پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 730
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1024 بازدید
انتخابات زیر سایه ترس

انتخابات دوم نوامبر سال ۲۰۰۴ نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکایی پس از حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ در نیویورک و واشنگتن است. از این رو شاید بی دلیل نباشد که انتخابات این دوره ریاست جمهوری آمریکا را رای به «امنیت» بنامیم. سایه کابوس بزرگترین حادثه تروریستی تاریخ آمریکا با گذشت ۳سال هنوز بر سر تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور گسترده است. در ۵۰سال گذشته هیچ انتخاباتی همچون انتخابات امسال تحت تأثیر ترس و ناامنی برگزار نشده است. جابه جایی اولویت ها و قرار گرفتن اولویت امنیت به جای اولویت اقتصاد بارزترین شاخص انتخابات این دوره محسوب می شود.

تغییر مفهوم امنیت
اسامه بن لادن، که به اعتقاد مقامات آمریکایی عامل بروز حادثه ۱۱سپتامبر شناخته می شود، با حمله به برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان بزرگ پنتاگون در واشنگتن، ایالات متحده آمریکا را با بزرگترین چالش امنیتی در ۵۰ سال اخیر مواجه کرد. این حادثه تنها با ماجرای حمله ژاپنی ها به بندر پرل هاربر قابل مقایسه است، با این تفاوت که بمباران پرل هاربر در فاصله هزار مایلی با خاک اصلی آمریکا صورت گرفت در حالی که در حادثه ۱۱سپتامبر قلب اقتصادی و نظامی ایالات متحده آسیب دید. این موضوع به عنوان نخستین عامل در تغییر مفهوم امنیت پس از حادثه ۱۱سپتامبر تلقی می شود. تا پیش از آن موقعیت جغرافیایی آمریکا و همچنین چتر اتمی ارتش این کشور موجب آسیب ناپذیری خاک ایالات متحده آمریکا شده بود. آخرین مورد حمله یک ارتش خارجی به خاک آمریکا در سال ۱۸۱۲ و با حمله انگلیسی ها به منطقه نیوانگلند باز می گردد. از آن زمان تا ۱۸۹ سال بعد، مردم آمریکا در نوعی خلسه امنیتی فرو رفته بودند. جنگ جهانی اول و دوم به دلیل دور بودن آمریکا از جبهه های جنگ در اروپا و آسیا در داخل آمریکا احساس نشد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، توازن استراتژیک میان غرب و شرق، امکان حمله به خاک آمریکا را برطرف کرد. در تمام این دوران حملات علیه شهروندان آمریکایی و یا منافع ملی این کشور در خارج از مرزهای آمریکا صورت می گرفت. حتی انفجار سفارتخانه های آمریکا در کنیا وتانزانیا در سال ۱۹۹۷ به اندازه انفجار ساختمان فدرال شهر اوکلاهما در سال ۱۹۹۵ نتوانست مردم آمریکا را در ترس و وحشت فرو برد. به هرحال وقوع آن دسته از حوادثی که پیش ازآن در کشورهای آسیایی و آفریقایی رخ می داد، درخیابان های نیویورک و واشنگتن، تأثیرات عمیقی بر روحیه مردم آمریکا به جای گذاشت.
تغییر دشمن پارامتر بعدی در تغییر مفهوم امنیت دوران پس از ۱۱سپتامبر به شمار می آید. مردم آمریکا ۵۰سال عادت کرده بودند کشور قدرتمندی نظیر اتحاد شوروی را به عنوان دشمن درجه اول خود بشناسند. قبل از آن، فاشیست های آلمانی و یا دیکتاتورهای ژاپنی دشمن اصلی نظام سرمایه داری تلقی می شدند. حتی در سطح پایین تر، قدرت هایی نظیر کره شمالی، چین، ویتنام، کوبا، جمهوری اسلامی ایران، عراق از پتانسیل های درخور توجهی برای رویارویی با آمریکا برخوردار بودند. اما این که برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی به عنوان سمبل نظام اقتصادی سرمایه داری از سوی کشوری نظیر افغانستان، عقب مانده ترین کشور جهان مورد تهاجم قرار گیرد، در مخیله هیچ یک از شهروندان آمریکایی جای نمی گرفت. در طول دهه های اخیر، دولت آمریکا هزاران میلیارد دلار صرف بودجه های نظامی و امنیتی کرده و بزرگترین زرادخانه نظامی تاریخ بشر را شکل داده بود. این مسأله که قوی ترین کشور جهان از سوی ضعیف ترین کشور جهان آسیب دیده بود، نگرش مردم آمریکا نسبت به تحولات جهانی را به شکل بنیادین تغییر داد.
