سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 1926
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1017 بازدید
چورى سى‏بى تمیزُ جوونّو؛ چادر سفید پاک و زیباست

همه چیز با یک تلفن در هفته زن شروع مى‏شود و بعد دریافت نامه، تلفن، تلفن و باز هم یک نامه دیگر و تمام اینها از سوى خانم «زهرا دستان» مدیر کانون فرهنگى اجتماعى بانوان بخش «بن‏رود» استان اصفهان است.
وقتى از زبان وى که مشترک چندین ساله مجله است، مى‏شنویم در «بن‏رود» شهرى به نام «وَرْزَنه» وجود دارد که سفیدترین شهر ایران نام گرفته و زنان و دختران آن اغلب با چادر سفید در معابر و مکان‏هاى عمومى ظاهر مى‏شوند، ابتدا همه چیز به نظرمان زیبا و رؤیایى مى‏آید و سپس جذابیت فرهنگى خبر خودش را نشان مى‏دهد. دیگر انصاف نیست دعوت‏هاى مکرر این مدیر کوشا را بدون پاسخ بگذاریم، پس آهنگ سفر مى‏کنیم تا با این شهر و سنت فرهنگى و دیرینه آن آشنا شویم.
با نشانى که با نمابر به دفتر مجله ارسال مى‏شود، پس از پشت سر گذاشتن اصفهان، در جاده نائین بعد از گذشتن از راهها و دهستان‏ها به تابلویى که نشانگر مسیر «ورزنه» است، مى‏رسیم.
«ورزنه» در 110 کیلومترى جنوب شرقى اصفهان با 8/229 هکتار وسعت و با آب و هوایى گرم و خشک در دل کویر و در همسایگى نائین، یزد، بخش‏هاى جلگه و جرقویه و تالاب گاوخونى غنوده است.
بخش «بن‏رود» یک شهر دارد و هفده روستا. «ورزنه» مرکز این بخش است با حدود دوازده هزار جمعیت و «اُشکهران»، «جندان»، «قورتان»، «قلعه امام»، «بلان»، «کفران»، «هاشم‏آباد»، «باقرآباد»، «شریف‏آباد»، «فارفان»، «سهران»، «بزم»، «کبریت»، «کفرود»، «رنگیده»، «ابوالخیر» و «طهمورثات»، روستاهایى هستند که شهر «ورزنه» و کبوترخانه‏هاى اطراف آن را در میان گرفته‏اند.
به «ورزنه» رسیده‏ایم و به مزارع سفید پنبه، و با دیدن زنان و دخترکانى که چادر سفید ساده و یکدست بر سر دارند دیگر مطمئن شده‏ایم که در قلب این شهر هستیم، شهرى کوچک و آرام در کنار زاینده‏رود، بدون هیاهو و ترافیک. ناگهان چقدر دل‏مان پَر مى‏کشد براى چادرهاى سفید احرام‏مان که اگر بود، ما هم دو سه روزى مى‏شدیم یکى از زنان «ورزنه».
وقتى کانون امور بانوان را در کتابخانه عمومى شهر پیدا مى‏کنیم، خانم «دستان» سفیدپوش هنوز باورش نمى‏شود که دعوتش را پذیرفته و پا در «ورزنه» گذاشته‏ایم.
جالب اینجاست که میزبان ما اهل «ورزنه» نیست. وى متولد شهر «انارک» است و از سال دوم دبیرستان آموزشیارى نهضت سوادآموزى را شروع کرده و پس از گرفتن دیپلم و تدریس در «انارک» به «ورزنه» آمده تا در این شهر به کارش ادامه دهد.
خانم «دستان» مى‏گوید: «شهر ما حدوداً دو ساعت با ورزنه فاصله دارد. مدت‏ها از این شهر و آداب و رسوم آن و چادر سفید زنان چیزهایى شنیده بودم و خیلى نظرم را جلب کرده بود. دلم مى‏خواست از نزدیک با این شهر آشنا شوم تا اینکه از سوى آموزش و پرورش براى ادامه تدریس، چندین شهر پیشنهاد شد و من ورزنه را انتخاب کردم.»


● بودن در ورزنه چه حسى به شما مى‏دهد؟
اولین روزى که وارد ورزنه شدم ظهر بود و با تعجب دیدم همه در حال دویدن هستند. فکر مى‏کردم حتماً اتفاق خاصى افتاده ولى وقتى دنبال مردم راه افتادم متوجه شدم که همه براى شرکت در نماز جماعت عجله مى‏کنند، چیزى که شبیه آن را در هیچ شهرى ندیده بودم.
مردم ورزنه بسیار مذهبى و معتقد هستند و بسیار میهمان‏نواز. من در این شهر غریبه بودم ولى خیلى زود مردم مرا قبول کردند و مردها به همسران‏شان اجازه دادند تا در کلاس‏هاى نهضت سوادآموزى شرکت کنند.
الان شش سال است که در ورزنه هستم و علاوه بر کلاس‏هاى نهضت، کلاس قرآن هم برگزار مى‏کنم. پنج سال مربى کانون بانوان بودم تا اینکه سال گذشته از سوى بخشدارى و فرماندارى اصفهان مسئول کانون شدم.
وى در ادامه مى‏گوید: «دوست دارم با توجه به مسئولیتى که در کانون دارم زنان و دختران ورزنه را در کارهاى فرهنگى فعال کنم. تا به حال موفق شده‏ام بیست دختر ورزنه‏اى را تشویق کنم تا آموزشیار نهضت سوادآموزى شوند. تمام تلاشم این است که فرهنگ و شعور اجتماعى زنان ورزنه بالاتر برود. براى این کار هم کتابخانه کوچکى مختص کانون ایجاد کرده و کتاب‏ها را در اختیار اعضا مى‏گذارم. البته دختران ورزنه هم مى‏توانند در ساعاتى خاص از کتابخانه عمومى شهر که متعلق به اداره ارشاد است کتاب بگیرند ولى ترجیح مى‏دهند عضو کتابخانه کوچک کانون باشند و کنار دختران دیگر.»
از بروشورها و پوسترهایى که به دیوارِ تنها اتاق کانون نصب شده است متوجه مى‏شویم که خانم «دستان» واقعاً تلاش مى‏کند تا در محدوده یک اتاق با یک خط تلفن، یک کامپیوتر و چندین کتاب، کلاس‏ها و جلسات مختلفى براى دختران «ورزنه» برگزار کند و شعارش این است که کانون، محل آموزش مهارت‏هاى زندگى و حل مشکلات زنان است.
آموزش قرآن، احکام، اخلاق، بهداشت خانواده، کمک‏هاى اولیه، صرفه‏جویى و استفاده بهینه از آب، برق و گاز، تشویق زنان جهت شرکت در کلاس‏هاى نهضت سوادآموزى، برگزارى جشن‏ها و اعیاد، همایش ختم قرآن در ماه رمضان، ختم صلوات و زیارت عاشورا و دعاى توسل در هر هفته؛ برگزارى مسابقه، شرکت در نمایشگاه، برگزارى روز جهانى خانواده، تقویت کتابخانه کانون، برگزارى اردوهاى سیاحتى و زیارتى، تشکیل «NGO» خواهران جامعةالزهرا و ثبت آن در انجمن‏هاى غیر دولتى و... از جمله فعالیت‏هاى فرهنگى کانون بانوان است.
