دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2807
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

675 بازدید
نجات محیط فرهنگی آمریکا

جرج گربنر استاد ممتاز دانشگاه پنسیلوانیا، در این گفت‌وگو در تلاش است تا مردم جهان به ویژه آمریکا را از تأثیر شگرف رسانه‌ها بر افکار عمومی و فرهنگ جامعه آگاه سازد و آنها را به مبارزه با انحصارگرایی رسانه‌‌ها برانگیزاند. وی معتقد است، سیاست‌های رسانه‌ای آمریکا، بر اساس سیاست‌ها و ضرورت‌های بازرگانی و تجاری شکل می‌گیرد. وی ترویج و تبلیغ خشونت در تلویزیون‌های آمریکا را عاملی در جهت ناامن جلوه داده جامعه معرفی می‌کند.

وی می‌گوید، مسوولین بدین وسیله قصد توجیه مجازات‌های شدید را دارند. رسانه‌ها کودکان را همان گونه که خود می‌خواهند و منافعشان ایجاب می‌نماید، ترتبیت می‌کنند. وی به پارادوکسی در آمریکا اشاره می‌نماید مبنی بر این که از جهتی در این کشور ادعای دموکراسی می‌شود و از طرفی با انحصارگرایی شدید رسانه‌ای مواجهیم.



در طول یک هزاره، انسان همواره از طریق نقل و روایت‌ داستان‌ها، مطالب بسیاری را در مورد زندگی و جهان آموخته است. هیچ چیزی نمی‌تواند برای کودکان، به اندازه‌ی گوش فرا دادن به داستان‌هایی که توسط والدین آنها برایشان خوانده می‌شود، جالب توجه و تأثیرگذار باشد. اگرچه با آغاز تکنولوژی جدید ارتباطات، روایت داستان ـ که تنها نوع خاصی از آن از تلویزیون پخش می‌شود ـ به گستره‌ی کلان چند ملیتی تبدیل شده است، اما این کار برای القای دیدگاهی تنگ‌نظرانه به ما ـ در مورد جهان اطرافمان ـ طراحی شده است.

امروزه اخبار زیادی در مورد بحران‌های زیست محیطی می‌شنویم و دقیقاً به همان میزان که این بحران‌ها خطرناک هستند، بحران‌های غیرقابل رؤیت که ما در محیط رسانه‌ای با آن روبه‌رو هستیم، خطرناک می‌باشند. جرج گربنر استاد ارتباطات راه دور در دانشگاه پنسیلوانیا و همچنین خالق کتاب «بحران‌های نامریی و پیروزی خیالی»، در گفت‌وگوی زیر دیدگاه‌هایش را در این باره با ما در میان می‌گذارد:


● همه‌ی ما با تلویزیون مأنوس هستیم و بسیاری از ما همه روزه به تماشای آن می‌نشینیم. تلویزیون در جریان زندگی ما قرار دارد. این رسانه در 50 سال اخیر چه تغییراتی کرده است؟
در طول 50 سال اخیر، تلویزیون تغییر چندانی نکرده است. هنوز بسیاری از مردم، اکثر اوقاتشان را صرف تماشای شبکه‌های پربیننده‌ی تلویزیون می‌کنند. شبکه‌های پربیننده‌ی تلویزیون، جهانی را به تصویر می‌کشند که توسط بازار، هدایت و شکل می‌گیرد؛ بازاری که بهترین مشتریانش را برمی‌گزیند و افرادی را که جز بهترین مشتریان نیستند، نادیده می‌انگارد. این شبکه‌ها یک سوم جمعیت ما را که بر اساس تحصیلات و درآمد طبقه‌بندی شده‌اند، حدود 3/1% از جمعیت معرفی می‌کنند. بنابراین گروه‌ زیادی از افراد نادیده انگاشته می‌شوند. تلویزیون هرگز بحران‌های شهری را به ما نشان نمی‌دهد، مگر وقایع ترسناک و تهدیدآمیزی که به وسیله‌ی آن افزایش ساخت زندان‌ها را توجیه کند. همچنین حکومت‌های شدید و طولانی مدت شبیه بربریت قرون وسطایی را که دستور اجرای آنها داده شده است نیز توجیه کنند. بسیاری از این سیاست‌ها به وسیله‌ی ضرورت‌های بازار تعیین می‌شوند.

