصوص این که انقلاب اسلامی، انقلابی عقیدتی بود. حاکم شدن ایدئولوژی های جدید باعث شد تا موازنه قوا در شعر و هنر نیز تغییر کند.
پس از انقلاب، کسانی که پیش از این میدان دار اصلی جریان های فرهنگی و ادبی بودند و نمی توانستند با معیارهای تازه و ایدئولوژی جدید کنار بیایند، خود به خود از میدان به حاشیه پرتاب شدند. البته انقلاب خود نیز نه می خواست و نه می توانست، با وجود مبانی متفاوت عقیدتی، آن ها را در خود بپذیرد و جایگاهشان را تغییر ندهد. این افراد، به طور عمده کسانی بودند که شعر نو فارسی را در جریان های پیش رونده آن ادامه می دادند و جلو می بردند. از ابتدای شعر نو و شروع کار کسانی مثل لاهوتی و نیما تا پیش از انقلاب و ظهور جریان شعر حجم و ...، جریان شعر نو به سدّ سدیدی چون انقلاب اسلامی برخورد نکرده بود. نتیجه این برخورد، که با یک نگاه عقیدتی و انقلابی کاملاً موجه است، جابه جایی مجدد جریان های شعری بود و نوعی بازگشت ادبیِ دوباره؛ چرا که جریان شعر رسمی مجدداً به جریان سنتی تغییر چهره یافت و جریان های پیش رونده شعر نو، در حاشیه، لنگ لنگان، به راه خود ادامه دادند.
تا دو ـ سه سالی پس از پیروزی انقلاب، جریان شعر (بما هو شعر) در توفندگی سال های آغازین انقلاب، در محاق بود و تنها پس از آغاز جنگ تحمیلی بود که شعر مجدداً به جریانی مؤثر تبدیل شد با مشخصه ها و مؤلفه های خاص خود، که به آن ها اشاره خواهد شد.
اکنون پرسش اول بحث مشخص می شود: آیا تغییر و توقف خط طولی شعر فارسی (در واقع شعر نو)، که به دلیل ظهور انقلاب پیش آمد و با تثبیت در جریان رسمی نئوکلاسیک شعر انقلاب ادامه یافت، واقعه ای به نفع شعر فارسی بوده است و در وزان و میزان بررسی، می توان قطع این جریان را مؤلفه مثبتی برای شعر انقلاب به حساب آورد؟
به این پرسش در انتهای نوشته و در جمع بندی نهایی پاسخ خواهیم داد.

۲. شعر انقلاب یا شعر جنگ؟
عنوانی را که «شعر جنگ»، و به بیان های دیگر «شعردفاع مقدس» و «شعر پایداری»، می خوانیم، در واقع، به طور خاص به دورانی ده ساله از تاریخ شعر فارسی اشاره دارد. تحمیل جنگ علیه کشور تازه انقلاب کرده ایران، تنها بر ساخت ها و بافت های سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی تأثیر نگذاشت؛ سهم عمده عناصر شکل دهنده شعر انقلاب اسلامی، متعلق به جنگ تحمیلی و ادبیات خاصی است که بر جای گذاشت.
در بخش پیش گفتیم که سال های اولیه انقلاب، برای شعر فارسی، سال های تذبذب و سردرگمی بود؛ دوره ای که نیاز بود تا جامه ساختار و محتوا تغییر کند و بخش های اجرایی و نهادهای شعری، تغییرات اساسی خود را، بر اساس ایدئولوژی تازه، نهادینه کنند. جنگ که درگرفت، شعر انقلاب،که مبنایی عقیدتی داشت، به عنوان ابزاری از ابزارهای دفاع، معتقدانه به صف دفاع پیوست و تقریباً (حداقل تا چند سال اول جنگ) بدنه اصلی شعر انقلاب، درگیر جنگ و موضوعات و مصادر پیرامونی شد. آثار باقی مانده از آن سال ها اصلی ترین آثار شعر انقلاب هستند. شعر انقلاب اسلامی، بااشتیاق تمام از سوی شاعران مطرح و پیرو، به «شعر جنگ» تحویل و تبدیل شد و تقریباً همه مواد و موضوعات خود را از آن گرفت. در این دوره، آنچه پیوند دهنده، تربیت کننده و شکل دهنده صیرورت شاعران انقلاب اسلامی (چه پیران قوم و چه جوانان تابع آن ها) بود، در جنگ و موضوعات آن خلاصه می شود و شعر رسمی، شعر جنگ است.