فعالیت‏هاى بهداشتى و مشاوره‏اى نیز براى رعایت بهداشت جسم و روح از سوى این کانون با جلساتى تحت عناوین: ازدواج نامناسب یکى از عوامل اعتیاد، مسمومیت حاملگى در زنان چاق، سردردهاى میگرنى، آموزش زنان براى دوران بچه‏دارى، حاملگى‏هاى زودرس و سوء تغذیه، افسردگى، رنگ مو و خطر ابتلا به سرطان، آگاهى زوجین در تنظیم خانواده، لزوم مراقبت دختران نوجوان در برابر خشونت، اخلاق اسلامى، درک مشکلات همسر، سلامت محیط کار، شناخت ایدز و مبارزه با آن، پیشگیرى از اعتیاد، مراقبت از پوست، اهمیت تحصیل دختران، حفظ فرهنگ چادر سفید، حقوق متقابل زن و شوهر، محبت به کودکان و عوارض تنبیه بدنى و... برگزار مى‏شود.
سرآمد تمامى این جلسات آموزشى و همایش‏هاى کوچک هم برگزارى همایش بزرگ چادر سفید به مناسبت تولد حضرت فاطمه (س) و روز زن است.
خانم «دستان» در مورد برگزارى همایش چادر سفید مى‏گوید: «قبل از اینکه به فکر این همایش بیفتم در دو همایش ازدواج و حجاب شرکت کرده بودم و همان جا بود که فکر برپایى همایشى براى احیاى سنت چادر سفید به ذهنم رسید. قبلاً تمام زنان ورزنه بدون استثنا چادر سفید سر مى‏کردند ولى با گذشت زمان تعداد زنانى که چادر مشکى به سر مى‏کردند زیاد شد. دوست داشتم به شکلى دختران این شهر را تشویق کنم تا چادر سفید را جدى‏تر بگیرند. اولش طرح را به امور بانوان فرماندارى اصفهان ارائه کردم و پس از کسب نظر مساعد آنها، همه ارگان‏هاى ورزنه همکارى کردند و این همایش با کمک اداره آموزش و پرورش، میراث فرهنگى، کانون شهید مطهرى و اعضاى کانون بانوان و مربیان آن برپا شد.
همایش را هم در مدرسه انقلاب شهر برگزار کردیم و صد و هفتاد خانم در آن شرکت کردند. شرط شرکت در همایش هم بر سر داشتن چادر سفید بود.
همایش بسیار خوب برگزار شد و زنان و دخترانى که به خاطر حرف دیگران چادر سفید را کنار گذاشته بودند، باز بنا به سنت دیرینه شهرشان چادر سفید سر کردند.»

● نظر خودتان در مورد چادر سفید و استفاده از آن چیست؟
دیدن چادر سفید زنان به انسان آرامش مى‏بخشد چرا که سفید نشانه پاکى و روشنى است. با اینکه دوست داشتم چادر سفید سر کنم، اما چون بومى ورزنه نبودم، تردید داشتم تا اینکه وقتى دختران را تشویق به سر کردن چادر سفید مى‏کردم آنها گفتند خودتان هم چادر سفید سر کنید. با حمایت زنان ورزنه من هم چادر سفید سر کردم و آنها مرا پذیرفتند و من به آرامش واقعى رسیدم. بى‏دلیل نیست که ورزنه به شهر ملائک معروف شده است چون واقعاً چادر سفید زنان انسان را به یاد ملائک مى‏اندازد.

● خاطره‏اى هم از اولین روز به سر کردن چادر سفید به خاطر دارید؟
زمستان سال گذشته بود و یادم است هوا خیلى سرد بود. آن روز یکى از سوادآموزانم مرا به خانه‏شان دعوت کرده بود. بوى غذا توى خانه‏شان پیچیده بود. اکرم، دختر سوادآموزم سفره انداخت و نان سنگک و آبگوشت را گذاشت توى سفره. هر دو چادر سفید سرشان بود ولى من چادر مشکى به سر داشتم. خیلى دلم مى‏خواست مثل آنها باشم ولى هیچ کدام از معلم‏هاى غیر بومى ورزنه چادر سفید سر نمى‏کردند و من خجالت مى‏کشیدم که بگویم دوست دارم از سنت زنان شهر آنها الگو بگیرم. بعد از جمع شدن سفره وقتى در اتاق تنها ماندم چادر سفید اکرم را روى جارختى دیدم. با اینکه کسى در اتاق نبود ولى پنهانى دور و برم را نگاه کردم و چادر را برداشتم و به سر انداختم. وقتى در آینه به خودم خیره شدم احساس غرور و خوشحالى مى‏کردم. دلم مى‏خواست همیشه همان طور باشم. همین که صداى پاى اکرم را شنیدم فورى چادر را سر جایش گذاشتم و نشستم.
اکرم با سینى چایى آمد و وقتى متوجه اضطراب و هیجان من شد، علت را پرسید ولى چیزى نگفتم و ناراحت به خانه برگشتم. دلم مى‏خواست من و همه معلم‏هاى دیگر هم چادر سفید سر مى‏کردیم. رفتم جلوى آینه ایستادم و فکر کردم چادر سفید به سر دارم. خواهرم که براى همراهى با من به ورزنه آمده بود، پرسید چرا جلوى آینه ایستاده‏ام. بالاخره طاقت نیاوردم و آرزویم را به او گفتم. در چادر سفید وقار و بزرگى احساس مى‏کردم. روز بعد در حسینیه امام حسن عسگرى (ع) ورزنه نشستى با دختران داشتم. همه چادر سفید به سر داشتند و من از آنها پرسیدم چادر سفید سر کنم یا نه؟ که همگى گفتند بله و وقتى علت را پرسیدند، گفتم رنگ سفید شادترین رنگ‏هاست که پیامبر اکرم (ص) نیز به پوشیدن آن تأکید داشتند و مى‏فرمودند که مسلمانان رنگ سفید بپوشند تا آلودگى و کثیفى آن سریع دیده شده و شسته شود.
بعد به آنها گفتم که علت شادى آنها به نظر من چادر سفیدشان است. از آن روز به بعد احساس مى‏کنم بهترین حجاب را پیدا کرده‏ام و عاقبت من هم مثل تمام سوادآموزانم چادرسفیدى شدم.
خانم «دستان» که علاوه بر تدریس در نهضت سوادآموزى و قبول مسئولیت کانون بانوان ورزنه، به طور مکاتبه‏اى آموزش نهج‏البلاغه مى‏بیند، دانشجوى رشته کتابدارى و اطلاع‏رسانى در اصفهان است و دو روز در هفته براى گذراندن کلاس‏هایش به اصفهان مى‏رود.