● زمانی که شما اصطلاح «ضرورت‌های بازار» را به کار می‌برید، ممکن است به ذهن بسیاری از شنوندگان ما کلمه‌ی تجارت و بازرگانی خطور کند، در صورتی که این اصطلاح، عام‌تر از مسایل بازرگانی و تجاری است. این اصطلاح به «طرح‌ریزی و برنامه‌سازی» اشاره دارد.
تجارت از کوچک‌ترین اجزای آن است اما در حقیقت، بعد تجاری آن از مفهوم طرح و برنامه‌ریزی مبسوط‌تر است؛ زیرا آنها براساس کالاها و حامیان مالی‌شان تلاش می‌کنند تا محصولاتشان را به افراد بیشتری بفروشند. سیاست‌ها و ضرورت‌های بازار، جهانی را که تلویزیون تصویر می‌کند، شکل می‌دهند و این شکل‌دهی از دوران طفولیت افراد شروع می‌شود. امروزه برای اولین بار در طول تاریخ بشر، یک کودک در خانه‌ای متولد می‌شود که در آن خانواده، مدرسه، کلیسا و جامعه برای کودک داستان روایت می‌کنند، اما در بسیاری از موارد، این کار از سوی انجمن‌های محلی و ملی برنامه‌ریزی نشده است بلکه در حقیقت از سوی تعداد معدودی مؤسسه‌های جهانی برنامه‌ریزی شده است. این مؤسسه‌ها چیزی برای گفتن ندارند، اما در عوض چیزهای زیادی برای فروش دارند و این همان استحاله و دگرگونی بزرگ بشری است که در 100 سال گذشته رخ داده است.