اما شعر جنگ تأثیر دیگری نیز بر شعر انقلاب گذاشت. بررسی مجمل شعر جنگ (منهای برخی استثناها) به ما نشان می دهد که انتخاب ساختار شعر انقلاب (به معنای مصطلح) نیز، محصول کارکردهای حماسی و نیازهای ذاتی شعر جنگ است. در واقع، نیاز شعر جنگ به وزن، قافیه و قالب و ساختار آهنگین و سنتی، ناخواسته، قالب های شعری انقلاب را نیز تعیین و تقویت کرد.

این، البته بدون زمینه و مبنا هم نبود؛ بلکه با توجه به روی کار آمدن شاعران سنت گرا، که با ایدئولوژی انقلاب موافق بودند، جا نشینی آنان به جای شاعران نوگرای قبل از انقلاب، زمینه حذف جریان های نوگرا را به وجود آورد؛ اگرچه این زمینه، بر بستر یک بی تعریفی برای آینده شکل گرفته بود و اگر جنگ رخ نمی داد، مشخص نمی شد که چگونه شعر انقلاب خود را بازْتدوین و به روز می کرد.
پرسش دوم نوشته حاضر این است که «نقش و جایگاه شعر جنگ در شعر انقلاب اسلامی» چیست و آیا بدون لحاظ کردن آن می توان شعر انقلاب را تعریف کرد؟ به این پرسش نیز در ادامه پاسخ می دهیم.

۳. سردرگمی در تعریف
پایان جنگ تحمیلی، و با اندکی تسامح سالیانی بعد از پایان جنگ، آغازی بر دوره تازه ای از شعر انقلاب اسلامی است. گفتیم که در شعر جنگ، گوهر اصیل شعر انقلاب پرورش می یابد و پیدا می شود. اکنون به این عبارت می افزاییم که پس از پایان فیزیکی جنگ، شعر انقلاب، اصالت تازه یافته خود را از دست می دهد.
پایان یافتن شور انقلابی سال های اولیه انقلاب، و در پی آمد آن سال های جنگ، ظهور اندیشه های تازه تر و پایان رسمی جنگ، در واقع موضوعات اصلی شعر جنگ را از بین می برد. شروع دهه هفتاد، شروع دوره بی تعریفی در شعر انقلاب است. انگار جنگ بود که در سال های پیش از آن، اصالت را به شعر انقلاب تزریق می کرد. پایان جنگ باعث شد موضوعات شعر انقلاب، که تقریباً همان موضوعات شعر جنگ و مفاهیمی مانند ایثار، شرف، استقلال، دفاع و... بودند نیز، کارکرد و تأثیر اصلی خود را از دست بدهند. انکار نمی کنیم که در شعر سالیان جنگ، شعرهای فراوانی با موضوعات غیر جنگ هم منتشر شدند، اما آنچه بر آن ابرام می ورزیم، رسمی بودن شعر جنگ و موضوعات آن، به عنوان وجه غالب بیرونی و بدنه اصلی شعر انقلاب در آن سال هاست.
تا سال هایی پس از پایان جنگ، مضامین شعری غالب توانستند در بدنه اصلی شعر انقلاب جریان داشته باشند، اما پس از این سال ها، سردرگمی شاعران در یافتن موضوعاتی تازه برای سرودن و پیش رفتن، و مبهم بودن افق های پیش رو، زمان را به حدود ده سال پیش از آن، یعنی سال های اولیه انقلاب بازگشت داد؛ با این تفاوت که اکنون نسلی آماده و تربیت یافته در دامن شعر انقلاب و شاعران فراوان پیرو آن ها، منتظر افقی تازه و در پی تعریفی نو بودند. در واقع، «اکنون از چه و چگونه بسراییم » پرسش اصلی و ناگفته شاعران این سال ها شده بود.