جالب اینجاست که وى با توجه به مشغله کارى و تحصیلى خود از مشکلاتى که پیش رو داشته نمى‏هراسد و دایم مى‏گوید همه چیز خوب است. هر چند ما از زبان خواهرش خانم «مریم دستان» مى‏شنویم که وى شش سال تمام در یکى از اتاق‏هاى اهالى «ورزنه» بدون لوله‏کشى گاز و آب گرم، با چراغ نفتى غذا درست کرده و زمستانش را تابستان و تابستان را زمستان کرده است. ولى او همچنان معتقد است که همراه با خواهرش خودشان را با شرایطى که در «ورزنه» دارند هماهنگ کرده‏اند و حتى از آنجایى که لهجه شهر خودشان نزدیک به گویش اهالى «ورزنه» است از این جهت نیز مشکلى نداشته و زود صحبت با زبان «ورزنه» را آموخته‏اند.
تنها مشکلى که در نظر خانم «دستان» بزرگ جلوه مى‏کند و آرزوى حل آن را در سر مى‏پروراند، بهبود یافتن وضعیت شغلى زنان در این شهر است چرا که زنان غیر از قالى‏بافى، سفره‏بافى و کمک به مردان در کشت، امکاناتى براى آموزش خیاطى، گلدوزى و... ندارند تا درآمدى کسب کنند. لذا همیشه در خانه هستند و اغلب پاى دار قالى.
پیرزنى از اهالى با گویش خاص شهرشان از قالى‏ها و سفره‏هایى که در طول سال‏هاى گذشته بافته است مى‏گوید و ما جَسته و گریخته متوجه حرف‏هایش مى‏شویم.
گویش مردم «ورزنه» و روستاهاى اطراف آن بسیار جالب است و عجیب‏تر، اسامى است که ریشه در این گویش خاص دارند. اسامى مکان‏ها و مزارعى چون: «پینارت»، «دنارت»، «اسپارت»، «تیمیارت»، «اسپینا»، «ایچى»، «اژیه»، «برسیان»، «جوزدان»، «جندیج»، «طالجرد»، «فرچویز»، «جبشت»، «هینى جرد»، «یسنا» و... و ما مى‏دانیم که «مزدیسنا» به معنى نماز و سرود و نیایش از یشت‏هاى اوستاست و «یسنا» در حال حاضر معروف‏ترین مزرعه «ورزنه» است.
گویش اهالى این شهر شاخه‏اى از زبان پهلوى، ساسانى و پارسیک جنوبى است و عده‏اى بر این باورند که زبان‏شان زرتشتى است چرا که بسیارى از واژه‏هاى متداول در زبان آنها در اوستا موجود مى‏باشد.
«ورزنه» نیز یکى از همان واژه‏هایى است که از همان بدو ورود به این شهر مى‏خواهیم مفهومش را دریابیم.
از آنجایى که این شهر سابقه تاریخى دارد و برپایى آن به قبل از اسلام مى‏رسد، مى‏توان حدس زد که این نام هم زرتشتى باشد. در مورد این نام نظرات مختلفى موجود است؛ یکى اینکه، نام «ورزنه» از «وَرزنا» که جزو تقسیمات اجتماعى و کشورى زمان ساسانیان بوده به جا مانده است. برخى معتقدند در عهد حکمرانان سلجوقى، سیستان میراث خانوادگى آنان بوده و واژه «ورزنه» که معادل کلمه سیستانى «ورغنه» به معنى گسترده بوده، مى‏باشد و این واژه تحت ادبیات زرتشتى تبدیل به «ورژنه» و سپس «ورزنه» شده است.
برخى «ورزنه» را به معناى ورزیدن و کشت‏دادن مى‏دانند و از آنجایى که در روزگاران قدیم در این منطقه کشاورزى بسیار مطرح بوده، لذا به این نام معروف شده است. نظر دیگر این است که زرتشت سه گروه یار داشته به نام‏هاى «خطیب»، «اثیرمن» و «ورزندگان»، که گروه آخر، یاران کشاورز زرتشت بوده‏اند و این نام از آنها به جا مانده است. اما آخرین نظر این است که «ورزنه» از دو بخش «ور» به معنى «کنار» و «زنه» مخفف «زاینده‏رود» تشکیل شده است. «زاینده‏رود» یا همان «زنده‏رود» نهایتاً به «زنه» تبدیل شده و «ورزنه» همان «ورزندک‏رود» مى‏باشد یعنى «در کنار زاینده‏رود» و این مفهوم به چشم و گوش ما بیشتر آشناست چرا که زاینده‏رود از میان شهر مى‏گذرد و پلى قدیمى که مربوط به زمان دیلمیان و سلجوقیان است با 67 متر طول و 5/6 متر عرض بر فراز آن است. هر چند براى عبور و مرور ماشین‏ها، پل جدیدى نیز ساخته شده است و پل قدیمى با سنگفرش‏هاى آجرى‏اش گذرگاهى است براى تماشاى زاینده‏رود و شهرى رؤیایى که در کنار آن دل به دشت سپرده است.
در مورد سنت چادر سفید که شاید به قدمت پیدایش «ورزنه» باشد، نظرات متفاوتى است و برخى معتقدند گرماى شدید تابستان در این شهر کویرى دلیل استفاده از رنگ سفید است.
دکتر «سیروس شفق» در کتاب «جغرافیاى اصفهان» در این باره نوشته است: «زنان ورزنه بدون استثنا چادر سفید به سر مى‏کنند که معرّف گرماى شدید تابستان است. عقیده بعضى نیز بر این هست که چون همیشه پنبه موجود بوده امکان تهیه چادر سفید از نخ آن به راحتى میسر بوده است. در اظهار نظر دیگرى پیرامون علت پوشش سفید زنان ورزنه چنین آمده است: از آنجا که ورزنه در گذشته یار زرتشتیان بوده است، این رسم بنا به اظهار نظر برخى از نویسندگان از رسومات آنها بوده است، چرا که روحانیون زرتشتى لباسى از پنبه مى‏پوشیدند و نوار مقدسى در تشریفات مذهبى به گردن مى‏آویختند که از جنس پنبه بوده است.»
همین که به مفهوم و معنى شهر «ورزنه» پى مى‏بریم، همصحبتى با اهالى و دانستن حکایت چادر سفید از زبان اعضاى سفیدپوش کانون بانوان نیز شنیدنى است.
«فرزانه حیدرى» مى‏گوید: «من خودم ابتدا چادر مشکى را انتخاب کردم اما بعد به خاطر گرمى هوا و احساس شادى با رنگ سفید، تصمیم گرفتم چادر سفید سر کنم و خانواده‏ام هم خوشحال شدند. بعضى دوستانم چادر سفید را دوست ندارند و حتى ما را مسخره مى‏کنند ولى من دوست دارم از چادرى که سال‏هاى سال زنان شهرم سر مى‏کردند استفاده کنم.»