● علی رغم اینکه، این مسأله تقریباً مسلم و اثبات شده است، اما در روزنامه‌ها مطالب زیادی در مورد آن نمی‌خوانیم. نظر شما در مورد این موضوع که پخش تصاویر خشن از تلویزیون اثرات مخربی بر جامعه و به ویژه روی کودکان باقی می‌گذارد، چیست؟
در جامعه‌ای که مردم آن در ساعت پربیننده تلویزیون، 5 بار در هر ساعت و در طول برنامه‌های کارتونی بین 20 تا 25 بار، تصاویر خشن را مشاهده می‌کنند، این تصاویر تأثیرات بسیار هولناکی را در آن جامعه خواهد داشت. در قبال هر 10 رفتار خشن که در ساعات پربیننده‌ی تلویزیون پخش می‌شود، 10 یا 11 نفر در جامعه قربانی می‌شوند و در قبال هر 10 زنی که در عنفوان جوانی در تلویزیون مورد نوعی از خشونت به وسیله‌ی مردان سفیدپوست واقع می‌شوند ـ و اصولاً این افراد بدون هیچ مجازاتی رها می‌شوند ـ شاهد قربانی شدن 19 زن در جامعه می‌باشیم و در ازای هر 10 زن غیرسفیدپوست که در تلویزیون مورد خشونت قرار می‌گیرند، 22 زن غیرسفیدپوست قربانی می‌شوند.
از آن جایی که ما در این فرهنگ رشد کرده‌ایم، به طور ناآگاهانه، احتمال یک خطر را بیشتر از آنچه که هست قلمداد می‌کنیم و همین موضوع است که فهم ما از قدرت و امنیت را تعریف می‌کند. اگر شما احتمال خطر را بیشتر از آنچه که هست قلمداد کنید، بیشتر احساس ضعف خواهید کرد. شما به گونه‌ای تربیت خواهید شد که در اقلیت باشید. اقلیت‌ها از لحاظ فرهنگی افرادی فرمانبردار، بیمناک، نیازمند و محتاج به حمایت تربیت می‌شوند.
برخلاف تصور عمومی، پخش بیش از اندازه‌ی تصاویر خشونت‌آمیز، مردم را خشن‌تر نمی‌کند بلکه آنها را نامطمئن و ترسوتر می‌کند. در حقیقت، خشونت عامل القای آرامش‌طلبی و بی‌تفاوتی است. ای کاش مردم کمی بیشتر جسور و بی‌پروا بودند، ای کاش آنها می‌توانستند برای احقاق حقوقشان به پا خیزند و در این راه جسارت به خرج دهند، اما مردم این گونه نیستند. خشونت، عدم اعتماد به نفس، وابستگی و ترس را به آنها یاد داده است. علی‌رغم این که خشونتی را که از صفحه‌ی تلویزیون شاهد آن هستم، در خانه‌ی خود و همسایگانم نمی‌بینم، اما هنوز هم فکر می‌کنم، این راهی برای خطرناک و غیرقابل اعتماد نشان دادن جهان است. در این جهان، غریبه‌ها و بیگانگان ترسناک جلوه داده می‌شوند.
اما امروزه ظاهر و سرپوش این تمدن در حال متلاشی شدن است. من یک جامعه‌ی متمدن را چنین تعریف می‌کنم: جامعه‌ای که در آن، محبت کردن به بیگانگان و غریبه‌ها، یکی از مفاهیم کلیدی آن باشد؛ در حالی که ما از غریبه‌ها می‌ترسیم، با آنها صحبت نمی‌کنیم و از آنها روبرمی‌گردانیم. کودکان ما نیز چنین تربیت می‌شوند [به آنها گوشزد می‌کنیم]: با غریبه‌ها صحبت نکنید. برخی حوادث غم‌انگیز و بهت‌آور نیز این مسأله را تقویت کرده و باعث شده که این موضوعات در بسیاری از خانه‌ها به گونه‌ای مطرح شود که موجب هراس ما از غریبه‌ها شود. ما به افراد خشونت‌طلبی مبدل شده‌ایم. در بسیاری از موارد، آنچه را که باید به عنوان شاخص یک زندگی متمدن به آن توجه کنیم، به فراموشی سپرده‌ایم.
تصور این که خشونت همان چیزی است که مردم خواستار آن هستند، یک پندار نادرست عمومی است. در فرهنگ ما، این عرضه است که تقاضا را معین می‌کند. خواسته‌های عمومی ما آن چیزهایی است که از دوران کودکی فرامی‌گیریم. زیرا یک کودک با تمایلات، تقاضاها و انتظارات معینی متولد نمی‌شود. کودکان در 6 سال اول زندگی، آنچه را که باید بخواهند و آنچه که هیجان‌انگیز و یا آنچه که جالب است را یاد می‌گیرند. برخلاف بازار کالاهای دیگر که قبل از مواجه شدن شما با کالا، سعی می‌کنند تا اشتیاق شما به آن کالا را افزایش دهند، روش تلویزیون به گونه‌ی دیگری است. زیرا تلویزیون شما را از دوران کودکی‌تان وارد دنیای خودش کرده است.
به طور متوسط، تلویزیون در خانه‌ها به مدت 7 ساعت و چهل و یک دقیقه در روز روشن است. در چنین جامعه‌ای، کودک وارد یک خانه تلویزیونی می‌شود. زمانی هم که فرصتی برای تحصیل و اکتساب اطلاعات و افکار متنوع به وجود می‌آید، دیگر بسیار دیر شده است. زیرا در آن هنگام، کودک الزاماً وارد یک محیط فرهنگی انحصاری، یکدست و همگن شده که از خشونت اشباع شده است. دلیل این که ما جنبش خود را «حرکت محیط فرهنگی» نامیدیم، این است که تنها یک رسانه مورد انتقاد ما واقع نمی‌شود، بلکه انتقاد ما به کلیت محیطی است که کودک در آن متولد می‌شود و تنها تحت تأثیر تلویزیون قرار می‌گیرد.
به همان دلیلی که ماهی اقیانوس از شنا کردنش در آب دریا اطلاعی ندارد، ما هم از محیط رسانه‌ای هیچ آگاهی نداریم و اساساً چیزهای مشابه دیگر را هم نمی‌دانیم: زیرا محیط رسانه‌ای ما بسیار یک دست و همگن می‌باشد و رویکردها و دیدگاه‌های متنوع بسیار کمی را پخش می‌کند، به طوری که ما حتی از این نکته نیز آگاهی نداریم که راه‌های دیگری هم برای نگریستن به زندگی و جهان وجود دارد.
در طول 10 ـ 5 سال گذشته، به طور فزاینده‌ای شاهد انحصاری شدن محیط فرهنگی خود بوده‌ایم. به طور غیرقابل تصوری در 10 تا 15 سال اخیر، دیوان عالی دستور جدایی و تفکیک تولیدکنندگان برنامه‌های تلویزیونی را از پخش‌کنندگان آنها صادر کرد. در حال حاضر تنها 3 یا 4 مؤسسه اصلی مانند: دیسنی، تایم وارنر، رابرت مارداچ «کپیتال سیتیز» و ای بی سی هستند که مبادرت به پخش تمام برنامه‌ها می‌کنند. نگران‌کننده‌ترین بخش این موضوع این است که اگر تمام برنامه‌ها ـ که شامل اخبار و همچنین برنامه‌های احساسی که عمدتاً به صورت شفاهی پخش می‌شوند ـ تنها بر اساس یک دیدگاه پخش شوند، ما چگونه می‌توانیم یک کشور دموکراتیک داشته باشیم؟ و چگونه می‌توانیم از امکان انتخاب سیاسی به صورت دموکراتیک بهره‌مند باشیم. بسیاری از مردم نمی‌دانند نظامی که بر آنها حکومت می‌کند، تا چه اندازه منحصر به فرد، غیرعادی و ذاتاً غیردموکراتیک است. مردم فرانسه، ایتالیا، انگلستان و ژاپن نمی‌توانند تصور کنند که ما سیستمی را پذیرفته‌ایم و آن را «آزاد و دموکراتیک» می‌نامیم، در حالی که در این سیستم، حق ابراز عقیده در انحصار گروهی خاص می‌باشد. شما نمی‌توانید میدانی که در آن فرد، دارای حق انتخاب است داشته باشید، مگر این که گروه‌های مختلفی ـ که اجازه عرض اندام داشته و همچنین از امکانات و کمک‌های مالی جهت برنامه‌ریزی برای عقایدشان بهره‌مند باشند ـ در این میدان حضور داشته باشند. در ایالات متحده ما خود را دموکراتیک می‌خوانیم، در حالی که ما تنها دارای ظاهری دموکراتیک می‌باشیم. آری اگر ما یک حزب سوسیالیست، یک حزب کمونیست، یک حزب مذهبی و احزاب منطقه‌ای نداشته باشیم، کشوری با تنوع سیاسی نخواهیم داشت. در حقیقت، در این فضا شما امکان انتخاب ندارید. در حقیقت دایره انتخاب شما محدود به حزب بر سر قدرت و حزبی که خارج از قدرت است، می‌گردد. وقتی ما به حزبی که بر سر قدرت نیست رأی می‌دهیم، آنها نیز شبیه حزب قبلی عمل نموده و قوانینی شبیه قوانین پیشین وضع می‌نمایند. بنابراین، ما گردش مناصب در دست افراد و گروه‌هایی شبیه به هم را شاهدیم و هیچ تنوع سیاسی وجود ندارد.
دلیل این که در کشور ما تنوع سیاسی و ایدئولوژیک قابل توجهی وجود ندارد، این است که ایدئولوژی و عقاید مختلف پرورش داده نمی‌شوند. این وضعیت، وضعیت شگفت‌انگیزی است چون تنظیم‌کنندگان اولین اصلاحیه قانون اساسی آمریکا اعلام نمودند: «دولت نباید آزادی مطبوعات را محدود نماید» و هدف آنها حفظ و یا توسعه‌ تنوع معقول عقاید بود. این موضع‌گیری اکنون به وسیله تعداد کمی از انحصارگرایانی که داعیه آزادی اطلاع‌رسانی دارند نیز مطرح می‌گردد که البته این کار برای سرپوش گذاشتن بر اعمالشان است.
سیاستمداران و اعضای کنگره، مرهون رسانه‌ها می‌باشند. آنها جهت انتخاب مجددشان به رسانه‌ها نیاز دارند. آنها نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند قوانینی وضع کنند که خدشه‌ای بر انحصار مطبوعات وارد کند. به ما این گونه تلقین شده است که بازار آزاد، یک بازار نامنظم و نابسامان است. در حالی که بازار نابسامان، بازار آزاد نیست بلکه بازاری است که در آنجا بلندترین صداها، صدای مجری است که می‌تواند هر کسی را به سکوت وادارد. این شبیه یک مسابقه شهری بدون حضور داور است. یک بازار نابسامان، منجر به انحصار تجاری و دیکتاتوری سیاسی می‌گردد.