اما ماجرای حادثه ۱۱سپتامبر به همین جا ختم نمی شود. نیویورک و واشنگتن نه با موشک های بالستیک و یا بمب های هسته ای، بلکه با وسیله ای کاملاً غیرنظامی هدف قرار گرفتند. هواپیماهای مسافربری در صبح روز سه شنبه ۱۱سپتامبر به ویرانگرترین ابزار نظامی تبدیل شدند. تا پیش از این حادثه، مردم جهان بارها شاهد عملیات هواپیماربایی بودند. اما در اغلب این ماجراها، هواپیما ربایان درخواست پول و یا امتیازات سیاسی می کردند. مقامات امنیتی نیز در مقابل با ربایندگان یا به توافق دست پیدا می کردند و یا این که با برجای گذاشتن تعدادی تلفات از دو طرف به این ماجراها پایان می دادند. حادثه ۱۱سپتامبر این فرمول را تغییر داد. در آن روز هیچ درخواستی از سوی ربایندگان مطرح نشد. هواپیماها با برج های سر به فلک کشیده بر خورد کردند و حداقل ۳هزار نفر در این ماجرا از پای درآمدند. مشاهده برخورد هواپیماها با برج های نیویورک در مقابل دوربین های تلویزیونی، سرتاپای مردم آمریکا را در وحشت و هراس فرو برد و موجب تغییر مفهوم امنیت شد.
نهایتاً این که ساختار عملیاتی القاعده به عنوان فراگیرترین گروه ضد آمریکایی، واشنگتن را با دشمن سیال مواجه کرد. این دشمن فاقد خاک و حاکمیت ملی است و دولت آمریکا نمی تواند کشوری را عامل حمایت از آنان معرفی کند. اگرچه حمله افغانستان و اشغال خاک این کشور به بهانه حضور القاعده در افغانستان صورت گرفت، اما پراکندگی هسته های گروه های تروریستی در گوشه و کنار جهان، آمریکا را با شرایط جدید مواجه ساخته است. دولت جورج بوش تلاش کرده است با تأسیس وزارت امنیت داخلی و تغییر ساختار جامعه اطلاعاتی آمریکا با این شرایط جدید مقابله کند. اما هشدارهای پی درپی مبنی بر حملات تروریستی علیه خاک آمریکا و یا درگیر شدن واشنگتن در جنگ فرسایشی در عراق موید این واقعیت است که کاخ سفید برای دستیابی به ثبات امنیتی براساس مفاهیم جدید راه طولانی در پیش دارد.

ظهور رادیکالیسم
نتیجه تهدیدات امنیتی پس از حادثه ۱۱سپتامبر، ظهور رادیکالیسم در ایالات متحده آمریکا است. از یک دهه قبل از آن، راستگرایان آمریکایی برای مقابله با مظاهر لیبرالیسم نظیر دولت رفاهی، افزایش مالیات ها، آزادی سقط جنین و همنجس بازی، محدودیت حمل و نقل اسلحه، به حاشیه رانده شدن ارزش های دینی از ساختارهای حکومتی و نهایتاً جهانگرایی مسئولیت پذیر در عرصه نظام بین الملل، تلاش هایی را آغاز کرده بودند. اما موفقیت های چشمگیر دولت کلینتون در مسایل اقتصادی در طول دهه ،۱۹۹۰ محافظه کاران را در شرایط انفعالی قرار داد. درسال ۲۰۰۰ آل گور، معاون کلینتون توانست رای اکثریت مردم آمریکا را به سوی خود جلب کند، هرچند که در یک کشمکش مشکوک حقوقی با نامزد محافظه کاران، کاخ سفید را به رقیب واگذار کرد.
۹ماه پس از استقرار محافظه کاران در کاخ سفید حادثه ۱۱ سپتامبر از راه رسید و جامعه آمریکا را در رادیکالیسم افراطی فرو برد. نخستین نتیجه آن، ترس عمومی از حملات تروریستی بود. جناح چپ نیز با هدف حفظ امنیت شهروندان آمریکایی، حمایت خود را از جورج بوش اعلام کرد. در روزهای پس از ۱۱سپتامبر، محبوبیت بوش به بیش از ۹۰ درصد رسید که در تاریخ ایالات متحده آمریکا کم سابقه است. آل گور به همراه رهبران حزب دموکرات یک صدا پشت بوش قرار گرفتند و حمایت خود را از مبارزه با تروریسم اعلام کردند. هر نوع صدای مخالف با کاخ سفید با عنوان اقدامی خیانت آمیز و غیر وطن دوستانه در سینه خفه شد. دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا آن چنان محدودیت هایی را اعمال کردند که پس از دوران سیاه مک کارتیسم در اواخر دهه۱۹۵۰سابقه نداشت.