وى در مورد زبان اهالى شهرش اضافه مى‏کند: «زبان ورزنه‏اى زبانى قدیمى است و ما به خاطر اینکه این زبان جزو عقاید و رسومات ماست آن را حفظ مى‏کنیم. حتى گاهى در کلاس درس، به زبان ورزنه‏اى درس جواب مى‏دهیم هر چند معلم‏هاى غیر بومى از این کار خوش‏شان نمى‏آید.»
«سمانه زارعى» که اول دبیرستان است مى‏گوید: «من دقیقاً از روز زنِ سال گذشته چادر سفید سر کردم. بعد از برگزارى همایش چادر سفید در روز زنِ امسال نیز بیشتر تشویق شدم و سعى کردم دوستانم را هم تشویق کنم تا بیشتر چادر سفید سر کنند. وقتى چادر مشکى سر مى‏کنم، دلم مى‏گیرد و چهره‏ام غمگین مى‏شود. دلم مى‏خواهد لباس‏هایم همیشه رنگ‏هاى متنوع و شادى داشته باشند.»

● وقتى به مسافرت مى‏روید باز هم از چادر سفید استفاده مى‏کنید؟
نمى‏شود در شهرهاى دیگر چادر سفید سر کرد چون مردم که نمى‏دانند رسم و رسوم ما چیست و ممکن است مسخره‏مان کنند.

● آرزویت چیست؟
وضعیت مردم ورزنه روز به روز بهتر مى‏شود ولى دلم مى‏خواهد بهتر از این باشد. مثلاً در رشته کار و دانش کلاس‏هاى فیلمبردارى، موسیقى و نقاشى بگذارند چون من و دوستانم به این رشته‏ها علاقه داریم.
«فرشته صفرى» کلاس دوم راهنمایى مى‏گوید برخى دوستانش به او مى‏گویند وقتى چادر سفید سر مى‏کند مثل پیرزن‏ها مى‏شود ولى چادر سفید او را شاد و سرزنده نگه داشته است و به خاطر همین علاقه، هرگز چادرش را عوض نمى‏کند.
«زهره قطبى» هم معتقد است سیاه، رنگ اندوه و افسردگى است و در مقابل سفید، رنگ شادى و آرامش. او مدتى چادر سفید سر کرده ولى پشیمان شده و پس از تجربه چادر سیاه، دوباره به چادر سفید روى آورده است.
«مهرى کاظمى» شاگرد دوم راهنمایى هم مى‏گوید: «چادر سفید باعث مى‏شود رنگ و روى شهر باز شود. مادرم از اول چادر سفید سر مى‏کرد من هم سر کردم اما فامیل‏هایمان که در شهرهاى دیگر هستند چادر سفید را دوست ندارند. بعضى‏ها هم مى‏گویند با دیدن زنان چادر سفید فکر مى‏کنند روح دیده‏اند!»
«اشرف آهکى» هم اعتراف مى‏کند از وقتى در همایش چادر سفید شرکت کرده و صحبت‏هاى خانم «دستان» و دیگر سخنرانان را شنیده است، تصمیم گرفته که نگذارد سنت دیرینه شهرشان از بین برود.
«فریبا غنى» هم مى‏گوید: «چادر سفید از نظر اقتصادى به نفع مردم است چون قیمتش چهار هزار تومان مى‏شود و اگر جایى از آن پاره شود، زنان آن قسمت را قیچى مى‏کنند و تکه چهارگوش دیگرى به آن قسمت مى‏دوزند که به آن «سِرگه» مى‏گویند و این تکه‏ها همیشه در اطراف سر است که زودتر پاره مى‏شود. از طرفى دیگر از نظر اسلام سفید رنگ بسیار خوبى است و حرارت کمترى جذب مى‏کند. با کشت پنبه در اطراف شهر هم مردم به پارچه‏بافى روى آورده و چادر سفید مى‏دوختند که کم کم تبدیل به سنت شده است.»
«مهین جمالى» نیز معتقد است چادر حضرت فاطمه (س) سفید بوده و به همین خاطر دلش مى‏خواهد چادر او هم سفید باشد.
«زهرا عطایى» چادر سفید را جزء افتخارات شهر «ورزنه» مى‏داند و اینکه سفیدى نشانگر تمیزى است پس هر کسى واقعاً تمیز باشد از چادرش مشخص مى‏شود.
«آتنا غنى» دوم راهنمایى نیز از تشویق خانم «دستان» در مورد پوشیدن چادر سفید مى‏گوید و اینکه سفید شادابى و طراوت به همراه دارد و مسئولین نیز به بچه‏ها چادر سفید هدیه مى‏دهند.
«مریم جمالى» نیز از رسم دیگرى به جز چادر سفید مى‏گوید. از مراسمى که در شب نیمه شعبان اجرا مى‏شود و جوانان به نیت جمع کردن عیدى پشت در خانه مردم مى‏روند؛ و دمى نمى‏گذرد که اعضاى کانون همه با هم این شعر را به زبان محلى خود مى‏خوانند: «جیر جیرونّى، هویا؛ مالَک گرونّى، هویا؛ وِر دِلمون‏نّى، هویا؛ اگه دمون نخوا گوشِمو بِبُنّى، هویا؛ یوزگردو، هویا؛ واهام نوکچى دارو، هویا؛ گندم کوپچى دارو، هویا؛ زومامون تخت ناشت، هویا؛ آروسمون وِرُش ناشت، هویا؛ دستبنده‏مون دسوش‏کَ، هویا؛ پابندمون ناش‏کَ، هویا؛ اُشتر قطار هر چى دارى بردار بیار، هویا.»
«آهاى خبردار شوید نان گران است، به ما بدهید، اگر دلمان نخواست گوش‏مان را ببرید، گردو گرد است، بادام نوک تیز دارد، با گندم نان درست مى‏کنند، داماد بر تخت نشست، عروس کنار او نشست، دستبند به دستش کردیم، پابند به پایش کردیم، اینجا ایستاده‏ایم هر چى دارید بردارید و بیاورید.»
«هویا» نیز شبه‏جمله‏اى است که همگى به معنى هشدار با هم تکرار مى‏کنند.
بعد از شنیدن حرف‏هاى اعضاى کانون به سراغ مسئولان شهر مى‏رویم.
آقاى «ماشااللَّه طحانیان‏زاده مهابادى» بخشدار «بن‏رود» در مورد «ورزنه» و ویژگى‏هاى این شهر مى‏گوید: «قبل از شروع خدمتم در ورزنه مشغول مطالعه فرهنگى در باره این شهر و تالاب گاوخونى که در مجاورت آن است بودم. بعد از اینکه به ورزنه آمدم و از نزدیک با آداب و رسوم مردم و فعالیت‏هاى فرهنگى اجتماعى آشنا شدم، دیدم در این شهر کمبود مدرسه و بخصوص دبیرستان وجود دارد لذا براى مدرسه‏سازى تأمین اعتبار کردیم و مدرسه ساختیم.