● در این کشور، ما با وضعیتی عجیب مواجه می‌باشیم. حقیقت امر این است که دولت ما رسانه‌هایی را تأسیس کرده است که این رسانه‌ها قوانین را وضع می‌کنند.
دقیقاً. این رسانه‌ها به وجود آمده‌اند. کمیسیون ارتباطات فدرال، مطابق یک دسته قوانینی که توسط کنگره تصویب شده، عمل می‌نماید. لذا این عقیده که دولت نباید در ساماندهی دخالت کند، احمقانه است. چون دولت به هر حال این کار را انجام می‌دهد، اما راه غلط را می‌پیماید. دولت به جای اینکه یک میدان بازی مسطح و هموار را برای ظهور عقاید متنوع فراهم نماید، به افزایش انحصار می‌پردازد. این عمل، استفاده غلط و متمردانه از اصلاحیه اول قانون اساسی است. این اصلاحیه از آزادی بیان و همچنین به وجود آمدن عقاید مختلف حمایت می‌نماید، اما اکنون از آن به عنوان وسیله‌ای برای انحصارگرایان جهت سرکوب کثرت‌گرایی استفاده می‌شود.
اگر شما به یک کشور دیگر دموکراتیک سفر کنید، در عرض یک هفته و حتی یک روز می‌توانید عقاید متفاوتی را از طریق رادیو و تلویزیون، در سینماها و روزنامه‌ها ببینید و بشنوید. در برخی کشورها این امر بسیار اهمیت دارد. به عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی، دولت‌ها به روزنامه‌های مخالف کمک مالی می‌نمایند تا برای مردم، عرصه انتخاب فراهم گردد و مردم بتوانند هر مسأله‌ای را از میان این اختلاف دیدگاه‌ها بیازمایند. ما به جای تشویق صداهای مستقل، آنها را له کردیم.
در بریتانیای کبیر، فرانسه، آلمان، ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر، مجموع ساعات تماشای تلویزیون به صورت نصف ـ نصف بین تلویزیون ملی و تلویزیون تجاری تقسیم شده است. به تلویزیون ملی در آمریکا هرگز به عنوان یک گزینه مناسب نگاه نشده است و قوانین برای آن بودجه بسیار پایینی در نظر می‌گیرد. حتی اخیراً در بحثی شدیداً غیردموکراتیک در کنگره، لغو بودجه آن مطرح گردید.
در تمامی کشورهای دموکراتیک دیگر، تلویزیون ملی کاملاً از جهت مالی تأمین می‌گردد و به وسیله کمک مستقیم دولت و نه به وسیله منابعی نامشخص (مثل پخش آگهی‌ها) حمایت مالی می‌شود. در آمریکا به ما تلقین شده است، این گونه فکر کنیم که رسیدگی دولت به امور، باعث ضعف آنها می‌شود، اما در حقیقت اگر شما کشوری با ظاهری از یک کشور دموکراتیک داشته باشید، دولت دارای حق نظارت و رسیدگی است و همچنین به اموری که کثرت‌گرایی را تضمین می‌کند کمک مالی می‌کند. موضع‌گیری عجیب اصلاحیه اول قانون اساسی این است که ما نمی‌توانیم قانون رسانه‌ها داشته باشیم. همه کشورهای دموکراتیک دیگر، قانون رسانه‌ها دارند. قانونی که یک مجرای تنفس برای احزاب و ادیان مختلف و گروه‌های اجتماعی ایجاد می‌کند و به شما این اجازه را می‌دهد تا هر تعداد برنامه با هر مدت زمانی که می‌خواهید پخش کنید، اما ما هرگز نمی‌توانیم این کار را بکنیم.