رسانه های خبری آمریکا در یک اقدام هماهنگ، روح ناسیونالیسم افراطی را در این کشور حاکم کردند. جمله معروف بوش مبنی بر این که جهان تنها به دو گروه تقسیم می شود: «یا باما یا علیه ما» حکایت از روحیه ملی گرایی افراطی در ماه های پس از ۱۱سپتامبر دارد. این ملی گرایی در ترس از بیگانه تجلی یافت. علاوه بر مسلمانان و اتباع کشورهای خاورمیانه که مورد خشم و انتقام افراطیون آمریکایی قرار گرفتند، محدودیت های بی سابقه ای علیه شهروندان اروپایی وضع شد. مردم آمریکا به قیمت حفظ امنیت با نقض برخی از اصول قانون اساسی موافقت کردند. تا پیش از این حادثه بازداشت بی دلیل شهروندان، بازجویی های مکرر، تعقیب و کنترل غیرمحسوس، بازدید بسته های پستی و نامه های الکترونیکی و اقدامات سخت گیرانه در فرودگاه ها از سوی افکار عمومی مردم آمریکا به عنوان نقض حقوق مدنی و خیانت به اصل آزادی تلقی می شد. لیکن نیاز فطری بشر به امنیت موجب شد تا هر موضوع دیگر از کسری بودجه و بیکاری تا حقوق فردی شهروندان تحت الشعاع این نیاز قرار گیرد.

انتخابات زیر سایه ترس
۱۱۳۰روز از کابوس ۱۱سپتامبر می گذرد، اما معادلات سیاسی در ایالات متحده آمریکا چندان تغییر نکرده است. در این مدت ۲ انتخاب در آمریکا برگزار شد. در انتخابات میان دوره ای کنگره در نوامبر سال ۲۰۰۲ برای نخستین بار در طول یکصد سال، حزب حاکم بر کاخ سفید توانست در انتخابات میان دوره ای کنگره به کرسی های بیشتری دست یابد. در عین حال این نخستین باری بود که جمهوری خواهان به چنین تجربه ای دست پیدا می کردند. در جریان انتخابات زودرس فرمانداری ایالت کالیفرنیا در اکتبر سال ۲۰۰۳ آرنولد شوایتزینگر، یک جمهوریخواه به پیروزی دست یافت. این پیروزی در بزرگترین ایالات آمریکا، ایالتی که به طور سنتی به دموکرات ها تعلق دارد، متأثر از نگران های امنیتی بود.
از سوی دیگر مردم آمریکا به خلاف مردم دیگر کشورهای جهان به شکل قاطعی از حمله نظامی به عراق حمایت کردند. به استثناء چند تظاهرات ضدجنگ، نظرسنجی های انجام شده در آمریکا بیانگر حمایت بیش از ۵۰درصد از مردم آمریکا از این اقدام بوده است. حتی با در نظر گرفتن انتقادات نسبت به نحوه عملکرد ارتش آمریکا در عراق، باز حمایت عمومی از جنگ در آمریکا رقم درخور توجهی را نشان می دهد. بعد از کابوس جنگ ویتنام، مردم آمریکا اینگونه حامی جنگ نبوده اند. به ویژه این که بوش برخلاف دیگر روسای جمهوری آمریکا به بهانه دو جنگ پرخرج آمریکا در افغانستان و عراق، مالیات ها را افزایش نداد. این مسأله ناخرسندی مردم آمریکا از وقوع جنگ در خارج از مرزهای این کشور را به شکل چشمگیری کاهش داد.
اکنون مردم آمریکا باید بعد از ۳سال بمباران تهدیدات امنیتی به پای صندوق های رای بروند. در یک طرف جورج بوش قرار دارد که از خود چهره رهبری قوی، تزلزل ناپذیر و مصمم برای مبارزه با تروریسم ترسیم کرده است و در سوی دیگر جان کری با ترسیم چهره متزلزل و فاقد اراده از خود جا پای جای رقیب جمهوریخواه در جنگ با تروریسم می گذارد. کری نمی تواند در فضای رادیکالی کنونی آمریکا نسبت به تأمین امنیت مردم آمریکا بی تفاوت باشد و مجبور است به جای پرداختن به مشکلات عمیق اقتصادی آمریکا، دایماً بر عزم خود برای مبارزه با تروریسم پافشاری کند. این در حالی است که تأکید نامزد دموکرات ها بر موضوع امنیت، ابتکار عمل را از دست وی خارج می کند.
به هرحال تجربه تاریخی نشان داده است که مردم آمریکا در زمان جنگ علاقه چندانی برای تغییر فرمانده خود ندارند. درسال ها ۱۹۴۴،۱۹۴۰،۱۹۱۶و۱۹۶۸روسای جمهوری مستقر در کاخ سفید (ویلسون- روزولت- جانسون) بار دیگر توانستند آرای مردم را به سوی خود جلب کنند. شاید این تجربه یک بار دیگر برای جورج دبلیوبوش تکرار شود، به خصوص این که وی با درس عبرت گرفتن از سرنوشت پدرش، علیرغم شکست صدام و اشغال خاک عراق، پایان جنگ را اعلام نکرد.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ آبان ۱۳۸۳
نقش ها
عناوین
رسته: 3