کتابخانه عمومى شهر فعال شد. به اهالى تلفن واگذار شد. توجه استاندارى و میراث فرهنگى اصفهان را به این شهر و قدمت آن جلب کردیم تا گردشگران به اینجا بیایند. همکاران هم آمدند و یک همایش گردشگرى برگزار کردیم در مورد صنایع دستى و آداب و رسوم ورزنه که حتى معاون رئیس‏جمهور وقت هم آمد و اعتبارات خوبى داد.
قلعه قورتان پس از ارگ بم، دومین بناى خشتى از لحاظ وسعت و قدمت در جهان است و قرار شده قلعه ترمیم شده و گردشگرى در این منطقه فعال شود تا درآمد مردم نیز افزایش یابد.
احیاى تالاب گاوخونى با وجود خشکسالى در منطقه و همچنین ساخت یک جاده براى تالاب از دیگر کارهاى ماست. حتى قصد داریم براى ساخت یک راه از تالاب به یزد هم تأمین اعتبار کنیم و این کار باعث مى‏شود راه یزد و ورزنه نزدیک‏تر شود و علاوه بر جذب گردشگر بیشتر به اقتصاد هر دو منطقه کمک شود.»

● پس از آشنایى مختصر از فعالیت‏هاى کلى شما در ورزنه، چه کارى در مورد چادر سفید و دیگر سنت‏هاى این شهر انجام داده‏اید؟
ورزنه شهرى کویرى است و گاه حرارت آن به 47 درجه بالاى صفر مى‏رسد. مردم ورزنه هم احتمالاً به خاطر این گرما و با توجه به کشت پنبه از قدیم‏الایام و تهیه پارچه سفید از آن، به چادر سفید روى آورده‏اند. مردم ورزنه اعتقاد دارند وقتى انسان به دنیا مى‏آید لباس سفید مى‏پوشد و وقتى از دنیا مى‏رود سفید مى‏پوشد پس سفید رنگ مقدسى است. البته بعد از انقلاب در مورد چادر سفید تبلیغات منفى شد تا همه زنان یکدست چادر سیاه سر کنند، طورى که این سنت در حال از بین رفتن بود اما با برگزارى همایش چادر سفید و تشویق دختران جوان توانستیم در احیاى این سنت موفق باشیم.
مسئله دیگر در مورد زنان، عدم فعالیت آنان در عرصه‏هاى اجتماعى است. با توجه به حساسیت‏هاى مردم منطقه، زنان ورزنه فعالیت کمى در بیرون از منزل دارند و من دوست داشتم آنان وارد عرصه‏هاى اجتماعى و فرهنگى شوند که با وجود کانون بانوان و خانم «دستان» و جلساتى که دارند فعالیت‏هاى خوبى شروع شده است و خانم‏ها فعال‏تر شده‏اند.
صحبت‏هاى آقاى «طحانیان‏زاده» ما را نسبت به دیدار از قلعه و تالاب گاوخونى تحریک مى‏کند. با ماشینى که از سوى بخشدارى در اختیار ما قرار داده مى‏شود در جاده‏اى خاکى به سوى تالاب پیش مى‏رویم. جاده بسیار ناهموار است و ما در تمام مدت که فاصله سى کیلومترى «ورزنه» تا تالاب را پشت سر مى‏گذاریم دایماً در ماشین بالا و پایین مى‏پریم تا به تالاب برسیم. جالب اینجاست که «ورزنه» نزدیک‏ترین شهر به گاوخونى است و آن جاده بهترین جاده.
از دویست تالاب موجود در کشور نوزده تالاب بین‏المللى هستند که در سال 1354 در کنوانسیون رامسر ثبت شده‏اند و گاوخونى یکى از آنهاست و به اسامى «گودخونى»، «گاوخانه» و «گاوخانى» هم نامیده مى‏شود. گاوخونى تنها تالابى است که در دل کویر، حیات را جارى کرده است.
پاییز و زمستان هر ساله هزاران پرنده از نقاط سردسیر داخل و خارج از کشور به تالاب گاوخونى مهاجرت مى‏کنند. پرندگانى چون فلامینگو، حواصیل، سرحنایى، سرسبز، اردک مرمرى، غاز خاکسترى، مرغابى، عقاب و درنا، که ما فقط مرغابى و عقاب‏ها را مى‏بینیم و بس.
این پرندگان علاوه بر ایجاد چشم‏اندازى زیبا در تالاب و شهر ورزنه، در تعادل محیط زیست نقش مهمى دارند و آفت‏هاى گیاهى و جانورى حاشیه تالاب را از بین مى‏برند و موجب حفظ تداوم حیات بشر مى‏شوند.
زاینده‏رود که تنها منبع آب تالاب است، از ارتفاعات زردکوه بختیارى در چهارمحال و بختیارى سرچشمه مى‏گیرد و پس از طى مسیر در شهر و دشت، از «ورزنه» و زیر پل قدیمى آن مى‏گذرد و به تالاب مى‏ریزد. هر چند به دلیل کمىِ آب، در حال حاضر تالاب خشکیده و آب شیرین آن از بین رفته است و مى‏رود که به شوره‏زارى تبدیل شود. مساحت واقعى تالاب 50 در 35 کیلومتر است با عمقى حدود یک متر که به صورت گلابى از شمال به جنوب در نقشه کشور دیده مى‏شود.
در مجاورت تالاب، منطقه ریگ‏هاى روان است. جایى که شن‏هاى رونده با وزش بادى روى هم مى‏غلتند و هر دم به شکلى در مى‏آیند. جایى که مردم معتقدند شهر نفرین‏شده سبا زیر این شن‏ها مدفون شده است و با هر حرکت باد دیواره‏هاى شهر نمایان‏تر مى‏شود.
البته ما فقط عکس‏هاى ریگزار را مى‏بینیم و نه خودش را، عکس‏هایى که با مهارت تمام از تالاب و مناطق اطراف آن گرفته شده است و عکاس کسى نیست جز آقاى «رضا خلیلى» دبیر آموزش و پرورش و سرگروه آموزش جغرافیاى منطقه «بن‏رود» که در حال حاضر مسئول انجمن دوستداران میراث فرهنگى و گردشگرى ورزنه است. این انجمن وابسته به دولت نیست و آقاى «خلیلى» مى‏کوشد با کمک‏هاى مردم، سنت چادر سفید را که مانع ورود تهاجم فرهنگى و بى‏حجابى است زنده نگاه دارد و همچنین به احیاى تالاب کمک کند.
وى در مورد چادر سفید مى‏گوید: «مردم ورزنه از سال‏هاى دور به دلیل دور بودن از اصفهان و محدود بودن، مجبور بودند خودشان پنبه را به نخ و نخ را به کرباس تبدیل کنند و با آن براى زنان پوششى درست کنند. علاوه بر کاهش گرما توسط چادر سفید، استفاده از این رنگ به اعتقادات مردم در قبل و بعد از اسلام هم مربوط مى‏شود.