● به نظر شما چه کسانی می‌توانند وضعیت را تغییر دهند.
بسیاری از مردم، مأیوس و غم‌زده‌اند، چون آنها روندی را که در مورد آن صحبت می‌کنیم، شاهدند و وقتی با آنها در مورد «حرکت محیط فرهنگی» و یک سازمان‌یافتگی که می‌تواند فضا را برای برخی فعالیت‌ها مهیا کند، صحبت می‌کنیم، می‌گویند «خب! این مسایل دغدغه من نیز هست اما چه کاری می‌توانیم بکنیم؟» این پرسش سختی است. شما اگر در رودخانه‌ای با امواج قدرتمندی که به یک سو در حرکت است قرار داشته باشید و بخواهید خلاف جریان امواج شنا کنید و یا این که حداقل تلاش کنید که مانند بقیه خود را از غرق شدن نجات دهید، چه خواهید کرد؟ این کاری دشوار است و احتیاج به مقاومت، فعالیت و سازمان‌یافتگی دارد. این چیزی است که «حرکت محیط فرهنگی» به عنوان اولویت اول خود در پی انجام آن است تا در قبال رودخانه بزرگی که همه ما در آن شنا می‌کنیم، هوشیار باشیم.
ما ـ و هرکس که با ما روی آب است و یا شنا می‌کند ـ تا ساحل را نبینیم، نخواهیم فهمید که ما داریم به چه جهتی شنا می‌کنیم. ما مجبوریم بگوییم: «آری! ما به سمت صحیح شنا می‌کنیم». یک دسته کارهایی است که ما در این مورد می‌توانیم انجام دهیم و مسوولیت ما به عنوان والدین، به عنوان فرزندان و به عنوان شهروندان این است که فعالیت بیشتری انجام دهیم، سازماندهی کنیم و نه فقط به تحلیل بپردازیم. تلاش ما نباید محدود به ایجاد فضایی برای ادامه حضور عامه مردم باشد بلکه باید تلاش کنیم که عامه مردم، کنترل امور را به دست گیرند. ما در «حرکت محیط فرهنگی»، مشغول سازماندهی یک کار کارشناسی جهت جلب توجه مردم به مسأله از دست دادن زمینه‌های حیات آنها هستیم.

