پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2328
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1191 بازدید
آغاز نئولیبرالیسم

دهه هشتاد، آغاز گرایش به سمت « نئولیبرالیسم» و احیای « راست نو» در ایالات متحده است. « رونالد ریگان» رییس جمهوری که در سال 1980 به کاخ سفید رفت، مظهر این جریان نئولیبرالیستی است. بحران زایی برنامه های « سرمایه داری ارشادی» در دهه هفتاد و به ویژه اوضاع نابسامان اقتصادی و تورم روزافزون در دوران « نیکسون» و مشکل کسر بودجه شدید« این باور را در میان آمریکایی ها رواج داد که مدل اقتصاد کینزی قادر به رفع انبوه مشکلات سرمایه داری آمریکا نیست. از این رو، در دل هیات حاکمه ایالات متحده، گرایشی تقویت شد که معتقد به اجرای نوعی سرمایه داری و بی بندوبار و عریان، به تقلید از لیبرالیسم کلاسیک بود که می توان آن را « نئولیبرالیسم» نامید.
نئولیبرالیسم به مثابه وضعیتی است که سرمایه داری نقاب از چهره بر می گیرد و حقیقت خشن و سرکوبگر خود را عیان می سازد. تقریباً هم زمان با روی کار آمدن « ریگان» در آمریکا، « مارگارت تاچر» در انگلیس نیز به عنوان مبلغ سیاست های « راست نو» به قدرت رسید و باورهای پوسیده لیبرالیستی در خصوص « دست نامریی در اقتصاد» و « دولت کوچک» احیا گردید. کابینه ریگان هم خالی از حضور اعضای شورای خارجی نبود. نزدیک به هشتاد نفر از اعضای شورای روابط خارجی در کابینه او حضور داشتند.
سیاست های اقتصادی ریگان، بحران کسری بودجه در اقتصاد آمریکا را تشدید کرد. در دوران ریاست جمهوری او، کسری بودجه در سال مالی 1982 از مرز 9/127 میلیارد دلار گذشت و سپس در سال 1983 با افزایشی بسیار، به 9/208 میلیارد دلار بالغ شد. رقم استقراض ها در دوره ریاست « ریگان» از همه ادوار پیشین بیشتر شد. ریگان در عرصه جهانی با تکیه بر راست گرایی « نئولیبرال» چهره ای خشن تر از سلف خود به نمایش گذاشت. دخالت سرکوبگرانه ایالات متحده در السالوادر به نفع « ناپلئون دوارته» و علیه چریک های « فارابوندومارتی» گسترش یافت و ایالت متحده با ارائه ی طرح میلیتاریستی « جنگ ستارگان» بیش از پیش بر طبل جنگ افروزی و نظامی گری کوبید.
امپریالیزم آمریکا در دوره نئولیبرالیسم ریگان چهره ای تجاوزکارانه و خشن به خود گرفت و ماهیت بهره کشانه نظام سرمایه داری و تلازم آن با جنگ افروزی و خشونت، بیش از پیش آشکار گردید.
نئولیبرالیسم ریگان آن قدر اوضاع اقتصادی را در آمریکا بحرانی نمود و آمریکا را به لحاظ وجهه بین المللی بی اعتبار کرد که رییس جمهور ناگزیر شد تا حدودی آن را تعدیل نماید. ذات خشن و سرکوبگر و بهره کش نئولیبرالیسم بیش از هر جا در سیاست های خشونت عریان ریگان خودنمایی کرده است و تاسف بار و حیرت انگیز این است که امروزه در کشور ما عده ای تحت عنوان مبارزه با خشونت، به ترویج ایده های نئولیبرالی می پردازند! در واقع خشن ترین روش‌ها و رویکردهای ریگانیستی که مبتنی بر نئولیبرالیسم و « راست نو » است را به نام خشونت ستیزی و اصلاحات به جوانان ساده دل و بعضاً ناآشنا القا می کنند. نئولیبرالیسم در ظهور اجتماعی-سیاسی خود، در قالب جمهوری ریگانی تحقق یافته است و آن سویِ شعارهای آزادیخواهانه و بشر دوستانه نئولیبرال ها را به عیان نشان داده است. ریگان یکی از افراطی ترین صور میلیتاریزم و دفاع آشکار از منافع سرمایه داران را به نمایش گذاشت.
نئولیبرالیسم، ایدئولوژی غالب کاپیتالیسم انحصاری خصوصی در دهه های پایانی قرن بیستم است و در قلمرو اقتصادی، حاصلی جز فقر و بی عدالتی بیش از پیش برای طبقات محروم جامعه آمریکا نداشته است. به لحاظ جهانی نیز نئولیبرالیسم در قالب سیاست سرکوب ریگانیستی، حاصل جز تحمل بهره کشی بیشتر و جنگ های متعدد منطقه ای برای مردم کشورهای موسوم به جهان سوم نداشته است. رونالد ریگان از طراحان و مجریان حاکمیت جهانی اراده سرمایه سالاری تحت عنوان « نظم نوین جهانی» بوده است که بعدها توسط « جرج بوش» و اخلاف او مطرح و پیگیری شد. آن چه که ریگان و بوش ذیل مفهوم نظم نوین جهانی جستجو می کردند، چیزی جز سلطنت سرمایه و باندها و محافل مالی آمریکایی بر جهان نبوده و نیست.