قبل از ورود اسلام به این منطقه، در زمان ساسانیان دین زرتشت رواج داشته و این مهم از گویش محلى مردم که ریشه در زبان اوستایى دارد و همچنین آثار تاریخى به جا مانده چون «تَل گبرها» مشهود است. رنگ سفید، رنگ مورد علاقه زرتشت بوده و این سنت از آن دین و آن زمان براى مردم ورزنه به یادگار مانده است.
بعد از اسلام آوردن مردم ورزنه، با توجه به تأکید اسلام بر استفاده از رنگ روشن و مکروه بودن رنگ سیاه و دستورات بهداشتى در مورد این رنگ‏ها، به دلیل مذهبى بودن مردم ورزنه موجب شده که چادر سفید رواج پیدا کند. اما اینکه کدام یک از این دلایل بر دیگرى برترى داشته تا این سنت به زمان حال رسیده، نمى‏توان نظرى داد.»
آقاى «خلیلى» همچنین معتقد است در «بحارالانوار» آمده روزى یک ایرانى از اصفهان به نزد حضرت على (ع) مى‏رود و از ایشان مى‏خواهد تا وى را نصیحتى کند. مرد پس از شنیدن سخنان حضرت باز اصرار مى‏کند تا امیرالمؤمنین (ع) پند دیگرى بفرماید ولى حضرت به زبان ورزنه‏اى مى‏گویند: «اروت رَوس» یعنى براى امروز کافیست.

● جداى از سنت چادر سفید، مردم ورزنه چه سنت‏هایى دارند؟
سنت‏هاى ورزنه بسیار است که اغلب آنها از بین رفته و یا در حال از بین رفتن هستند و ما سعى مى‏کنیم آنها را شناسایى کرده و در حفظشان کوشا باشیم. یکى همان مراسم عید نیمه شعبان است که مردم با خواندن شعر «جیر جیرونّى» تا نیمه‏هاى شب به درِ خانه‏هاى همدیگر مى‏روند و طلب عیدى مى‏کنند.
یکى هم همکارى اهالى براى برداشت پنبه و گندم است. زنان هم رسم‏هایى براى بافتن پارچه و سفره دارند. مثلاً میزبان در یک روز زنان را دعوت مى‏کند که براى مراسم «کارتینى» و یا همان کار تنیدن بیایند. آن وقت زنان جمع مى‏شوند و کار بافت پارچه را شروع مى‏کنند.
وى در مورد خدمات میراث فرهنگى در این منطقه مى‏گوید: «انجمن‏هایى که از فرهنگ و آثار باستانى ورزنه حمایت مى‏کنند تازه‏تأسیس هستند و با مشکلات زیادى گریبانگیرند. ما سایتى را براى معرفى جاذبه‏هاى ورزنه ایجاد کرده و سنت‏ها و بناهاى تاریخى شهر را با بودجه محدود خودمان معرفى کرده‏ایم. مثل مسجد جامع ورزنه که قدمتش به 600 سال پیش و زمان شاهرخ بهادرخان تیمورى در سال 848 هجرى قمرى مى‏رسد و محمود بن‏مظفر ورزنه‏اى آن را بر خرابه‏هاى آتشکده‏اى بنا کرده است. اما مناره‏هاى مسجد در دوران سلجوقى ساخته شده است.
شهر مدفون‏شده سبا در ریگزار هم بسیار مهم است. سال گذشته کاوش‏هایى در این منطقه داشتم و توانستم سفالینه‏هایى پیدا کنم که مربوط به هزاره هفتم قبل از میلاد بود. وقتى با اداره باستان‏شناسى تماس گرفتم آنها هم آمدند و ابزارآلات سنگى و غیر سنگى پیدا کردند که همه مربوط به همان زمان بود. به زودى ناگفته‏هاى بسیارى از آثار باستانى اصفهان بازگو مى‏شود.
کاروانسراى شاه‏عباسى که یکى از 999 رباطى است که توسط شاه‏عباس صفوى در راه جاده ابریشم براى استراحت مسافرین ساخته شده است.
علاوه بر بادگیرهاى قدیمى، برج‏ها و آب‏انبارها و آسیاب‏هاى آبى، کبوترخانه‏ها که متعلق به سه قرن قبل هستند، براى نگهدارى کبوتران و استفاده از گوشت و فضله آنها به عنوان کود فعال بوده است.
چاههاى آرتزین (جهنده) هم یکى از زیبایى‏هاى این منطقه است. امامزاده شاه‏زین‏العابدین نیز در نزدیکى شهر، محل زیارت مردم است.
قلعه قورتان هم در دوره دیلم سلجوقى بنا شده و متعلق به قرن چهارم هجرى قمرى است. برخى معتقدند این قلعه با وجود چهار هکتار مساحت، پانزده برجک و دیوارهایى با قطر 3 الى 5 متر مى‏تواند جاى ارگ بم را بگیرد.»
در دیدارى که از قلعه داریم، متأسفانه مشاهده مى‏کنیم که قسمت‏هاى عمده خانه‏ها و بازار قلعه تخریب شده و تنها چهار خانوار با وجود امکانات بسیار محدود مجبور به زندگى در قلعه هستند و اکثر خانه‏ها و حیاطهاى نیمه‏مخروبه محل زندگى مرغان و چارپایان مردم شده‏اند. هر چند راهنماى ما معتقد است که به زودى میراث فرهنگى، آنجا را بازسازى خواهد کرد.
و جالب‏تر اینکه یکى از جوانان خوش‏ذوق روستاى قورتان به نام «جواد مولودى» در مجاورت این قلعه فیلمى از آن ساخته که اثرش را به ما تقدیم مى‏کند. هر چند قلعه و آن فیلم دیدنى است ولى ساکنان قلعه پوشیده در فقر، دیدار ما را به قول خودشان از خرابه‏ها بیهوده مى‏دانند.
کارخانه پنبه در نزدیکى قلعه جاى دیگرى است که ما را بر آن مى‏دارد تا دیدارى از آنجا داشته باشیم. کارخانه‏اى که مسیرش پر از کامیون‏هایى است که تمام پنبه‏هاى مزارع اطراف «ورزنه» را در خود جمع مى‏کند تا غوزه و پنبه‏دانه را از سفیدى پنبه جدا کند و آماده ریسیدن کند. پنبه‏اى که به قول آقاى «حسن طالبى» کشاورز «ورزنه»اى، هفت ماه تمام باید مواظبش بود تا وقت چیدنش فرا برسد.