● مایلم که مقداری در مورد چگونگی «حرکت محیط فرهنگی» توضیح دهید؟
«حرکت محیط فرهنگی» (CM) ائتلافی متشکل از تقریباً 150 تشکل از حدود 52 کشور می‌باشد که برای کثرت‌گرایی کلی در مالکیت، استخدام و نمایندگی رسانه‌ها تلاش می‌نماید. ما فکر می‌کنیم که این یک ایده ساده دموکراتیک است، اما در عمل کاری بس دشوار است. چون این حرکت، خلاف رویه جاری که به انحصارگرایی تمایل دارد، می‌باشد. ما ذاتاً در خط مطلوب و قدیمی ضد تراست مردم آمریکا که به فراموشی سپرده شده است، سیر می‌کنیم. چه بر سر «وزارت عدالت» آمده است؟ انگار اصلاً فعالیت نمی‌کند و نمی‌تواند مؤثر واقع شود. حداقل بیایید و جلوی انحصارگرایی‌های بی‌حد و حصر و شگفت‌آور در عرصه‌ی حیات فرهنگی و نیز صنعتی را بگیرید.
منبع: New Dimensions

تاریخ انتشار در سایت: ۳۱ تیر ۱۳۸۳
نقش ها
نویسنده : جرج گربنر
عناوین
رسته: 3