آمریکا در دهه 90 قرن بیستم از دست رقیب سوسیال- امپریالیستش رها شد و به قدرت یکه تاز جهان تبدیل شد. البته علی الظاهر رقیبی سرسخت یعنی شوروی سوسیالیستی، شکست خورده بود و امپریالیزم نئولیبرال به سرکردگی ایالات متحده، امکان بسیاری جهت عرض اندام و جلوه گری یافته بود، اما واقعیت این بود که نیروی ستیهنده پر توان و دین مداری در مقابل امپریالیزم قد علم می‌کرد؛ نیرویی که ریشه در مبادی و غایات تفکر مدرن و ایدئولوژی های آن نداشت و مبارزه با آن نیز از طریق ستیزهای رایج ایدئولوژی ممکن نبود. این نیروی جدید، تفکر سیاسی اسلام ضد استکباری بود که مرکز اصلی سیاسی و تئوریک آن ایران اسلامی بود. از این رو، آمریکا کوششی گسترده را به منظور منفعل کردن این نیرو و حذف هر نوع قدرت بالقوه یا بالفعل در اروپا و نقاط دیگر عالم آغاز کرد.
روزنامه « نیویورک تایمز» در تاریخ 8 مارس 1992، سندی از مدارک « پنتاگون» را منتشر کرد که در آن چنین آمده بود: « وزارت دفاع معتقد است که ماموریت سیاسی و نظامی آمریکا در دوره پس از جنگ سرد این است که به هیچ رقیبی اجازه ظهور در اروپای غربی، آسیا یا در کشورهای عضو جامعه اقتصادی اروپا را ندهد»
ایالات متحده در مسیر تداوم سلطه جویی های اقتصادی- سیاسی خود، بر دو محور تاکید خاصی دارد: 1- نقش ناتو به عنوان ابزار بسط نفوذ آمریکا 2- ایجاد اروپای واحد زیر سلطه آمریکا از طریق شکستن مرزها و حدود گمرکی و اقتصادی کشورهای اروپایی و هضم آنها در نظام اقتصاد بین المللی ای که ناظم آن آمریکا است. « پیمان ماستریخت » گامی در مسیر تحقق همین هدف و الحاق کامل و قطعی به اقتصاد بدون مرز بازار و هضم کردن هویت سرمایه داری های اروپایی در هژمونی سرمایه داری آمریکا است. آمریکا با اعمال سیاست فشار به منظور صدور غله خود به اروپا، کشاورزی این قاره را در معرض اضمحلال قرار داده است. وقتی اروپای امپریالیست با ملحق شدن به نظام اقتصاد آزاد جهانی، عملاً تحت سیطره با ملحق شدن به نظام اقتصاد آزاد جهانی، عملاً تحت سیطره کامل امپریالیزم آمریکا قرار گرفته و با خطر نابودی دست به گریبان می شود، دیگر تکلیف اقتصادهای ضعیف کشورهای پیرامونی در مقابل خطر روزافزون جهانی سازی روشن است. آمریکا اگر چه اغلب تجاوزات و لشگرکسی های خود را تحت عناوینی نظیر « دفاع از حقوق بشر» و « پیشبرد دمکراسی» انجام می دهد اما در واقع به ویژه در سال های پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، اساساً به دنبال تابع کردن همه حکومت ها و ملل نسبت به سیطره تام و تمام خود و تامین منافع سودانگارانه اقتصادی و سوداگرانه خویش است.
«ریچارد نیکسون» رییس جمهور اسبق آمریکا در روزنامه « نیویورک تایمز» مورخ 7 ژانویه 1991، در مورد علت تجاوز آمریکا به خلیج فارس و جنگ با عراق می نویسد: « ما به خاطر دفاع از دمکراسی به کویت نرفته ایم، چون نه در کویت و نه در کشورهای منطقه دمکراسی وجود ندارد. ما برای سرکوبی یک دیکتاتور به کویت نرفته ایم، چون در این صورت باید به سوریه هم اعلان جنگ می دادیم. ما برای دفاع از تساوی بین المللی هم به کویت نرفته ایم. ما به این دلیل به آن جا رفته ایم که به هیچ کس اجازه ندهیم به منافع حیاتی ما لطمه بزند.» ایالات متحده آمریکا پس از تنها دو قرن از پیدایش آن، به کشوری زورگو و متجاوز و سمبل ارتجاع سکولاریستی- سرمایه سالارانه تبدیل شده است. آمریکا نقطه اوج بسط و فرازگیری مدرنیته است، امروز آمریکا می خواهد نظام ظالمانه لیبرال- سرمایه دارانه سودجویانه و به شدت تجاوزکارانه خود را به زور به همه کشورها حتی شرکای تجاوزکارانه خود را به زور به همه کشورها حتی شرکای سرمایه سالار اروپایی و روسی خود تحمیل نماید؛ زیرا آمریکا اعتقاد دارد که برتر از همه است و مدیریت دمکراتیک- سرمایه دارانه مورد نظر او، بهترین مدل حاکمیت است و همه باید از آن تبعیت کنند و البته در پس این ادعاهای تئوریک، منافع و حرص و طمع پایان ناپذیر بانکداران بین المللی و گردانندگان کارتل ها و تراست های غول آسا و قدرت طلبی و برنامه ریزی های شبکه‌های فراماسونری- صهیونیستی قرار دارند که به کمتر از بلعیدن همه دنیا راضی نمی‌شوند.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ شهریور ۱۳۸۱
نقش ها
نویسنده : شهریار زرشناس
عناوین
رسته: 2