شعر انقلاب، پس از جنگ، از دو حیث فاقد تعریف است: نخست آن که نمی داند در جایگاه و ایستگاه تازه خود به کدام سو و با کدام مرکب رو کند و پیش برود؛ دوم این که نمی داند با وجود طرد و انکار ناخواسته نوگرایی هایی اساسی در شعر قبل از انقلاب، چگونه به این مسیر بازگشت نماید.
شعر جنگ، شاعران خوبی را برای انقلاب اسلامی پرورش داد؛ شاعرانی که توانستند چون اسلاف نئوکلاسیک خود در پیش از انقلاب، مضامین تازه را در ریختی امروزی تر و با زبانی بهتر و به روزتر ارایه دهند؛ اگرچه تحولی در قالب کار و صورت معهود آن نباشد. اما همین شاعران، وقتی از مضامینِ در اختیار تهی شدند، برای ادامه راه، در جست وجوی گریزگاه مشترک تازه ای برنیامدند. کثرت شعرها و شاعران این سال ها و پراکندگی، بی محتوایی و ضعف آثار ارایه شده، به بهترین شکل حکایت از این سردرگمی و بی تعریفی دارد. در حقیقت تعریف هایی که باید سال ها پیش و در آغاز راه شعر انقلاب بر بنیاد تعریف قبلی شکل می گرفت و راهبردهای برای ادامه راه ارائه می داد، به دلیل بروز جنگ تا این سال ها به تأخیر افتاده بود و اکنون نسل شاعر پرورش یافته در دامن انقلاب و جنگ، تکلیف خود را در فرار به گذشته یا ادامه راه مبهم آینده نمی دانست.
چنین بود که کار شعر انقلاب در این سال ها و سال های پس از آن، به آزمون و خطایی تجربی و فاقد راهبرد بدل شد. اکنون هرکس در پی یافتن افقی تازه، حرفی نو و تجربه ای بدیع بود، شاید با خویش و صیرورت شعری خویش کنار بیاید و پیش برود. از دیگر سو، بخش عمده ای از پتانسیل شعری این سال ها، که اگر بر اساس راهبردی خاص هدایت می شد به نتایج خوبی می رسید، مصروف سروده های سفارشی، نشر کارهای بی محتوا و آزمودن تجربه های پیش آزموده و تکراری سال های پیش از انقلاب در شعر نو شد.
پرسش سوم این نوشته این است که «چرا با پایان جنگ و آغاز دوره جدید شعر انقلاب اسلامی، شعر انقلاب دچار رکود شد و نتوانست در مسیر تازه ای به راه خود ادامه دهد؟ تکرار پی درپی گذشته و یا بی اصالتی محتوایی و صوری شعر سال های پس از جنگ، معلول چه چیزی است؟».

۴. راه بی راهبرد آینده
بررسی مختصر شعرهای منتشر شده در سال های بعد از جنگ تا امروز، ما را به دو نکته وقوف می دهد: نکته اول، که در بخش پیش نیز به آن پرداختیم، نبودن تعریفی برای کارهای انجام شده و حتی برای حرکت شعری است. در واقع، این سال ها به نوعی «سال های بی تعریفی» است. نکته دوم که از نکته اول نیز اهمیت بیشتری دارد، عدم تلاش در ارائه راهبرد برای آینده شعر انقلاب است.
نکته مهم این است که ما امروز برای نسل تازه شاعر شده و حتی نسل پیشین شاعر، هیچ گونه تعریف راهبردی، که در معنای خود متقوّم به «شعر انقلاب» باشد، نداریم. شاید کسانی این قضاوت را بی انصافی در مورد شعر انقلاب بدانند، اما حقیقت آن است که در سال های پشت سرگذاشته بعد از جنگ و سال های پیش رو، هیچ عنصری در شعر انقلاب (جز اندکی مایه های مذهبی) وجود ندارد که قبل از آن در شعر نئوکلاسیک نبوده باشد و ما بتوانیم شعر انقلاب را به آن تعریف کنیم.