وى در باره کاشت و برداشت پنبه مى‏گوید: «موقع کاشت، اواخر فروردین است. ابتدا باید زمین را سه بار شخم بزنیم تا خاک نرم شود بعد کود شیمیایى مى‏ریزیم و پنبه‏دانه‏ها را روى زمین مى‏پاشیم و زمین را به شکل کرت کرت در مى‏آوریم. پس از آن زمین را پر از آب کرده و مى‏گذاریم زمین خشک شود و بعد دوباره خاک را نرم مى‏کنیم تا جوانه‏هاى پنبه بتوانند سر از خاک بیرون بیاورند. پس از اینکه پنبه‏دانه‏ها سبز شدند و چند برگ در آوردند ده روز به ده روز به آنها آب مى‏دهیم. تا هوا سرد نشده، محصول گل مى‏دهد و کم کم پنبه از گل‏ها که نام‏شان غوزه است بیرون مى‏آید.
اگر تابستان گرم باشد گیاه از بین مى‏رود و اگر آفتى نداشته باشد اواخر آبان ماه وقت چیدن غوزه‏هاست. بعد هم که دانه و غوزه در کارخانه از پنبه جدا مى‏شود و به شهرستان‏هاى مختلف ارسال مى‏شود.»
با توجه به زحماتى که کشت پنبه دارد، آقاى «طالبى» در مورد درآمد ناچیز آن اضافه مى‏کند: «کشت پنبه سود قابل توجهى ندارد. ما پنبه‏دانه را کیلویى سیصد و پنجاه تومان مى‏خریم ولى خودِ پنبه را کیلویى سیصد تومان مى‏فروشیم. به همین خاطر برخى کشاورزان از کشت پنبه ناامید مى‏شوند و به کشت گندم و جو روى مى‏آورند. کمى هم یونجه و چغندر براى علوفه دام کاشته مى‏شود.
نبود امکانات باعث شده تا جوانان ورزنه‏اى کار نداشته باشند و درخواست ما از مسئولان این است که فکرى به حال اشتغال جوانان بکنند.»
همین پنبه‏هاى سفید اطراف «ورزنه» و چادر سفیدهاى زنان آن است که باعث شده از زبان اهالى شهر، «ورزنه» سفیدترین شهر جهان نامیده شود.
آقاى «مجتبى مهروریان» رئیس آموزش و پرورش «ورزنه» که اصفهانى است و هر روز از اصفهان تا «ورزنه» رفت و آمد مى‏کند، در مورد چادر سفید زنان مى‏گوید: «وقتى به ورزنه آمدم اولش فکر مى‏کردم کارم سخت باشد ولى صداقتى که در اهالى بود، راه را براى من هموار کرد و حالا فکر مى‏کنم ترک ورزنه خیلى سخت است چون به آداب و رسوم و فرهنگ این مردم خو گرفته‏ام و رفتارشان روى من تأثیر گذاشته است. مهم‏ترین رسم‏شان هم همان چادر سفید ساده و بدون طرح است. هر چند در درجه اول، تلاشم براى سوادآموزى و فرستادن دانش‏آموزان باهوش به دانشگاه است تا بتوانند به شهر خودشان خدمت کنند ولى زنده نگه داشتن چادر سفید در ورزنه هم خیلى مهم است چون معتقدم وقتى کسى چادر سفید سر مى‏کند امکان اینکه چادر را کنار بگذارد خیلى کم است ولى ممکن است کسى که چادر مشکى سر مى‏کند روزى آن را کنار بگذارد. واقعاً در چادر سفید خاصیتى است که بیشتر از چادر سیاه، زنان را پاى‏بند حجاب مى‏کند. به همین خاطر رفت و آمد به مدارس را با چادر سفید بلامانع اعلام کرده‏ایم هر چند معلمین غیر بومى ممکن است از این کار خوش‏شان نیاید. اما خانم «دستان» اولین معلمى بود که فرهنگ «ورزنه» را پذیرفت و نه تنها چادر سفید به سر کرد بلکه دانش‏آموزان را نیز تشویق کرد.»

● امکانات آموزشى ورزنه در حال حاضر به چه صورتى است؟
چهار سال پیش که به ورزنه آمدم تنها یک کلاس آمادگى براى کودکان داشتیم اما در حال حاضر تمام مدارس کلاس آمادگى دارند. بعضى مدارس حتى دیوار نداشتند. دوازده دبیرستان، هنرستان و پیش‏دانشگاهى ساخته شد. همچنین خانه معلم ساختیم تا معلم‏هاى غیر بومى مشکلى براى اسکان نداشته باشند.
در حال حاضر هم با راه‏اندازى چهل کلاس نهضت سوادآموزى و انتخاب آموزشیاران نهضت از میان خودِ اهالى که توانسته‏اند با وجود دبیرستان دیپلم‏شان را بگیرند، سعى داریم با بى‏سوادى مبارزه کنیم.
وى در انتهاى سخنش به مناسبت اینکه سال آخر خدمتش است و در حال بازنشسته شدن مى‏باشد شعرى برایمان مى‏خواند:
به پنجاه شد ار چه ویستم‏
نخارانده سر پنج ده زیستم‏
تو گویى به مکتب هم امروز بود
که گوشم بگرفتند و بگریستم‏
به یک لحظه از عالم نیستى‏
کشاندند تا عالم نیستم‏
چه پرسى ز کارم در این نیم قرن‏
سرم را ببین پنبه مى‏ریستم‏
دلم دیشب از خانه‏ام مى‏شنید
که ارباب من خانه کیستم‏
وقتى مى‏خواهیم به کلاس نهضت خانم «دستان» هم سرى بزنیم ابتدا به نزد آقاى «رضا یاران» کارشناس امور تربیتى و مسئول نهضت سوادآموزى «ورزنه» مى‏رویم. وى نیز در باره مردم «ورزنه» و فرهنگ‏شان مى‏گوید: «دلم مى‏خواهد در راه خدمت به مردم شهرم کوشا باشم و فرهنگ خودمان را که مربوط به قبل از اسلام است زنده نگه دارم و آن را به عنوان یک افتخار ملى بدانم. اما اکثر مردم کشور از ورزنه و جاذبه‏هاى آن بى‏اطلاع هستند. اهالى ورزنه بسیار میهمان‏نوازند و حتى اگر تنها غذایشان ماست و نان باشد، آن را هم با میهمان مى‏خورند و این نشانه احترام بسیار به میهمان است.
اینکه بعضى‏ها فکر مى‏کنند عرب‏ها مسلمانى را جدى‏تر مى‏گیرند، درست نیست چرا که مسلمانان ایران بیشتر از دیگر مسلمانان جهان به سفارش‏هاى پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) اعتقاد دارند که استفاده از همین رنگ سفید در چادر زنان نشانه‏اى از همان اعتقادات است. امیدوارم که مسئولان هم به این مردم و اعتقادهاى آنها بیشتر توجه کنند.»
البته میهمان‏نوازى اهالى «ورزنه» امرى پوشیده نیست و از همان بدو ورود به این شهر با اینکه اهالى ما را نمى‏شناسند به گرمى پیش مى‏آیند و ما را به خانه‏هایشان دعوت مى‏کنند.