در شعر این سال ها، و اگر چنین باشد سال های بعد از این، پراکندگی موضوعی ، بی حساب است؛ نیز اتفاق خاصی که غلبه بیابد نیفتاده است. بنابراین، شعر انقلاب را به هیچ یک از این موارد نمی توان تعریف کرد. تنها و تنها تعریفی که در مورد شعر انقلاب می توان داشت، «تعریف به زمان» است؛ یعنی «شعر دوران انقلاب».
به نظر نگارنده، شاعری که پس از این همه سال از تاریخ شعر نو، هنوز سنت گراست و از سر زلف یار و خم ابروی معشوق سخن می گوید، تعریف و تکلیف خود را بهتر می داند. لااقل او را در جهان کهنه خود تعریفی دارد که محور کارش است. شیفتگی نسل جدیدتر شعر انقلاب به بازی های درونْ تهیِ کلامی، اگر درست تحلیل شود، دلیلی جز بی راهبرد بودن ندارد و عجب آن که ما هنوز نمی پذیریم و نمی خواهیم به این نکته اقرار کنیم که خاموشی سال های طولانی شاعران پیشرو شعر انقلاب (شاعران الگو)، آسیبی جدی برای شاعران نسل های بعد و اساس شعر انقلاب فراهم کرده است.
سال هاست که این بی تعریفی و بی تکلیفی، جان شعرانقلاب را می آزارد. «شاعران الگو» به ترانه سرایی و سرودن در افق های بی تعریف کشیده شده اند و «شاعران پیرو» در سردرگمی های خویش، بین قالب های مبتذل و تکراری و مضامین خیابانی دست و پا می زنند.
مشکل چهارم شعر انقلاب، فقدان راهبرد برای آینده است. سؤال این است که: «در ادامه راه شعر انقلاب چه باید کرد؟».

تحلیل و نتیجه گیری
در مقدمه این نوشتار آوردم که هنگام قضاوت، به خصوص اگر عنایتی از روی صدق به بررسی و حل مشکل باشد، باید نگاهی واقع گرایانه به موضوع داشت، به دور از شیفتگی و غرض. آنچه گفته شد حصر استقرایی ندارد و ممکن است کسانی جز صاحب این قلم، نکاتی را بر این نکته ها بیفزایند یا کم کنند.
یادآوری این نکته نیز ضروری است که آنچه آمد، نه به قصد سیاه نمایی، که به قصد تحلیل ماوقع نگارش یافت. در این نوشته، به هیچ روی تصمیم بر چشم پوشی از تلاش شاعران و شعرهای خوب انقلاب نبوده است، اما آنچه بدان پرداخته شد، به احتمال فراوان، نکاتی است که در این سال ها کمتر مورد تحلیل قرار گرفت؛ وگرنه برشمردن ویژگی های موفق شعر انقلاب ، خود باب بحثی است که پیش از این گشوده و به آن پرداخته شده است.
در مورد سؤال اول این نوشته به نظر می رسد آن چه که روی داد، بیش از آن که بر تعریفی شعری و ادبی استوار باشد، بر مبانی عقیدتی و انقلابی استوار بود. بریدن خط طولی شعرپیشرو نو و بازگشت به نئوکلاسیک سرایی، تقریباً به صورت رسمی با حذف چهره های ناموجه رژیم گذشته، از اتفاقاتی بود که ناگزیر باید روی می داد؛ چرا که از آسیب هایی برای انقلاب اسلامی خالی نبود. اما حصر شعر انقلاب و شروع بر زمینه ای سنتی تر، بدون بررسی آن چه در گذشته روی داده بود و می داد، مشکلی است که در دامن کم توجهی شاعران سال های آغازین انقلاب به جریان شعر نو پا گرفت.
بر این نکته تأکید می شود که قطع شدن جریان طولی خط سیر شعر نو فارسی و عدم ادامه و تحلیل و در واقع روزآمد کردن آن، تنها و تنها معلول بی توجهی شاعران ابتدای انقلاب است. بازگشت به دامن قالب های سنتی، و در حقیقت رسمی کردن آن ها، اگرچه با تنوع و نوآوری در مضامین چهره ای نئوکلاسیک از ادبیات انقلاب را به نمایش می گذارد، اما نمی تواند ادامه منطقی خط سیر شعر فارسی شمرده می شود.