کلاس خانم «دستان» در آبدارخانه حسینیه امام حسن عسگرى (ع) که گرم‏تر از خودِ حسینیه است، برگزار مى‏شود. «طاهره آقاجانى» بیست سال دارد و در طول سه سال گذشته توانسته است خود را تا مقطع پنجم ابتدایى برساند. آرزویش هم این است که بتواند به درسش ادامه دهد چون سواد براى هر انسانى خوب است. او در مورد چادر سفید مى‏گوید: «چادر سفید را دوست دارم و قصد دارم تا آخر عمر چادر سفید سر کنم چون روحیه آدم را زنده نگه مى‏دارد.»
خانم «محترم طاهرى» که بیست و دو سال دارد و با چادر سفید به کلاس آمده است و در خانه قالى‏بافى مى‏کند، براى ادامه تحصیل در مقطع راهنمایى امیدى ندارد چون نهضت سوادآموزى فقط در مقطع دبستان فعال است.
«اعظم یزدى» و «بتول قطبى» نیز دو دختر جوانى هستند که مرتب در خانه نقش لچک و ترنج بر قالى مى‏زنند و مى‏خواهند تا جایى که امکان دارد درس‏شان را بخوانند. خانم «زهرا شفیعى» 33 سال دارد و در تمام مدت عمرش در خانه قالى بافته و تمایلى به کار و فعالیت اجتماعى در بیرون منزل ندارد.
خانم «خاتون میرزایى» تنها بزرگسال کلاس است که با وجود ده فرزند تحصیل‏کرده تصمیم گرفته است پس از بافتن شانزده قالى بالاخره به سراغ تحصیل بیاید. او درس را مهم‏تر از همه چیز مى‏داند و دایم به بچه‏هایش توصیه مى‏کند تا درس‏شان را ادامه دهند.
«فرشته غفورى» نیز دختر نوجوانى است که با نهضت سوادآموزى تحصیلاتش را شروع کرده و دلش مى‏خواهد بتواند به دانشگاه برود.
«کلثوم محمدى»، «ذاکره محمدى»، «مریم فارسى» و «ذلیخا فارسى» نیز هر چهار نفر، ده ساله هستند و از مهاجران افغانى «ورزنه» که از طریق نهضت سوادآموزى درس مى‏خوانند.
هر چند بى‏سوادى دختران چادر سفید جوان جاى تأسف دارد ولى همین که با نهضت سوادآموزى به جرگه باسوادان پیوسته‏اند جاى تقدیر دارد و ما هم آرزو مى‏کنیم که تمامى این دوستان بتوانند به تحصیلات عالیه دست پیدا کنند.
آقاى «حسین ابراهیمى» معاون آموزش و پرورش «ورزنه» در باره شهرش و زنان آن مى‏گوید: «من به فرهنگ وطنم علاقه‏مندم چرا که دوست دارم نامى را که ورزنه به آن شناخته شده است همیشه زنده نگه دارم. ورزنه به شهر کبوتران سفید معروف است بخصوص در شب‏هاى جمعه که زنان سفیدپوش بسیارى به گلزار شهدا و بر سر مزار 92 شهید شهر مى‏آیند و صحنه‏اى بس زیبا خلق مى‏شود. ما همه سعى داریم این سنت را زنده نگه داریم چون این سنت به مذهب، کشت و کار و هنر این منطقه برمى‏گردد.»
آقاى «رضا فاضلى» کارشناس فن‏آورى اطلاعات که کارمند آموزش و پرورش است و در برگزارى همایش چادر سفید زحمات بسیارى را متقبل شده است نیز مى‏گوید: «بهترین راه آشنایى و تبلیغ در مورد چادر سفید، همین همایش بود که باعث شد بسیارى از زنان دوباره به آن روى بیاورند. به نظر من بهترین خصوصیت زنان ورزنه، چادر سفید آنان است که سمبل تمدن و فرهنگ آنان است و همه ورزنه را با همین چادر سفیدش مى‏شناسند.»
هر چند زنان «ورزنه» به دلیل عدم فعالیت اجتماعى کمتر در خیابان‏ها و کوچه‏هاى خلوت «ورزنه» رفت و آمد مى‏کنند ولى همین که زنى پوشیده در چادر سفید که رویش را محکم گرفته است از کنارمان مى‏گذرد حس خاصى پیدا مى‏کنیم. نکته جالب هم این است که زنان هرگز در خیابان چادر گلدار و یا حتى چادر سفیدى که خال داشته باشد به سر نمى‏کنند چرا که این پوشش را براى خیابان سبک مى‏شمارند. چادر سفیدِ یکدست، مختص خیابان است و چادر گلدار مخصوص خانه.
یکى از زنان «ورزنه» نیز مى‏گوید در چادر سفید احساس امنیت مى‏کند چون هیچ کس حق ندارد مزاحم آنها شود. با وجود احداث دانشگاه پیام نور «ورزنه» حضور دانشجویان دختر و مانتویى غیر بومى امرى عادى در شهر شده است و به فرض اگر پسرى مزاحم آن دختران شود حق ندارد مزاحم دختران «ورزنه» شود چون همه چادر سفید سر مى‏کنند و آن فرد مى‏داند که آن دختر «ورزنه»اى است و حتماً با وجود کوچک بودن شهر او را مى‏شناسد.
آقاى «حسین فاضلى» مسئول دبیرخانه بخشدارى که خود اهل «ورزنه» است و همسرش چادر سفید به سر مى‏کند، مى‏گوید: «چادر سفید سنت اهالى ورزنه است ولى سنت دیگر، بافت همین چادر به دست خودِ زنان است. هر چند در حال حاضر چادربافى در منازل از بین رفته است ولى سفره‏بافى مرسوم است و زنان سفره‏هاى چهارخانه و رنگى مى‏بافند که بسیار مورد توجه گردشگران است.»
وقت وداع که مى‏رسد میهمان‏نوازى خانم «دستان» هنوز به پایان نرسیده است و سفره در سفره است که روى میز کانون مى‏گسترد و براى هزارمین بار وعده مى‏گیرد که دوباره به «ورزنه» برویم و همچنین شهرش «انارک».
ما هم چاره‏اى جز عذرخواهى و تشکر به خاطر دو شب اقامت در تنها اتاق ایشان نداریم؛ تشکر از خانم «دستان» و خواهرش و تمام مسئولانى که امکان دیدار از شهر و بناهاى آن را برایمان فراهم کردند و تشکر از همکاران دفترى‏مان آقایان «مُهرى» و «ربانى» که در این سفر ما را همراهى کردند.
وقت برگشتن فرا رسیده و خانم «دستان» با کاسه سفالین آب، قدم‏هاى ما را مى‏شوید به این امید که بار دیگر قدم بر «ورزنه» بگذاریم و شاهد باشیم تمام زنان شهر چادر سفید پوشیده‏اند.





تاریخ انتشار در سایت: ۷ دی ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : نفیسه ‏ محمدى
نویسنده : مریم ‏ بصیرى
عناوین
رسته: 0