سؤال دوم این نوشته، همسانی و تعریف واحد شعر جنگ و شعر انقلاب بود. ادبیات برآمده از دفاع مقدس، ادبیاتی شایسته است. شعرهای خوب با مضامین عالی و بلند در وصف حماسه و دفاع، بی هیچ تعارفی، تنها و تنها دستاوردهای اساسی شعر انقلاب اند که باید بزرگ شمرده شوند و ادامه یابند؛ چرا که تنها بخش شعر انقلاب اسلامی، که می توان آن را واجد تعریف شعر انقلاب دانست، شعر جنگ است؛ ادبیاتی با باورها، مضامین، اعتقادها و صورت و ظاهر انقلابی.
در خصوص پرسش سوم و چهارم، مشکل، جدی است. سال هاست که نقد شعر انقلاب اسلامی جدی گرفته نمی شود و بررسی ها و پرسش ها و اقتراح ها، به تعریف و تعارف واگذار شده است. سمینار یا کنگره ای برای بررسی مبنایی شعر انقلاب تشکیل نمی شود و جریان های شعری انقلاب، و به تبع آن ها شاعران، در سردرگمی و بی تعریفی، هر روز راه به جایی تازه می برند و بر مسیری دشوار و مبهم قدم می زنند. صفحات مهم ادبی و شعری انقلاب تعطیل شده یا خالی از نقدهای نظری و مبنایی، تنها و تنها بر تکرار شعرها و چهره های کهنه اصرار می ورزد. شاعران الگو نیز، که خود باید راهنما و راهبر نسل های بعدی باشند، بی تعارف، هریک در پی کار خویش اند و شاعران انقلاب و شعرشان، طوطی وار در صفحات روزنامه ها و مجلات روشنفکری دست و پا می زنند.
به نظر می رسد باید برای بررسی شعر انقلاب اسلامی، ارایه تعاریف و راهبردهای جدید برای آینده و نیز بررسی کارنامه بیست ساله گذشته، بحث ها و اقتراحات اساسی صورت گیرد؛ باید کلیت کار گذشته، بدون تعریف مصادیق خاص، بررسی و تحلیل شود و برای نسل مردد شعر انقلاب، راهکارهای تازه ای ارایه شود تا اگر روزی بنا بر تعریف شعر انقلاب باشد، صرفاً «تعریف به زمان» صورت نگیرد و شعر انقلاب، دامنی سرشار از مؤلفه ها و عناصری داشته باشد که مختص خودش باشد.
در کنار این، بررسی ها و اقتراح ها باید به زمینه های عملی تر، مانند اهتمام شاعران و منتقدان به ارایه اسلوب های تازه، برگزاری جلسات نقد نظری در مورد شاعران سرآمد و مؤلفه های موجود (مثل عناصر مذهبی در شعر و...) نیز، برای غنابخشی به جریان شعر انقلاب تلاش کرد.

سنجش میان نسبت شعر انقلاب با شعر روشنفکری، که در سال های اخیر رشد نسبتاً سریع تری داشته و اندک اندک پیشرفت بیشتری می کند نیز از اهم موضوعات قابل بررسی است.
جدا از همه این موارد، آن چه اهمیت دارد، در نظر آوردن این نکته است که کارنامه شعر انقلاب، سال ها بعد به عنوان «فصلی از شعر فارسی بعد از دوره شعر نو» بررسی خواهد شد. توفیق در این مسیر نیز قطعاً از ممیزات بررسی کارنامه شعری انقلاب خواهد بود. مشخص کردن این ارتباط و ارایه تعریفی تازه از این رابطه می تواند کمک شایانی به سایر تعریف ها بکند. به هر حال، برای برون رفت از وضع فعلی، باید در چالش های جدی پیش رو را با تأمل بیشتری روبه رو شد؛ موضوعاتی که بررسی و تحلیل آن ها می تواند افق شعر انقلاب را در آینده شفاف و روشن سازد.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۱ تیر ۱۳۸۳
نقش ها
عناوین
رسته: 3